رفتن به بالا

روزنامه فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی رۆژان

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • پنجشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۷
  • الخميس ۱۰ جماد أول ۱۴۴۰
  • 2019 Thursday 17 January

  • روزنامه روژان

    صاحب امتیاز و مدیر مسوول: سلیمان الله‌مرادی

    ..............................................................

    نشانی: سنندج - میدان آزادی - انتهای کوچه سجادی (کوچه رزان) - پلاک ۱۱۵

    کد پستی: ۳۳۹۵۳-۶۶۱۳۷

    ..............................................................

    تلفن: ۳۳۲۳۸۵۴۵-۰۸۷

    ای‌میل: info@rojanpress.com

    کانال تلگرام: rojanpress@


اوقات شرعی

  • شنبه ۳ دی ۱۳۹۵ - ۱۷:۴۰
  • کد خبر : 1819
  • هفته‌نامه روژان
  • چاپ خبر : امید چگونه کارآفرین شد

جوان دیواندره‌ای بعداز انصراف از خودکشی اقدام به تغیر مسیر زندگی پرتلاطم خود کرد و اینک کارافرین است. امید نیکبخت چهل ساله اهل دیواندره یکی از ورزشکاران موفق شهردیواندره است که به اردوی تیم ملی پینگ پنگ دعوت شد. سال۷۸ در حین انجام یکی از مسابقات با دعوای کوچکی، مسیر زندگیش عوض می‌شود و در […]

جوان دیواندره‌ای بعداز انصراف از خودکشی اقدام به تغیر مسیر زندگی پرتلاطم خود کرد و اینک کارافرین است. امید نیکبخت چهل ساله اهل دیواندره یکی از ورزشکاران موفق شهردیواندره است که به اردوی تیم ملی پینگ پنگ دعوت شد. سال۷۸ در حین انجام یکی از مسابقات با دعوای کوچکی، مسیر زندگیش عوض می‌شود و در بحبوحه جوانی راهی حبس می‌شود.
جریان از این قراره است؛ امید در حین برگزاری مسابقه با یکی از هم سن و سال‌های خودش سر رتبه اول ودوم بگومگو می‌کند. کار به زدو خورد می‌کشد؛ بر اثر ضربه‌ای که امید به طرف وارد می‌کند وی راهی بیمارستان می‌شود؛ جلو بیمارستان تشنج می کند و می‌افتد و به کمامی رود. متعاقب آن امید محکوم به زندان می‌شود و چهارسال حبس را تحمل می‌کند. چون دیه چهار فرد مسلمان برایش تعین می‌شود و توان پر داخت نداشت مجبورشد چهارسال در حبس بماند و اعسار وی به اقساط تبدیل می‌شود.
امید فراز و نشیبهای فراوان طی می‌کند و چهار سال از بهترین دوران زندگیش را در حبس سپری می‌کند. آنگونه که خود می‌گوید بعدا از آزادی از زندان براثر ناامیدی دو بار تصمیم به خودکشی می‌گیرد؛ اما هر بار در یک قدمی مرگ منصرف می‌شود. او چند سال با ناامیدی با مشکلات دست و پنجه نرم می‌کرد؛ در گیرودار اقدام به خودکشی، با فرشته زندگیش اشنا می‌شود؛ کسی که به او امیدی دوباره بخشید تا زندگی را از نو شروع کند و از تمام سختی‌ها به عنوان درس زندگی تجربه بگیرد. ناجی او کسی جز همسر و شریک زندگی‌اش نیست؛ همسری مهربان و با اراده که مسیر زندگی امید را نجات داد و او را با شیرینی زندگی دوباره آشتی داد.
همسرش دختری روستایی است که با پدرش زندگی می‌کرد. او معلم بود و روزنه امیدی برای اقای نیکبخت شد. به دلیل مشکلات و نبود توانایی مالی پدر همسرش از او سخت نمی‌گیرد و سرانجام امید ازدواج می‌کند. انگار خوشبختی با این جوان سر ناسازگاری ندارد و بعد از ازدواج نیز دوباره مشکلات به سراغش می‌آید. مغازه سوپری می‌زند اما یا از بخت بد و یا کم تجربگی ورشکسته می‌شود و ۱۰۵میلیون بدهی بالا می‌آورد. طلبکارها به سراغش می‌آیند و امید مجبور می‌شود خانواده را ترک و برای بازپرداخت بدهی‌هایی که بالا آورده بود راهی دیار غربت شود. او به کلان‌شهر مشهد می‌رودو در آنجا به دستفروشی می‌پردازد. خود می‌گوید شب تا صبح کار می‌کردم تا بتوانم بدهی‌هایم را پاس کنم. سه سال دست فروشی می‌کند و اجناس چینی را در اطراف حرم می‌فروشد. امید که امید در نهادش جوانه زده بود تصمیم می‌گیرد همزمان درس هم بخواند و تا دو ترم کارمی کند و پول‌های دستفروشی را برای بدهکاران می‌فرستد؛ ولی مخارج زندگی به وی مجال نمی‌دهد و از تحصیل منصرف می‌شود و به دست‌فروشی اکتفا می‌کند.
بعد از تلاش‌های فروان همه بدهی‌ها را پاس می‌کند و با تبحری که در اجناس چینی پیدا می‌کند به فکر راه‌اندازی یک کارگاه تولیدی می‌افتد.
او اینک دقیقا همان اجناس چینی را که می‌فروخت در کارگاه خود تولید می‌کند. و الان یکی از تولیدکنندگان مطرح مشهد است.
وقتی به بطن جامعه نگاه کنیم افراد زیادی را مانند آقای نیک‌بخت در اطراف خود می‌بینیم که در بدترین شرایط بودند و وقتی همه درها را به روی خود بسته می‌بینند تنها راه رهایی از بند مشکلات را در پدیده مضموم خودکشی جستجو می‌کنند؛ پدیده‌ای که در سال‌های اخیر در گوشه و کنار بارها خبر آن را شنیده‌ایم. اما آیا واقعا خودکشی راه نجات است؟
هستند افرادی که سابقه اقدام ناموفق خودکشی دارند و باید امید نیکبخت را الگوی خود قرار دهند. این درس را از امید بگیریم و نامید نباشیم. همسران پایه موفقیت هستند.
مسله ای دیگرکه در زندگی امید نقش اساسی داشت همراهی همسرش بود؛ زنی که در بدترین شرایط همسرش می‌شود و از طرفی پدرش با ازدواج آسان دست این جوان رامی‌گیرد تا او مسیر زندگی خود را بیابد و از راه گمشده بازگردد. بسیار دیده شده که در مواجهه با مشکلات برخی از زنان یا مردان گزینه طلاق را انتخاب می‌کنند؛ در حالی‌که مشکلات آنها با طلاق شاید بیشتر هم بشود. زنان و مردان جوان باید با بالابردن آستانه تحمل در سختی‌ها همدیگر را یاری نمایند و مطمنا طلاق بهترین راه کارنبوده است و نخواهد بود. فقط کافی است از توکل به خدا غافل نشویم. دعوایی که در عنفوان جوانی دامن امید را گرفت می‌تواند در کمین هر کدام از جوانان باشد و مسیر زندگی آنان را نیز عوض کند؛ درحالی که با گفتگو می‌شود آنرا برطرف کرد. قدری تامل می‌خواهد و اندکی صبر و اینکه زود از کوره در نریم. بهتراست مهارت مدیریت خشم را کسب کنیم تا زندگی آرامی داشته باشیم.
آخرین جنبه زندگی امید که به نیکبختی انجامیده کارآفرین شدن وی می‌باشد. او بعد از پشت سر نهادن سخت ترین امتحانات الهی کارآفرین می‌شود. به زندگی کارآفرینان که نگاه می‌کنی اغلب آنان داستان غم‌انگیزی دارند و دورانهای سختی را پشت سر نهاده اند؛ داستان‌هایی که دل هر شنونده‌ای را به درد می‌آورد. برای کارآفرینان، شکست نه تنهامانع نمی‌شود بلکه پله پیشرفت نیز محسوب می‌گردد.

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت روژان

به یاد کاک رحیم ذبیحی

هژیر الله‌مرادی انگار همین دیروز بود به دفتر روژان آمد، مانند همیشه با چهره‌ای خندان و چند ایده جدید که انجام هرکدام می‌توانست چراغی روشن فراروی نسل آینده باشد، کاک رحیم تنها یک کارگردان و فیلمساز عادی نبود. او غم مردم داشت و پشت هرکدام از آثارش می‌توان انبوهی از رنج و مرارت را دید. خود می‌گوید: غمی انسانی از من یک فیلمساز ساخت. در باره روژان نیز گفت: همان نشریه‌ای است که سالها انتظار بودنش را داشتیم. مرگ حق است اما افسوس که برای رحیم ذبیحی زود بود و طرحهایش ناتمام ماند. از تهیه فیلمی بنام «روزی، روزگاری شهرمان بانه» حرف می‌زد که نگاهی به وقایع تلخ روزهای جنگ و بمباران شهر داشت، وقایعی که بخشی از تاریخ فرهنگ پایداری کردستان را می‌توانست ثبت کند، فراخوان طرح را ما در روژان هم منتشر کردیم اما حیف که دست اجل مهلت نداد و خیلی زود روح بلندش به آسمان پرکشید و همه ما را در غم فقدان خود سوگوار کرد، روحش شاد و یادش گرامی.