رفتن به بالا

روزنامه فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی رۆژان

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • جمعه ۲۷ مهر ۱۳۹۷
  • الجمعة ۸ صفر ۱۴۴۰
  • 2018 Friday 19 October

  • روزنامه روژان

    صاحب امتیاز و مدیر مسوول: سلیمان الله‌مرادی

    ..............................................................

    نشانی: سنندج - میدان آزادی - انتهای کوچه سجادی (کوچه رزان) - پلاک ۱۱۵

    کد پستی: ۳۳۹۵۳-۶۶۱۳۷

    ..............................................................

    تلفن: ۳۳۲۳۸۵۴۵-۰۸۷

    ای‌میل: info@rojanpress.com

    کانال تلگرام: rojanpress@


اوقات شرعی

  • یکشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۶ - ۱۸:۴۸
  • کد خبر : 3017
  • هفته‌نامه روژان
  • چاپ خبر : گزارشی از دومین دوره فستیوال خانگی هنرهای معاصر کارگاه ۲۶ + چند گفتگو با هنرمندان

سیروان کریمی: دومین دوره فستیوال خانگی هنرهای معاصر کارگاه ۲۶ در تاریخ هفتم تا نهم تیرماه جاری در سنندج برگزار شد. به گفته خبات نودینیان و هیرش آرمند (دبیران دومین دوره فستیوال خانگی هنرهای معاصر کارگاه ۲۶) از اهداف این فستیوال توجه به هنرمندان جوان و کمک به آنها برای تولید و به اشتراک گذاشتن […]

سیروان کریمی: دومین دوره فستیوال خانگی هنرهای معاصر کارگاه ۲۶ در تاریخ هفتم تا نهم تیرماه جاری در سنندج برگزار شد. به گفته خبات نودینیان و هیرش آرمند (دبیران دومین دوره فستیوال خانگی هنرهای معاصر کارگاه ۲۶) از اهداف این فستیوال توجه به هنرمندان جوان و کمک به آنها برای تولید و به اشتراک گذاشتن آثار هنری مورد نظرشان می‌باشد. به همین دلیل بخشی از هنرمندان شرکت کننده در فستیوال را جوانانی تشکیل می‌دهند که با کمک هیأت علمی فستیوال آثار تولید شده خود را به نمایش می‌گذارند. از دیگر اهداف فستیوال، حمایت از هنر و هنرمندان مستقل است و تلاش بر این است که فستیوال از حیث مالی و معنوی کاملا بصورت مستقل برگزار شده و حداکثر از امکانات شخصی خود هنرمندان استفاده شود. به طوری‌ که مکان زندگی و تولید آثار هنری هنرمندان تبدیل به مکان ارائه اثر شده و بدین شکل کل شهر تبدیل به یک گالری خواهد شد. یکی از راههای تأمین هزینه های فستیوال، حمایت مخاطبین به صورت خرید کارت بازدید جهت حضور در این کارگاها است. انتخاب آثار هنرمندان جوان هم (به شیوه کیوریتوری توسط دبیران فستیوال) انجام شده و فستیوال در چند بخش زیر برگزار شد:

بخش هنر معاصر: این بخش مختص هنرمندانی است که سابقه فعالیت و تولید آثار در زمینه هنرهای معاصر را دارند.

بخش نگاه نو: به جوانانی اختصاص دارد که با تجربه گری در دیگر هنرها با زبان هنر معاصر به خلق اثر هنری می‌پردازند.

بخش غیرحضوری: مختص هنرمندانی که امکان سفر به سنندج را ندارند و تنها آثار آنها در سنندج به نمایش در خواهد آمد.

رشته های شرکت کننده در فستیوال عمدتاً پرفورمنس، ویدیو آرت، اینستالیشن، فتو آرت و در بخش تجربی هم تمام گرایش‌های هنری با محوریت نگاه هنر معاصر حضور داشتند و هنرمندان شرکت کننده در این فستیوال؛ یاسر خاسب، خبات نودینیان، هیرش آرمند، سروش کریمی‌نژاد، محمد کردی، آزاد هدایت، مرتضی بصراوی، ژینا مدرس گرجی، فائزه فاتحی، فاطمه رشیدی، آذین محمدعلی، دلنیا محمدی، مهسا رضایی، فواد غلامی، عادل گوازی، فربد اسعدی مقدم، حامد حسنی، زیبا قهرمانی، موراشین درافشانیان، الناز منیعی، معین قوی، سمانه صلواتی، سارو عباسی، آتنا برهانی و محمدرضا کیوانی بودند. همچنین کارگاه‌های بدن دیوانه (خاسب)، ویدیو آرت از ایده تا اجرا (شیلان برهانی)، رقص معاصر (کریمی‌نژاد)، آشنایی با هنر مفهومی (بابک حقی) و نشستی با تماشاخانه دا از برنامه‌های جنبی این دوره فستیوال بود.

برنامه‌های فستیوال گذار به این صورت بود که در روز چهارشنبه هفتم تیر کارگاه رقص معاصر سروش کریمی‌نژاد برگزار شد. روز پنجشنبه کارگاه آشنایی با هنر مفهومی توسط بابک حقی بود و در بعد از ظهر هم پرفورمنس سروش کریمی‌نژاد اجرا شد و از کارگاه‌های روز جمعه نیز ویدئو آرت خانم شیلان برهانی برگذار شد و بازدیدها هم در بعد از ظهر این روزها انجام گرفت. اختتامیه فستیوال در روز جمعه با اجرای پرفورمنس یاسر خاسب هنرمند مطرح حوزه تئاتر فیزیکال و رقص معاصر برگزار شد. ترکیب دو اجرای”بی لالا” و”هدیه مرموز”. یاسر خاسب کارشناس ارشد بازیگری و طراح و مسئول گروه بین المللی بدن دیوانه می‌باشد که اجراهای بین‌المللی زیادی داشته و منتخب بسیاری از فستیوال های جهانی است. نکته‌ جالبی که در این دوره از فستیوال وجود دارد، همدلی و هماهنگی مثال زدنی میان هنرمندان رشته‌های مختلف از شهرهای مختلف است که به دور از هرگونه تجملات و معیارها و جریانات رایج در جشنواره‌ها و فستیوال‌های پر زرق و برق هنری، در نهایت سادگی و صمیمیت دور هم جمع شده و با کمترین امکانات و در مکان‌ها و لوکیشن‌هایی معمولی و گاه کوچک (ولو در حد زیر زمین خانه قدیمی مادر بزرگ) دور هم جمع شده و کارهای خود را به نمایش می‌گذارند. به مناسبت این اتفاق هنری برای دومین بار در سنندج گفتگوهای کوتاهی با چند تن از هنرمندان شرکت کننده در این فستیوال داشتیم که در ادامه از نظر شما می‌گذرد.

خبات نودینیان هنرمند تجسمی، مؤسس کارگاه ۲۶ و دبیر فستیوال خانگی هنرهای معاصر در مورد ضرورت برگزاری این فستیوال چنین می‌گوید: من با هیرش آرمند دیگر دبیر فستیوال همیشه دغدغه‌ای داشتیم که این دغدغه از دلایل اصلی تأسیس کارگاه ۲۶ است و آن همگرایی بین هنرمندان و همراهی و همیاری آنها با همدیگر است. با تأسیس این کارگاه هنرمندان رشته‌های مختلف هنری که در زمینه‌ی هنر معاصر فعالیت دارند توانستیم ارتباط نزدیکتر و مؤثری با همدیگر داشته باشیم و به نتیجه رسیدیم که این پتانسیل وجود دارد که یک اتفاق به صورت مرتب و به شکل یک فستیوال برای رسیدن به این هدف و به اشتراک گذاری آثار و اندیشه‌های هنری ایجاد شود. پس این اتفاق که دو سال پیش اولین دوره‌ی آن برگزار شد را برای دومین بار تدارک دیدیدم و با همراهی و همکاری هنرمندان جوان این فستیوال برگزار شد که خوشبختانه امسال نیز با حمایت و استقبال خوبی از طرف هنرمندان روبرو شد.

نودینیان در رابطه با بحث حمایت از برگزاری این فستیوال گفت: حمایت یا از طریق ارگان‌های دولتی باید انجام شود و یا بخش خصوصی که ما به دنبال جلب حمایت هیچکدام از این دو دسته نبوده‌ایم چون اعتقاد داریم حمایت هرکدام از آنها باعث جهت دهی به افکار هنرمندان و جلوگیری از رشد کارهای آنها می‌شود در ‌حالی‌که ما هدفمان هنر آزاد و مستقل از نظر فکری و مالی است. هدف ما یک نوع هنر مستقل و بی‌نیاز از همه کس است به شکلی که خود هنرمندان از توانایی‌ها و امکانات محدود خود استفاده کنند. برای همین این فستیوال را راه اندازی کردیم تا همه بتوانند با دست و چشم و فکر و ذهن باز و بدون دغدغه‌های مالی و مادی کار کنند. ما از هنرمندان خواستیم تا در همان محل زندگی یا کارگاه هنری خود آثارشان را به نمایش بگذارند و به این شکل کل شهر به یک گالری هنری بزرگ تبدیل می‌شود و نه یک محدوده‌ی خاص که این خود یکی از جذابیت‌های این فستیوال است. بخش دیگری از کارکرد این فستیوال هم بسترسازی برای حضور هنرمندان جوان‌تر و کم تجربه‌تر با برگزاری کارگاهای‌ آموزشی و ورک‌ شاپ برای آنها در جهت رشد و ارتقای هنر آنها است.

وی در مورد کارهای خود در فستیوال توضیح داد که عمده‌ی فعالیت من در زمینه‌ی هنر معاصر به شکل اینستالیشن به صورت فردی و پرفورمنس به همراه هیرش آرمند است. اثر من در اینجا چیدمانی از اشیاء با قدمتی بیشتر از هفتاد سال است که امروزه دیگر استفاده‌ای در زندگی افراد ندارد. این کار شامل یک کمد قدیمی است که بازتابی از تاریخ و خاطرات و نوستالژی‌های دوران کودکی ما است و با چیدمانی از چند مجسمه همراه شده که هرکدام روایت خود را دارد و داستان‌های عوامانه قدیمی را به یاد می‌آورد. با گشودن در این کمد قدیمی انگار به دنیای دیگری نگاه می‌کنیم؛ به روزها و تصاویر ذهنی که انگار سالها است فراموش کرده‌ایم و در ضمیر ناخودآگاه و حافظه‌ی بلند مدت ما جا خوش کرده‌اند و با تلنگری در لحظه دیدن این اثر از جلوی چشمهایمان رد می‌شوند: خانه‌های قدیمی، قصه‌های مادر بزرگ، روزهای سادگی و تخیلات کودکی…

هیرش آرمند از آن دسته هنرمندانی است که خود را به یک رشته‌ی هنری محدود نکرده و نمی‌کند. او یک موزیسین است که در هنر رقص تبحر خاصی دارد، در حال حاضر در زمینه‌ پرفورمنس و هنرهای دیگر فعالیت دارد و یکی از دبیران و برنامه‌ریز این فستیوال است. او در همه‌ی کارها کمک می‌کند و با روی خوش از همه استقبال می‌کند. گرچه محتوا، فرم و بیان هنری ‌او برای ما عجیب، نامأنوس و حتی ترسناک به نظر می‌رسد، اما نتیجه جذاب است و همه را به تفکر در مورد خود وا می‌دارد. اجرای هیرش و گروهش به این شکل است که مخاطب را با سؤالات پیاپی به چالش می‌کشد و او را در شرایطی قرار می‌دهد که مجبور می‌شود با شخصیت درونی خود روبرو ‌شود. سؤالاتی که هیچگاه انتظارش را ندارید و فکر نمی‌کردید یکروز در یک فستیوال هنری چند نفر از شما بپرسند… و اگر در جواب دروغ بگویید، باز هم ناخودآ‎گاه به جواب این پرسشها فکر می‌کنید…

وی در مورد اجرای خود می‌گوید: این (پرفورمنس) به مرور شکل می‌گیرد و برنامه‌ی از پیش تعیین شده به صورت دقیق نیست، بلکه یک فضای فکری است که در لحظه و به تدریج شکل می‌گیرد، به این صورت که چند نفر اجرا کننده داریم که به صورت تعاملی و کنش و واکنش با مخاطب ارتباط برقرار می‌کنند و بر اساس ری‌اکشن‌‌ها و با توجه به واکنش‌های مخاطب برنامه ادامه می‌یابد. در واقع اولین واکنش مخاطب اولین اثرگذاری را بر کار ما دارد و به صورت بداهه پردازی انجام می‌شود. هیرش عقیده دارد که در این پرفورمنس بیشتر نقش هدایتگری دارد تا کارگردانی و بازیگران و مخاطبان را برای رسیدن به لحظه‌های مورد نظرش هدایت می‌کند و می‌گوید: این تجربه‌گری است و دغدغه‌ی ما فقط اجرا است. این فرم هنری برای خلق زیبایی نیست و هدف دیگری دارد که رسیدن به یک آن و لحظاتی در ارتباط شرکت کننده با خود و دیگران است. قرار نیست هیچ اجرایی شبیه اجرای دیگری باشد و ممکن است هر اجرا حس و حال و فضای کاملاً متفاوتی با اجرای دیگر داشته باشد.

ژینا مدرس گرجی عکاس و روزنامه نگار، عضو گروه عکس سوچ و انجمن هنرهای تجسمی و انجمن سینمای جوان سنندج است که از سوابق هنری او می‌توان به برگذاری نمایشگاه انفرادی (در معرض دید – ٩٢سنندج) و نمایشگاه‌های گروهی عکس (unexposed بلژیک، لهستان و یونان ٢٠١٣ و نیز هفت نمایشگاه گروهی داخلی عکس) اشاره کرد. وی در رابطه با آثار عرضه شده در این فستیوال که شامل چند فریم عکس با موضوع کشتار (ذبح) و سلاخی گاوها در کشتارگاه صنعتی سنندج است که به شکل تأثیرگذاری در یک یخچال گوشت و در وسط یک مغازه‌ی بزرگ و خالی به نمایش گذارده شده است و یک حس غریب و فضای سنگین را برای مخاطب ایجاد می‌کند، چنین توضیح می‌دهد: من در یک دوره تجربه‌های شخصی‌ در زمینه‌ی عکاسی به یک سری از فضاها و لوکیشن‌های نامتعارف که البته بیشتر برای خانمها نامتعارف و غیرمعمول است و مکان‌هایی مانند کشتارگاه، قهوه‌خانه، زورخانه و نمازخانه‌ی مردانه مسجد و شهرک صنعتی و میدان ‌بار و غیره رفتم و عکس‌هایی که در اینجا می‌بینید نمونه‌ای از تجربه‌های من از گذار و عکاسی در این فضاها با عنوان مجموعه‌ی “بسملگاه” است. وی در مورد تجربه‌ی عکاسی در فضای مردانه، خشن و پر از خون در این مکان می‌گوید: روزی که برای عکاسی رفتم از همان لحظه‌ی ورودم به کشتارگاه با شنیدن صدای ضجه‌ی گاوهایی که سر بریده می‌شدند و با دیدن صحنه‌های سلاخی و موج خونی که با فشار آب شسته می‌شد، حالم بد شد و موقع عکاسی دستم می‌لرزید طوریکه اثر لرزش توی عکس‌هایم پیدا است…

خانم مدرس گرجی در استتمنت مربوط به آثارش نوشته است: ورود به فضای کشتارگاه صنعتی، ساعت ۶ صبح با صدای ضجه‌ی گاوها، رسیدن به در ورودی و استشمام خون و خونابه، فضای صنعتی و خونی، حجم عظیم گاوهای آویزان و کار کارگران، تجربه‌ی تکان دهنده‌ای برایم بود. راستش را بخواهید تار بودن و فضای اکسپرسیونیستی بعضی از عکس‌ها از بسته بودن دیاف نیست، از لرزش دستم بود که غیر قابل کنترل بود و سخن سوزان سانتاگ نویسنده کتاب نظر به درد دیگران را در مورد عکس از جنگ، خشونت، بدبختی و درد دیگران (چه انسان، چه حیوان) را برایم یادآور شد و احساس شرم کردم: (عکاسی کاربردی نارسیستی دارد… احساس معاف بودن از نکبت و بدبختی تمایل به نگاه کردن به عکسهای دردآور را تقویت می کند و این تا حدی به خاطر این است که ما تماشگران عکسها اینجا هستیم نه آنجا …رنج کشیدن یک چیز است و زیستن با عکسهای درد و رنج دیگران یک چیز دیگر که لزوماً هم باعث برانگیختن حس هم دردی و عذاب وجدان نمی شود…).

الناز منیعی هنرمند رشته هنرهای تجسمی که کارشناس ارشد میکروبیولوژی است در یکی از غرفه‌های این نمایشگاه خانگی، مجموعه‌ای شامل چهار اثر حجم با عنوان دگرگونی را به نمایش گذاشته است، از آن دست کارهایی که راحت توصیف نمی‌شود و باید دیده شود. او در مورد رشته‌ی هنری‌اش می‌گوید پس از چند سال طراحی، اکنون حدود سه سال است که در عرصه مجسمه سازی فعالیت می‌کنم. در مورد مجموعه‌ی دگرگونی که در این فستیوال ارائه کرده‌ام، از جمله آثار پروژه‌ی یکساله کاری من است که هنوز هم ادامه دارد. ترجیح می‌دهم زیاد توضیح ندهم و مخاطب بتواند به شکل آزادانه برداشت خود را از کارم داشته باشد. فقط می‌توانم بگویم بحث بر سر یک سری از تحولات درونی و حسی است که می‌تواند بر فرم و ساختار ظاهری نیز تأثیر داشته باشد. در واقع این حجم‌ها بخشی از زندگی درونی من و بخشی از خود من هستند. با وجودیکه این مجسمه‌ها مشخصاً زن یا مرد نیستند و به جنسیت خاصی اشاره ندارد اما خانم‌ها بیشتر با آن ارتباط برقرار می‌کنند و آن را درک می‌کنند. وی در مورد دوره دوم فستیوال هنر معاصر عقیده دارد که پیشرفت مشهودی نسبت به دوره‌ اول دیده می‌شود و به اضافه شدن بخش‌هایی مانند مجسمه سازی و موسیقی اشاره می‌کند و می‌گوید: جدا از بحث‌های کمی و محدودیت‌ها، کارهای خوب و قوی‌تری از نظر کیفیت فرم و محتوی ارائه شده و مخاطبان هم ارتباط خیلی خوبی با این آثار برقرار کرده‌اند.

بابک (محمدرضا) کیوانی هنرمند موزیسین که به همراه همسرش از مهمانان تهرانی این دوره فستیوال است با اجرای زیبا و استادانه موزیک‌های متفاوت و نابش حس و حال زنده و خاصی به فضا داده است که کار او از همان بدو ورود به لوکیشن اصلی فستیوال شنیده می‌شود. موزیکی که او برای فستیوال کارگاه ۲۶ ساخته با وجود اینکه یک موزیک لایت است اما نمی‌شود مثل موزیک‌هایی که در کافی شاپها پخش می‌شود آن را نشنید، چرا که این موزیک عمق و حس خاصی دارد. آهنگ با ریتمی تکراری شبیه موزیک فیلم‌های روانکاوانه و فضاهای کیهانی به نظر می‌رسد. حرف این هنرمند در مورد فستیوال و اثرش این است که؛ فضای فستیوال سنندج با تمام جاهایی که من تابحال رفته‌ام متفاوت است. اینجا فضای خودمانی و یکدلی خاصی وجود دارد که سوای خوب یا بد بودن کارها به خودی خود ارزشمند است. این برای من فرصتی است تا با این بچه‌های آرتیستِ (به معنای واقعی خانگی و هنرمند) سنندج آشنا شوم و به دور از دغدغه‌های حرفه‌ای همیشگی صادقانه در کنار هم کار کنیم. البته من موسیقی که از قبل ساخته بودم را برای این فستیوال آماده کرده بودم اما وقتی با این فضا روبرو شدم آن را کنار گذاشتم و تصمیم گرفتم موسیقی که از اینجا دریافت کردم را بسازم که نتیجه‌ی دریافت حسی من از این فضای جدید است.

بابک کیوانی در مورد سبک و فرم کار خود می‌گوید: کار من در سبک الکترونیک (الکتروآکوستیک) است و خیلی اکسپریمنتال و برگرفته از تجربه و اتفاق است. فکر می‌کنم این موزیک کاملاً با هنر معاصر سازگار است و برخلاف تصور عموم که انتظار دارند درگیر ملودی‌های رایج مثلاً یک منطقه یا شهر باشد، اینگونه نیست و تنها اشتراک آن با موسیقی واقعی علوم آن است. ریتم، ساختار و هارمونی دارد اما در قالب الکترونیک. بسیار بر پایه‌ی لوپ (تکرار شونده) است و بیشتر شنونده را درگیر یک لحظه خود می‌کند که آن لحظه کوچک تکرار می‌شود و کم کم بزرگتر می‌شود. سعی من این است که کار را بیشتر به حس و حالم بسپارم تا خودش پیش برود و ممکن است لایه‌هایی به کار اضافه شود که موسیقی را به جهت غیر قابل انتظاری ببرد.

فائزه فاتحی هنرمند دیگری است که یکی از آثار مورد توجه مخاطبان را در این فستیوال را خلق کرده است؛ یک تابلوی هنری که با کشیدن اهرم‌های کشویی کوچکی هر بار نقاشی درون قاب تغییر می‌کند و هر بار اثری متفاوت با حس و حالی متفاوت دیده می‌شود. در پرده‌ی اول این تابلو یک حس عاشقانه به نمایش گذاشته شده و در پرده‌ی دوم همان کاراکتر به تنهایی با حسی از افسردگی دیده می‌شود. در پرده‌ی سوم فضای خالی و خلاء دیده می‌شود و در پرده‌ی دیگر یک منظره از طبیعت دیده می‌شود و با کشیدن کشوی آخر با یک آینه روبرو می‌شوید که به قول سازنده‌اش یک حس دکوراتیو به مخاطب می‌دهد.

خانم فاتحی که فارغ‌التحصیل رشته شهرسازی است و طراحی شهری خوانده، در رابطه با اثری که به نمایش گذاشته می‌گوید: در واقع من در این اثر زمینه تحصیلی و شغلی‌ام که طراحی شهری است را با اثر که نقاشی و چاپ دستی است تلفیق کرده‌ام و سعی کردم تا کاری متنوع و تازه ارائه دهم. من عقیده‌ام بر این است که در دنیای معاصر دیگر هیچ چیز مثل گذشته خیلی ثابت و مشخص نیست، حتی یک اثر هنری که به نمایش گذارده می‌شود. چون انسان امروزی در زندگی روزمره‌اش با اتفاقات مختلف و گوناگونی روبرو است که باعث می‌شود احساسات او هر آن دستخوش تغییرات بسیاری شود. شما ممکن است صبح با خوشحالی و احساس عاشقی از خواب بیدار شوید در حالی که در شب فارغ باشید و با ناراحتی به رختخواب بروید و یا برعکس. در حالی که در گذشته احساسات انسانی ثبات بیشتری داشت، اما امروزه با وجود رسانه‌ها و تبلیغات و جریانات فکری بسیار زیاد، احساسات افراد بسیار متغیر هستند. من سعی کردم این تغییرات را نشان بدهم و به جای یک اثر ثابت، کاری با ابعاد متفاوت به لحاظ حسی ارائه بدهم که بسته به احساسات و درک مخاطب در آن لحظه برای او قابلیت انتخاب داشته باشد.

فواد غلامی طراح و نقاش سنندجی هم یکی از کارهای جذاب این دوره فستیوال را ساخته که شامل دو پیکره انسانی است که سرهای آنها را بطری‌های بزرگی شکل داده که یکی پر از سنگ و دیگری پر از آب است، درحالی که پاهای آنها در یک گلدان بزرگ قرار گرفته است. وی در توضیح این اثر می‌گوید: این دغدغه‌ی چند سال گذشته من است؛ شکستن تابوها و فضاهای ذهنی که اغلب به انسانها دیکته و قالب شده‌اند. من همیشه سعی کرده‌ام با ذهن باز خود را در معرض افکار جدید قرار بدهم و از تابوها دوری کنم. من همیشه مخالف این بوده‌ام که انسان بر روی افکار و عقاید خود با دید تعصب پافشاری کند و سعی کند آن را به دیگران قالب کند و سعی کرده‌ام نسبت به تفکرات و عقاید تازه جبهه گیری نکنم و با چشم دیگر به دنیاهایی که گاه در نقطه مقابل و در برابر عقاید من قرار دارد نگاه کنم. با این روال من توانسته‌ام همیشه در تغییر باشم و از مرگ و رکود ذهنی خودم جلوگیری کنم. این دستمایه‌ی چیدمان من در فستیوال هنر معاصر شد که با عنوان بلور اندیشه به نمایش گذاشته‌ام.

وی می‌گوید اثرش دو فیگور انسانی است که سرهای آنها را به شکل ظروف شیشه‌ای ساخته تا افکار و درونیات ذهنی آنها برای مخاطب محسوس و قابل مشاهده باشد. در داخل سر یکی از این پیکره‌ها آب است که همیشه نماد روشنایی و پاکی بوده و نشانگر ذهن سیال و آزاد این انسان است و چیدمان چند گل در پای این فیگور هم نشانی از این سیال بودن است اما در سرِ فیگور دیگر نمادی از سنگ قرار دارد که می‌تواند نشان‌دهنده این باشد که کسانی که همیشه به اعتقادات کهنه و افکار پوسیده‌ی خود پایبندی منفی دارند، در اسارت افکار خود هستند و در واقع اسیر افکاری که به خود آنها نیز دیکته و قالب شده و بر سر آن پافشاری می‌کنند. این افراد همیشه راه را بر افکار و دیدگاه‌های جدید بسته‌اند و درگیر تعصبات بی‌اساسی هستند که باعث می‌شود هم خود در زندگی مشکل داشته باشند و هم برای جامعه و دیگران مشکل ساز باشند. نمونه‌های این تفکر در دنیای امروز زیاد است که باعث جنگ و نفرت و خشونت و مسایل دیگر شده است. البته در روز افتتاحیه تفسیرها و برداشت‌های دیگری هم از این اثر می‌شد مثلاً یکی از مخاطبان این دو فیگور را نماد تقابل احساس و منطق با هم می‌دانست.

آتنا برهانی پرفورمنس تأثیرگذاری با عنوان (اینجا، حالا…) اجرا می‌کند که در رابطه با معنی زیبایی ظاهری و تفسیرهای متفاوتی است که آدمها از این مفهوم دارند. در این اجرای نمادین، بازیگر (آتنا برهانی) در مقابل یک آینه بزرگ ایستاده و سعی می‌کند نقاط ضعف و زشتی‌های چهره و بدن خود را بیابد و این نقطه ضعف‌ها را با برچسب‌های کاغذی به تن خود بچسباند. تماشاگران هم می‌توانند ضعف‌های چهره و ظاهری خود را به این شکل اعلام کنند و در این چالش سهیم باشند. در نهایت حجم زیادی از این برچسب‌های منفی روی صورت و بدن بازیگر جسبانده شده که انگار مثل زخم‌هایی بر روان و احساس او، وجود و روح شخص را در خود گرفته و یا اجازه‌ی حرکت و نفس کشیدن را از او می‌گیرد. این داستان بسیاری از ما است.

خانم برهانی در تفسیر اجرای خود می‌گوید: کار من در مورد زیبایی است. زیبایی که امروز در جامعه ما خصوصاً برای زنان حالت وسواس گونه‌ پیدا کرده و شاید خود من هم به نوعی درگیر این جریان باشم. گاهی این وسواس موجب درگیری احساسات و منجر به از بین رفتن اعتماد بنفس می‌شود و به شکل یک بیماری روانی درمی‌آید که خوشحالی را از شخص می‌گیرد. بنابراین در حین افکار و اتفاقات روزمره به فکر اجرای این پرفورمنس افتادم تا من اول از همه خود را به چالش بکشم و در جمع اطرافیانم بتوانم این افکار را مطرح کنم. در حالی که وقتی تماشاگران و مخاطبان هم به این اجرا واکنش نشان می‌دهند و آنها هم زشتی‌ها و عیب‌های ظاهری خود را روی کاغذ می‌نویسند، می‌بینم که آنها هم برخلاف آنچه تصور می‌کنند زشت و معیوب نیستند و این فقط یک احساس منفی و وسواس‌گونه است و این ضعفها بیشتر جنبه‌ی فکری دارد تا جسمانی.

در استیتمنت آتنا دائمی آمده است: زیبایی چیست؟ پرسشی که پاسخ‌هایش در بدن تک تک ما نمایان می‌شود؛ بلند، باریک، برجسته، سربالا و… این روزها زیبایی رسم‌الشکلی درختی دارد: از بزرگ، شاخه به کوچک، از غرب شاخه‌ای به شرق، از مادر به کودک، از رسانه به مخاطب و شاخه‌هایی فرعی‌تر که گویا اصلی‌ترند: در میهمانی، در رختخواب، در خانه و… قرارمان این باشد که زشتی را معامله کنیم… سنگ ترازوی معامله‌مان برچسب‌هایی که آنچه را در تنت زشت می‌پنداری، رویش نگاشته‌ای و کفه‌ی ترازو تن من است… برای زشتی‌هایی که فقط تو می‌پنداری زشت هستند… برچسب‌ها را به تنم بچسبانید…

مهسا رضایی عکاس و هنرمند تجسمی است و دیپلم انیمیشن دارد. او اجرای پرفرومنس اینستالیشنی با عنوان (تنهایی و دو هزار گرم نور زرد…) در این نمایشگاه دارد؛ او جعبه‌ی بزرگی را که سبیه یک ویترین است بر پشت خود حمل می‌کند که عکس‌هایش را (که هرکدام به وزنه‌ی سنگی کوچکی متصل است) داخل آن گذاشته و با نور زرد رنگی نورپردازی کرده و مخاطبانش با انتخاب یک عکس مقداری از بار ویترین را سبک می‌کنند. او می‌گوید قضیه برای من از یک عکس شروع شد. عکسی که حالا در اینجا به نمایش گذاشته‌ام. من زیاد عکاسی می‌کنم و یک بار در حین عکاسی در یکی از محلات قدیمی به یک ویترین کوچک مغازه‌ای برخوردم که نور زرد رنگ پر تشعشعی در دل تاریکی کوچه داشت و احساس کردم انگار این نور زرد خیلی در این دنیا تنها است و فکر کردم من هم برای خودم یک ویترین درست کنم و از اشیائی که لایه‌های پنهان شخصیت من را تشکیل می‌دهند و مربوط به دنیای تنهایی من هستند، عکس بگیرم و آنها را در این ویترین به نمایش بگذارم. تا زمانی که این داستانها به کسی گفته نشوند روی دوش من سنگینی می‌کنند اما هر وقت یکی از مخاطبانم یکی از این عکسها را برمی‌دارد، انگار حس می‌کنم که باری از دوش تنهایی من برمی‌دارد و در داستان تنهایی من شریک می‌شود…

فربد اسعدی مقدم عکاس جوان با نمایش مجموعه‌ یازده عکس که بعضاً در کشورهای مختلف ثبت شده با عنوان (آنِ خود…) در یک زیرزمین تاریک همراه با موسیقی و نورپردازی مناسب فضاسازی خوبی ایجاد کرده و در کنار عکس‌هایش که عمدتاً در ارتباط با دنیای تنهایی آدمها است، یک دوربین را پشت پرده‌ای برای ثبت واکنش‌های لحظه‌ای مخاطبان به دیدن تصویر خود تعبیه کرده است. وی توضیح می‌دهد: عکس‌های من مربوط به دوره‌ها و سال‌های مختلف است اما چیزی که در انتخاب این مجموعه مد نظر داشتم این بود که بسیاری از مردم خودشان را فراموش کرده‌اند و واقعاً نمی‌دانند که چه کسی هستند و در این عکس‌ها لحظات تنهایی آنها به تصویر کشیده شده، لحظاتی که شاید حتی به هیچ چیز فکر نمی‌کنند. در مورد فرم و اجرا هم انتخاب فضای تاریک و این نوع موسیقی به این دلیل بود که با دنیای درون عکس‌ها همخوانی داشته باشد و جعبه‌ای هم که ده ثانیه تصویر از لحظه‌های آنیِ مخاطبان ثبت می‌شود، با هدف ثبت همین لحظات و واکنش افراد نسبت به خود است…

فاطمه رشیدی (طراح، نقاش و عکاس با تحصیلات مطالعات موزه) و آقای معین قوی دو تن از هنرمندانی هستند که یک کار پرفورمنس مشترک شامل شش قطعه عکس که پنج عکس سیاه و سفید و یک عکس رنگی و یک چیدمان با محوریت مسائل زنان و با عنوان (تعلیق) در این نمایشگاه ارائه داده‌اند. فاطمه رشیدی می‌گوید که تفسیر این اثر بر عهده‌ی مخاطب است اما دغدغه‌ی من نشان دادن لایه‌های مختلف افکار و زندگی زنان و زنانگی آنها در تقابل با جامعه‌ی امروز به شکلی نمادین است. این عکس‌ها که در آن چند المان سانسور شده وجود دارد نمادی از زندگی و افکار زنان در جامعه است و هرکدام از مخاطبان این آثار واکنش‌های مختلفی در برابر آن از خود نشان می‌دهند که به نوعی ما هم به دنبال مطالعه‌ی همین واکنش‌ها هستیم.

کسری شاهینی هنرمند عرصه موزیسین و تأتر از جنوب کشور دیگر مهمانان فستیوال است که همراه با رضا شیبانی کارگردان تأتر از طرف مؤسسه دا (تماشاخانه دا) و به دعوت کارگاه ۲۶ برای نشستی درباره فعالیت‌های مشترک و کیوریتوری به فستیوال آمده‌اند. کسری شاهینی در مورد آثار بچه‌های کرد فکر می‌کند که از نظر مفهومی و محتوایی کارهای خوبی هستند و نکته‌ی جالبی که از نظر او وجود دارد این است که این هنرمندان با استقلال مالی و بدون هیچگونه حمایتی توانسته‌اند این فستیوال را برگزار کنند که در نوع خود قدم بزرگی است و پرتابی رو به جلو در هنر معاصر است. او به انگیزه‌ی بالای هنرمندان کرد برای شرکت در کارهای هنری اشاره می‌کند و سطح کار آنها را نسبت به بسیاری از شهرستان‌های دیگر و نقاط کشور بالاتر می‌داند.

رضا شیبانی که مدیر هنری مجموعه‌ی دا است، با تأیید سخنان همکارش، اضافه می‌کند؛ کارگاه ۲۶ خوب دارد کار می‌کند و هنرمندان کردستانی هم پتانسیل بالایی برای کار در این زمینه دارند و امیدوارم تهران به عنوان پایتخت کشور نگاه حمایتی تری نسبت به هنرمندان این منطقه از کشور داشته باشد. البته ما هم یک ارگان خصوصی و مستقل هستیم اما شاید همین خصوصی بودن ما و کارگاه ۲۶ باعث این ارتباط و حضور ما در اینجا شده است و خوشحالم که با بچه‌های هنرمند و مهمان نواز و شهر زیبای سنندج آشنا شدیم و امیدواریم یک روزی این جریانات هنری چه در کردستان و چه در تهران و جاهای دیگر رسمیت پیدا کند و از حالت زیرزمینی و محدود خارج شود و هنر اندازه و جایگاه حقیقی خود را در کشور پیدا کند. این یک مسئله‌ی کلی است که در همه جای کشور وجود دارد و مسئله‌ی دیگر این که خیلی از استان‌هایی که اقوام غیر فارس در آن زندگی می‌کنند، در دولت‌های پیشین واقعاً مورد کم لطفی قرار گرفته‌اند و امور هنری هم از این قاعده مستثنی نبوده و البته امیدواریم در این دولت دوازدهم اتفاقات بهتری به طور کلی برای مردم و به خصوص هنرمندان بیافتد و شاهد رشد و پیشرفت هنر در همه جای کشورمان به ویژه در کردستان باشیم…

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت روژان

نگاهی به سوانح دلخراش جاده‌ای در راه‌های استان کردستان

گوش‌هایی که نمی‌شنوند و چشم‌هایی که نمی‌بینند

بامداد سەشنبه ۲۰ تیر درحالیکه غالب مردم براساس نظم و گردش شبانەروز در بستر خواب بودند جمعیتی از شهر سنندج، به اقتضای نیاز و کار ضروری عزم سفر کردند تا در این گردش روزگار به نیازهای خود پاسخ دهند اما انگار مقدر چنین بود که به مقصد نرسند و در همان ابتدای سفر راهی دیار باقی شوند. حادثه دلخراشی که به سبب ارتباطات پیشرفته و شبکەهای اجتماعی خواب را در همان نیمەهای شب از چشم هموطنان ربود و به خبر اول خبرگزاری‌های ایران تبدیل شد، به گونەای که سه روز عزای عمومی اعلام شد و مقامات کشور از رئیس جمهور و رئیس مجلس گرفته تا بسیاری از وزرا و شخصیت‌های مطرح کشور با صدور پیامهایی به ابراز همدردی با مردم داغدار کردستان پرداختند و  روز پنجشنبه نیز خبر آن در صفحه اول همه روزنامەهای سراسری قرار گرفت. مرگ دست کم ۱۱ نفر که به سبب نوع حادثه قلب بسیاری‌ها را جریحەدار کرد. نکته حائز اهمیت در این رویداد تلخ ایجاد موجی از حزن و اندوه در عرصه استانی و ملی بود که اگر نبود این ابراز همدردی‌ها شاید تالم ناشی از آن برای  خانواده‌های داغدار قابل تحمل نبود. اما پیرامون این سانحه نکاتی قابل تامل است که بیان آن ضروری به نظر می‌رسد: ۱- تلنگری بود به مسوولان که هشدار رسانه‌ها و کارشناسان را جدی بگیرند. نقطه وقوع حادثه به عنوان مکانی حادثه خیز بارها مورد نقد قرار گرفته بود اما دریغ از یک پاسخ منطقی! ۲- بارها گفتیم و بار دیگر تکرار می‌کنیم، مردم کمبودها و ناملایمات را تحمل می‌کنند اما بی‌توجهی، اهمال، فخرفروشی و بی‌عدالتی ازسوی مسئولان را تحمل نمی‌کنند. شکی نداریم که با هزینه چندبرابرهم که شده این مسیر تحت فشار افکارعمومی در کوتاه‌ترین زمان اصلاح خواهد شد، همچنانکه قطعه‌ای از مسیر راه سنندج- حسین آباد، در سال 1382 پیش پس از واژگونی تانکر حامل مواد شیمیایی MTBE و سرازیر شدن مواد آن به داخل آب سد قشلاق بلافاصله اصلاح شد، آیا بهتر نیست قبل از وقوع حوادث تلخ و تحمیل هزینه‌های بسیار گوشها را بروی انتقادات بگشایند و اینقدر بیخیال نباشند. حتما باید جان چند نفر گرفته شود تا معبری حادثه خیز اصلاح شود؟ 3- بارها از تردد تانکر‌های نفتکش در جاده‌های کردستان به عنوان ارابەهای مرگ و کابوس نام برده شده است و سال‌هاست واژگونی تانکر‌ها که نفت و مشتقات نفتی عراق را از طریق جاده‌های باریک و ناامن کردستان به ویژه مریوان و سنندج به ایران می‌آورند یا محصولات نفتی فراوری شده مانند بنزین و گازوئیل را به آن کشور منتقل می‌کنند، همچون کابوسی مردم و محیط زیست منطقه کردستان را تهدید می‌کند. گفته می‌شود در سوآپ نفتی ایران و عراق روزانه ۳۰ تا ۶۰ هزار بشکه نفت خام از طریق مرز به پالایشگاه‌های کرمانشاه، شازند، تهران و تبریز انتقال داده می‌شود و ایران معادل آن را در بنادر صادراتی جنوب تحویل مشتریان عراق می‌دهد. آمار تردد روزانه از ۶۰ تا ۴۰۰ کامیون در محور مریوان – سنندج که یکی از باریک‌ترین و ...