رفتن به بالا

هفته‌نامه فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی رۆژان

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۷
  • السبت ۱۱ رمضان ۱۴۳۹
  • 2018 Saturday 26 May

  • هفته‌نامه روژان

    صاحب امتیاز و مدیر مسوول: سلیمان الله‌مرادی

    ..............................................................

    نشانی: سنندج - میدان آزادی - انتهای کوچه سجادی (کوچه رزان) - پلاک ۱۱۵

    کد پستی: ۳۳۹۵۳-۶۶۱۳۷

    ..............................................................

    تلفن: ۳۳۲۳۸۵۴۵-۰۸۷

    ای‌میل: info@rojanpress.com

    کانال تلگرام: rojanpress@


اوقات شرعی

  • شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۵ - ۱۳:۲۰
  • کد خبر : 1660
  • هفته‌نامه روژان
  • چاپ خبر : من زریبارم…!
پالایشگاهی برای ورود به باتلاق عقب ماندگی‌ها

من زریبارم…!

روژان: من زریبارم؛ زاده مریوان، دلم مملو از بغض زمانه و کینه حسودان، رویم رو به سیمای شما مردم این دیار کهن است، دست کمک و همراهی با من را بگیرید، یک تکه از جسدم طعمه صاحبنظرانی شده که با فکرشان تبدیل به زهری خواهم شد که لقمه حیوانان بی زبان می شود.

همانطور که می‌دانید یکی از نقاط حساس ایران که در واقع تعداد زیادی از حامیان محیط زیست درآن زندگی می‌کنند و به‌عنوان کمربندی خشک در مقابل هجمه‌ای وسیع از تاکتیک‌های باصطلاح پیشرفت برای دفاع از توسعه پایدار قد علم کردند شهر توریستی مریوان نقطه صفرمرزی در کنار و همسایگی تالاب زریبار است؛ تالابی که پرچم شاهکار آفرینش را به عنوان افتخاری برای قوم کرد بویژه مردم مریوان به اهتزاز درآورده است اما آنقدر مشکلات و مصایب بر پیکرش وارد شده که دیگر به مثابه یک آدمیزاد تاب و توان پذیرش تصمیم برخی افراد سودجو را ندارد اخیرا با خبر شدیم که مسئولین و صاحبان امر بجای ثبت این پدیده الهی و آن محور توسعه در مقر و مرکز کنوانسیونهای بین‌المللی وعده احداث پالایشگاه نفتی را در جوار لانه پرندگان و استراحتگاه حیات وحش در دشت بیلو داده‌اند. این در حالی‌است که نه تنها ایران بلکه تمام جهان مشتاق دیدار آن گوهر آسمانی در لحظه‌ای کوتاه هستند. آن کارشناس و به عبارتی نخبه صنعتی که مطالعه مکان‌یابی ساخت چنین پالایشگاهی را برعهده گرفته متاسفانه دایره اطلاعاتش در زمینه توسعه پایدارخیلی کم‌رنگ بوده و به مسائل زیست محیطی و منابع طبیعی که در واقع چرخه زیستی ما را به اکوسیستم مرتبط نموده اهمیتی نداده است و کاملا از مسیر رفتارهای جدید که علم و صنعت راهکارهایی را برای حفاظت از آن صرفا برای توسعه و بقای انسان ارائه نموده دور بوده است و سوالی که در اینجا مطرح است اینکه صدور مجوز احداث از طرف سازمان محیط زیست بر اساس کدام مطالعات و پژوهش صورت گرفته است؟ چرا قبل از صدور مجوز فرصتی در اختیار فعالان بومی محیط زیست ندادند تا در این زمینه با توجه به شرایط و مقضیات مکانی اظهار نطر و تصمیم گیری کنند؟ و اگر ساخت چنین پروژه‌ای آن‌هم در نقطه صفر مرزی را میانبری برای تولید و تسهیل در امر سامان دادن به قاچاق مواد سوختی و کمک به اقتصاد کشور برای صادرات قانونی فراورده‌های نفتی می‌دانند سهم مریوان از این سود کلان چقدر است؟ برای همه به ویژه فعالان و نویسندگان عرصه محیط زیست جای سوال و تحقیق است که آیا تاکنون مردم مریوان و سروآباد سهم یا درصدی از بودجه صادرات مرز رسمی باشماق که در طول سال انجام می‌شود نصیبشان شده است؟ پس مستند اینکه برخی با شعار و تبلیغات رسانه ای، ساخت چنین پالایشگاهی را از آرزوهای دیرین مردم کردستان می‌دانند چیست؟ و آیاهایی دیگر …
دریاچه زریبار بهانه‌ای برای افزایش روزافزون گردشگران می باشد که مدتیست از درد شنیدن چنین اخباری رنج می‌برد و فضای مجازی و پالایشگاه خدمت هم بهانه‌ای شدند تا با گشت و گذار در اطراف زریبار درد دلهای مظلومانه آن اسوه طبیعت و آن ارمغان بی فغان را از زبان آن بی زبان (زریبار) به سمعتان برسانم :
من زریبارم؛ زاده مریوان، دلم مملو از بغض زمانه و کینه حسودان، رویم رو به سیمای شما مردم این دیار کهن است، دست کمک و همراهی با من را بگیرید، یک تکه از جسدم طعمه صاحبنظرانی شده که با فکرشان تبدیل به زهری خواهم شد که لقمه حیوانان بی زبان می شود. تاکنون بهره‌ای ازآن دنیای اندیشه های پاک، اخلاق و انسانیت را نبرده‌ام و تنها قرعه‌ای که برای خدمت به توسعه پایدار بنام من درآمده است پژمرده شدن شکوفه‌ها، ویرانی، حسرت و فراموشی در اذهان است. بهارم دیگر بهار آرزوها نیست لحظه لحظه آرزوهایم به ورطه فراموشی سپرده خواهند شد؛ راز و نیاز ماهی‌ها و لک‌لک‌هایم را دیگر نخواهم شنید، تیر خلاص و نجات از طعنه و طنز شیران درنده را خورده‌ام و الفبای زندگیم اینک روی کاغذ بی مهری‌های روزگار حک شده و دیگر با دست بعضی از خدا بی‌خبران تیشه بر ریشه‌ام زده شده است؛ هرچند مدتی است ناچارا این نامه و درد دل را به کنوانسیون حیواناتی که در جوارم بودند دادم اما هزار حیف و تاسف پرنده قصه آن طوطی و بازرگان برای دگر بار بر فراز قلبم پر پر کشید و برای آخرین بار نفسم را در قفسه سینه‌ام حبس و اینک نفس نفس بدنبال التیام هستم. رهایم کنید رهایی را دوباره به من هدیه دهید تا با رایحه خوش گلهای شقایق، رویش شکوفه‌های بهاری، نغمه خوانی گنجشک‌ها و پرندگان و همچنین صدای نازنین آب حیات زریبارم التیامتان دهم. خدای من از گفته های خودم پشیمانم… رهایم کن رها… که آب و ماهی و و تالابم آرزوست.

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت روژان

روژان؛ روزنامه‌ای برای مردم

ضرورت وجود روزنامه در کردستان و اینکه چرا باید استان ما از وجود یک نشریه روزانه محروم بماند همواره دغدغه اینجانب در سال‌های گذشته بود؛ محرومیتی که حداقل برای اهالی فرهنگ و به خصوص رسانه دردآور می‌نمود؛ آن هم مردمانی که بر پیشانی آنان فرهنگ می‌درخشد و سابقه روزنامه‌داری را بیش از دیگران دارند. جدا از پیشینه فرهنگی این استان و نقش مطبوعات در بالابردن سطح آگاهي‌های مردم و فرهنگ عمومي نسبت به مسائل اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی كه در جامعه صورت مي‌گيرد و اینکه رسانه‌ها سهم مهمي در اطلاع‌رساني مردم خواهند داشت، استان کردستان به دلیل برخورداری از پتانسیل تجارت، بازارهای مرزی و کشاورزی از دیرباز به لحاظ اقتصادی هم یکی از استان‌های مورد توجه دولتمردان و سرمایه‌گذاران بوده است. نخبگان فرهنگی ما نقش تعیین‌کننده‌ای در حفظ فرهنگ و هویت ایرانی اسلامی و احیای مرجعیت علمی کشور داشته‌اند و بی‌جهت نیست که رهبر معظم انقلاب آن را استان فرهنگی نامیدند. امروز اما پس از سال‌ها انتشار هفتگی، با کمک و یاری دوستان گرانمایه‌مان در تحریریه، انتشار اولین شماره روزنامه را با شما مردم و خوانندگان خوبمان جشن می‌گیریم و بعد از الطاف الهی، تنها امیدمان را به خوانندگان عزیزی که ما را در این راه یاری خواهند کرد، می‌بندیم. «روژان» روزنامه‌ای است مردمی و برای مردم کردستان و همه کسانی که در این استان وقت خود را برای توسعه و آبادانی کشور وقف کرده‌اند. دست همه شما را برای کمک به بهبود و پیشرفت فعالیتمان در این راه به گرمی می‌فشاریم. در نخستین شماره انتشار روژان، دوست و استاد ارجمندم جناب آقای ناصر کانی‌سانانی مقاله‌ای نوشتند و در آن به نگارنده تذکر دادند که این راه صعب و دشوار را بارها تجربه کرده‌ای و انتشار نشریه آنهم در کردستان کار مجنونان و عاشقان است! امروز بعد از انتشار 180 شماره در سخت‌ترین دوره از نظر اقتصادی می‌توانم با افتخار بگویم استاد عزیز؛ در این آزمون سخت خوشبختانه سرافراز بیرون آمدیم و ثابت کردیم که مجنون نیستیم اما عاشق چرا. البته این موفقیت حاصل نمی‌شد مگر با پشتوانه معنوی و استفاده از تجارب ایشان و اندیشه‌ی اندیشه‌ورزانی چون کاک عماد کریمیان، دکتر افراسیاب جمالی، دکتر بهروز خیریه، آقایان عباد زینبی، حسین اندان، ناصر نجفی، هژیر الله‌مرادی، آرش علیمرادی، یحیی صمدی، امید باتو، صدیق مینایی، عطا امانی، کاک احمد یاسینی (پشکو)، سرکار خانم آسو حسینی و بسیاری دیگر از همراهان که در طول پنج سال گذشته تلخی‌ها و شیرینی‌های وقایع روز جامعه را با زبان یادداشت و خبر با شما درمیان گذاشتند و نیز حمایت مخاطبینی که تذکرات و انتقاداتشان چون شهد، تلخکامی‌های حاصل از لجن‌پراکنی تاریک‌اندیشان را بر کام ما شیرین کرد و راه را برای ادامه مسیر ممکن و عزم ما را برای همپیمانی با مردم مصمم‌تر ساخت؛ اگر نبود تشویق‌ها و حمایت‌های مردم، قطعا ادامه مسیر برایمان امکان‌پذیر نبود. خرسندیم که در این مدت، هرگز به تندی سخن نگفتیم مگر مستدل و ابزار هیچ جریان و گروه سیاسی و دولتی نشدیم مگر گروه‌های ان.جی.او که خود را بخشی از ...