رفتن به بالا

روزنامه فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی رۆژان

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • شنبه ۲۹ دی ۱۳۹۷
  • السبت ۱۲ جماد أول ۱۴۴۰
  • 2019 Saturday 19 January

  • روزنامه روژان

    صاحب امتیاز و مدیر مسوول: سلیمان الله‌مرادی

    ..............................................................

    نشانی: سنندج - میدان آزادی - انتهای کوچه سجادی (کوچه رزان) - پلاک ۱۱۵

    کد پستی: ۳۳۹۵۳-۶۶۱۳۷

    ..............................................................

    تلفن: ۳۳۲۳۸۵۴۵-۰۸۷

    ای‌میل: info@rojanpress.com

    کانال تلگرام: rojanpress@


اوقات شرعی

  • شنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۵ - ۱۹:۱۵
  • کد خبر : 1274
  • هفته‌نامه روژان
  • چاپ خبر : دربازارعقل نمی فروشند!

پرشنگ بابایی/ در بازار همه نوع کالاهست جز… ؛ مغازه‌داران و دستفروشان همه درکنارهم جمع شده مثل موزیک سمفونی باهم و هماهنگ قهقهه می‌زنند و می‌خندیدند، مشتری‌ها به می‌پرسند این کالا چند؟ این مغازه مال کیست؟ صاحب این بساط کجاست؟ ناگهان فرار دسته جمعی وهوارکشیدن؛ بچه ها رابه وحشت می انداخت دراین همهمه و درمیان […]

پرشنگ بابایی/ در بازار همه نوع کالاهست جز… ؛ مغازه‌داران و دستفروشان همه درکنارهم جمع شده مثل موزیک سمفونی باهم و هماهنگ قهقهه می‌زنند و می‌خندیدند، مشتری‌ها به می‌پرسند این کالا چند؟ این مغازه مال کیست؟ صاحب این بساط کجاست؟
ناگهان فرار دسته جمعی وهوارکشیدن؛ بچه ها رابه وحشت می انداخت دراین همهمه و درمیان جمعیت جوانک پانزده ساله‌ای شروع به زدن وپرت کردن هرچه دم دستش بود کرد، طفلک ظاهرش نشان می داد که شیرین عقل است؛ اما خدا می دانست از تمامی آنها بویژه بازاریان بی گناه ومعصوم تر بود. هرچند ضایعات خلقت به حساب می آمد؛ اما ازمدیرعامل بانک جهانی اشرف تربود! سربه سرش گذاشته یکی درمیان فحشش داده و دست به سر وصورتش زده هولش می دادند او نیزآشفته و پریشان گاه ناسزا می گفت گاه می خندید وگاه باصدای بلند گریه می کرد. درهمین حین نیز مواظب بود آسیبی نبیند. بازاریان و دستفروش ها چه لذتی از آزار آن جوانک می بردند و… گاه مرد یا زنی انسان دوست تذکرداده می گفت: خدا را خوش نمی آید نکنید و آنها با بی ادبی وتشر می گفتند مگربا شما نسبتی دارد؟ یا مدعی العمومی؟ برو به تو چه؟ و آنها با نگاه عاقل اندرسفیه درآنها رو به آسمان کرده در دل می گفتند: خدایا خودت می بینی، بسیاری از اینان غیر از گرانفروشی و بی انصافی درحق مشتریان به این مظلومان هم رحم نمی‌کنند.
هرچند همه را نباید با یک چوب راند اما وجداناً بازاری منصف بسیار کم هستند و در موردشان به قول شاعر باید گفت: مه و خورشید و فلک (کشاورز، صنعتگر، هنرمند و…) در کار و رنج هستند تا توی بازاری و واسطه ها، معامله منصفانه داشته و مشتریان را به صورت مرئی ونامرئی تیغ بی وجدانی نزنید! گرچه عوام الناس را براین باورند که نظارتی بر بازار نیست اما به این نکته مهم باید توجه داشت که آیا اینان اطفال بزرگسال جاهلی هستند که باید به ازای هر کدامشان مأموری گماشت؟ پس این بلوغ اجتماعی، دینی، اقتصادی و شعار مدنیت که از آن دم می زنیم کجاست؟ نکند آنها را هم احتکار کرده اند؟! نکته قابل تأمل آنکه بسیارشان در برخورد با مشتری حداقل آداب معاشرت را رعایت نمی کنند؛ بخصوص و متاسفانه در شهر سنندج که مرکز استان هم هست ! و…
مسئله دیگر که در رابطه با بازار بسیارمهم و است رعایت نکردن بهداشت است برخلاف آنکه نهادهای ذیربط مرتب تذکر می دهند اما آنان وجدان کاری بسیارضعیفی دارند و شاید به همین دلیل باشد با وجود درآمد زیاد همیشه و ازهمه لحاظ فقیرند و آرامش ندارند.
آری یک نایلون جاکالایی همیشه در دکان آنها یافت می شود که آشغال های خود را درآن بریزند اما عادت جاهلی او آن است یا در پیاده روجلو رهگذر پرت کند یا در جوب کنار خیابان بریزد و اگر سطل زباله بزرگ هم کنار خیابان روبروی مغازه‌اش باشد آنرا تاجایی که ممکن است وسط خیابان هل می‌دهد. دیگر اینکه بیش از نیمی از پیاده روها را کالا چیده اند اگرخدای ناکرده به آن بربخوری ناسزاست که عایدت می شود و… دستفروش که دیگر بماند هرچند نسبت به مغازه داران مدارایشان بامشتری بیشتر است اما هرجنسی که خریدی تمام. دیگر، نمی‌بینیدشان و… تازه بازاری تا مالیاتی پرداخت می‌کند هزار و… می‌آورد آخرش هم؛ به محض پرداخت رو کالا می کشد و این مشتری بی‌نواست که در حقیقت مالیات او رامی پردازد؛ چه باید کرد؟ آیا آخرتی در انتظارت نیست؟

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت روژان

به یاد کاک رحیم ذبیحی

هژیر الله‌مرادی انگار همین دیروز بود به دفتر روژان آمد، مانند همیشه با چهره‌ای خندان و چند ایده جدید که انجام هرکدام می‌توانست چراغی روشن فراروی نسل آینده باشد، کاک رحیم تنها یک کارگردان و فیلمساز عادی نبود. او غم مردم داشت و پشت هرکدام از آثارش می‌توان انبوهی از رنج و مرارت را دید. خود می‌گوید: غمی انسانی از من یک فیلمساز ساخت. در باره روژان نیز گفت: همان نشریه‌ای است که سالها انتظار بودنش را داشتیم. مرگ حق است اما افسوس که برای رحیم ذبیحی زود بود و طرحهایش ناتمام ماند. از تهیه فیلمی بنام «روزی، روزگاری شهرمان بانه» حرف می‌زد که نگاهی به وقایع تلخ روزهای جنگ و بمباران شهر داشت، وقایعی که بخشی از تاریخ فرهنگ پایداری کردستان را می‌توانست ثبت کند، فراخوان طرح را ما در روژان هم منتشر کردیم اما حیف که دست اجل مهلت نداد و خیلی زود روح بلندش به آسمان پرکشید و همه ما را در غم فقدان خود سوگوار کرد، روحش شاد و یادش گرامی.