رفتن به بالا

روزنامه فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی رۆژان

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • جمعه ۲۷ مهر ۱۳۹۷
  • الجمعة ۸ صفر ۱۴۴۰
  • 2018 Friday 19 October

  • روزنامه روژان

    صاحب امتیاز و مدیر مسوول: سلیمان الله‌مرادی

    ..............................................................

    نشانی: سنندج - میدان آزادی - انتهای کوچه سجادی (کوچه رزان) - پلاک ۱۱۵

    کد پستی: ۳۳۹۵۳-۶۶۱۳۷

    ..............................................................

    تلفن: ۳۳۲۳۸۵۴۵-۰۸۷

    ای‌میل: info@rojanpress.com

    کانال تلگرام: rojanpress@


اوقات شرعی

  • شنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۳:۲۴
  • کد خبر : 2200
  • هفته‌نامه روژان
  • چاپ خبر : کولبری؛ رنج – حقارت و مرگ

این روزها کشته شدن چند نفر از کولبران باز همچون گذشته در صدر اخبار رسانه‌های منطقه و بخصوص فضای مجازی قرار گرفته است، کمپین‌های مجازی و کاغذی تشکیل شده است؛ عده‌ای به تحلیل منشور حقوق شهروندی و وضعیت کولبران اشاره می‌کنند، عده‌ای دیگر پلاکاردهایی با نام «من هم کولبر هستم» پخش می‌کنند، هشتگ کولبر می‌سازند […]

این روزها کشته شدن چند نفر از کولبران باز همچون گذشته در صدر اخبار رسانه‌های منطقه و بخصوص فضای مجازی قرار گرفته است، کمپین‌های مجازی و کاغذی تشکیل شده است؛ عده‌ای به تحلیل منشور حقوق شهروندی و وضعیت کولبران اشاره می‌کنند، عده‌ای دیگر پلاکاردهایی با نام «من هم کولبر هستم» پخش می‌کنند، هشتگ کولبر می‌سازند و کلی جاروجنجالی تبلیغاتی و هرکسی از ظن خود یار می‌شود و نامی می‌جوید، هرچند قصد ندارم به احساسات پاک کسانی بی احترامی نمایم که در این مصیبت و غم بزرگ احساس همدردی کرده‌اند و اشک ریخته‌اند اما واقعیت قضیه این است هیچ کس کولبر نیست و نمی شود مگر آنکه از سر ناچاری و نداری، با طناب باری صد کیلویی و بیشتر را در میان کوهها و برف و سرباز و مین و بهمن بر دوش بکشد و برای لقمه نانی جانش را گرو بگذارد. با پلاکارد و هشتگ و عکس پروفایل کسی کولبر نمی‌شود، کولبری رنجی است به درازای زندگی بر روی مرز و اینها متاسفانه نه از سر ماجراجویی است و نه کسب سود و نه قاچاقچی و مافیا. کولبران مردمانی مرزنشین‌اند که از کشاورز و دامدار تا فوق لیسانس در میان آنها یافت می‌شوند؛ آنها شبانه جانشان را به خطر می‌اندازند برای نان روزشان.
بخش فراوانی از تجربیات انسان به زیست جهان وی و بوم وفضایی است که در آن به دنیا می‌آید و زندگی می‌کند. در واقع فضا عاملی موثر در تعیین سرنوشت افراد، نوع و آینده شغلی آنها، فرصت‌های ازدواج، کیفیت آموزشی و مواردی از این قبیل است. بنابراین به فراخور زندگی در مرکز یا پیرامون یک کشور و یا در پایتخت و قلب کشور یا مرزها، انسان‌ها به میزانی از تاثیرات خوب و بد سیاست و اقتصاد و اجتماع برخوردار می‌شوند و در دراز مدت شکل زندگی و شیوه زیست آنها قالب مشخصی را به خود می‌گیرد که در تمام امور زندگی آنها قابل مشاهده و بررسی است؛ از معماری و پوشش گرفته تا اندیشه و باورهای سیاسی و اجتماعی.
هرچند محدود نمودن شناخت دورنمای زندگی انسانی به جغرافیا و زیست‌بوم‌اش را به عنوان یکی از عوامل موثر در نظر می‌آورم، اما در این میان مرزها به عنوان یکی از عوامل اصلی محدود کننده حریم زیستی و فضایی تجربیات خاصی را برای ساکنان اطراف مرز ایجاد می‌کنند. این امر بیانگر این است که مرزها همانند دیگر پدیده‌های اجتماعی گذشته از مفهوم سیاسی خود، دارای جنبهه‌ای قویاً ادراکی هستند که در جریان زندگی روزمره شکل می‌گیرد. شکل گیری درک و ذهنیتی از خود در یک محیط خاص به رشد و پرورش جنبه‌های خاصی از شخصیت فردی می‌انجامد و در درازمدت به شکلی از زیستن منجر می‌شود که قابل تمایز با فضاهای دیگر است و مرزنشینی در این وضعیت بهترین شکل این انسجام‌بخشی رفتاری است. یکی از نکات محوری در بررسی پدیده مرزنشینی در جریان زندگی روزمره و دستیابی به بینا ذهنیت مردم این مناطق این است که یک چنین بررسی‌ای می‌تواند در جهت دستیابی به شناختی ملموس از تلقی آنها از زندگی در مناطق مرزی و همچنین وضعیت این افراد از نظر چالش‌ها و فرصت‌هایی که در زندگی روزمره با آنها مواجه هستند، کمک کند.
استان‌های غربی کشور و بخصوص کوردنشین غالبا دارای شهرها و روستاهایی هستد که در سمت غربی‌شان با مرز همسایه هستند و این همسایگی در زمان جنگ تحمیلی ایران و عراق نمود عینی و بارزی را یافت که یک دهه زندگی مردم این مناطق را در آشوب و ناامنی فرو برد. هرچند استان های دیگر ایران هم از این وضعیت بحرانی بی نصیب نبودند اما بسیار تفاوت است بین کرمان و یزد تا کرماشان و کوردستان و خوزستان که روزانه توب و خمپاره و باروت بر سر ساکنانش می‌بارید. اولین احساس و تصور از مرزنشینی ناامنی و ترس از حمله دشمنی است که ناچار باید از مرز وارد کشور شود؛ بنابراین این خوف و ترس و احساس ناامنی در دراز مدت موجب شکل‌گیری روحیه‌ای می‌گردد که انسان به فکر برنامه درازمدت و ایجاد بسترهای مناسب برای آینده نباشد و آنچه مهم است تامین نیازهای آنی و روزمره است.
دور بودن از مرکز کشور و احساس پیرامون و حاشیه بودن مساله‌ای است که اگر سیاست‌های کلان به فکر برطرف نمودن این وضع نباشند، احساس تمایز و تفاوت و بی‌خیالی و رفتن به وضعیتی جزیره مانند را در پی خواهد داشت. در کنار اینها اضطراب و استرس، احساس ترس از وضعیت موجود، عدم ثبات اقتصادی و نبود فرصت‌های شغلی و مسائلی از این دست به اضافه ارتباط با آنسوی مرزها و مقایسه و تطبیق شرایط دوسوی مرز از مسائلی است که مرزنشینان این مناطق را به سمت شکلی خاص از زندگی سوق می‌دهد.
محدودیت ورود کالا به کشور و حمایت از صنایع داخلی ضعیف و بدون رقیب، اقتصاد بسته و عدم مراوده آزاد تجاری جهانی، نبود فضای رقابتی در تولید و وجود انحصار در تولید و توزیع موجب شده است که پدیده قاچاق در مرزهای کشور شکل بگیرد فارغ از تشریح و بحث بر سر عوامل موثر در پدیده قاچاق باید به موضوعی پرداخت که در کنار شرایط زندگی در مرز پدیده قاچاق را به عنوان جزو لاینفک مرزنشینی تبدیل کرده است.
کوردها نه در سابقه تاریخی‌شان و نه در فرهنگ عمومی و رفتارهایشان قاچاق فروش نبوده‌اند و به هیچ عنوان کولبر هم نبوده‌اند. هیچ سندی تاریخی و یا تحلیلی از روی نشانه‌شناسی وجود ندارد که این طرز زیست را با زندگی کوردها پیوند دهند. در کتاب‌های تاریخی، کوردها به مردمانی سخت‌کوش، مهمان‌نواز، صاف و ساده و جنگاور و شجاع، شهرت داشته‌اند اما هیچگاه به قاچاق و کولبر شهرت نداشته‌اند اما شرایط مرزنشینی در چند قرن گذشته و قوانین اقتصادی و سیاسی و اجتماعی در دو سوی مرزها سبب شده است برای گذران زندگی و برخورداری از حداقل امکانات زیستی به کولبری روی بیاورند.
وجود مرزها و احساس نیاز مصرف کننده به کالاهای خارجی موجب شده است تا صاحبان صنایع و تجار به وارد نمودن کالا به داخل کشور مبادرت ورزند و با توجه به عدم اجازه ورود و منع گمرکی ساده‌ترین راه وارد نمودن به شکل قاچاق بوده است و کوردها هم به عنوان ساکنان مرز نه از روی اختیار بلکه به ناچار چنین نقشی را برعهده گرفته‌اند.

429940023_36421
احساس‌های روانی ناشی از مرزنشینی به همراه وضعیت عینی همچون ازدیاد جمعیت و نسل جوان، نبود فرصت‌های شغلی و استفاده از وضعیت موجود برای رفع نیازهای روزمره از روی اجبار افراد زیادی را به سمت مرزها کشیده است تا با دوش گرفتن کالاها و عبور از مسیرهای پرخطر مین و شلیک سربازان مرزی آنها را به صاحبانشان تحویل داده و مزد ناچیزی را دریافت نمایند؛ مبلغی که کفاف هزینه فرد را نداده و ناچار این سیکل تکرار می‌شود و متزلزل‌ترین و بی ثبات ترین و خطرناک‌ترین شغلی که انسان در روی این کره خاکی برعهده گرفته است کولبری است.
کولبری اضطرار زندگی مرزنشینی است امنیت جانی و مالی ندارد، هر لحظه ممکن است کشته یا زخمی شود یا بارش مصادره گردد، امکان پرداخت نشدن مزدش وجود دارد و سندیکا و مرجع صالحی برای شکایت وجود ندارد، قیمت و نرخ مشخصی ندارد و بسته به خواست و نظر صاحب بار است، هرلحظه ممکن است مرز بسته شود و دیگر هیچ؛ اینها گزاره‌هایی هستند که چهارچوبی از شرایط کولبری را به دست می‌دهند و نشانگر وضعیتی است که هر انسان مرزنشینی با شدت و ضعف می‌تواند این شرایط را در زندگی خود ببیند و جوانان فراوانی در روستاهای مرزی در طی چندین نسل بدون تحصیلات و آموزش‌های تخصصی و دانشگاهی در روستاها و یا حاشیه شهرها ساکن شده‌اند و به کار کولبری مشغولند. آنها به امید بهرمند شدن از سود آنی و غده سرطانی قاچاق به کولبری روی آورده‌اند در حالی که سودکلان قاچاق به جیب تجار و بازرگانان محترم می‌رود. اینها به قاچاقچی و کولبر ملقب شده و صاحب کالا و سود اصلی تجار و سرمایه داران محترم نام دارند!
کولبری به عنوان پدیده‌ای فراگیر در روستاهای مرزی موجب شده است تا خانواده‌ها به سبب ناامنی و ذهنیت و زمینه‌های فکری از وضعیت نابرابر مرکز و پیرامون و بیکاری اقشار تحصیل کرده فرزندانشان را به جای مدارس و دانشگاه‌ها راهی مرزها کنند و برای استفاده از فرصت کوتاه دو یا سه ماهه باز بودن مرز به امید بدست آوردن دو ریال دست از تحصیل و تخصص بشویند و لقمه نانی برای گذران زندگی در این اوضاع بد اقتصادی بدست آورند.
از سوی دیگر افزایش شکاف طبقاتی در جامعه و زیاد شدن فاصله فقیر و غنی و ضعف طبقه متوسط موجب شده است تا احساس سرخوردگی از وضعیت و گذران زندگی موجب شود افراد فقیر برای تامین هزینه زندگی و خوراک و پوشاک مبادرت به کولبری نمایند؛ وگرنه با توجه به تجربیات شخصی مولف هیچ کس حاضر نیست حتی برای یک بار به صورت آزمایشی و نمایشی یک بار رنج چنین سفری و خطری را به جان بخرد آنهم کسی که دانشجوی لیسانس یا فوق لیسانس با آن همه توقع و غرور و پرستیژ دانشجویی. این اتفاق زمانی روی می‌دهد که فقر و نداری تا مغز استخوان را می‌سوزاند و فرد را وادار می‌کند تا برای مزدی ناچیز چنین رنجی را متحمل شود. رفتار تحقیر امیز و توهین و بی‌احترامی و گاه کتک خوردن توسط سربازان و احساس حقارت و آرزوی مرگ مساله‌ای نیست که شنیده و یا جایی خوانده باشم؛ بلکه بارها در مرزهای مریوان تجربه کرده‌ام تا بتوانم خرج تحصیلم را تامین کنم و به راستی بدترین و حقارت‌آمیزترین لحظات زندگی‌ام را زمانی می‌دانم که در حال عبور از مرز و یا کمین‌گاه سربازان و رفتار توهین آمیز آنها می‌دانم و همچنین مواجهه با صاحبان بار و التماس و خواهش برای دادن یک کوله‌بار با هزار منت و بعدا پرداخت مزدی ناچیز و از سر …
تمام این وضعیت روانی به کنار پایان کار هم گاه مرگ با تیر تفنگ می‌شود، گاه تصادف، گاهی هم ریزش بهمن و یا دیسک کمر و علیل شدن و هزار درد و رنج بی پایان.

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت روژان

نگاهی به سوانح دلخراش جاده‌ای در راه‌های استان کردستان

گوش‌هایی که نمی‌شنوند و چشم‌هایی که نمی‌بینند

بامداد سەشنبه ۲۰ تیر درحالیکه غالب مردم براساس نظم و گردش شبانەروز در بستر خواب بودند جمعیتی از شهر سنندج، به اقتضای نیاز و کار ضروری عزم سفر کردند تا در این گردش روزگار به نیازهای خود پاسخ دهند اما انگار مقدر چنین بود که به مقصد نرسند و در همان ابتدای سفر راهی دیار باقی شوند. حادثه دلخراشی که به سبب ارتباطات پیشرفته و شبکەهای اجتماعی خواب را در همان نیمەهای شب از چشم هموطنان ربود و به خبر اول خبرگزاری‌های ایران تبدیل شد، به گونەای که سه روز عزای عمومی اعلام شد و مقامات کشور از رئیس جمهور و رئیس مجلس گرفته تا بسیاری از وزرا و شخصیت‌های مطرح کشور با صدور پیامهایی به ابراز همدردی با مردم داغدار کردستان پرداختند و  روز پنجشنبه نیز خبر آن در صفحه اول همه روزنامەهای سراسری قرار گرفت. مرگ دست کم ۱۱ نفر که به سبب نوع حادثه قلب بسیاری‌ها را جریحەدار کرد. نکته حائز اهمیت در این رویداد تلخ ایجاد موجی از حزن و اندوه در عرصه استانی و ملی بود که اگر نبود این ابراز همدردی‌ها شاید تالم ناشی از آن برای  خانواده‌های داغدار قابل تحمل نبود. اما پیرامون این سانحه نکاتی قابل تامل است که بیان آن ضروری به نظر می‌رسد: ۱- تلنگری بود به مسوولان که هشدار رسانه‌ها و کارشناسان را جدی بگیرند. نقطه وقوع حادثه به عنوان مکانی حادثه خیز بارها مورد نقد قرار گرفته بود اما دریغ از یک پاسخ منطقی! ۲- بارها گفتیم و بار دیگر تکرار می‌کنیم، مردم کمبودها و ناملایمات را تحمل می‌کنند اما بی‌توجهی، اهمال، فخرفروشی و بی‌عدالتی ازسوی مسئولان را تحمل نمی‌کنند. شکی نداریم که با هزینه چندبرابرهم که شده این مسیر تحت فشار افکارعمومی در کوتاه‌ترین زمان اصلاح خواهد شد، همچنانکه قطعه‌ای از مسیر راه سنندج- حسین آباد، در سال 1382 پیش پس از واژگونی تانکر حامل مواد شیمیایی MTBE و سرازیر شدن مواد آن به داخل آب سد قشلاق بلافاصله اصلاح شد، آیا بهتر نیست قبل از وقوع حوادث تلخ و تحمیل هزینه‌های بسیار گوشها را بروی انتقادات بگشایند و اینقدر بیخیال نباشند. حتما باید جان چند نفر گرفته شود تا معبری حادثه خیز اصلاح شود؟ 3- بارها از تردد تانکر‌های نفتکش در جاده‌های کردستان به عنوان ارابەهای مرگ و کابوس نام برده شده است و سال‌هاست واژگونی تانکر‌ها که نفت و مشتقات نفتی عراق را از طریق جاده‌های باریک و ناامن کردستان به ویژه مریوان و سنندج به ایران می‌آورند یا محصولات نفتی فراوری شده مانند بنزین و گازوئیل را به آن کشور منتقل می‌کنند، همچون کابوسی مردم و محیط زیست منطقه کردستان را تهدید می‌کند. گفته می‌شود در سوآپ نفتی ایران و عراق روزانه ۳۰ تا ۶۰ هزار بشکه نفت خام از طریق مرز به پالایشگاه‌های کرمانشاه، شازند، تهران و تبریز انتقال داده می‌شود و ایران معادل آن را در بنادر صادراتی جنوب تحویل مشتریان عراق می‌دهد. آمار تردد روزانه از ۶۰ تا ۴۰۰ کامیون در محور مریوان – سنندج که یکی از باریک‌ترین و ...