رفتن به بالا

روزنامه فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی رۆژان

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • جمعه ۲۷ مهر ۱۳۹۷
  • الجمعة ۸ صفر ۱۴۴۰
  • 2018 Friday 19 October

  • روزنامه روژان

    صاحب امتیاز و مدیر مسوول: سلیمان الله‌مرادی

    ..............................................................

    نشانی: سنندج - میدان آزادی - انتهای کوچه سجادی (کوچه رزان) - پلاک ۱۱۵

    کد پستی: ۳۳۹۵۳-۶۶۱۳۷

    ..............................................................

    تلفن: ۳۳۲۳۸۵۴۵-۰۸۷

    ای‌میل: info@rojanpress.com

    کانال تلگرام: rojanpress@


اوقات شرعی

  • یکشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۵ - ۱۳:۴۵
  • کد خبر : 2372
  • هفته‌نامه روژان
  • چاپ خبر : رواج فرهنگ نوچه‌پروری در سیاست و ریاست

روژان: نوچه‌پروری یک رابطه دوطرفه است؛ در یک سوی آن نوچه‌ها هستند و در دیگر سوی نوچه پروارن (که همان مدیران). نوچه‌ها برای مدیران و حفظ قدرت‌شان دست به هرکاری می‌زنند و عموما کارهای آنها بیشتر فضاسازی مطلوب به نفع مرادشان است. چاپلوسی، تملق، ریاکاری، خبرچینی و دروغ‌پردازی از رفتارهای نوچه‌ها محسوب می‌شود.

قریب یک دهه است که در فرهنگ سیاسی کشور شاهد رواج پدیده‌ای نو ظهوربه نام نوچه‌گری به عنوان شیوه‌ای غالب برای رسیدن به قدرت و حفظ آن هستیم. هرچند این روش دست‌یابی به قدرت و منصب در کل کشور غالب شده و کم کم در همه سطوح جامعه به شیوه‌ای مرسوم تبدیل شده است؛ ولی شدت و فراوانی آن در شهرستان‌ها و مراکز استان‌ها بسیار بیشتر است و باید شاهد تبعاعت منفی آن در حوزه های مختلف- حتی نهادها و سازمانهای غیر سیاسی- باشیم. امروزه نوچه‌پروری به یک مد مدیریتی تبدیل شده و روز به روز هم در بین مردم و هم در بین سیاسیون و غیرسیاسیون مقبولیت بیشتری می‌بابد. زمانی این موضوع می‌تواند نگران کننده است که در بین مردم نهادینه و به خصلتی فرهنگی تبدیل شود؛ در چنین وضعیتی کسی به نوچه‌پروری به عنوان یک معضل نگاه نخواهد کرد.
البته باید اذعان کرد که نوچه‌پروری چندان هم پدیده نو ظهوری نیست و در دوران‌های قدیم هم بوده ولی در آن زمان‌ها بیشتر در قالب یک خرده فرهنگ نمایان بوده است؛ ولی از این لحاظ جدید است که این واژه و رفتار وارد ادبیات سیاسی شده است. گویا در قدیم‌الایام بین لوطی‌ها درجات مختلف بوده است و نوچه‌گری پایین‌ترین درجه آن بوده است. رسم بوده که لوطی‌ها برای رسیدن به درجات بالاتر لوطی‌گری، نوچه‌هایی در دور و بر خود جمع می کرده‌اند تا بتوانند به آخرین درجه قدرت که باباشملی بود برسند. هرچند قدرت در بین لوطی‌ها تنها زور بازو نبود و داشتن خصلت‌های جوانمردی هم در رسیدن به مقام باباشملی ملاک حساب می‌شد و لذا هر کسی هم، توان رسیدن به آن درجه از لوطی‌گری را نداشت.
معمولا نوچه‌ها در کسب مدارج قدرت لوطی‌ها را حمایت می‌کرده‌اند و لوطی‌ها هم از قدرت کسب شده، نوچه‌ها را بی‌نصیب نمی‌کرده‌اند. در آن دوران نوچه پروری فقط مخصوص خرده فرهنگ لوطی گری بود و اصول و فنون نوچه گری در بین عامه مردم چندان رواج نداشت. اما امروز با آمدن دوران جدیدی از گفتمان قدرت، انتظار می رود شاخص‌های دست یابی به قدرت نیز تغییر کرده باشد و هم چنان که این دوران به عصر دانایی مشهور است، ملاک دست‌یابی به قدرت هم بر بنیان‌های دانایی و عقلانیت متکی باشد. اما متاسفانه آنچه امروز در مراکز و مناسب قدرت رواج دارد همان گفتمان لوطی‌گری و نوچه‌پروری است، با این تفاوت که خصلت جوانمردی و مردانگی دربین لوطی‌های قدیم جای خود را به رذالت و دنانت داده است.
اینکه چرا در کشور ما منابع و مراکز دستیابی به قدرت متحول و مدرن شده ولی شیوه‌های دستیابی به قدرت، مدرن نمی‌شود و هنوز شکل سنتی را دارد جای بحث دارد و از توان این نوشتار خارج است؛ منتهی باید گفت علل و عوامل مختلفی در این امر دخیل هستند که روابط قدرت به شیوه مدرن نتوانسته در گفتمان سیاسی و مدیریتی ما برای خود جایی باز کند و هنوز هم در کشورمان توزیع قدرت به شیوه گفتمان سنتی درجریان است و این موضوع باعث شده درمناسبات قدرت، نقش عواملی چون خویشاوندی، قومی و قبیله‌ای و نوچه‌گری بسیار تعیین کننده‌تر از نقش توانایی، مهارت و دانش باشند. شاید مباحثی که در مورد عوامل توسعه نیافتگی کشور تا کنون مطرح شده است، بازگوکننده پاسخ این پرسش باشد.
اما بحث اصلی این نوشتار این است که اکنون نوچه‌گری به گفتمان غالب سیاسی تبدیل شده است. گستره این نوع گفتمان به حدی وسیع است که تمام حوزه‌های زندگی اجتماعی شهروندان را در بر می‌گیرد. این مسئله زمانی شکل حادتری به خود می‌گیرد که در مدیریت سازمان‌های کلان و خرد نیز به عنوان شکل غالب مدیریتی محسوب می‌شود. و باز آنچه موضوع را نگران کننده تر می‌کند این است که نوچه‌گری در بین مردم مقبولیت زیادی پیدا کرده و همه از آن به عنوان راه میان بر، برای رسیدن به سمت‌ها و قدرت‌های دولتی استفاده می‌کنند. امروزه دیگر چاپلوسی و تملق کراهت خود را از دست داده و در فرهنگ سازمانی کشور ما به یک اصل پذیرفته تبدیل شده است.
نوچه‌پروری یک رابطه دوطرفه است؛ در یک سوی آن نوچه‌ها هستند و در دیگر سوی نوچه پروارن (که همان مدیران). نوچه‌ها برای مدیران و حفظ قدرت‌شان دست به هرکاری می‌زنند و عموما کارهای آنها بیشتر فضاسازی مطلوب به نفع مرادشان است. چاپلوسی، تملق، ریاکاری، خبرچینی و دروغ‌پردازی از رفتارهای نوچه‌ها محسوب می‌شود. مدیران هم که جایگزین لوطی‌های گذشته‌اند از اقدامات نوچه‌هایشان حمایت می‌کنند و به آنها پاداش‌هایی ـ که بیشتر سمت‌های مدیریتی پایین تر از خود است ـ می‌دهند. البته نوچه‌ها هم، برای خود سلسله مراتب و درجاتی دارند و پاداش‌های آنها باتوجه به سطح نوچه گیشان فرق خواهد کرد.
شاید توجیه نوچه‌پروران برای ترویج فرهنگ نوچه‌پروری این باشد که هر مدیری با هم‌فکران خود می‌تواند عملکرد بهتری داشته باشد و این می‌تواند تا حدودی منطقی باشد. اما زمانی نوچه‌پروری معضل می‌شود که شیوه گزینش افراد براساس معیارهای غیر اصولی و غیر حرفه‌ای مثل میزان ارادت فرد به لوطی، نه براساس میزان کمک به دستیابی اهداف سازمانی، صورت می‌گیرد. متاسفانه امروزه نوچه‌پروری چنان در بین مدیران و مردم شایع شده که به یک خصیصه فرهنگی بدل شده است و این به معنای این است که ابراز ارادت جای کارایی را خواهد گرفت. چه بسا این ارادت به شکل دروغین باشد. شاید بی‌ربط نباشد که بحران‌های متعددی که امروزه گریبان‌گیر کشور شده است؛ نتیجه و پیامد مستقیم و غیرمستقیم میزان ترویج نوچه‌پروری بدانیم؛ چون رواج این خصلت به منزله زدن ناقوس مرگ کارایی و عملکرد خواهد بود.
با این وضعیت باید شاهد ظهور افراد غیر متخصص و نوچه در رده‌های مختلف مدیریتی باشیم، این افراد هم برای خود نوچه‌های رده پایین‌تری را تربیت می‌کنند و آنچه باقی می‌ماند رواج بی‌فرهنگی سازمانی در ادارات و بی‌اعتمادی مردم به شایستگی، مهارت، تخصص و کارایی خواهد بود. آمارگرایی و اعلام آمار و ارقام در دستگاه‌ها و نهادهای دولتی از ویژگی‌های نوچه‌پروری است که گاها و معمولا تبدیل به آمارسازی می‌شود!
این خصلت نامیمون فرهنگی از حوزه سیاست وارد سطوح مختلف جامعه شده است. پس برای درمان آن باید در سیاست و فرهنگ سیاسی تحولی ایجاد شود. این تحول هم با اهمیت دادن به شایستگی‌های افراد و رواج تخصص‌گرایی به جای میزان ارادت، محقق خواهد شد. شایسته است مردان سیاست و ریاست کمی کیاست به خرج دهند و فرهنگ نوچه پروری را ازاطرافیان خود بزدایند.

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت روژان

نگاهی به سوانح دلخراش جاده‌ای در راه‌های استان کردستان

گوش‌هایی که نمی‌شنوند و چشم‌هایی که نمی‌بینند

بامداد سەشنبه ۲۰ تیر درحالیکه غالب مردم براساس نظم و گردش شبانەروز در بستر خواب بودند جمعیتی از شهر سنندج، به اقتضای نیاز و کار ضروری عزم سفر کردند تا در این گردش روزگار به نیازهای خود پاسخ دهند اما انگار مقدر چنین بود که به مقصد نرسند و در همان ابتدای سفر راهی دیار باقی شوند. حادثه دلخراشی که به سبب ارتباطات پیشرفته و شبکەهای اجتماعی خواب را در همان نیمەهای شب از چشم هموطنان ربود و به خبر اول خبرگزاری‌های ایران تبدیل شد، به گونەای که سه روز عزای عمومی اعلام شد و مقامات کشور از رئیس جمهور و رئیس مجلس گرفته تا بسیاری از وزرا و شخصیت‌های مطرح کشور با صدور پیامهایی به ابراز همدردی با مردم داغدار کردستان پرداختند و  روز پنجشنبه نیز خبر آن در صفحه اول همه روزنامەهای سراسری قرار گرفت. مرگ دست کم ۱۱ نفر که به سبب نوع حادثه قلب بسیاری‌ها را جریحەدار کرد. نکته حائز اهمیت در این رویداد تلخ ایجاد موجی از حزن و اندوه در عرصه استانی و ملی بود که اگر نبود این ابراز همدردی‌ها شاید تالم ناشی از آن برای  خانواده‌های داغدار قابل تحمل نبود. اما پیرامون این سانحه نکاتی قابل تامل است که بیان آن ضروری به نظر می‌رسد: ۱- تلنگری بود به مسوولان که هشدار رسانه‌ها و کارشناسان را جدی بگیرند. نقطه وقوع حادثه به عنوان مکانی حادثه خیز بارها مورد نقد قرار گرفته بود اما دریغ از یک پاسخ منطقی! ۲- بارها گفتیم و بار دیگر تکرار می‌کنیم، مردم کمبودها و ناملایمات را تحمل می‌کنند اما بی‌توجهی، اهمال، فخرفروشی و بی‌عدالتی ازسوی مسئولان را تحمل نمی‌کنند. شکی نداریم که با هزینه چندبرابرهم که شده این مسیر تحت فشار افکارعمومی در کوتاه‌ترین زمان اصلاح خواهد شد، همچنانکه قطعه‌ای از مسیر راه سنندج- حسین آباد، در سال 1382 پیش پس از واژگونی تانکر حامل مواد شیمیایی MTBE و سرازیر شدن مواد آن به داخل آب سد قشلاق بلافاصله اصلاح شد، آیا بهتر نیست قبل از وقوع حوادث تلخ و تحمیل هزینه‌های بسیار گوشها را بروی انتقادات بگشایند و اینقدر بیخیال نباشند. حتما باید جان چند نفر گرفته شود تا معبری حادثه خیز اصلاح شود؟ 3- بارها از تردد تانکر‌های نفتکش در جاده‌های کردستان به عنوان ارابەهای مرگ و کابوس نام برده شده است و سال‌هاست واژگونی تانکر‌ها که نفت و مشتقات نفتی عراق را از طریق جاده‌های باریک و ناامن کردستان به ویژه مریوان و سنندج به ایران می‌آورند یا محصولات نفتی فراوری شده مانند بنزین و گازوئیل را به آن کشور منتقل می‌کنند، همچون کابوسی مردم و محیط زیست منطقه کردستان را تهدید می‌کند. گفته می‌شود در سوآپ نفتی ایران و عراق روزانه ۳۰ تا ۶۰ هزار بشکه نفت خام از طریق مرز به پالایشگاه‌های کرمانشاه، شازند، تهران و تبریز انتقال داده می‌شود و ایران معادل آن را در بنادر صادراتی جنوب تحویل مشتریان عراق می‌دهد. آمار تردد روزانه از ۶۰ تا ۴۰۰ کامیون در محور مریوان – سنندج که یکی از باریک‌ترین و ...