رفتن به بالا

روزنامه فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی رۆژان

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • دوشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۷
  • الإثنين ۱۴ جماد أول ۱۴۴۰
  • 2019 Monday 21 January

  • روزنامه روژان

    صاحب امتیاز و مدیر مسوول: سلیمان الله‌مرادی

    ..............................................................

    نشانی: سنندج - میدان آزادی - انتهای کوچه سجادی (کوچه رزان) - پلاک ۱۱۵

    کد پستی: ۳۳۹۵۳-۶۶۱۳۷

    ..............................................................

    تلفن: ۳۳۲۳۸۵۴۵-۰۸۷

    ای‌میل: info@rojanpress.com

    کانال تلگرام: rojanpress@


اوقات شرعی

  • شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۲:۳۸
  • کد خبر : 2239
  • هفته‌نامه روژان
  • چاپ خبر : به نام کولبر، به کام پولبر

سالیانی است که کولبری به عنوان یک معضل جدی و جدید به سایر معضلات و مشکلات منطقه افزون شده است. ازیک‌طرف مردمان نیازمند نان، تا پای جان، کولبری می‌کنند و از سوی دیگر مسئولان، کولبری را غیر قانونی و قابل تعقیب می‌دانند. برای درک بهتر و ارائه راه حل مناسب لازم است “کولبری” را از […]

سالیانی است که کولبری به عنوان یک معضل جدی و جدید به سایر معضلات و مشکلات منطقه افزون شده است. ازیک‌طرف مردمان نیازمند نان، تا پای جان، کولبری می‌کنند و از سوی دیگر مسئولان، کولبری را غیر قانونی و قابل تعقیب می‌دانند. برای درک بهتر و ارائه راه حل مناسب لازم است “کولبری” را از “کولبر” تفکیک کنیم. کولبری بخشی از پروسه قاچاق و ورود و خروج غیر قانونی کالا است. به هر حال هر نوع فعالیت اقتصادی غیر قانونی، اعم از خرد و کلان، نه قابل دفاع است و نه قابل توجیه؛ اما کولبر، انسان تحقیر شده‌ است که برای زنده ماندن چاره‌ای جز تحمل باری سنگین و گام گذاشتن در مسیری خطرناک ندارد. لذا ضمن حمایت از کولبران باید کولبری را همچون یک معضل اقتصادی-اجتماعی نگریست و برای حل آن چاره‌ای اندیشید. این تفکیک بسیار مهم است.
اما کولبری چگونه و چرا به وجود آمده است؟ کولبری آخرین حلقه زنجیره قاچاق کالا است. قاچاقچیان اصلی و بزرگ اعم از تازه به دوران رسیده‌های منطقه (عمدتا بانه و مریوان) و آقازاده‌های مرکز نشین، یکی از عوامل اصلی این معضل هستند. این قاچاقچیان، با سوءاستفاده از عدم مدیریت و نظارت حکومت اقلیم کوردستان، کالاهایشان را تا مرز ایران روانه می‌کنند و آن چند کیلومتر باقیمانده را، بسته به نوع راه و زمان حمل، عمدتا با تویتا و قاطر و کولبر به داخل ایران وارد می‌کنند. برای آنها ارزش یک تویوتا از یک قاطر و همچنان ارزش یک قاطر از یک کولبر بیشتر و از میان کولبرها هم جوانان تنومند از کودکان و بزرگسالان با ارزشترند. اساسا از نظر یک قاچاقچی بین‌المللی، کولبر یک ابزار است.
اهمیت ضرورت این تفکیک، آنگاه نمایان‌تر می‌شود که حمایت از یک کولبر که البته امری اخلاقی و وظیفه‌ای انسانی است عملا منجر به حمایت از “کولبری” و به عبارتی کمک به قاچاقچیان اصلی گردد.
فرض اول؛
فرض کنید از امروز، تمام موانع قانونی و غیر قانونی بر سر راه کولبران برداشته شود و کولبران بدون هیچ ترس و نگرانی و به کولبری بپردازند و هیچ کسی کاری به کارشان نداشته باشد.
پرسش اول؛
سود آن به جیب چه کسی میرود؟
اگر کولبری را یک معضل اقتصادی-اجتماعی بدانیم آنگاه برای حل آن باید چاره‌ای اندیشید. بر همگان واضح است تا زمانی که فقر، کاردش به استخوان نرسد هیچ انسانی چنین ریسکی نخواهد کرد که از جانش برای کسب صرفا روزی آن روزش مایه بگذارد. پس مبالغه نخواهد بود اگر بگوییم ریشه معضل کولبری، اقتصاد نابسامان و بحرانی منطقه است.
فرض دوم؛
فرض کنید تمام کولبران به یک باره تصمیم بگیرند از گرسنگی بمیرند اما تن به کولبری ندهند و قاچاقچیان هم ناچار شوند به جای توسل به کوره‌راههای غیر قانونی، کالاهایشان را با پرداخت کلیه هزینه‌های گمرکی به صورت قانونی وارد کنند.
پرسش دوم؛
درآمد گمرک به جیب چه کسی می‌رود؟
یکی از معضلات نظام اقتصادی موجود، تمرکز و فساد گسترده آن است که البته خود ریشه در دولتی بودن اقتصاد دارد. اقتصاد دولتی جز فساد، نتیجه‌ای نخواد داشت. مادام که من کارمند، منافعم در کار کمتر و سود بیشتر است بسیار محتمل خواهد بود که با گرفتن رشوه‌ای ناقابل از دست یک قاچاقچی کلان، زندگیم از این رو به آن رو خواهد شد. عمق این فاجعه زمانی است که فساد سیستماتیک موجود در نظام گمرکی با منافع قاچاقچیان همنوایی کند. فقط کافی است یک حسابرسی ساده از وضعیت مالی برخی از مدیران و کارمندان ارشد گمرک، قبل و بعد از استخدام صورت بگیرد تا معلوم شود اتحاد و ازدواج نامقدس، قاچاقچی و فساد اداری چه هیولایی زاییده است.
فرض سوم؛
قاچاقچیان به جای توسل به کولبران، با کارمندان فاسد گمرک توافق کنند.
پرسش سوم؛
سود آن به جیب چه کسی خواهد رفت؟
جواب پرسش اول مشخص است که سود کلان و عمده قاچاق به جیب قاچاقچیان می‌رود نه جیب کولبران بخت برگشته.
جواب پرسش دوم هم مشخص است که سود گمرک به خزانه دولت می‌رود و نه خزانه کودکان بخت برگشته کولبران.
جواب پرسش سوم هم مشخص است که سود آن فیفتی-فیفتی به جیب قاچاقچیان و فاسدان گمرکی می‌رود.
اکنون من کولبر کدامین راه را ترجیح دهم؟ به کولبری ادامه دهم و جیب قاچاقچیان را پر کنم و دلخوش به کسب اندکی درآمد روزانه یا تمکین در برابر قانون و تحمل بیکاری و از دست دادن همان اندک درآمد روزانه؟ وقتی کلیت نظام اقتصادی و سیاستهای غلط، من کولبر را در دو راهی مردن از گرسنگی یا به جان‌خریدن خطرات کولبری قرار دهد، قاعدتا دومی را بر خواهم گزید.
این معضل با تمام پیچیدگیهایش، راه حلهای ساده‌ای دارد مثلا فقط کافی است درصد قابل توجهی از درآمد گمرکی مرزهای کوردستان، مستقیما به بودجه استانی تعلق گیرد؛ در آن صورت هرچقدر کالاها به صورت قانونی وارد شوند به همان نسبت هم درآمد استانی افزایش خواهد یافت و اگر مردم منطقه (یا همان کولبران سابق)، روزانه شاهد درآمد استانی و رشد اقتصادی دیارشان باشند این بار به جای کولبری، خود مانع و مخالف جدی قاچاقچیان و فاسدان گمرکی خواهند شد چون به صورت عینی و ملموس، قاچاقچیان و فاسدان را مانع درآمد خود خواهند دانست و نه عامل نان آور. به عبارتی باید راه حلی ارائه داد که قاچاق کالا با منافع عمومی و البته قابل روئیت مردم منطقه در تضاد باشد اما تا زمانی که منافع کلان قاچاقچیان با منافع فاسدان گمرکی و و منافع خرد کولبران همپوشانی داشته باشد هیچ امیدی به حل این معضل نخواهد بود.
در خاتمه و به صورت مختصر، راه حل معضل کولبری را نه شلیک به کولبر و نه تنگ نمودن حلقه محاصره آنان و گیر افتادن در دام برف و بهمن است بلکه راه حل اساسی و جدی؛
١- تمرکز زدایی از نظام اقتصادی و افزایش اختیارات و سهم مناطق مرزی از صادرات و واردات.
٢- مبازرزه جدی با فساد اداری و سیستماتیک نظام گمرکی.
در غیر آن صورت هر نوع حمایتی از “کولبری” به نفع قاچاقچیان و فاسدان اداری یا همان “پولبران” خواهد بود.

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت روژان

به یاد کاک رحیم ذبیحی

هژیر الله‌مرادی انگار همین دیروز بود به دفتر روژان آمد، مانند همیشه با چهره‌ای خندان و چند ایده جدید که انجام هرکدام می‌توانست چراغی روشن فراروی نسل آینده باشد، کاک رحیم تنها یک کارگردان و فیلمساز عادی نبود. او غم مردم داشت و پشت هرکدام از آثارش می‌توان انبوهی از رنج و مرارت را دید. خود می‌گوید: غمی انسانی از من یک فیلمساز ساخت. در باره روژان نیز گفت: همان نشریه‌ای است که سالها انتظار بودنش را داشتیم. مرگ حق است اما افسوس که برای رحیم ذبیحی زود بود و طرحهایش ناتمام ماند. از تهیه فیلمی بنام «روزی، روزگاری شهرمان بانه» حرف می‌زد که نگاهی به وقایع تلخ روزهای جنگ و بمباران شهر داشت، وقایعی که بخشی از تاریخ فرهنگ پایداری کردستان را می‌توانست ثبت کند، فراخوان طرح را ما در روژان هم منتشر کردیم اما حیف که دست اجل مهلت نداد و خیلی زود روح بلندش به آسمان پرکشید و همه ما را در غم فقدان خود سوگوار کرد، روحش شاد و یادش گرامی.