رفتن به بالا

روزنامه فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی رۆژان

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • دوشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۷
  • الإثنين ۱ ربيع ثاني ۱۴۴۰
  • 2018 Monday 10 December

  • روزنامه روژان

    صاحب امتیاز و مدیر مسوول: سلیمان الله‌مرادی

    ..............................................................

    نشانی: سنندج - میدان آزادی - انتهای کوچه سجادی (کوچه رزان) - پلاک ۱۱۵

    کد پستی: ۳۳۹۵۳-۶۶۱۳۷

    ..............................................................

    تلفن: ۳۳۲۳۸۵۴۵-۰۸۷

    ای‌میل: info@rojanpress.com

    کانال تلگرام: rojanpress@


اوقات شرعی

  • یکشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۵ - ۰۹:۳۳
  • کد خبر : 1875
  • هفته‌نامه روژان
  • چاپ خبر : چرا «محمد باختر» قهرمان است؟

روژان: باید از «محمد باختر» مجسمه‌ها ساخت و در میدان‌های التحریر و التقدیر و تکسیم در بغداد و قاهره، دمشق و حلب و استانبول و… نصب کرد تا همه بدین باور برسیم که امروز بیشتر از هر زمان دیگری نیازمند فداکاری و ایثار برای مراقبت از زندگی هستیم.

قهرمان، در فرهنگ‌های مختلف معانی زیادی از گذشته تاکنون به خود دیده است؛ این اصطلاح و مفهوم هم از آن دست موضوعاتی‌است که با گذشت زمان از لحاظ ساختاری و حتی کلامی دچار تغییرات عدیده‌ای شده است. روزگاری در جوامع مختلف با توجه به شرایط آن روز و بایسته‌هایش قهرمانان، بیشتر از میان نام‌آوران جنگی و انسان‌های قدرتمند انتخاب می‌شدند. کم‌کم با پیشرفت جوامع و اضافه شدن تعاریفی مانند اخلاق و مدنیت، فاکتورهای جدیدی به تعریف یک قهرمان اضافه شدند و در نهایت در زمان حال، با تعاریفی متعدد و نماهایی متفاوت و گاه متضاد درباره شکل و شمایل این مفهوم مواجه هستیم. روزگاری شاید قهرمان‌ها مجموعه آمال و آرزوهای یک انسان یا یک مجموعه از انسان‌ها بودند. اینک این تکثر و گوناگونی گاه کسی چون هیتلر یا صدام یا اسامه بن‌لادن و یا آن‌سوتر گاندی و لوترکینگ یا نلسون ماندلا، چه‌گوارا، کاسترو و… را قهرمان یک نسل و یا ملت و مجموعه‌ای کرده است.

102883_702_1395-10-8-2-37
اما انسان‌های بزرگ فقط در میان طبقات سیاسی و برتر نیستند، گاه می‌تواند دهقان فداکار باشد و یا خالو حسین کوه‌کن و یا مردان و زنان عادی که عملی اخلاقی و قهرمانانه آنجام داده‌اند و اینک در حافظه جمعی مردم جای دارند و هر گروه و دسته‌ای قهرمانان خود را دارند و آنها را می‌ستایند و به ناچار جهان عرصه کشمکش خوبی و بدی زشتی و زیبایی‌هاست؛ چه بگوییم بدبخت‌ ملتی‌ که‌ قهرمان‌ ندارد و چه بگوییم بدبخت‌ ملتی‌ که‌ به‌ قهرمان‌ نیاز دارد و هردوی این گزاره‌ها دنبال یک وضعیت خاص هستند شاید در آن جلسه محاکمه گالیله در نمایش‌نامه برشت تعریف خاصی مدنظر بوده باشد اما من هم میگویم بدا به حال ملتی که به قهرمان نیاز دارد اما این دلیل نمی‌شود که بگوییم نیاز ندارد. نیم نگاهی به حوادث ریز و درشت اطرافمان ما را متوجه این پرسش خواهد کرد که چرا به سربازی از شهری دورافتاده ایران در این دریای خون خاورمیانه باید لقب قهرمان داد.
دوربین‌ها که روشن می‌شوند مردانی را با چشمان بسته یا نبسته و زانوزده و مردانی دیگر با چاقو و تیغ آخته گلوی زانو زدگان را مثل گردن حیوانی ذبح شده می‌برند، کمی آنطرف‌تر، سناریو کنار رودخانه و با خالی کردن تیر اتفاق می‌افتد و انسان‌هایی که پس از خالی شدن تیر در شقیقه‌شان به داخل رودخانه می‌افتادند، هواپیماهای جنگی و تانک‌ها، محلات شهرهای بی دفاع و زنان و کودکان را بر سرشان خراب می‌کنند.
مثال و نمونه نمی‌خواهد ترکیه، سوریه، عراق، یمن، فلسطین، افغانستان، پاکستان، کودکان قامیشلو زیر آوار بیرون آورده می‌شوند، خشونت، جنگ، ترور، ویرانی، حدوحساب ندارد، در جایی مراسم عروسی قتلگاه می‌شود در جایی دیگر مسجد استخر خون در دیگری بازار و کافه و خیابان و همه جا خون است و خون ریزی. دختران ایزدی برده می‌شوند و کودکان داعشی جلاد و آدمکش و خلبانانی هم از آن‌سوی دنیا باران بمب به راه انداخته‌اند.
خشونت عریان و بی پرده مثل بازی‌های کامپیوتری شده است؛ هرکس که تفنگی در دست داشته باشد دیگری را می‌کُشد؛ کلاس‌های ترور و خشونت دایر شده است، بریده‌تر و کوتاه تر از جملات من، ارزش انسان و زندگی اوست که در این دریای خون رقم خورده است هزاران گروه و دسته بنام دین و ایدئولوژی و ملت و امت و اخلاق و دست به سلاح برده‌اند. خشونت تصویری به حد معمولی شده است که کودکان هم سربریدن ها و خونریزی ها را به چشم می‌بینند.
در همین اطراف خودمان زیاد هم دور نشویم؛ درست است به لطف امنیت و نظم موجود شاهد چنین وضعیتی در کشورمان نیستیم اما چندسال پیش در اطرافمان در هنگام یخ بستن آب رود و دریاچه، پای جانداران مانده در آب را کباب کردند و یک لیوان آب هم روی‌اش؛ چندی پیش دوربین دست گرفتند و روباهی را مثله کردند و صدها نمونه از شکارهای غیرمجاز و بی رحمانه حیوانات. اصلا چرا اینقدر دور؛ بارها برایتان پیش نیامده سگی را در جاده زیر بگیرید و بی تفاوت در کنار آن بگذرید؟ مثل آن ماده سگ بیچاره در ثلاث و باباجانی و یا نشده گربه‌ای را کشته باشید اگر چه دوربینی شاهد این عمل نبوده باشد.
در این اوضاع خونبار و مملو از خشونت خاورمیانه و رفتارهای وحشیانه، در همین منطقه کسانی چون احمد عزیزی‌ها اسلحه می‌شکنند و دست از کُشتن حیوانات می کِشند. شریف باجور به خاطر کشته شدن سگی، چندین روز اعتصاب غذا می‌کند و دست به راهپیمایی می‌زند؛ زوج مریوانی «کامران شادمان» و «نگین فتاحی» در ابتدای زندگی با دسترنج خود به جای بچه‌داری حیوانات زخمی را نگهداری می کنند و انجمن‌هایی چون چیا و… به مداوای محیط زیست مشغولند و اینها انسانیت را گونه‌ای دیگر معنی می‌کنند؛ نه انحصارطلبند و نه آرمان‌گرا و سلف‌گرا و نه تنها خود را حق می‌پندارند؛ این‌ها جهان را دوست دارند با همه آنچه در اوست. اینها از وزش باد و صدای آواز گنجشک و لالایی مادران مست می‌شوند؛ با کسی خصومت ندارند و به کسی هم مشکوک نیستند؛ اینها عاشق زندگی هستند، عاشق صلح و عاشق مهربانی؛ اینها از زخم‌برداشتن توله سگی و یا کلاغی اندوهگین می‌شوند چه برسد به آه سردی و یا ناله‌ای از یک انسان، از خود و مال و دارایی‌شان مایه می‌گذارند تا موری آزرده نشود. اینها را با هر نامی مزین کنی، تفاوت نمی‌کند چون بحران‌های کنونی را نشانه رفته‌اند دنبال انتقام و تشکیل گروه و حزب و دسته و مرام و زیرزمین نیستند؛ با صلح، دوستی و مهربانی به استقبال آینده می‌روند و این تنها راه نجات خاورمیانه خواهد بود. صلح، آشتی، مدارا، تسامح و پذیرش همدیگر با تفاوت‌ها، مفاهیمی که به دور از تفسیرهای متنوع شان می‌توانند راه کینه و خشونت و نفرت را ببندند. خاورمیانه نیاز به فرهنگی با این مفاهیم دارد و برجسته کردن این نمونه و نمادها و آموزش آنها می‌تواند دروازه‌های امید را به روی همگان بگشاید و تفکر نواستعماری را از تداوم بازار اسلحه و نفت ناامید سازد.
از همه اینها فراتر محمد باختر است. او از جنسی دیگر است؛ جوانی نوزده، بیست ساله، نسل نو اهل روستایی در نقاط مرزی بنام «هانه شیخان» و ساکن مریوان و سرباز در پادگان عجب شیر. محمد متولد خانواده‌ای از جنس همین مردم اطرافش است نه بورژواست، نه اختلاس‌گر و نه از خانواده‌های قدرت و ثروت و حزب و… در یکی از محلات متوسط مریوان زندگی کرده، نه هنرمند است تا کسب پرستیژ کند و نه تربیت شده در ارگانی حزبی و تبلیغاتی تا برای کسب جایگاه و مقام دست به عمل بزند. او سرباز است یک سرباز ساده هنگام برگشت از پست نگهبانی صدای زوزه‌های سگی گرفتار وی را متوجه می‌کند حیوانی در میان سیم ها گیر افتاده است، نقشه قبلی ندارد دوربینی هم آنجا حاضر نیست تا بانگ برآورد و کسی را ترور کند؛ بدون فوت وقت به میان سیم‌های خاردار می‌رود و سگ را نجات می‌دهد هنگام برگشت یک مین منفجر می‌شود و انفجار همان و قطع شدن پای محمد تا زانو همان؛ به همین سادگی. ایدئولوژی و مرامی هم در پس و پشت عملش نیست، اینک در خانه‌اش با پای قطع شده در حال طی کردن دوران نقاهت است و به زودی بر می‌خیزد.
محمد از جنس دوستداران محیط زیست و نوع دوستی و فعال زیست‌محیطی و طرفدار حقوق حیوانات، یک پله بالاتر است؛ حتی از دفاع‌کنندگان از خاک و نوع و خانه. محمد از جنس فداکاری و ایثار است. انسانی بزرگ که به خاطر نجات یک حیوان جانش را فدا کرده است. محمد یک شهید زنده است آن انفجار با کمی فاصله و شدت و ضعف می‌توانست جان وی را بستاند. او به فکر حفظ خود هم نبوده است و آنچه اهمیت داشته است نجات جان یک حیوان بوده است نه خشونت و نه عدم خشونت، بلکه فداکاری و جانفشانی محض. باید از «محمد باختر» مجسمه‌ها ساخت و در میدان‌های التحریر و التقدیر و تکسیم در بغداد و قاهره، دمشق و حلب و استانبول و… نصب کرد تا همه بدین باور برسیم که امروز بیشتر از هر زمان دیگری نیازمند فداکاری و ایثار برای مراقبت از زندگی هستیم؛ مراقبت از جان تمام جانداران و بخصوص جان انسان‌ها و باید در کتاب‌ها نوشت: محمد باختر فراتر از یک قهرمان، سفیر دوستی با جهان است و سفیر زندگی.

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت روژان

نگاهی به سوانح دلخراش جاده‌ای در راه‌های استان کردستان

گوش‌هایی که نمی‌شنوند و چشم‌هایی که نمی‌بینند

بامداد سەشنبه ۲۰ تیر درحالیکه غالب مردم براساس نظم و گردش شبانەروز در بستر خواب بودند جمعیتی از شهر سنندج، به اقتضای نیاز و کار ضروری عزم سفر کردند تا در این گردش روزگار به نیازهای خود پاسخ دهند اما انگار مقدر چنین بود که به مقصد نرسند و در همان ابتدای سفر راهی دیار باقی شوند. حادثه دلخراشی که به سبب ارتباطات پیشرفته و شبکەهای اجتماعی خواب را در همان نیمەهای شب از چشم هموطنان ربود و به خبر اول خبرگزاری‌های ایران تبدیل شد، به گونەای که سه روز عزای عمومی اعلام شد و مقامات کشور از رئیس جمهور و رئیس مجلس گرفته تا بسیاری از وزرا و شخصیت‌های مطرح کشور با صدور پیامهایی به ابراز همدردی با مردم داغدار کردستان پرداختند و  روز پنجشنبه نیز خبر آن در صفحه اول همه روزنامەهای سراسری قرار گرفت. مرگ دست کم ۱۱ نفر که به سبب نوع حادثه قلب بسیاری‌ها را جریحەدار کرد. نکته حائز اهمیت در این رویداد تلخ ایجاد موجی از حزن و اندوه در عرصه استانی و ملی بود که اگر نبود این ابراز همدردی‌ها شاید تالم ناشی از آن برای  خانواده‌های داغدار قابل تحمل نبود. اما پیرامون این سانحه نکاتی قابل تامل است که بیان آن ضروری به نظر می‌رسد: ۱- تلنگری بود به مسوولان که هشدار رسانه‌ها و کارشناسان را جدی بگیرند. نقطه وقوع حادثه به عنوان مکانی حادثه خیز بارها مورد نقد قرار گرفته بود اما دریغ از یک پاسخ منطقی! ۲- بارها گفتیم و بار دیگر تکرار می‌کنیم، مردم کمبودها و ناملایمات را تحمل می‌کنند اما بی‌توجهی، اهمال، فخرفروشی و بی‌عدالتی ازسوی مسئولان را تحمل نمی‌کنند. شکی نداریم که با هزینه چندبرابرهم که شده این مسیر تحت فشار افکارعمومی در کوتاه‌ترین زمان اصلاح خواهد شد، همچنانکه قطعه‌ای از مسیر راه سنندج- حسین آباد، در سال 1382 پیش پس از واژگونی تانکر حامل مواد شیمیایی MTBE و سرازیر شدن مواد آن به داخل آب سد قشلاق بلافاصله اصلاح شد، آیا بهتر نیست قبل از وقوع حوادث تلخ و تحمیل هزینه‌های بسیار گوشها را بروی انتقادات بگشایند و اینقدر بیخیال نباشند. حتما باید جان چند نفر گرفته شود تا معبری حادثه خیز اصلاح شود؟ 3- بارها از تردد تانکر‌های نفتکش در جاده‌های کردستان به عنوان ارابەهای مرگ و کابوس نام برده شده است و سال‌هاست واژگونی تانکر‌ها که نفت و مشتقات نفتی عراق را از طریق جاده‌های باریک و ناامن کردستان به ویژه مریوان و سنندج به ایران می‌آورند یا محصولات نفتی فراوری شده مانند بنزین و گازوئیل را به آن کشور منتقل می‌کنند، همچون کابوسی مردم و محیط زیست منطقه کردستان را تهدید می‌کند. گفته می‌شود در سوآپ نفتی ایران و عراق روزانه ۳۰ تا ۶۰ هزار بشکه نفت خام از طریق مرز به پالایشگاه‌های کرمانشاه، شازند، تهران و تبریز انتقال داده می‌شود و ایران معادل آن را در بنادر صادراتی جنوب تحویل مشتریان عراق می‌دهد. آمار تردد روزانه از ۶۰ تا ۴۰۰ کامیون در محور مریوان – سنندج که یکی از باریک‌ترین و ...