رفتن به بالا

روزنامه فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی رۆژان

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • سه شنبه ۱ آبان ۱۳۹۷
  • الثلاثاء ۱۲ صفر ۱۴۴۰
  • 2018 Tuesday 23 October

  • روزنامه روژان

    صاحب امتیاز و مدیر مسوول: سلیمان الله‌مرادی

    ..............................................................

    نشانی: سنندج - میدان آزادی - انتهای کوچه سجادی (کوچه رزان) - پلاک ۱۱۵

    کد پستی: ۳۳۹۵۳-۶۶۱۳۷

    ..............................................................

    تلفن: ۳۳۲۳۸۵۴۵-۰۸۷

    ای‌میل: info@rojanpress.com

    کانال تلگرام: rojanpress@


اوقات شرعی

  • دوشنبه ۵ دی ۱۳۹۵ - ۱۷:۲۶
  • کد خبر : 1836
  • هفته‌نامه روژان
  • چاپ خبر : در باب بد عهدی انسان/

روزی روزگاری یه روباهی دنبال غذا می گشت. تو جنگل تو دشت تو کوه و کمر؛ ولی اواخر پاییز بودو چیزی واسه خوردن نمونده بود؛ همینطور که می گشت یهو زاغی رو دید که قالب پنیری تو دهنش بود و از دور می اومد. اومد و اومد نشست رو درختی که روباه قصه‌ی ما زیر […]

روزی روزگاری یه روباهی دنبال غذا می گشت. تو جنگل تو دشت تو کوه و کمر؛ ولی اواخر پاییز بودو چیزی واسه خوردن نمونده بود؛ همینطور که می گشت یهو زاغی رو دید که قالب پنیری تو دهنش بود و از دور می اومد. اومد و اومد نشست رو درختی که روباه قصه‌ی ما زیر اون درخت بود. روباه قصه‌ی ما از شدت گرسنگی خواست سر زاغ رو شیره بماله تا پنیر از دهنش بیفته و بخوره که شاید از گرسنگی نمیره، ولی یادش افتاد زمستونه، غذا پیدا نمی‌شه؛ شاید زاغ چیزی برای خوردن نداشته باشه. دلش به رحم اومد… رو کرد به زاغ سلام کرد و گفت: اول پنیرت رو بخور اگر سیر شدی و ازش چیزی باقی موند به منم یه ذره بده. زاغ که صداقت روباه رو دید اول پنیر رو وسط شکاف دوشاخه گذاشت و گفت آفرین روباه، من همچین روباهی تا به حال ندیدم. روباه در جواب زاغ گفت: من صداقت و مهربانی را از انسانی که تو روستای (گابازله) زندگی می کرد یاد گرفتم که به خاطر نجات جان لک لک جون خود رو از دست داد.
زاغ گفت: من چند روز چیزی نخوردم بچه هام زیاد بزرگ نیستند از این راه برو پایین می‌رسی به روستای (شختان) همین پایینه، زیاد دور نیست، حتماً چیزی برای خوردن پیدا می کنی؛ ولی خیلی خیلی مواظب سگهای آبادی باش.
زاغ پنیر رو به نوک گرفت بال زد واز روباه دور شد. روباه با خودش فکر کرد و راه افتاد، رفت و رفت تا اینکه خونه‌ها‌ی آبادی از دور پیدا شد. روستای قشنگی بود؛ همین که وارد روستا شد یکی از سگهای آبادی بهش حمله کرد و روباه زیرک ما جستی زد و خودشو تو سوراخی قایم کرد؛ سگ هر کاری کرد نتونست دستی بهش برسونه. روباه فریاد زد سلام… سلام… سگ ساکت شد و روباه ادامه داد: سلام سگ مهربان؛ سگ جواب داد و گفت: چیکار داری… چرا اومدی اینجا. روباه گفت: اونقدر گرسنه هستم نای راه رفتن ندارم… خواهش می کنم اجازه بده چیزی برای خوردن پیدا کنم.
سگ کمی فکر کرد و گفت: به این شرط هر کاری من بگم انجام بدی. سگ و روباه با کمال صداقت توافق کردند که با راهنمایی کردن روباه غذایی پیدا کنند و در عوض، هر دو در تقسیم غذای بدست آمده شریک باشند. سگ و روباه راه افتادند و از کوچه پس‌کوچه‌های روستای (شختان) رد شدند و به خانه (کاک رسول) رسیدند؛ سگ ایستاد و روبه روباه کرد و گفت: تو حیاط پشتی کلونی مرغ‌های (کاک رسول) هست… مرغی بیار باهم تقسیم می‌کنیم… من هم اینجا نگهبانی می‌دم که سگ‌های دیگه متوجه نشوند. روباه از شدت گرسنگی قبول کرد ولی یادش افتاد چطور مهر و محبت (کاک رسول) را جبران کند…
روباه با خود عهد کرد بهار که بیاد، تمام موش‌هایی که به باغ (کاک رسول) آسیب میرسانند را از بین ببرد تا کاک رسول محصول بیشتر و بهتری بدست آورد. با خدای خود که خدای زاغ، خدای سگ، خدای مرغ، خدای موش و خدای کاک رسول بود عهد کرد که همان را انجام دهد و وجدانش راحت بود که عهد شکنی نمی‌کند… یاد گرسنگیش افتاد.
سگ گفت: کاک رسول خیلی خیلی مهربان است برای یک مرغ ناراحت نمی‌شود، بلاخره وسوسه، گرسنگی و صدای قاروقور شکمش که چند روز بود چیزی نخورده بود براه افتاد و صدای وجدانش را خفه کرد و روباه دریک چشم بهم زدن کاری را کرد که می خواست بکند. ناگهان کاک رسول در حالی‌که طنابی در دست داشت از در کلونی وارد شد… روباه فکر کرد کاک رسول به رسم مهمان نوازی برای کمک کردن به حمل غذای روباه، مرغ را با طناب به پشتش می بندد! ولی کاک رسول سرش را نشانه رفت و با کمند طناب روباه را گرفت؛ کاک رسول با یک دست طناب و روباه و با دست دیگرش مرغ را برداشت و از کلونی خارج شد و روباه رو دنبال خود کشید… مرغ مرده، جایزه سگ خائن بود که کاک رسول را از وجود روباه در کلونی مرغ ها باخبر کرده بود…! روباه تعجب می‌کرد و با خودش می‌گفت حتماً چیز بهتری برای خوردن دارد و گفت عهدی که با خود و خدای خود بسته بود را برای کاک رسول بگوید ولی کاک رسول زبان روباه رو نمی دانست، روباه هی توضیح می داد و کاک رسول متوجه نمی‌شد. کاک رسول، مردم روستا را جمع کرد… روباه خوشحال بود که مردم آبادی برای خوش آمد گویی به او جمع شده‌اند و با خود می گفت احتمال دارد یکی از اهالی روستا به زبان او مسلط باشد و کل جریان را بهتر برای کاک رسول توضیح دهد و بر شادی کاک رسول بیفزاید…! ولی هیچ کس زبان ساده‌ی روباه رو بلد نبود. کاک رسول و اهالی شختان که می دانستند روباه قصه‌ی ما اهل گوش دادن است ولی مقداری دمش از وزن بدنش بیشتر است پس باعث می‌شود روباه درست ندود و درست نشنود، تصمیم گرفتند که برای کمک کردن به دویدن و گوش دادن راحت‌تر روباه، دم و گوش‌هایش را بچینند…! ولی مشکل روباه دم و گوشش نبود. مشکل روباه نبودن مترجم بود و گرسنگی و گرسنگی..!
(با اشک تقدیم به تمام روباه های سرزمینم)

بهمن (شوان) احمدی

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت روژان

نگاهی به سوانح دلخراش جاده‌ای در راه‌های استان کردستان

گوش‌هایی که نمی‌شنوند و چشم‌هایی که نمی‌بینند

بامداد سەشنبه ۲۰ تیر درحالیکه غالب مردم براساس نظم و گردش شبانەروز در بستر خواب بودند جمعیتی از شهر سنندج، به اقتضای نیاز و کار ضروری عزم سفر کردند تا در این گردش روزگار به نیازهای خود پاسخ دهند اما انگار مقدر چنین بود که به مقصد نرسند و در همان ابتدای سفر راهی دیار باقی شوند. حادثه دلخراشی که به سبب ارتباطات پیشرفته و شبکەهای اجتماعی خواب را در همان نیمەهای شب از چشم هموطنان ربود و به خبر اول خبرگزاری‌های ایران تبدیل شد، به گونەای که سه روز عزای عمومی اعلام شد و مقامات کشور از رئیس جمهور و رئیس مجلس گرفته تا بسیاری از وزرا و شخصیت‌های مطرح کشور با صدور پیامهایی به ابراز همدردی با مردم داغدار کردستان پرداختند و  روز پنجشنبه نیز خبر آن در صفحه اول همه روزنامەهای سراسری قرار گرفت. مرگ دست کم ۱۱ نفر که به سبب نوع حادثه قلب بسیاری‌ها را جریحەدار کرد. نکته حائز اهمیت در این رویداد تلخ ایجاد موجی از حزن و اندوه در عرصه استانی و ملی بود که اگر نبود این ابراز همدردی‌ها شاید تالم ناشی از آن برای  خانواده‌های داغدار قابل تحمل نبود. اما پیرامون این سانحه نکاتی قابل تامل است که بیان آن ضروری به نظر می‌رسد: ۱- تلنگری بود به مسوولان که هشدار رسانه‌ها و کارشناسان را جدی بگیرند. نقطه وقوع حادثه به عنوان مکانی حادثه خیز بارها مورد نقد قرار گرفته بود اما دریغ از یک پاسخ منطقی! ۲- بارها گفتیم و بار دیگر تکرار می‌کنیم، مردم کمبودها و ناملایمات را تحمل می‌کنند اما بی‌توجهی، اهمال، فخرفروشی و بی‌عدالتی ازسوی مسئولان را تحمل نمی‌کنند. شکی نداریم که با هزینه چندبرابرهم که شده این مسیر تحت فشار افکارعمومی در کوتاه‌ترین زمان اصلاح خواهد شد، همچنانکه قطعه‌ای از مسیر راه سنندج- حسین آباد، در سال 1382 پیش پس از واژگونی تانکر حامل مواد شیمیایی MTBE و سرازیر شدن مواد آن به داخل آب سد قشلاق بلافاصله اصلاح شد، آیا بهتر نیست قبل از وقوع حوادث تلخ و تحمیل هزینه‌های بسیار گوشها را بروی انتقادات بگشایند و اینقدر بیخیال نباشند. حتما باید جان چند نفر گرفته شود تا معبری حادثه خیز اصلاح شود؟ 3- بارها از تردد تانکر‌های نفتکش در جاده‌های کردستان به عنوان ارابەهای مرگ و کابوس نام برده شده است و سال‌هاست واژگونی تانکر‌ها که نفت و مشتقات نفتی عراق را از طریق جاده‌های باریک و ناامن کردستان به ویژه مریوان و سنندج به ایران می‌آورند یا محصولات نفتی فراوری شده مانند بنزین و گازوئیل را به آن کشور منتقل می‌کنند، همچون کابوسی مردم و محیط زیست منطقه کردستان را تهدید می‌کند. گفته می‌شود در سوآپ نفتی ایران و عراق روزانه ۳۰ تا ۶۰ هزار بشکه نفت خام از طریق مرز به پالایشگاه‌های کرمانشاه، شازند، تهران و تبریز انتقال داده می‌شود و ایران معادل آن را در بنادر صادراتی جنوب تحویل مشتریان عراق می‌دهد. آمار تردد روزانه از ۶۰ تا ۴۰۰ کامیون در محور مریوان – سنندج که یکی از باریک‌ترین و ...