رفتن به بالا

روزنامه فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی رۆژان

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • جمعه ۲۷ مهر ۱۳۹۷
  • الجمعة ۸ صفر ۱۴۴۰
  • 2018 Friday 19 October

  • روزنامه روژان

    صاحب امتیاز و مدیر مسوول: سلیمان الله‌مرادی

    ..............................................................

    نشانی: سنندج - میدان آزادی - انتهای کوچه سجادی (کوچه رزان) - پلاک ۱۱۵

    کد پستی: ۳۳۹۵۳-۶۶۱۳۷

    ..............................................................

    تلفن: ۳۳۲۳۸۵۴۵-۰۸۷

    ای‌میل: info@rojanpress.com

    کانال تلگرام: rojanpress@


اوقات شرعی

  • شنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۶ - ۱۴:۰۳
  • کد خبر : 2941
  • هفته‌نامه روژان
  • چاپ خبر : فراغت  خشونت‌آمیز
نگاهی نو به پدیده اوقات فراغت در عصر کنونی؛

فراغت خشونت‌آمیز

فرهنگ شکل‌گرفته کنونی ناشی از ارتباطات نوین و فضاهای نو که به ماهواره، شبکه اینترنت و فضای مجازی وابسته است نوعی فرهنگ جمعی است که تقابل‌های آشکاری بافرهنگ سنتی و گذشته ما دارد و شدت و برجستگی شکاف‌ها و تمایزهای میان آنها در زمان کنونی بهتر و بیشتر از هر زمان و مکانی در این […]

فرهنگ شکل‌گرفته کنونی ناشی از ارتباطات نوین و فضاهای نو که به ماهواره، شبکه اینترنت و فضای مجازی وابسته است نوعی فرهنگ جمعی است که تقابل‌های آشکاری بافرهنگ سنتی و گذشته ما دارد و شدت و برجستگی شکاف‌ها و تمایزهای میان آنها در زمان کنونی بهتر و بیشتر از هر زمان و مکانی در این کره خاکی قابل لمس است، فرهنگ سنتی ما بر شبکه ارتباطات سنتی و نخبه گرایانه مبتنی است که دارای همگنی و پیوستگی و انسجام است و از ساختارهای سنتی و نظام آموزش رسمی و مراجع سنتی و ریشه‌دار تغذیه فکری می‌شود اما فرهنگ جمعی جدید یا فرهنگ توده بر شناخت‌های پراکنده، جزئی و ناقص و ناپایدار متکی است و از رسانه‌ها تراوش می‌کند بنابراین رسانه‌های جمعی هم عامل جهت دهنده اندیشه و احساس و هم ابزار نشر فرهنگ توده است و حاصل این فرهنگ فراورده‌ای صنعتی با گرایش‌های بین ذهنی است این فراورده هم یکنواخت است و هم کیفیت آن تنزل کرده است و ازلحاظ یکنواختی جهت دهنده سبک زندگی و سلیقه و ذوق افراد است تا جایی که از خصوصی‌ترین لحظات زندگی انسان تا عام‌ترین آنرا رسانه شکل می‌دهد.
بعد از انقلاب صنعتی، دیگر زندگی بر مبنای ضرورت‌های فصلی و تقویم کشاورزی تقسیم نمی‌شد. این الزام‌ها جایگزین بایسته‌های مکانیکی دوران صنعتی شدند که در آن روزهای سال بدون توجه به موقعیت فصلی آنها باهم یکسان بودند و ساعت‌های شب و روز طوری تقسیم شدند که برای استفاده از ماشین‌آلات مناسب باشند. تعطیلات رسمی، فستیوال‌ها بر پایه آگاهی جمعی استوار بودند، اما این‌ها نیز با رابطه دقیق کار و فراغت تغییر پیدا کردند، تولید و مصرف سازمان‌دهی شد و همین خود مبنایی برای تحول در آداب‌ورسوم و فعالیت‌های روزانه شد. سبک زندگی به‌نوعی به مد تبدیل شد و آنچه غرب همچون یک گرانیگاه هویت‌گرایانه در زندگی مردم به وجود آورد به‌تدریج در تمام جهان فراگیر شد و این تقسیمات و باور به اوقات فراغت و استراحت نیز به‌صورت رسمی در فرهنگ جمعی گنجانده شد
با توسعه شهرنشینی، فردگرایی هم رشد کرد رشد فردگرایی ناشی از سایش در اجتماعی بزرگ از انسان‌های متنوع با علایق و سلایق جداگانه بود بنابراین در کنار صنعتی شدن و تقسیم ساعات و نیاز انسان مدرن به ساعات تفرد و در خود فرورفتن، اوقات فراغت به‌عنوان مقوله‌ای مدرن مطرح شد. و بنابراین زرق‌وبرق زندگی در فضاهای مدرن و خیابان موجب شد وسایل و ابزارهایی متناسب با فرهنگ موجود برای فراغت اندیشیده شود. هدف از طرح موضوع پیشینه، پدید آمدن زندگی در فضاهای مدرن و ملاحظه پرتاب جامعه ما از زندگی ساکت و آرام همراه با سکون در محیطی سنتی به وضعیتی بحرانی و غیر قابل پیش‌بینی است که به عبارتی قرار گرفتن در وضعیتی است که ابزارهای مدرن به شکلی غیرمنتظره و اجباری و با فشار بر ما وارد شده‌اند. من این وضعیت را پرش کانگورویی می‌نامم حرکت از نقطه‌ای به نقطه‌ دیگر بدون برنامه و مقدمه و محاسبه عقلانی. این پرش به شکلی بود که در فاصله‌ای کمتر از نیم‌قرن تمام آنچه غرب از زمان رنسانس آنرا اندیشیده بود به ناگاه یک‌باره برما نازل شد؛ به شکلی کاملاً وارداتی و تقلیدی. در یک چشم برهم‌زدن خود را در خیابان و کنار بلوار و پارک و فضای سبز و شهربازی، سینما، تئاتر، گالری، نمایشگاه و ده‌ها و صدها ابزار متنوع سرگرمی دیدیم و بدون مقدمه و هیچ‌گونه معرفت و شناختی از ماهیت و قوانین و روش استفاده از آنها؛ تا جایی که تا مدت‌ها همان سرگرمی‌ها بخش خیلی مهمی از زندگی ما را در برمی‌گرفت و چون فایده مادی به دنبال نداشت و بعد مصرفی آن بر ما آشکار می‌شد به تخریب آنها دست می‌زدیم؛ غریبگی با این فضاها و عدم تعلق به شهر و فضای مدرن و عدم شکل‌گیری فرهنگ شهری منجر به بروز پدیده وندالیسم شهری می‌شد که با شدت و ضعف از ابتدا تاکنون آنرا شاهد بوده‌ایم.
تأثیری که ماهواره و تلویزیون بر سرگرم شدن ما به فرهنگ مدرن داشت به شکلی بود که هم نشر دهنده فرهنگ جدید بود و هم سلطه‌ای نو را بر سبک زندگی رقم زد. از آن زمان تاکنون بخش مهمی از دریافت و درک ما از محیط اطراف و وقایع عینی و خارجی وابسته به اخبار و رسانه‌هایی است که در این راستا حضور دارند و آگاهی ما نسبت به جهان و وقایع ریزودرشت در عین اهمیت و حساس بودن همچون مسائلی پیش پا افتاده خوراک رسانه‌ای شده که توانایی خروج از این هژمونی را نداریم. بخش زیاد و غیر قابل تصور از داده‌های مختلف و تصاویر و نشانه‌هایی از بحران، از جنگ، از خشونت همچون سرگرمی و وسایل اوقات فراغت در اختیار ما قرارگرفته است و متأسفانه امروز همه میدان‌های تولید فرهنگی در تبعیت از الزامات ژورنالیستی و رسانه‌ای عمل می‌کنند. مفاهیم بسیار مهم، احکام و اصول زندگی، واقعیت‌های عینی به خوراکی انتزاعی بدل می‌شوند و انسان کنونی در جامعه ما بدون اطلاع از ماهیت و ساختار تولید، مسخ آنها شده و رفتارهای متأثر از آن را فرامی‌گیرد؛ الزامات رسانه و بخصوص فضای مجازی در میدانی اقتصادی و رقابتی مخاطب را همچون ابژه‌ای در برمی‌گیرد و هر آنچه لازمه مداخله کنندگان و تولیدکنندگان است را به وی تزریق می‌کند.
در فضای کنونی جامعه ما به علت عدم وجود پایه‌ها و بنیان‌های محکم فرهنگی و آموزشی، سواد و تحصیل، همچون ملاکی برای ورود به بازار کار و برآورده نمودن نیازهای مادی تعریف‌شده است و در این راستا مدرک‌گرایی و عدم توجه کیفیت آموزش موجب شده است ازلحاظ کمی، شاهد آمارهای سرسام‌آوری باشیم؛ درحالی‌که کمترین میزان کیفیت در نظر گرفته‌شده است. در معادلات اجتماعی نیز نبود فرصت‌های شغلی مناسب و برابر و عدم نظارت بر عدالت اجتماعی موجب بیکاری در جامعه شده است؛ اما در این رکود و سکونِ غول‌های رسانه‌ای و امپریالیسم فرهنگیِ غرب که راکد و ساکن نیست بلکه با ترویج ماهرانه و کاملاً تخصصی فرهنگ مصرفی و تولید انبوه بازارهای ما را اشباع نموده و استفاده از ابزارهای مدرنی چون لب‌تاب، تب‌لت و گوشی‌های هوشمند و فوق پیشرفته، ما را در وضعیتی قرار داده که به‌سادگی تجزیه‌ شده و موجب انزوا و ترویج رفتارهای خشونت‌آمیز در ما شده است. تولید بازی‌های جنگی و مملو از خشونت و خونریزی و جنگ، امروز در کنار نرم‌افزارهای ارتباطی چون فیس‌بوک و توییتر و تلگرام، بزرگ‌ترین وسیله و ابزار پر کردن اوقات فراغت بخش عظیمی از جامعه ما و بخصوص جوانان شده است؛ جالب اینکه چنین فرصتی نه با زور و غلبه و نه با تطمیع و… بلکه با میل و رغبت به‌دست‌آمده است. عرصه فرهنگ و تولید مد و ابزارهای سرگرمی یکی از موضوعات مطرح در غرب است که به‌شدت ما را تضعیف نموده است و ما آنرا تهاجم فرهنگی غرب نام نهاده‌ایم به گمانم کشاندن مبارزه با این فرهنگ جمعی مدرن که رسانه‌ها و غول‌های تولیدکننده در فضایی آرام آنرا خلق می‌کنند به شکل سخت و خشونت‌آمیز، بی‌فایده است و به هر میزان محدودیت و مجازات قانونی در استفاده و گرایش به این ابزارهای فرهنگی غرب گذاشته شود شاهد نتیجه عکس خواهیم بود. امروز حتی اگر مد و تقلید باشد و سبکی از زندگی ساخته‌شدن بازهم نمی‌توان به حذف و انکار فراغت و آسایش جامعه و بخصوص قشر جوان دست زد. هیجان‌های اجتماعی قابل سرکوب نیستند؛ جامعه به هر شکل آنرا بروز خواهد داد. صحنه‌های مشمئزکننده، وحشیانه و خشونت‌بار داعش در توییتر و فضای مجازی تجربه ایست از این عادی‌سازی و یکنواخت شدن رفتارهای خشونت‌آمیز در جامعه ما.
تسلط رسانه و فضای مجازی به طرزی حیرت‌آور، روند عادت نمودن جامعه به دیدن و نظاره کردن خشونت را تسریع بخشیده است؛ آن‌هم نه به شکل اجتناب‌ناپذیر و عینی بلکه در قالب سرگرمی و پر کردن اوقات فراغت و بیکاری. یعنی تبدیل ساعت‌های آرام بخش و استراحت مغری به دیدن صحنه‌های اذیت و آزار و خشونت علیه انسان و کشتن وی و یا در نقش قهرمانی در یک بازی که با کشتن دیگران خون به فرد تزریق می‌شود و امتیاز وی بالا می‌رود و این اوج خشونت و بدفهمی از دنیای مدرن است. بازی‌ای که گفتگو و دیالوگ در آن نقشی ندارد و از ابتدا تا انتها، این قتل و کشتن است که مسائل را حل می‌کند و قهرمانان را می‌سازند؛ قهرمانانی که در فضای مجازی خشونت می‌بینند و به شکل مجازی خشونت انجام می‌دهند و چنین فردی بدون آموزش و تعلیم مناسب مستعد هر رفتار خشونت‌آمیزی خواهد بود که نمونه عینی آنرا را در وندالیسم شهری و تخریب اموال عمومی و همچنین اذیت و آزار و کشتار حیوانات و نهایتاً نزاع و درگیری‌های خیابانی شاهدیم. در چنین شرایطی، شهرها به‌مرور به کانون بروز و تجلی قهرمانان تبهکاری تبدیل می‌شود که تنها افتخار و نام‌آوری آنها کشت و کشتار و خشونت است و هزار برابر نامشان در بین جوانان مشهورتر از نام هر هنرمند، ورزشکار، و مخترعی است. اینکه هنرمند و یا انسان مفیدی به حال جامعه قهرمان شناخته نمی‌شود یک مسئله است و اینکه نام فلان لات، قداره‌کش، چاقوکش، و بی‌سروپا ورد زبان نسلی از جوانان شهری شود فاجعه است و قطعاً نمونه‌های عینی آنرا کنار خودتان سراغ دارید.

افراسیاب جمالی

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت روژان

نگاهی به سوانح دلخراش جاده‌ای در راه‌های استان کردستان

گوش‌هایی که نمی‌شنوند و چشم‌هایی که نمی‌بینند

بامداد سەشنبه ۲۰ تیر درحالیکه غالب مردم براساس نظم و گردش شبانەروز در بستر خواب بودند جمعیتی از شهر سنندج، به اقتضای نیاز و کار ضروری عزم سفر کردند تا در این گردش روزگار به نیازهای خود پاسخ دهند اما انگار مقدر چنین بود که به مقصد نرسند و در همان ابتدای سفر راهی دیار باقی شوند. حادثه دلخراشی که به سبب ارتباطات پیشرفته و شبکەهای اجتماعی خواب را در همان نیمەهای شب از چشم هموطنان ربود و به خبر اول خبرگزاری‌های ایران تبدیل شد، به گونەای که سه روز عزای عمومی اعلام شد و مقامات کشور از رئیس جمهور و رئیس مجلس گرفته تا بسیاری از وزرا و شخصیت‌های مطرح کشور با صدور پیامهایی به ابراز همدردی با مردم داغدار کردستان پرداختند و  روز پنجشنبه نیز خبر آن در صفحه اول همه روزنامەهای سراسری قرار گرفت. مرگ دست کم ۱۱ نفر که به سبب نوع حادثه قلب بسیاری‌ها را جریحەدار کرد. نکته حائز اهمیت در این رویداد تلخ ایجاد موجی از حزن و اندوه در عرصه استانی و ملی بود که اگر نبود این ابراز همدردی‌ها شاید تالم ناشی از آن برای  خانواده‌های داغدار قابل تحمل نبود. اما پیرامون این سانحه نکاتی قابل تامل است که بیان آن ضروری به نظر می‌رسد: ۱- تلنگری بود به مسوولان که هشدار رسانه‌ها و کارشناسان را جدی بگیرند. نقطه وقوع حادثه به عنوان مکانی حادثه خیز بارها مورد نقد قرار گرفته بود اما دریغ از یک پاسخ منطقی! ۲- بارها گفتیم و بار دیگر تکرار می‌کنیم، مردم کمبودها و ناملایمات را تحمل می‌کنند اما بی‌توجهی، اهمال، فخرفروشی و بی‌عدالتی ازسوی مسئولان را تحمل نمی‌کنند. شکی نداریم که با هزینه چندبرابرهم که شده این مسیر تحت فشار افکارعمومی در کوتاه‌ترین زمان اصلاح خواهد شد، همچنانکه قطعه‌ای از مسیر راه سنندج- حسین آباد، در سال 1382 پیش پس از واژگونی تانکر حامل مواد شیمیایی MTBE و سرازیر شدن مواد آن به داخل آب سد قشلاق بلافاصله اصلاح شد، آیا بهتر نیست قبل از وقوع حوادث تلخ و تحمیل هزینه‌های بسیار گوشها را بروی انتقادات بگشایند و اینقدر بیخیال نباشند. حتما باید جان چند نفر گرفته شود تا معبری حادثه خیز اصلاح شود؟ 3- بارها از تردد تانکر‌های نفتکش در جاده‌های کردستان به عنوان ارابەهای مرگ و کابوس نام برده شده است و سال‌هاست واژگونی تانکر‌ها که نفت و مشتقات نفتی عراق را از طریق جاده‌های باریک و ناامن کردستان به ویژه مریوان و سنندج به ایران می‌آورند یا محصولات نفتی فراوری شده مانند بنزین و گازوئیل را به آن کشور منتقل می‌کنند، همچون کابوسی مردم و محیط زیست منطقه کردستان را تهدید می‌کند. گفته می‌شود در سوآپ نفتی ایران و عراق روزانه ۳۰ تا ۶۰ هزار بشکه نفت خام از طریق مرز به پالایشگاه‌های کرمانشاه، شازند، تهران و تبریز انتقال داده می‌شود و ایران معادل آن را در بنادر صادراتی جنوب تحویل مشتریان عراق می‌دهد. آمار تردد روزانه از ۶۰ تا ۴۰۰ کامیون در محور مریوان – سنندج که یکی از باریک‌ترین و ...