رفتن به بالا

روزنامه فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی رۆژان

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • دوشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۷
  • الإثنين ۱۴ جماد أول ۱۴۴۰
  • 2019 Monday 21 January

  • روزنامه روژان

    صاحب امتیاز و مدیر مسوول: سلیمان الله‌مرادی

    ..............................................................

    نشانی: سنندج - میدان آزادی - انتهای کوچه سجادی (کوچه رزان) - پلاک ۱۱۵

    کد پستی: ۳۳۹۵۳-۶۶۱۳۷

    ..............................................................

    تلفن: ۳۳۲۳۸۵۴۵-۰۸۷

    ای‌میل: info@rojanpress.com

    کانال تلگرام: rojanpress@


اوقات شرعی

  • شنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۳:۱۴
  • کد خبر : 2195
  • هفته‌نامه روژان
  • چاپ خبر : ابرهای خاکستری

وقتی حالی برای شادی نیست، وقتی کلمات شکسته بسته از گلو بیرون می‌ریزند و به سختی جملات را می‌سازند، تو می‌مانی و یک دنیا حسرت و آرزوهای بی جواب… اینها را کاک محمد بهتر از هرکس دیگه‌ای درک می‌کند و می فهمد؛ او که ۲۸ سال است، دارد با این دردها می‌سازد و می‌سوزد… همه […]

وقتی حالی برای شادی نیست، وقتی کلمات شکسته بسته از گلو بیرون می‌ریزند و به سختی جملات را می‌سازند، تو می‌مانی و یک دنیا حسرت و آرزوهای بی جواب… اینها را کاک محمد بهتر از هرکس دیگه‌ای درک می‌کند و می فهمد؛ او که ۲۸ سال است، دارد با این دردها می‌سازد و می‌سوزد…
همه چیز در چند ثانیه اتفاق افتاد؛ شایدم کمتر، یهو چند جسم غول پیکر از آسمان نازل شدند، جستی به دور شهر زدند و پس از چند لحظه غرشی کردند و دودی برجای گذاشتند و رفتند و دیگر هیچ؛ اندکی بعد شهر ویران شد؛ صدای ناله و شیون از خانه‌ها به گوش می‌رسید، کوچه‌های شهر بوی مرگ می‌داد، اینها تنها چیزی است که کاک محمد از روز واقعه به یاد دارد.
می‌گوید به سختی نفس می‌کشد، در تمام این مدت سوزش گلو، تهوع و استفراق و سرگیجه زندگی را به کامش تلخ کرده‌اند. پی حرفش را می گیرد ومی‌گوید گاهی شدت درد و سوزشِ گلو آنقدر فشار می‌آورد که حتی سر بچه‌ها هم داد می زند؛ بچه‌هایی که تنها لخوشی زندگی و پاره تنش هستند ولی مگرخردل و سارین اینها را می فهمند؟! مَلک خانم پس از یک عمر زندگی مشترک، لبخند خش‌داری در هوای اتاق بر صورتش نقش می‌بندد و از خاطرات یک جانباز شیمیایی حکایت می‌کند؛ تنها او می‌داند که این گازها چه بلایی بر سر شوهرش آورده‌اند.
کاک محمد عکس‌های جوانی را نگاه می‌کند، در یکی از عکس‌ها می خندد، بعد مکثی کوتاه به یاد آن روزها… اشک از چشمانش سرازیر می‌شود و به آرامی زیر لبهایش زمزمه می‌کند: چه روزهایی داشتیم و چی شد. آه سردی از اعماق سینه می‌کشدد و ادامه می‌دهد: کاهش هرگز خردلی وجود نداشت…
یک لحظه فارغ از همه کمبودها و دردها، در حالی که هنوز اشک‌هایش را پاک نکرده است، لبخند نرمی بر لبانش می‌نشیند و می‌گوید با وجود همه این دردها و مصیبت‌ها، باید به زندگی ادامه داد، چه می شود کرد باید ادامه داد…

هوشیار مجیدی

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت روژان

به یاد کاک رحیم ذبیحی

هژیر الله‌مرادی انگار همین دیروز بود به دفتر روژان آمد، مانند همیشه با چهره‌ای خندان و چند ایده جدید که انجام هرکدام می‌توانست چراغی روشن فراروی نسل آینده باشد، کاک رحیم تنها یک کارگردان و فیلمساز عادی نبود. او غم مردم داشت و پشت هرکدام از آثارش می‌توان انبوهی از رنج و مرارت را دید. خود می‌گوید: غمی انسانی از من یک فیلمساز ساخت. در باره روژان نیز گفت: همان نشریه‌ای است که سالها انتظار بودنش را داشتیم. مرگ حق است اما افسوس که برای رحیم ذبیحی زود بود و طرحهایش ناتمام ماند. از تهیه فیلمی بنام «روزی، روزگاری شهرمان بانه» حرف می‌زد که نگاهی به وقایع تلخ روزهای جنگ و بمباران شهر داشت، وقایعی که بخشی از تاریخ فرهنگ پایداری کردستان را می‌توانست ثبت کند، فراخوان طرح را ما در روژان هم منتشر کردیم اما حیف که دست اجل مهلت نداد و خیلی زود روح بلندش به آسمان پرکشید و همه ما را در غم فقدان خود سوگوار کرد، روحش شاد و یادش گرامی.