رفتن به بالا

روزنامه فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی رۆژان

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • دوشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۷
  • الإثنين ۱۴ جماد أول ۱۴۴۰
  • 2019 Monday 21 January

  • روزنامه روژان

    صاحب امتیاز و مدیر مسوول: سلیمان الله‌مرادی

    ..............................................................

    نشانی: سنندج - میدان آزادی - انتهای کوچه سجادی (کوچه رزان) - پلاک ۱۱۵

    کد پستی: ۳۳۹۵۳-۶۶۱۳۷

    ..............................................................

    تلفن: ۳۳۲۳۸۵۴۵-۰۸۷

    ای‌میل: info@rojanpress.com

    کانال تلگرام: rojanpress@


اوقات شرعی

  • سه شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵ - ۲۳:۲۱
  • کد خبر : 1727
  • هفته‌نامه روژان
  • چاپ خبر : تاریخ عبرت‌آموز

در کتب تاریخی ثبت است که اسکندر مقدونی به هوای جهان‌گشایی و تشکیل حکومت واحد که نام «کنکوردیا» بر آن نهاده بود، به‌سوی ایران لشکر کشید. داریوش سوم یا آن‌طور که در اسناد قدیمی ذکر است دارا که فرمانروای فرزانه‌ای بود، تلاش کرد که اسکندر را به دست کشیدن از این ایده رؤیایی و دست‌نیافتنی […]

در کتب تاریخی ثبت است که اسکندر مقدونی به هوای جهان‌گشایی و تشکیل حکومت واحد که نام «کنکوردیا» بر آن نهاده بود، به‌سوی ایران لشکر کشید. داریوش سوم یا آن‌طور که در اسناد قدیمی ذکر است دارا که فرمانروای فرزانه‌ای بود، تلاش کرد که اسکندر را به دست کشیدن از این ایده رؤیایی و دست‌نیافتنی مجاب کند؛ اما مکاتبات او با اسکندر نتیجه نداد. در آخرین نامه به حکمران مقدونی، ضمن یادآوری همه موارد خیر خواهانه، خیره‌سری او را ملامت کرد و از روی مصلحت خواهی نوشت: می‌ترسم مانند کبوتری که سبک‌بال، به‌سوی ستارگان اوج می‌گیرد تو هم اسیر کبر و نخوت شوی و این ره بی‌پایان را در پیش‌گیری، اما سرانجام کام نیافته از اوج سقوط و خویشتن را به هلاکت برسانی. دارا را سرداران خشمگین به تهمت ترس از جنگ کشتند و خود در منتهای شرقی خاک امپراتوری هخامنشی که تا کرانه‌های مدیترانه گسترش‌یافته بود در نزدیکی شهر ایسوس در فلات آناتولی و در دره و معبر گیلکیه با اسکندر جنگیدند اما به‌واسطه اشتباه در انتخاب رزمگاه که در دره‌ای تنگ و پر از تپه‌ماهور بود قدرت مانور را از لشکر چهارصد هزاری خویش صلب و در برابر چهل هزار سرباز یونانی شکست خوردند. اسکندر مُلک دارا را متصرف و رکسانا دخترش را به همسری برگزید و در ادامه لشکرکشی، به خواست زنی تخت جمشید را هم به آتش کشید، اما سرانجام در سی‌وپنج‌سالگی و در منطقه سیستان غفلتاً به قولنج کلیه مبتلا و جنازه‌اش را به زادگاهش بازگرداندند.
این روایت تاریخی را ازآن‌رو بر مقدمه سخن آوردم زیرا واقعه در آناتولی یا ترکیه فعلی روی داد و کبر و غرور اسکندر باعث نابودی و انهدام دو طرف شد و امروز در همان گستره جغرافیایی شخص دیگری حکمرانی می‌کند که او نیز دچار کبر و غرور است. در منتهای بی‌توجهی به همه قوانین و قواعد و معیارها و منطق، می‌راند و می‌سوزاند تا به آرزوهای دورودراز خود برسد که سلاطین عثمانی در سر داشتند.
آقای رجب طیب اردوغان مرد قدرتمند فعلی ترکیه که به‌واسطه تبعیت از سیاست‌های ماکیاولیستی ابتدا خوشه‌چین خرمن نجم‌الدین اربکان سیاست‌مدار اسلام‌گرای ترکیه بود که با کودتای نظامی از قدرت خلع شد و سپس تحت نام عدالت و توسعه، حزب او را بازسازی و سوار بر موج اسلام‌خواهی به قدرت رسید و با اعمال سیاست‌های پوپولیستی خود را مقبول ملت ترکیه کرد و برای تحکیم پایه‌های قدرتش دوزانو در برابر فتح‌الله گولن می‌نشست و از حمایت او برخوردار می‌گردید تا پله‌های ترقی را یک‌به‌یک فتح و در مقام نخست‌وزیری، دست سازش به‌سوی جمعیت مردم کورد ساکن آن کشور دراز کرد و جنگ با آنان را متوقف و آتش‌بس و مذاکرات را در دستور کار قرارداد و سپس با حمایت مردم ترک و کورد و به سودای تغییر قانون اساسی در مقام ریاست جمهوری جای گرفت؛ اما به‌مجرد رسیدن به این پست، همه‌چیز را به باد فراموشی سپرد و استاد قدیمی را در مقام دشمن فرض و آتش جنگ با کوردها را از نو روشن کرد و با هدف تسویه مخالفان به بهانه کودتایی که حقیقت آن هیچ‌گاه عیان نشد، دهان‌ها را بست و قلم‌ها را شکست، زندان‌ها را از ترک و کورد پر کرد و به ترور و تعقیب مخالفان سرشناس پرداخت.
او که قبلاً از رنج و دربه‌دری انسان‌های گریزان از صحنه‌های جنگ خاورمیانه استفاده و چو اهرم فشاری در برابر غرب از آن سود برده بود و برای دست‌یابی به اهدافش حتی از یاری و مساعدت سیاه‌کارترین گروه‌های تروریستی چو داعش و النصره هم دریغ نکرده و نمی‌کند و چندین گروه تروریستی دیگر را به نام ملیت‌خواهی تشکیل و هدایت می‌کند. این شخصیت دچار کبر و غرور و توهم شده در عالم خیال، خود را به عبای سلطان عثمانی ملبس و چکمه‌های آتاتورک را به پا کرده و در هنگامه جنگ و خون و آتش خاورمیانه با قدرت‌های شرق و غرب قهر و آشتی می‌کند و رژیم صهیونیستی را با دست می‌راند ولی با پا پیش می‌کشد و ضمن دخالت در امور کشورهای جنگ‌زده به سودای احیای امپراتوری عثمانی به نبش قبر ایده‌های مدفون پرداخته و نقشه‌هایی از زیر خروارها خاک بیرون کشیده و ادعای شمال کشورهای سوریه و عراق از حلب تا کرکوک و هولیر را دارد. خشن‌ترین روش‌ها را در برابر ساکنان ترکیه اعمال می‌کند و درعین حال، ادعای دموکراسی دارد و خواهان پیوستن به اتحادیه اروپاست. با دمیدن مدام در بوق‌های تبلیغاتی، دم از آزادی و حقوق مدنی می‌زند و مردم را به حضور در پای صندوق‌های رأی، تشویق می‌کند اما در همان حال، از نمایندگان منتخب مردم سلب مصونیت کرده و سپس گروه‌گروه دربند می‌کشد. ادعای آبادانی و مردم‌داری می‌کند اما شهرها و روستاها را آماج گلوله‌های توپ و تانک کرده، خانه‌ها را خراب و مزارع را نابود، جاده‌ها و خیابان‌ها را با خون رنگین می‌کند. گویی که این سیاست‌مدار متوهم و تشنه قدرت کوچک‌ترین اطلاعی از تاریخ گذشته خود و سرزمینی که اینک به میدان تاخت‌وتازش مبدل شده ندارد. لذا به خود اصالت تاریخی بخشیده است؛ درحالی‌که خبر ندارد نیای بزرگ او و سلاطین عثمانی که امروز مقلدشان گشته از ساکنان ماوراءالنهر در شمال خراسان بودند که در تعقیب سردار شورشی، چنگیز خان مغول که قبیله آنان را قتل و عام و جیران دختر رئیس ایل را ربوده بود تحت فرماندهی آرطغرول نامزد و همسر آینده دخترک تا فلات آناتولی رفتند و سپس همان‌جا ساکن و بانام خان مغول حکمرانی کردند و به‌واسطه پیوستن اقوام و خویشان به آنان، با اقلیت ترکی که پیش‌تر به‌واسطه سیاست‌های ترکان سلجوقی و خوارزمشاهی در آنجا اسکان‌یافته بودند بر تعدادشان افزوده و در فلات پراکنده شدند. پیش از آن‌ها و در دوران قبل از اسلام از ابتدای شکل‌گیری مدنیت در خاورمیانه برای مدت چهارده قرن تمام فلات آناتولی تا دریای سفید در غرب و شمال غرب ایران تا لرستان امروزی در شرق زیستگاه قوم ماد بود که هم‌دوش با برادران پارس و پارت چهار امپراتوری بزرگ را در دنیای آن‌روز شکل بخشیدند و بر جهان حکومت کردند؛ تنها یک نمونه از قدرت کوردها که فرزندان خلف ماد هستند در همان فلات از زبان گزنفون سردار یونانی در تواریخ ثبت است که از تیر و شمشیر ساکنانش چنان ضرباتی متحمل شد که برای عبرت‌آموزی در کتب تاریخ تحریر شده است و امروز این رییس‌جمهور مغرور و غافل از بازی‌های روزگار فرزندان آن ملت اصیل را در سرزمین اجدادی، بیگانه تصور می‌کند و خود و کسان خود را که مهاجران از زیر تیغ رمیده سردار مغول و هم ایلیهای سیاهی لشکر چنگیزخان هستند که با شنا در رودهای خونین که این بدویان صحرای قره قروم در ایران جاری کرده بودند به فلات آناتولی رسیدند و اینک خود را وارث و صاحب آسیای صغیر می‌دانند و می‌خواهند این امر غیر موجه را به کشورهای همسایه هم سرایت تا برادر خَلفی برای رژیم اشغالگر قدس باشد که او نیز از نیل تا فراتش آرزوست. این تنها نشان از کبر و نخوتی است که همیشه همزاد و همراه دیکتاتورها بوده و آنان را چنان وادار به تحرک و سرعت کرده که سرانجام از همه معیارها سبقت و در سراشیب سقوط افتاده‌اند تا درس عبرتی دیگر در تاریخ شوند و این قانون طبیعت است.

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت روژان

به یاد کاک رحیم ذبیحی

هژیر الله‌مرادی انگار همین دیروز بود به دفتر روژان آمد، مانند همیشه با چهره‌ای خندان و چند ایده جدید که انجام هرکدام می‌توانست چراغی روشن فراروی نسل آینده باشد، کاک رحیم تنها یک کارگردان و فیلمساز عادی نبود. او غم مردم داشت و پشت هرکدام از آثارش می‌توان انبوهی از رنج و مرارت را دید. خود می‌گوید: غمی انسانی از من یک فیلمساز ساخت. در باره روژان نیز گفت: همان نشریه‌ای است که سالها انتظار بودنش را داشتیم. مرگ حق است اما افسوس که برای رحیم ذبیحی زود بود و طرحهایش ناتمام ماند. از تهیه فیلمی بنام «روزی، روزگاری شهرمان بانه» حرف می‌زد که نگاهی به وقایع تلخ روزهای جنگ و بمباران شهر داشت، وقایعی که بخشی از تاریخ فرهنگ پایداری کردستان را می‌توانست ثبت کند، فراخوان طرح را ما در روژان هم منتشر کردیم اما حیف که دست اجل مهلت نداد و خیلی زود روح بلندش به آسمان پرکشید و همه ما را در غم فقدان خود سوگوار کرد، روحش شاد و یادش گرامی.