رفتن به بالا

هفته‌نامه فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی رۆژان

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • یکشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۷
  • الأحد ۱۲ رمضان ۱۴۳۹
  • 2018 Sunday 27 May

  • هفته‌نامه روژان

    صاحب امتیاز و مدیر مسوول: سلیمان الله‌مرادی

    ..............................................................

    نشانی: سنندج - میدان آزادی - انتهای کوچه سجادی (کوچه رزان) - پلاک ۱۱۵

    کد پستی: ۳۳۹۵۳-۶۶۱۳۷

    ..............................................................

    تلفن: ۳۳۲۳۸۵۴۵-۰۸۷

    ای‌میل: info@rojanpress.com

    کانال تلگرام: rojanpress@


اوقات شرعی

  • شنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۵ - ۱۹:۰۰
  • کد خبر : 1363
  • هفته‌نامه روژان
  • چاپ خبر : عطر زنانه
داستان

عطر زنانه

آقای احمدی هرروز صبح کت‌وشلوار اتو شده از شب قبلش را می‌پوشید. جلوی آینه چند تار موی سفیدی که روی شقیقه‌اش خودنمای می‌کرد از ته می‌کند. کیف سامسونت به دست می‌گرفت و با صورت برق‌انداخته و ادوکلن زده از سویت ۳۰ متری‌اش می‌زد بیرون. قبل از رسیدن سرویس کارخانه از دکه‌ی سر چهارراه یک روزنامه […]

آقای احمدی هرروز صبح کت‌وشلوار اتو شده از شب قبلش را می‌پوشید. جلوی آینه چند تار موی سفیدی که روی شقیقه‌اش خودنمای می‌کرد از ته می‌کند. کیف سامسونت به دست می‌گرفت و با صورت برق‌انداخته و ادوکلن زده از سویت ۳۰ متری‌اش می‌زد بیرون. قبل از رسیدن سرویس کارخانه از دکه‌ی سر چهارراه یک روزنامه می‌خرید و تا موقع رسیدن زیر بغلش بود. توی رخت‌کن محل کارش با دقت کت‌وشلوارش را آویزان می‌کرد. لباس فرم سرمه‌ای می‌پوشید و روزنامه‌اش را بدون آنکه حتی تیترها را خوانده باشد تا می‌کرد و توی کیفش می‌گذاشت. بعد یک‌راست می‌رفت پای دستگاه بسته‌بندی غذاهای کنسروی. آقای احمدی شب خسته و کوفته به خانه‌اش که برمی‌گشت یکی از همان محصولات کارخانه را گرم می‌کرد. روزنامه‌ی توی کیفش را می‌آورد و به‌جای سفره پهن می‌کرد. دوش می‌گرفت، لباس‌های فردایش را اتو می‌زد و می‌خوابید.
روزی که ۳۰ ساله شد تولدش را فقط اپراتور تلفن همراهش با یک پیامک به او تبریک گفت؛ آن روز آقای احمدی حس کرد فرصت طلایی به دست آوردن موقعیت‌ها و تجربه‌های جدید را ازدست‌داده؛ دیگر باید بنشیند و شاهد رنگ باختن و کهنه شدن چیزهایی باشد که تابه‌حال به دست آورده بود. احساس می‌کرد کند حرکت کرده و درهایی که برای یک زندگی ایدئال و پر از هیجان لازم است به رویش باز نشده. او خودش را در آستانه‌ی ۳۰ سالگی یک ازدست‌رفته می‌دید. با خودش این‌طور فکر می‌کرد سربالایی را با مشقت رفته بدون آنکه روی قله چیز دندان‌گیری دیده باشد حالا افتاده توی راه سرپایینی.
شب خسته‌تر از همیشه همراه با نومیدی با قوزی که از پشت او را شبیه پیرمردها نشان می‌داد به خانه رسید. هنوز کلید برق را نزده بود؛ همین‌که کفش‌هایش را درآورد بوی عطر زنانه‌ای به استقبالش آمد. لامپ را روشن کرد. اما کسی آنجا نبود. فکر کرد مادرش از شهرستان آمده ولی او نه کلید داشت و نه نشانی از آمدن او به چشم می‌خورد.
لیوان شیر روی سینک نَشسته از صبح آنجا مانده بود و چای تازه دمی روی اجاق گاز به چشم نمی‌خورد. کیفش را زمین گذاشت و در بالکن را که قفل بود باز کرد. کسی آنجا نبود. تمام سوراخ سنبه‌ها را درحالی‌که بو می‌کشید وارسی کرد، اما هیچ‌چیز تداعی آن بوی آنی را نمی‌داد. نه بوی مواد شوینده، نه آن چند تا سیب و پرتقال پلاسیده‌ی توی یخچال، نه هیچ‌کدام از لباس‌هایش. او آن شب نه شام خورد، نه دوش گرفت و نه لباس‌های روز بعدش را اتو زد. وقتی از بوییدن و کاویدن به تنگ آمد دراز کشید و پلک‌هایش از خستگی روی هم افتاد.
آن اتفاق فقط یک‌بار نبود. شب بعد و شب‌های بعدش با رسیدن آقای احمدی به خانه باز آن عطر زنانه توی خانه پخش شد. او وجود یک زن نامرئی را توی خانه حس می‌کرد که ته دلش را گرم می‌کرد. یک زن که فقط بو داشت. آقای احمدی یک گل سر، شانه‌ای چوبی و یک جفت جوراب ساقه بلند پارزین گرفت و روی رف طوری که جلوی چشم باشد گذاشت. صبح‌ها نصف شیرش را توی لیوان دیگری می‌ریخت و شب‌ها کنار رخت خوابش برای یک نفر دیگر جا می‌انداخت. توی بشقابش دوتا قاشق می‌گذاشت. تمام عطر فروشی‌های شهر را زیر پا گذاشت اما توی هیچ عطاری پیدایش نکرد. او شب‌ها که به خانه می‌رسید لامپ را روشن نمی‌کرد. چشم‌هایش را می‌بست و تمام عطر را به ریه‌هایش می‌کشید. همان‌طور کورمال‌کورمال، لباس‌هایش را درمی‌آورد. دست و رویش را می‌شست از کارهایی که در طول روز انجام داده بود با صدای بلند حرف می‌زد و وقتی از شوخی و جک‌های همکارانش سر ناهار می‌گفت سرخ می‌شد.
کافی بود زیر کتری را روشن کند یا هاله‌ای از روشنایی ماشینی که از توی کوچه می‌گذشت بیفتد تو خانه، عطر می‌پرید. او پرده‌های کلفت برزنتی پشت پنجره نصب کرد. همه‌ی لامپ‌ها را کند. تلویزیونی که سالی به یک ماه روشن نمی‌کرد رویش ملافه کشید و از برق کشید. او دیگر به کارخانه نمی‌رفت. صبح تا شب با آن عطر زنانه زندگی می‌کرد.
آقای احمدی حالا دیگر باوجود لباس‌های چروکش و موهای شقیقه‌اش که نقره‌ای می‌زد خودش را در کنار بوی زنی روی قله در بهترین حالت زندگی‌اش می‌دید.
خاطره محمدی – شهریور ۹۵

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت روژان

روژان؛ روزنامه‌ای برای مردم

ضرورت وجود روزنامه در کردستان و اینکه چرا باید استان ما از وجود یک نشریه روزانه محروم بماند همواره دغدغه اینجانب در سال‌های گذشته بود؛ محرومیتی که حداقل برای اهالی فرهنگ و به خصوص رسانه دردآور می‌نمود؛ آن هم مردمانی که بر پیشانی آنان فرهنگ می‌درخشد و سابقه روزنامه‌داری را بیش از دیگران دارند. جدا از پیشینه فرهنگی این استان و نقش مطبوعات در بالابردن سطح آگاهي‌های مردم و فرهنگ عمومي نسبت به مسائل اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی كه در جامعه صورت مي‌گيرد و اینکه رسانه‌ها سهم مهمي در اطلاع‌رساني مردم خواهند داشت، استان کردستان به دلیل برخورداری از پتانسیل تجارت، بازارهای مرزی و کشاورزی از دیرباز به لحاظ اقتصادی هم یکی از استان‌های مورد توجه دولتمردان و سرمایه‌گذاران بوده است. نخبگان فرهنگی ما نقش تعیین‌کننده‌ای در حفظ فرهنگ و هویت ایرانی اسلامی و احیای مرجعیت علمی کشور داشته‌اند و بی‌جهت نیست که رهبر معظم انقلاب آن را استان فرهنگی نامیدند. امروز اما پس از سال‌ها انتشار هفتگی، با کمک و یاری دوستان گرانمایه‌مان در تحریریه، انتشار اولین شماره روزنامه را با شما مردم و خوانندگان خوبمان جشن می‌گیریم و بعد از الطاف الهی، تنها امیدمان را به خوانندگان عزیزی که ما را در این راه یاری خواهند کرد، می‌بندیم. «روژان» روزنامه‌ای است مردمی و برای مردم کردستان و همه کسانی که در این استان وقت خود را برای توسعه و آبادانی کشور وقف کرده‌اند. دست همه شما را برای کمک به بهبود و پیشرفت فعالیتمان در این راه به گرمی می‌فشاریم. در نخستین شماره انتشار روژان، دوست و استاد ارجمندم جناب آقای ناصر کانی‌سانانی مقاله‌ای نوشتند و در آن به نگارنده تذکر دادند که این راه صعب و دشوار را بارها تجربه کرده‌ای و انتشار نشریه آنهم در کردستان کار مجنونان و عاشقان است! امروز بعد از انتشار 180 شماره در سخت‌ترین دوره از نظر اقتصادی می‌توانم با افتخار بگویم استاد عزیز؛ در این آزمون سخت خوشبختانه سرافراز بیرون آمدیم و ثابت کردیم که مجنون نیستیم اما عاشق چرا. البته این موفقیت حاصل نمی‌شد مگر با پشتوانه معنوی و استفاده از تجارب ایشان و اندیشه‌ی اندیشه‌ورزانی چون کاک عماد کریمیان، دکتر افراسیاب جمالی، دکتر بهروز خیریه، آقایان عباد زینبی، حسین اندان، ناصر نجفی، هژیر الله‌مرادی، آرش علیمرادی، یحیی صمدی، امید باتو، صدیق مینایی، عطا امانی، کاک احمد یاسینی (پشکو)، سرکار خانم آسو حسینی و بسیاری دیگر از همراهان که در طول پنج سال گذشته تلخی‌ها و شیرینی‌های وقایع روز جامعه را با زبان یادداشت و خبر با شما درمیان گذاشتند و نیز حمایت مخاطبینی که تذکرات و انتقاداتشان چون شهد، تلخکامی‌های حاصل از لجن‌پراکنی تاریک‌اندیشان را بر کام ما شیرین کرد و راه را برای ادامه مسیر ممکن و عزم ما را برای همپیمانی با مردم مصمم‌تر ساخت؛ اگر نبود تشویق‌ها و حمایت‌های مردم، قطعا ادامه مسیر برایمان امکان‌پذیر نبود. خرسندیم که در این مدت، هرگز به تندی سخن نگفتیم مگر مستدل و ابزار هیچ جریان و گروه سیاسی و دولتی نشدیم مگر گروه‌های ان.جی.او که خود را بخشی از ...