رفتن به بالا

روزنامه فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی رۆژان

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • پنجشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۷
  • الخميس ۱۰ جماد أول ۱۴۴۰
  • 2019 Thursday 17 January

  • روزنامه روژان

    صاحب امتیاز و مدیر مسوول: سلیمان الله‌مرادی

    ..............................................................

    نشانی: سنندج - میدان آزادی - انتهای کوچه سجادی (کوچه رزان) - پلاک ۱۱۵

    کد پستی: ۳۳۹۵۳-۶۶۱۳۷

    ..............................................................

    تلفن: ۳۳۲۳۸۵۴۵-۰۸۷

    ای‌میل: info@rojanpress.com

    کانال تلگرام: rojanpress@


اوقات شرعی

  • سه شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۵ - ۱۳:۵۲
  • کد خبر : 2278
  • هفته‌نامه روژان
  • چاپ خبر : سلام ژالانه …

هرچند می‌خواستم دیگر از برف و کولاک نگویم مبادا احساسات پاکت دیگربار جریحه دار شود، اما برف مجبورم کرد بر وعده‌ها و قرارهایم پا نهم و نیمه‌های شب یادی از آن اسوه مشقت‌های روزگار کنم و صفحات و داستان دلتنگی‌های تته را برای بازرگانان ایثار در میان کوه‌های سر به فلک کشیده اورامان یعنی آن […]

هرچند می‌خواستم دیگر از برف و کولاک نگویم مبادا احساسات پاکت دیگربار جریحه دار شود، اما برف مجبورم کرد بر وعده‌ها و قرارهایم پا نهم و نیمه‌های شب یادی از آن اسوه مشقت‌های روزگار کنم و صفحات و داستان دلتنگی‌های تته را برای بازرگانان ایثار در میان کوه‌های سر به فلک کشیده اورامان یعنی آن مردم فقیر بازگو کنم. هرچند همیشه ژاله‌هایت در بهار، خاطرات و آرزوهای زمستنانیت را زنده می‌کند و مجبور به کنار گذاشتن لج و لج‌بازی‌هایت شوی اما تقدیر الهی‌است که آن امانت سنگین را بدون هیچ واهمه‌ای در میان سنگها نگهداری …
….سلام و پیامت ورد زبان عام و خاص شده، آن دم که همه خوابند تو بیدار و لحظه‌های سخت زندگی را همراهی می‌کنی؛ مدتی‌است افسانه تونل هم در رسانه‌ها و افکار عمومی گویی می‌خواهد با این برف و کولاک تقسیم ارث کند و خودش را از دست خیانت‌های روزگار نجات دهد. مهر و محبتت دیگر هر روز کهنه و کهنه‌تر می‌شود، دستانت از شدت سرما یخ زدند؛ هر وقت دیدی میهمانانت ناسپاسی کردند و بی‌وفا شدند، بدان که بهمن‌ات بی خیال از فقر این مردم، اسرار و درد دلهایش را نزد بیگانگان بیان می‌کند.
… ای ژالانه؛ نمی‌خواهم نفرینت کنم ولی بی وفایی این روزگار مجهول، گوش‌ها و چشم‌هایت را کر و کور کرده که اصلا ناله‌های مظلوم را هم نشنوی دیگر نمی‌دانم انتظارت از من بیگانه چیست؟ با این همه احوالات بدت، روزگارت را سیاه می‌بینم و غرق در باتلاق نامهربانی‌ها… خوابت را دیده بودم نالان از دست کولبرهای خسته و مشتاق یک لقمه نان حلال و مادران عزیزی که دامنشان پرورشگاه انسانیت است …
نمی‌دانم چه بگویم و کجای دردهایت را روی کاغذ بنویسم؛ از پلاسکوی جاده پر پیچ و خم هه‌زارانی بگویم که جگر مادران سیمبان چشمیدری را در شیرین‌ترین لحظات عمرشان سوزاندی یا از دانش آموزی بگویم که برای نجات جان خود کتاب‌های خود را سوزاندند؛ غافل ازینکه خبر سوزش جگر مادرانشان را قبلا به بهمن و کوه‌های پیر رستم و تته داده بودی. زبانم بند آمده اگر بیشتر از این بگویم و بنویسم همان نفرین خواهد شد و دیگر هیچ …

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت روژان

به یاد کاک رحیم ذبیحی

هژیر الله‌مرادی انگار همین دیروز بود به دفتر روژان آمد، مانند همیشه با چهره‌ای خندان و چند ایده جدید که انجام هرکدام می‌توانست چراغی روشن فراروی نسل آینده باشد، کاک رحیم تنها یک کارگردان و فیلمساز عادی نبود. او غم مردم داشت و پشت هرکدام از آثارش می‌توان انبوهی از رنج و مرارت را دید. خود می‌گوید: غمی انسانی از من یک فیلمساز ساخت. در باره روژان نیز گفت: همان نشریه‌ای است که سالها انتظار بودنش را داشتیم. مرگ حق است اما افسوس که برای رحیم ذبیحی زود بود و طرحهایش ناتمام ماند. از تهیه فیلمی بنام «روزی، روزگاری شهرمان بانه» حرف می‌زد که نگاهی به وقایع تلخ روزهای جنگ و بمباران شهر داشت، وقایعی که بخشی از تاریخ فرهنگ پایداری کردستان را می‌توانست ثبت کند، فراخوان طرح را ما در روژان هم منتشر کردیم اما حیف که دست اجل مهلت نداد و خیلی زود روح بلندش به آسمان پرکشید و همه ما را در غم فقدان خود سوگوار کرد، روحش شاد و یادش گرامی.