رفتن به بالا

روزنامه فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی رۆژان

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • شنبه ۲۹ دی ۱۳۹۷
  • السبت ۱۲ جماد أول ۱۴۴۰
  • 2019 Saturday 19 January

  • روزنامه روژان

    صاحب امتیاز و مدیر مسوول: سلیمان الله‌مرادی

    ..............................................................

    نشانی: سنندج - میدان آزادی - انتهای کوچه سجادی (کوچه رزان) - پلاک ۱۱۵

    کد پستی: ۳۳۹۵۳-۶۶۱۳۷

    ..............................................................

    تلفن: ۳۳۲۳۸۵۴۵-۰۸۷

    ای‌میل: info@rojanpress.com

    کانال تلگرام: rojanpress@


اوقات شرعی

  • یکشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۵ - ۱۳:۲۹
  • کد خبر : 2328
  • هفته‌نامه روژان
  • چاپ خبر : به یاد شیوا و همه آنانی که ایستاده به پیشواز مرگ می‌روند

حدود چهار ماه قبل بود که در شام رسمی و پایانی کنفرانس «استراتژی‌های مبارزه با داعش» که توسط مرکز پژوهشی روداو برگزار می‌شد حسب اتفاق خانم شیوا گردی (شیفا زکری ئیبراهیم) در صندلی کنار من و دوستم «هاشم کرمی» نشسته بود، پیش از این، گهگاهی او را در حین گویندگی اخبار و گزارش‌ها دیده بودم. […]

حدود چهار ماه قبل بود که در شام رسمی و پایانی کنفرانس «استراتژی‌های مبارزه با داعش» که توسط مرکز پژوهشی روداو برگزار می‌شد حسب اتفاق خانم شیوا گردی (شیفا زکری ئیبراهیم) در صندلی کنار من و دوستم «هاشم کرمی» نشسته بود، پیش از این، گهگاهی او را در حین گویندگی اخبار و گزارش‌ها دیده بودم. شیوا اصالتا کُرد عراقی بود اما در سالهای آوارگی (۱۹۸۶) در کردستان ایران متولد شده بود، تحصیلات آکادمیک هم در مهندسی کامپیوتر و هم در روزنامه نگاری داشت  و به رغم سن نسبتاً کم‌اش از خبرنگاران با تجربه و مسلط رسانه‌های کردی به شمار می‌رفت. در دو سه ساعتی که مراسم ادامه داشت در خصوص مباحث زیادی از جمله مشکلات کار رسانه و… صحبت کردیم؛ دختری پرشور، پرانرژی و کاملاً آگاه و پرباور به کار و راهش بود! و البته برخلاف برخی از مجری‌ها و خبرنگاران که تا کمی مشهور می‌شوند، به اصطلاح خود را می‌گیرند، او بسیار ساده و عادی و در عین حال حرفه‌ای بود.

148804080164384719

از ما در خصوص روداو، مشکلات و معایب و نکات ضعف و قوی‌اش می پرسید و خود با نوعی هیجان از گزارش‌های اختصاصی و پوشش گسترده شبکه از عملیات موصل صحبت می‌کرد، (این شبکه اصلی ترین رسانه پوشش دهنده عملیات موصل از آغاز تا به امروز بوده است)، بعد از آن شب دیگر دیداری میسر نشد و چون گذشته او را تنها بر صفحه تلویزیون می‌دیدم با این تفاوت که اینبار علاوه بر مجری- خبرنگار بودن. برایم حکم یک دوست یا آشنای کاملا قابل احترام را نیز داشت و اما متاسفانه آخرین تصویر از او را ساعاتی قبل در فیسبوک و… دیدم اما این‌بار نه تصویری چون همیشه زنده بلکه تصویری آرشیوی از آخرین لحظات زندگی‌اش در موصل و شاید برای من این نخستین تصویر غیرزنده او بود!

خبری تاثر انگیز نه فقط برای از دست دادن یک همکار و هم صنف، بلکه برای کسی که نمادی بود از یک زن خودساخته، پرتلاش، تحصیل‌کرده، قوی و موفق، آن هم درست برآمده از دل سرزمینی که درد و مرگ، جنگ، محدودیت و… گویی همزادان همیشگی مردمانش بوده و هستند. وقتی به یاد آن شب و آن چشمان محجوب و مصمم می‌افتم تاثر و تاسف عمیقم از مرگش دو چندان می‌شود مگر در میان این همه محدودیت و مشکلات چند نفر (و بخصوص زن) را می‌توان یافت اینگونه باشند؟ آن هم در منطقه‌ای اینچنین پیچیده شده در بحران و دچار به امراض کشنده‌ای چون جنگ، رادیکالیسم، خشونت، تعصب و جاهلیت!

اما در آن همایش فرد دیگری نه در قامت روزنامه‌نگار بلکه به عنوان یک پژوهشگر و در عین حال فرمانده جنگ هم حضور داشت و آن هم دکتر سلیمان (سعید چروکایا) بود که زندگی در غرب را رها کرده و برای پیکار با داعش و دفاع از سرزمین نیاکانش راهی اقلیم کردستان شده بود؛ دکتر سلیمان یکی از سخنرانان همایش بود که در خصوص چگونگی عملیات موصل، سختی‌های آن و… برای حضار سخنرانی کرد، اما متاسفانه وی تنها چند روز پس از کنفرانس در عملیاتی در اطراف موصل به شدت زخمی شد و چهار روز بعد از آن جانش را از دست داد. یادم می آید می خواستم با او در همایش در خصوص وضعیت جنگ صحبت کنم اما مجال مشترکی پیش نیامد و وقتی خبر زخمی و بعد کشته شدنش را شنیدم بسیار متاسف تر شدم که چرا برای لحظاتی هم شده در پای شنیدن صحبت هایش ننشستم.

اینک که در حال فکر کردنم به آن کنفرانس و مهمانانش هستم سئوالی مدام به ذهنم می آید؛ نفر سوم کیست؟ امیدوارم کسی دیگر نباشد اما مگر می‌شود برای شکستن و برداشتن داعش و داعشیسم بی‌مبارزه و بدون فداکاری و بی‌خون دادن گام برداشت!

یاد هر دو و همه آنان که جان خود را در راه دفاع از انسانیت، آزادی و مبارزه با سیاهی از دست داده‌اند و تو گویی ایستاده و آگاهانه به پیشواز مرگ رفته اند، گرامی و مانا باد.

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت روژان

به یاد کاک رحیم ذبیحی

هژیر الله‌مرادی انگار همین دیروز بود به دفتر روژان آمد، مانند همیشه با چهره‌ای خندان و چند ایده جدید که انجام هرکدام می‌توانست چراغی روشن فراروی نسل آینده باشد، کاک رحیم تنها یک کارگردان و فیلمساز عادی نبود. او غم مردم داشت و پشت هرکدام از آثارش می‌توان انبوهی از رنج و مرارت را دید. خود می‌گوید: غمی انسانی از من یک فیلمساز ساخت. در باره روژان نیز گفت: همان نشریه‌ای است که سالها انتظار بودنش را داشتیم. مرگ حق است اما افسوس که برای رحیم ذبیحی زود بود و طرحهایش ناتمام ماند. از تهیه فیلمی بنام «روزی، روزگاری شهرمان بانه» حرف می‌زد که نگاهی به وقایع تلخ روزهای جنگ و بمباران شهر داشت، وقایعی که بخشی از تاریخ فرهنگ پایداری کردستان را می‌توانست ثبت کند، فراخوان طرح را ما در روژان هم منتشر کردیم اما حیف که دست اجل مهلت نداد و خیلی زود روح بلندش به آسمان پرکشید و همه ما را در غم فقدان خود سوگوار کرد، روحش شاد و یادش گرامی.