رفتن به بالا

روزنامه فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی رۆژان

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • پنجشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۷
  • الخميس ۱۰ جماد أول ۱۴۴۰
  • 2019 Thursday 17 January

  • روزنامه روژان

    صاحب امتیاز و مدیر مسوول: سلیمان الله‌مرادی

    ..............................................................

    نشانی: سنندج - میدان آزادی - انتهای کوچه سجادی (کوچه رزان) - پلاک ۱۱۵

    کد پستی: ۳۳۹۵۳-۶۶۱۳۷

    ..............................................................

    تلفن: ۳۳۲۳۸۵۴۵-۰۸۷

    ای‌میل: info@rojanpress.com

    کانال تلگرام: rojanpress@


اوقات شرعی

  • دوشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۶ - ۱۴:۰۱
  • کد خبر : 2896
  • هفته‌نامه روژان
  • چاپ خبر : اخراج از مدرسه مرا عکاس کرد

در سال ۱۸۴۴ میلادی کسی فکر نمی‌کرد که این جعبه (دوربین عکاسی) بیرون از دربار قاجار تا اقصی نقاط کشور با نگاه جادویی و گزارشگرش تصاویر مستندی از اوضاع واحوال زمانه‌ی خود ثبت کند و در دو قرن بعد، در عصر تکنولوژی هسته‌ای و اکتشافات فضایی تبدیل به وسیله‌ای فراگیر در جیب همگان شود. دوربین […]

در سال ۱۸۴۴ میلادی کسی فکر نمی‌کرد که این جعبه (دوربین عکاسی) بیرون از دربار قاجار تا اقصی نقاط کشور با نگاه جادویی و گزارشگرش تصاویر مستندی از اوضاع واحوال زمانه‌ی خود ثبت کند و در دو قرن بعد، در عصر تکنولوژی هسته‌ای و اکتشافات فضایی تبدیل به وسیله‌ای فراگیر در جیب همگان شود.
دوربین عکاسی در پایان قرن نوزدهم میلادی به میان قبایل و عشایر ساکن کوهستان‌های صعب‌العبور و پربرف و اجتماعات پراکنده و کویر تب‌دار و ترک‌خورده‌ی مرکز و سواحل دریای شمال و جنوب ایران راه یافت. خارجی‌ها آورنده‌ی این پدیده‌ی مدرن بودند. آن‌ها دوربین به دست از شاه و گدا، ارباب و رعیت، سران عشایر، محکومین و… عکس می‌گرفتند. با این حال در ایران مردان هرگز راضی به این امر نبودند که زنان، مادران، خواهران و متعلقات‌شان جلو دوربین‌های اجنبی بروند و عکس بگیرند. دربار سلطنتی دارای دوربین عکاسی و عکاس‌باشی مخصوص بود، همان‌طور که گفته شد اتباع خارجی مقیم ایران و مسیونرهای مسیحی آمریکایی، آلمانی، فرانسوی و غیره نیز این امکان را داشتند که از اماکن و ابنیه و مناظر طبیعی و جغرافیایی و همچنین مردان و بعداً زنان تصاویری را ثبت کنند و اولین عکس‌های تاریخ عکاسی ایران را پدید آورند که عکاس مشهور روس آنتوان سریوگین(۱۸۸۰-۱۹۰۰) از آن جمله است.
عکاسی در مناطق غربی و شمال غرب به علت تمرکز اجتماع اقلیت‌های دینی مانند کلیمی‌ها، ارامنه و آشوری‌های ارومیه، سنندج، کرمانشاه و تبریز و حضور دفاتر نمایندگی‌های مذهبی مسیحی در این شهرها کمابیش هم‌زمان با پایتخت (تهران) آغاز شده است. گر چه خارجیان هنر عکاسی را به کردها نیاموختند اما هر چه باشد این پدیده‌ی جالب و مدرن را به مناطق سردسیر و کوهستانی کردستان آوردند و توانستند سران عشایر کُرد را که در دوسوی خطوط مرزی ایران – عثمانی برای ادامه‌ی حیات خانواده‌ی چند همسری و کثیرالاولاد خود و امرار معاش سایر افراد عشیره به پرورش دام و کشاورزی اشتغال داشتند جلو دوربین عکاسی بیاورند و از آن‌ها تصاویری ماندگار ثبت کنند. به یمن وجود همین عکاسان خارجی ما می‌توانیم تصاویری از افراد مشهور قرن گذشته را روی میز کار، آلبوم و کتاب‌های تاریخی، و یا مجلات ایرانی و حتی خارجی داشته باشیم.
مثلاً «واسیلی نیکیتین» محقق شهیر و کردشناس روس که در سال‌های جنگ جهانی اول در کردستان اقامت داشته عکس‌های منحصر به فردی از کردهای ایران را در کتاب خود آورده است که سوژه‌های متعدد و قابل توجهی دارند، مثل کردهای مسیحی، «سلیمان خان زرزا»، «کریم خان هرکی»، «اسماعیل آغای شکاک» (سمکو)، «جزنی» شاعر معروف، کردهای یهودی مثل خانواده‌ی مصری‌ها و … این عکس‌های زیبا و تاریخی علاوه بر قدمت، فرصتی فراهم می‌آورد تا در زمینه‌ی مردم‌شناسی تحقیقات دقیق‌تر و قضاوت صحیح‌تری صورت پذیرد.
در این میان، برخی علاقه‌مندان کردستانی با گذشت زمان هنر عکاسی را از وارد کنندگان آن فرا گرفتند. یکی از این افراد “هوشنگ رادپور” است. نخستین عکاس سنندجی مسلمان که توانست بیش از نیم قرن به عکاسی بپردازد. وی متولد سال ۱۳۱۵ شهر سنندج – محله قطار چیان است و جدای از عکاسی از بهترین کوهنوردان سنندج هم هست. در زیر گفتگوی خبرنگار روژان با این هنرمند را می خوانید:

عطا حسینی

* آقای رادپور خودتان را بیشتر برای خوانندگان روژان معرفی کنید.
– در سنندج به دنیا آمدم پدرم کارمند دارایی بود و به خاطر شغلش زیاد منتقل می‌شد، در نتیجه خواهران و برادرانم هرکدام متولد جایی هستند. خودم متولد محله قطارچیان شهر سنندج هستم. منزل آبا و اجدادی من در محله قطارچیان پشت عمارت وکیل است. پدرم وقتی شناسنامه درآورد نام خانوادگی رادپور را انتخاب کرد.
* چطور وارد دنیای عکاسی شدید؟
– ورود من به دنیای عکاسی را می‌شود یک توفیق اجباری دانست.
داستان برمی‌گردد به دوران دبستان. کلاس دوم بودم و در مدرسه نوبنیاد تحصیل می‌کردم. زنگ تفریح با یکی از همکلاسی‌هایم شوخی می‌کردیم که در نتیجه شیطنت و شوخی ما، او خون دماغ شد. بخاطر همین، من از مدرسه اخراج شدم. در آن زمان سنندج سه مدرسه ابتدایی داشت. برای ثبت نام در مدارس دیگر نیاز به معرفی نامه مدیر مدرسه قبلی بود. مدیر ما هم چنین نامه‌ای به من نمی داد. در نتیجه مجبور به ترک تحصیل و آموختن حرفه‌ای شدم.
در آن زمان شغلهای موجود برای افرادی چون من محدود به خیاطی، نجاری، کفاشی و… بود. پس ابتدا نزد آقای علی پاشایی شاگرد خیاط شدم؛ اما علاقه‌ای به خیاطی نداشتم. پس از آن پدرم من را به نجاری فرستاد که شغل سختی بود. آنجا هم دوام نیاوردم و یک روز به مادرم گفتم که نمی‌توانم ادامه دهم. او هم به پدرم گفت و همانطور که عرض کردم پدرم کارمند دارایی بود. پدر در اداره برای یکی از همکارانش که ارمنی بود داستان من را تعریف می‌کند و او هم پیشنهاد می‌کند که من را به عکاس‌خانه برادرش بفرستند.
آن زمان عکاسی‌های سنندج همگی به ارمنی‌ها تعلق داشت. نهایتا در مغازه عکاسی برادر همکار پدرم که اسمش «موسیو پولوس ورگیزی» بود شاگرد عکاس شدم. مغازه موسیو پولوس در خیابان امام (شاهپور سابق) واقع بود. خیلی به عکاسی علاقه‌مند شدم. ابتدا قرار شد حقوقم تا دو ماه هفته‌ای دو قران باشد و پس از آن اگر کارم خوب بود هفته‌ای پنج قران بگیرم. هر شب جمعه حقوقم را می‌گرفتم.
من در سال ۱۳۲۸ در مغازه عکاسی شروع به کار کردم و مدت ۱۰ سال و ۶ ماه در همان مغازه ماندم و تمام فوت و فن عکاسی بجز روتوش را یاد گرفتم. آن زمان نه کامپیوتری بود و نه فوتوشاپی و کار روتوش از سخت‌ترین و حرفه‌ای ترین کارهای عکاسی بود.
*چطور فن روتوش عکس را یاد گرفتید؟
– روزی یک پسر جوان به مغازه آمد و گفت که سرباز است و عکاسی بلد است و می‌خواست که در دوران خدمتش بعد از پادگان به مغازه بیاید و کار کند. با موافقت موسیو پولوس آن جوان همکار ما شد. من فن روتوش را از آن سرباز یاد گرفتم و درنتیجه تمام فوت و فن کار، مثل چاپ، عکس برداری، ظهور و روتوش را در حد کمال یاد گرفتم.
* خودتان هم در دوران خدمت سربازی عکاس بودید. از دوران خدمت برایمان بگویید.
بله. سال ۱۳۳۷ به خدمت سربازی رفتم و در دوران خدمت در لشکر ۲۸ سنندج عکاس پادگان بودم.
فرماندهانم خیلی از کارم راضی بودند. روزی سرلشکر سید ابراهیم مبین در مراسم صبحگاه من را به سمت عکاس رسمی ارتش منسوب کرد در نتیجه من در تمام مراسم رسمی هم عکاسی می‌کردم. در دوران خدمت به کرات مورد تشویق فرماندهان از جمله سپهبد دکتر آریانا فرمانده کل نیروی زمینی قرار گرفتم.
* چطور شد که عکاسی «هوشنگ» را دایر کردید؟
– پس از دوران خدمت سربازی، مغازه خودم به اسم هوشنگ را در همان خیابان امام (شاهپور سابق) دایر کردم و تا سال ۱۳۹۰ کار می کردم.
* عکس‌های قدیمی که گرفته‌اید، هنوز هم موجود هستند؟
– بله تمامشان را نگهداری کرده‌ام و اگر خریداری داشته باشند آنها را می‌فروشم.
* از خاطرات تلخ و شیرین عکاسی از سوژه‌های مختلف برایمان بگویید.
– برای کسی که به عکاسی علاقه دارد از مراسمی که عکسی می‌گیرد تا داخل تاریک‌خانه که عکس را چاپ می‌کند سراسر خاطره است. خاطرات من یکی دوتا نیست. اما داستان دو عکس برایم بسیار متفاوت است. یکی از آنها عکسی است که از یک آسیاب آبی در روستای اورامان تخت گرفته‌ام و دومی هم از مراسم افتتاح میدان آزادی (اقبال) شهر سنندج گرفته‌ام سال ۱۳۴۲. به تمام عکس‌هایم افتخار می‌کنم و برایم عزیز هستند.
یک عکس هم از کودکی گرفته‌ام که‌ با پای برهنه در یک زمین کشاورزی کار می‌کند که این عکس هم برایم یادآور درد و رنج است.
* آیا تا امروز به عنوان پیشکسوت عکاسی از شما تقدیری شده است؟
– اولین عکاس‌های این شهر ارمنی ها بودند و من اول نسل از شاگردهای آنان بودم. به عنوان اولین عکاس مسلمان سنندجی تا به امروز هیچ تقدیری از سالها فعالیت من از سوی ادارات و ارگانهای مربوطه نشده است.
* و سخن آخر
– عکس به نظر من یعنی هنر سایه روشن. خصوصا در عکس‌های پرتره.
به کسانی که به عکاسی علاقه دارند توصیه می‌کنم فن عکاسی را به صورت جدی یاد بگیرند. امروزه هر کسی در جیبش یک گوشی مجهز به دوربین با کیفیت بالا دارد اما نمی‌توان گفت که آن فرد عکاس است. عکاسی یعنی بازی با سایه روشن. در انتها از هفته‌نامه وزین روژان تشکر میکنم.

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت روژان

به یاد کاک رحیم ذبیحی

هژیر الله‌مرادی انگار همین دیروز بود به دفتر روژان آمد، مانند همیشه با چهره‌ای خندان و چند ایده جدید که انجام هرکدام می‌توانست چراغی روشن فراروی نسل آینده باشد، کاک رحیم تنها یک کارگردان و فیلمساز عادی نبود. او غم مردم داشت و پشت هرکدام از آثارش می‌توان انبوهی از رنج و مرارت را دید. خود می‌گوید: غمی انسانی از من یک فیلمساز ساخت. در باره روژان نیز گفت: همان نشریه‌ای است که سالها انتظار بودنش را داشتیم. مرگ حق است اما افسوس که برای رحیم ذبیحی زود بود و طرحهایش ناتمام ماند. از تهیه فیلمی بنام «روزی، روزگاری شهرمان بانه» حرف می‌زد که نگاهی به وقایع تلخ روزهای جنگ و بمباران شهر داشت، وقایعی که بخشی از تاریخ فرهنگ پایداری کردستان را می‌توانست ثبت کند، فراخوان طرح را ما در روژان هم منتشر کردیم اما حیف که دست اجل مهلت نداد و خیلی زود روح بلندش به آسمان پرکشید و همه ما را در غم فقدان خود سوگوار کرد، روحش شاد و یادش گرامی.