رفتن به بالا

روزنامه فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی رۆژان

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • سه شنبه ۱ آبان ۱۳۹۷
  • الثلاثاء ۱۲ صفر ۱۴۴۰
  • 2018 Tuesday 23 October

  • روزنامه روژان

    صاحب امتیاز و مدیر مسوول: سلیمان الله‌مرادی

    ..............................................................

    نشانی: سنندج - میدان آزادی - انتهای کوچه سجادی (کوچه رزان) - پلاک ۱۱۵

    کد پستی: ۳۳۹۵۳-۶۶۱۳۷

    ..............................................................

    تلفن: ۳۳۲۳۸۵۴۵-۰۸۷

    ای‌میل: info@rojanpress.com

    کانال تلگرام: rojanpress@


اوقات شرعی

  • یکشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۵ - ۱۸:۳۴
  • کد خبر : 2432
  • هفته‌نامه روژان
  • چاپ خبر : نگاهی کوتاه به وضعیت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی کردستان

مهم‌ترین عنصری که تاریخ را می‌سازد حیات اجتماعی و کنش آگاهانه انسان است که در طبقات و لایه‌های اجتماعی اتفاق می‌افتد، مراد از کنش آگاهانه، فرآیندی است که طی آن مردم در خاستگاه‌های اجتماعی خود برای تحقق مطالباتشان در عرصه‌های مختلف حضور به هم می‌رسانند و با اقدام و عمل و نیز اخذ تئوری در […]

مهم‌ترین عنصری که تاریخ را می‌سازد حیات اجتماعی و کنش آگاهانه انسان است که در طبقات و لایه‌های اجتماعی اتفاق می‌افتد، مراد از کنش آگاهانه، فرآیندی است که طی آن مردم در خاستگاه‌های اجتماعی خود برای تحقق مطالباتشان در عرصه‌های مختلف حضور به هم می‌رسانند و با اقدام و عمل و نیز اخذ تئوری در این مسیر که ناظر به نقاط ضعف و قوت محقق شدن خواسته‌هایشان است، مسیر آینده و اصطلاحاً چه باید کردها را در شرایط ذهنی اجتماعی‌شان تدوین می‌کنند و درنتیجه با باز اجتماعی شدن به سمت عینیت بخشیدن به امیدها و خوشایندهایشان برمی‌آیند.
شرایط داخلی امروز کشور به‌گونه‌ای است که دکترین‌های اقتصادی لیبرال و نئولیبرال در سطح استراتژیک خلاف خواست و آمال مردم تدوین می‌شود و حرکت اقتصاد سیاسی ایران درست خلاف جهت حرکت جریان اجتماعی است، بدین معنا که طبقه‌ی متوسط در کشور ملهم از شرایط اقتصاد آزاد پذیرنده‌ی برخی از طبقات فوقانی اجتماعی و نیز گسیل کننده‌ی طیف وسیعی از لایه‌های اجتماعی متوسط به لایه‌های پایین‌تر اجتماعی است.
سیاست‌های اقتصادی دهه‌های اخیر در ایران که با مباحثی چون خصوصی‌سازی، حمایت از سرمایه‌گذار، جذب سرمایه‌گذار و… دنبال می‌شود و از مردم می‌خواهد که خود شروع به کارآفرینی کنند و در فرآیند تولید نقش‌آفرینی نمایند به عقیده‌ی نگارنده، به خاطر رویکردهای لیبرالی و نئولیبرالی در سطح اقتصادی نتیجه‌ی عکس می‌دهد و تنها منجر به حمایت از اقتصاد رانتی و نیز به دست آوردن منافع کلان هولدینگ‌ها و شرکت‌های بزرگ دارای ارتباط با لایه‌های قدرت می‌شود، سؤال این است که این مسئله چگونه تبیین می‌شود و اگر این‌گونه است چرا وضعیت دیگر اقتصادهای دنیا که این سیاست‌ها را برگزیده‌اند از اقتصاد ایران بهتر است؟
پاسخ در این نکته نهفته است که اساساً اگر چنین سیاست‌های اقتصادی به فرض درست هم اعمال شوند خود منجر به توسعه در بخش‌هایی خواهند شد که اصطلاحاً آن را بهشت‌های سرمایه‌داری می‌نامند، ازجمله نقاط مرفه، منابع بکر طبیعی و گردشگری چون اساساً مبنای این نگاه اقتصادی، اکونومیستی صرف است و ذاتاً سوداگر و به دنبال کسب حداکثر سود و لذت است (صرف نظر از اقتصاد واسطه‌ای که آن نیز بیماری مزمن چنین نگاهی است.) لذا شروع به ایجاد آنتروپی می‌کند که اصطلاحاً اصحاب اندیشه لیبرال آن را هزینه‌ی توسعه می‌نامند! بنابراین در این وضعیت چاله‌ی فقر در اجتماع و نیز تضادهای ارزشی حاصله بسیار عمیق‌تر می‌شوند؛ از سوی دیگر در دنیا برای جبران چنین سیاست‌های اعمالیی که اتخاذ می‌شود و برای جلوگیری از فشارهای اجتماعی و اعتراضات احتمالی، سیاست‌های رفاهی مانند پوشش‌های بیمه‌ای‌ نوعی سیاست‌های مددکاری و اهرم‌های دیگر را به کار می‌بندند تا اصطلاحا تضادها را تعدیل کنند.
از منظر دیگر چنین اقتصادهایی با فرافکندن بحران‌های ادواریشان در قالب جنگ‌های نظامی و ارزی به سایر ملل هر از چند گاهی بخشی از بحران‌هایشان را تعدیل می‌کنند و مضاف بر این جهت بقا و هم آوردی با سایر اقتصادهای دنیا ناگزیر به رفتن به سمت اتحادیه‌ها و یا خروج از آنها می‌شوند و این زمانی است که حوزه‌ی منافع سرمایه‌داری داخلیشان با سایر کشورها در تقابل قرار گیرد.
اما در ایران علاوه بر اخذ چنین رویکرد جهانیی که در بحران ذاتی به سر می‌برد مجموع عواملی چون:
۱. عدم گذار طبیعی از سنت به مدرنیسم و لاجرم مدرنیزاسیون فشل
۲. سالها تحت سیطره‌ی استعمار و استثمار بودن در طول تاریخ
۳. دیر پیوستن به جنبش تولید علم
۴. کپی کردن سیستم بوروکراتیک و دیوانسالاری مدرن بدون توجه به ساختارهای مستقل روبنایی و سپس به هم زدن همین سیستم ناکارآمد بوروکراتیک توسط شعار کوچک‌سازی
۵. تقابلات جناحی درونی ملهم از منافع اقتصادی
۶. واقع‌شدن در کانون و حوزه‌ی منافع سرمایه‌داری شرق و غرب
و تأثیر پذیرفتن از جنگ بحران‌های جهانی
۷. استیلای شعارهای روبنایی صرف و مصرف واژه‌ی آزادی و جامعه‌ی مدنی، حقوق شهروندی و… بدون توجه عمیق به نیازهای اولیه‌ی اقشار مستضعف
۸. رویکردهای اقتصادی دوره‌ای و بی افق و گاها در تضاد کامل دولت‌ها باهم
و بسیاری از عوامل دیگر موجب تشدید و تزاید بحران اقتصادی در ایران می‌گردد.
این مقدمه از این لحاظ نگاشته شد تا پس‌ازآن نقبی به آرایش نیروهای سیاسی در کشور، خواست واقعی اکثریت مردم و نیز اثرات چنین مسائلی بر استان کردستان واکاوی گردد.
نگارنده معتقد است اوضاع سیاسی داخلی ایران به دلیل در تضاد قرار گرفتن آرمان‌ها با واقعیات ملهم از عملکرد فرصت طلبانه‌ی سیاسیون در جناحین که خود آن نیز منبعث از منافع اقتصادی زودگذر و نیز نداشتن یک آرایش حزبی بر مبنای استراتژی و تاکتیک‌های آینده نگرانه و شفاف است موجب نوعی بی‌نظمی و تلاطم در فضای سیال اجتماعی است.
بدیهی است که با سرریز شدن تکنولوژی و فرآورده‌های جامعه‌ی مدرن که توسط سرمایه‌داری خود را با انبوه کالاها و رؤیاها، نشانه‌ها و نظام مد و جهانی‌شدن نشان می‌دهد، نهادهای سیاسی که هنوز پوست‌اندازی به‌روزی نداشته‌اند و بیشتر مشغول برآوردهای سنتی خود از حوزه‌ی منافعشان بوده‌اند در سامان بخشی امور اجتماعی و اقتصادی به لحاظ اینکه فاقد محتوای به‌روزی هستند قاعدتاً در عمل دست آورد کمی دارند و از سوی دیگر چون عملشان با تفکر دیالکتیکی همراه نیست در حوزه‌ی تولید محتوا و اصطلاحاً پارادایم دچار سرگشتگی هستند.
از سویی رفرمیست‌ها با بهره‌برداری از شعارهایی چون آزادی، فقر تئوریک خود را پوشش می‌دهند و از سویی، دیگر جریانات مدعی هستند که توانایی نظم بخشیدن به عرصه‌های دولتی را دارند که آن‌هم عملاً به دلیل نوعی سکتاریسم مستتر در عملکرد و نشناختن اقتضائات زمان و خواست‌های اجتماعی و هزینه کرد ایدئولوژیک به‌نوعی دیگر فاقد توانایی لازم در چنین مهمی هستند.
دولت فعلی ایران که با فشار مالیاتی به متوسطین و اقشار محروم و سیاست‌هایی که در نهایت از دید آینده‌پژوهان اقتصاد خرد را تضعیف خواهد نمود در بعد داخلی و از طرفی با برداشت سطحی از واقعیت‌های جهانی و نیز مسئله‌ی توافقات بین‌المللیی که در نهایت چندان امیدوار کننده نیست ناچار به مانورهای سیاسی است تا ناکامی‌های خود را به‌گونه‌ای برون‌افکنی کند و در پی یافتن پاسخی برای چرایی بهبود نیافتن اوضاع معیشتی و درنتیجه فرهنگی وعده‌ی گزارش عملکرد دهد و توپ را به زمین دیگران اندازد.
از طرف دیگر، جریان مقابل برای بهره‌برداری بدون داشتن یک گفتمان مشخص در عرصه‌های اجتماعی و اقتصادی سعی در ایفای سیاست‌های پوپولیستی و بهره‌برداری از چنین مسئله‌ای به‌مثابه‌ی برگ برنده دربازی‌های سیاسی دارد که نمود چنین چیزی را در کردستان با تنازع نمایندگان با وزیر رفاه و رئیس سازمان بهزیستی مشاهده کردیم.
فقدان آلترناتیو هم در عملکرد دولت و هم در عملکرد نمایندگان که در دو بردار غیر هم‌جهت باهم حرکت می‌کنند در کردستان بهترین نمونه‌ی مصداقی شدن تحلیل فوق است.
اخیراً در اظهارات یک رفورمیست آمده است که جریان سیاسی رقیب ناچار از برند سازیست و لذا نام خود را تغییر می‌دهد، صرف نظر از کم‌مایگی چنین تحلیلی باید گفت اتفاقاً همین مسئله مؤید این است که چاله‌ی نارضایتی‌ها از دولت فعلی به حدی وسیع شده است که جریان رقیب دقیقاً براثر نوعی جبر اجتماعی و نه‌تنها تغییر نام به این‌سو حرکت کرده است.
نمایندگان کردستان در شرایطی به آوردگاه سیاست آمده‌اند که اولاً خود صرف نظر از تمام طیف‌هایشان، فاقد آلترناتیو استراتژیک برای بازی مؤثر در اخذ مطالبات مردم از دولتمردان هستند و از سوی دیگر با فضای سیاسی مبهمی سروکار دارند که نمی‌توانند دقیقاً پیش‌بینی کنند که دولت آینده چگونه دولتی است و لهذا با تغییر ساختار در دولت آینده که حداقل یک سال زمان برای تثبیت لازم دارد عملاً نزدیک به دو سال از وقت خود را از دست می‌دهند.
این در حالی است که اغلب نمایندگان کردستان بدشان نمی‌آمد دارای روابط حسنه با دولتمردان باشند و برای این منظور هرکدام سعی به بیشتر دیده شدن در کنار سیاسیون را داشتند اما براثر فشارهای اجتماعی و مطالبات مردمی اخیراً نمایندگان نزدیک به دولت هم برای مصارف سیاسی زبان به انتقاد می‌گشایند.
وضعیت استان کردستان به لحاظ اقتصادی با بی‌توجهی دولتمردان و فقدان عناصر پیگیر و مجرب برای استیفای حقوق مردم نمونه‌ای از قفل‌شدگی است و با بازیگران سیاسیی که بیشتر تابع شانس و موج هستند نمی‌توان در کوتاه‌مدت انتظار داشت که به نتایج چشم‌گیری دست خواهند یافت.
از سویی دیگر جریانات سیاسی‌ای که به‌صورت سنتی در استان اثرگذار بودند و اخیراً صاحب رأی و اعتماد مردم نشدند درصدد احیای خود در انتخابات پیش رو و ارتباط‌گیری با جریانات سیاسی دو سوی میدان هستند.
نگاهی به این وضعیت که از یک‌سو عملکرد ضعیف دولت و از سویی نداشتن چشم‌انداز و ضعف یا فقدان اتاق‌های فکر مسلط و دارای دانش نمایندگان است، شرایط را پیچیده نموده است.
البته نگارنده معتقد است در آینده و با عنصر آگاهی و انتخاب بهتر مردم و رویش نسل جدیدی از سیاسیون که به‌صورت علمی می‌دانند از سیاست چه می‌خواهند و نیز سخت‌تر و پیچیده‌تر شدن جذب حمایت مردم و دوری از انتخاب‌های احساسی, لاجرم نوعی پوست‌اندازی و تغییرات روبه‌جلو را شاهد خواهیم بود.
هرچند توصیه‌های اخلاقی برای سیاسیون این روزها معنای خاصی ندارد اما بنا بر وظیفه باید گفت: سیاستمداران دوراندیش در هر دو جریان بهتر است برای حفظ جایگاه خود در میان مردم به آرمان‌گرایی توأم با واقع‌بینی برگردند و در شرایط حساس کنونی به اقدامات و عمل‌هایی که می‌توانستند انجام دهند و به‌سادگی از کنار آن گذشتند توجه نمایند و از کمپین‌های تبلیغاتی در دوسو بپرهیزند.
به نظر می‌رسد حفظ شرایط موجود فعلاً اولی بر اخذ منافع جدید برای کردستانی‌هاست و اگر از آن‌هم غفلت شود عملاً مردم کارنامه‌ی مشخصی را از سیاسیون حال حاضر مشاهده نخواهند کرد.
در پایان باید به این نکته توجه داشت که نقش رسانه‌های به نسبت مستقل، روشنفکران، فعالین و نخبگان غیر سیستمی یا اصطلاحاً آکادمیسین‌ها در ارتباط با مردم یکی از راه‌های فائق آمدن بر شرایط فعلی و یک گام به جلو است تا در تأثیر گذاشتن و تأثیر پذیرفتن متقابل از مردم، مشوق انتخاب برنامه‌های واقع بینانه در آینده باشند تا نهضت مطالبه گری و بازاجتماعی شدن را برای افق پیش رو شاهد باشیم.

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت روژان

نگاهی به سوانح دلخراش جاده‌ای در راه‌های استان کردستان

گوش‌هایی که نمی‌شنوند و چشم‌هایی که نمی‌بینند

بامداد سەشنبه ۲۰ تیر درحالیکه غالب مردم براساس نظم و گردش شبانەروز در بستر خواب بودند جمعیتی از شهر سنندج، به اقتضای نیاز و کار ضروری عزم سفر کردند تا در این گردش روزگار به نیازهای خود پاسخ دهند اما انگار مقدر چنین بود که به مقصد نرسند و در همان ابتدای سفر راهی دیار باقی شوند. حادثه دلخراشی که به سبب ارتباطات پیشرفته و شبکەهای اجتماعی خواب را در همان نیمەهای شب از چشم هموطنان ربود و به خبر اول خبرگزاری‌های ایران تبدیل شد، به گونەای که سه روز عزای عمومی اعلام شد و مقامات کشور از رئیس جمهور و رئیس مجلس گرفته تا بسیاری از وزرا و شخصیت‌های مطرح کشور با صدور پیامهایی به ابراز همدردی با مردم داغدار کردستان پرداختند و  روز پنجشنبه نیز خبر آن در صفحه اول همه روزنامەهای سراسری قرار گرفت. مرگ دست کم ۱۱ نفر که به سبب نوع حادثه قلب بسیاری‌ها را جریحەدار کرد. نکته حائز اهمیت در این رویداد تلخ ایجاد موجی از حزن و اندوه در عرصه استانی و ملی بود که اگر نبود این ابراز همدردی‌ها شاید تالم ناشی از آن برای  خانواده‌های داغدار قابل تحمل نبود. اما پیرامون این سانحه نکاتی قابل تامل است که بیان آن ضروری به نظر می‌رسد: ۱- تلنگری بود به مسوولان که هشدار رسانه‌ها و کارشناسان را جدی بگیرند. نقطه وقوع حادثه به عنوان مکانی حادثه خیز بارها مورد نقد قرار گرفته بود اما دریغ از یک پاسخ منطقی! ۲- بارها گفتیم و بار دیگر تکرار می‌کنیم، مردم کمبودها و ناملایمات را تحمل می‌کنند اما بی‌توجهی، اهمال، فخرفروشی و بی‌عدالتی ازسوی مسئولان را تحمل نمی‌کنند. شکی نداریم که با هزینه چندبرابرهم که شده این مسیر تحت فشار افکارعمومی در کوتاه‌ترین زمان اصلاح خواهد شد، همچنانکه قطعه‌ای از مسیر راه سنندج- حسین آباد، در سال 1382 پیش پس از واژگونی تانکر حامل مواد شیمیایی MTBE و سرازیر شدن مواد آن به داخل آب سد قشلاق بلافاصله اصلاح شد، آیا بهتر نیست قبل از وقوع حوادث تلخ و تحمیل هزینه‌های بسیار گوشها را بروی انتقادات بگشایند و اینقدر بیخیال نباشند. حتما باید جان چند نفر گرفته شود تا معبری حادثه خیز اصلاح شود؟ 3- بارها از تردد تانکر‌های نفتکش در جاده‌های کردستان به عنوان ارابەهای مرگ و کابوس نام برده شده است و سال‌هاست واژگونی تانکر‌ها که نفت و مشتقات نفتی عراق را از طریق جاده‌های باریک و ناامن کردستان به ویژه مریوان و سنندج به ایران می‌آورند یا محصولات نفتی فراوری شده مانند بنزین و گازوئیل را به آن کشور منتقل می‌کنند، همچون کابوسی مردم و محیط زیست منطقه کردستان را تهدید می‌کند. گفته می‌شود در سوآپ نفتی ایران و عراق روزانه ۳۰ تا ۶۰ هزار بشکه نفت خام از طریق مرز به پالایشگاه‌های کرمانشاه، شازند، تهران و تبریز انتقال داده می‌شود و ایران معادل آن را در بنادر صادراتی جنوب تحویل مشتریان عراق می‌دهد. آمار تردد روزانه از ۶۰ تا ۴۰۰ کامیون در محور مریوان – سنندج که یکی از باریک‌ترین و ...