رفتن به بالا

روزنامه فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی رۆژان

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • جمعه ۲۷ مهر ۱۳۹۷
  • الجمعة ۸ صفر ۱۴۴۰
  • 2018 Friday 19 October

  • روزنامه روژان

    صاحب امتیاز و مدیر مسوول: سلیمان الله‌مرادی

    ..............................................................

    نشانی: سنندج - میدان آزادی - انتهای کوچه سجادی (کوچه رزان) - پلاک ۱۱۵

    کد پستی: ۳۳۹۵۳-۶۶۱۳۷

    ..............................................................

    تلفن: ۳۳۲۳۸۵۴۵-۰۸۷

    ای‌میل: info@rojanpress.com

    کانال تلگرام: rojanpress@


اوقات شرعی

  • شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۲:۲۸
  • کد خبر : 3067
  • هفته‌نامه روژان
  • چاپ خبر : از ماست که بر ماست
جریان‌شناسی پیدایش تفکرات افراطی در منطقه

از ماست که بر ماست

واقعه تروریستی هفدهم خردادماه سال جاری تهران حادثه‌ی کم‌سابقه‌ای بود که در قلب ایران روی داد. به همین دلیل رسانه‌های داخلی و خارجی در مقیاسی کلان و از جنبه‌ها و زوایای مختلف به شرح و بیان آن پرداختند. عاملان اجرای این عملیات تروریستی شش تن از جوانان اورامی از بخش‌های اورامی‌نشین استان کرمانشاه بودند. در […]

واقعه تروریستی هفدهم خردادماه سال جاری تهران حادثه‌ی کم‌سابقه‌ای بود که در قلب ایران روی داد. به همین دلیل رسانه‌های داخلی و خارجی در مقیاسی کلان و از جنبه‌ها و زوایای مختلف به شرح و بیان آن پرداختند.
عاملان اجرای این عملیات تروریستی شش تن از جوانان اورامی از بخش‌های اورامی‌نشین استان کرمانشاه بودند. در تشریحات رسانه‌ها همه جوانب و زوایای موضوع بررسی شد اما نکته‌ای که در این میان مغفول ماند این است که چرا تفکر سلفی و تندروانه چنان در اورامان نفوذ کرده که چنین جوانانی را تربیت و تجهیز و به عامل اجرای عملیات تروریستی مبدل می‌کند و در این نوشته سعی می‌شود این موضوع تبیین گردد. آنان که با جغرافیای انسانی اورامان آشنایی دارند نیک می‌دانند که اورامی‌ها انسان‌های نجیب و شریف و متدینی هستند که به تبعیت از موقعیت طبیعی اورامان که کوهستانی است، مردمانی مقاوم و سخت‌کوش هستند که معاش خود را با زحمت فراوان از طبیعت سرکش منطقه تأمین می‌کنند.
این مردمان متدین با توجه به اینکه در مرکزیت طریقت نقشبندی منطقه اورامان ایران و عراق واقع شده اکثراً تحت تأثیر تعلیمات این طریقت قرار گرفته و انسان‌های با سلوک و آرامی می‌باشند. زبان آنان گویش غنی و رسای اورامی است که یکی از گویش‌های مشهور و شناخته‌شده زبان کردی است و اکثر شعرای غیر اورامی نیز به این گویش اشعار خود را سروده‌اند.
اورامی‌ها چنان سلیم و آرام هستند که حتی حرکات ناسیونالیستی در این دیار نبوده و منازعات داخلی از اختلاف بین طوایف اورامی بوده که دامنه چندانی هم نداشته است. اورامان عراق به مرکزیت شهر ادب‌پرور حلبچه شامل منطقه وسیعی است که تا شاره‌زور هم کشیده شده است.
اورامان ایران شامل دو بخش اورامان سخت (اورامان لهون به مرکزیت شهر پاوه و جزو استان کرمانشاه است) و اورامان تخت (قبلاً مرکز آن شهر اورامان بود و اینک سروآباد به مرکز آن مبدل شده است).
اورامان، نام دیگری نیز دارد و آن سرزمین ۹۹ پیر است؛ بدین معنی که در جای‌جای این بلاد مقبره و آثاری از شخصیت‌های دینی وجود دارد که مردم به آنها احترام گذاشته و در مناسبت‌های مخصوص به زیارتشان می‌روند. همین نکته به خودی خود گویای عمق تفکر دینی در بین این مردمان است؛ همان‌طور که در سطور قبلی بیان شد اورامی‌ها عموماً تحت تأثیر تعلیمات طریقت نقشبندی بوده و سلوک این طریقت تعیین‌کننده طریق زندگی آنها بوده است. به‌واسطه این طریقت علمای بزرگی در اورامان سر برآورده‌اند که عموماً اتصال به طریقت داشته و هرکدام حلقه تعلیم و تعلم وعظ و ذکر و تهلیله را برپا داشته و به نوبه‌ی خود شاگردان بسیاری را تربیت و بار آورده‌اند. اکثر این علما، جزو شاعران و ادیبان برجسته‌ای هستند که کردستان به وجود آنها افتخار می‌کند.
در چنین سرزمینی با چنان مردمانی و وجود کانون‌های فروزان طریقت، تفکرات انحرافی و افراطی مجالی برای بروز و ظهور نداشتند اما با پیروزی انقلاب اسلامی شرایط دگرگون شد؛ عده‌ای تازه به دوران رسیده که انقلاب را فرصتی برای خودنمایی و ترویج افکار انحرافی خود می‌دانستند به هوای کسب نام و نان، سر برآورده و با همه نمودها و نمادهای جامعه و شخصیت‌های دینی و ملی به مقابله پرداخته و آز و آماج خود را زیر شعارهای انقلابی و دینی و ناسیونالیستی پنهان و با سرنگ تفتین شرنگ تفکرات خود را در رگ و پی مردم تزریق کردند.
دولت نوبنیاد که با معضل اداره مملکت و عینیت بخشیدن به نظام اسلامی درگیر بود به‌ناچار نقش‌آفرینان آن روز کردستان را پذیرفت و به آنان مجال داد که میاندار میدان باشند.
شرایط جدید و ضدیت با رهبر طریقت نقشبندی مرحوم شیخ محمد عثمان سراج‌الدین نقشبندی که در درود محمودآباد به سر می‌برد چنان بود که ایشان به اورامان نقل مکان کردند که در آنجا نیز مورد تهدید قرار گرفتند و لذا اجباراً به مرکز اولیه طریقت یعنی بیاره در استان حلبچه عراق بازگشتند. حضرت شیخ در جریان کودتای عبدالکریم قاسم از عراق به ایران هجرت و در درود و سپس محمودآباد مستقر و مریدان از اطراف ایران و بلاد اسلامی به زیارتشان می‌شتافتند؛ اما در سال ۱۳۵۸ و به شرحی که بیان شد مجدداً به بیاره بازگشتند. مخالفت آشکار سردمداران حکم در کردستان و احزاب گوناگون باعث تعطیلی مراکز درس و وعظ اهل طریق و پا پس‌کشیدن علمای وابسته گردید. یک سال بعد با شروع جنگ تحمیلی، کردستان به یکی از میدان‌ها دفاع مبدل شد و اورامان هم ناامن گردید لذا حضرت شیخ از بیاره هم هجرت و در بغداد رحل اقامت افکندند و دیری نپائید که ازآنجا هم بریدند و در ترکیه مستقر شدند. در چنین شرایطی بود که جمعی از علمای حلبچه با تأسیس حزبی سیاسی تحت نام حرکت اسلامی در مقام مخالفت با رژیم صدام حسین به ایران آمده و وابستگی خود را به نظام اسلامی اعلام و خواستار حمایت ایران از خود برای مبارزه با رژیم عراق بودند. رهبری این حرکت به عهده خانواده ملا عبدالعزیز بود که جمعی از روحانیان حلبچه و استان سلیمانیه عراق به آنها پیوسته بودند.
خانواده ملا عبدالعزیز دارای تفکرات سلفی و وهابی بودند. آنان در سال‌های دهه ۵۰ میلادی قرن گذشته این تفکر را در چهارچوب اخوان‌المسلمین از مصر اقتباس کرده بودند اما به‌واسطه نفوذ طریقت نقشبندی و حضور علمای برجسته وابسته به آن، مجال خودنمایی و تبلیغ عقاید خویش را نداشتند.
این عدم توانائی مسبوق به سابقه است؛ نگاهی به تاریخ وهابیت و شکل‌گیری و نشر آن به ما ثابت می‌کند که این تفکر در نقاطی، مجال خودنمائی دارد که علمای برجسته حضور نداشته باشند. ابتدای این تفکر در قرن ۳ و ۴ هجری در بغداد بود. نخستین کسی که این فکر و عقیده را بروزداد «ابومحمد حسن‌ابن علی‌بن خلف بربهاری» رئیس حنبلیان بغداد بود. علمای آن زمان بغداد، او را به خاطر عقایدش نکوهش و در رد آن کوشیدند و سرانجام به خاطر همین عقاید مورد تعقیب خلیفه عباسی واقع و مجبور به اختفا گشت و در همان حالت در خانه زنی پنهان شد که در همان‌جا و در سال ۳۹۰ هجری قمری در سن ۹۶ سالگی درگذشت و در همان خانه پنهانی او را غسل و به خاک سپردند و بدین‌صورت در آن زمان تفکر سلفی مجال بروز نیافت تا اینکه در قرن هشتم هجری، ابوالعباس احمد ابن عبدالحکیم حرانی ملقب به ابن تیمیه از علمای حنبلی ظهور کرد و عقاید خلاف اجماع علما را بیان نمود؛ او نیز با مخالفت علما مواجه و مدتی را در زندان به سر برد. وی در سال ۷۰۷ هجری قمری در مناظره با علما از پاره‌ای از عقاید خود نادم و در این رابطه نوشته‌ای تهیه و جمع کثیری از علما آن را تأیید کردند.
عقاید اولیه ابن تیمیه اساس معتقدات وهابیون شد و بعدها چهار قرن پس‌ازآن است که محمد عبدالوهاب در نجد سر برآورد و به کمک محمد بن‌سعود حاکم شهر درعیه به نشر عقاید خویش پرداخت و این شخص که به گفته محققین در سال ۱۱۱۱ هجری قمری در شهر «عوینه» در نجد متولد شده و فقه حنبلی را نزد پدرش که از علمای نجد بود فراگرفته بود تحت تأثیر کتاب‌های ابن تیمیه در کتابخانه پدرش دارای افکار تندروانه می‌شود و به همین دلیل مورد مخالفت علما ازجمله پدر و برادرش قرار می‌گیرد و مجبور به ترک دیار می‌شود. محمد عبدالوهاب به ایران و عراق سفر می‌کند و پس از بازگشت از ایران به نجد بازگشته و با اتحاد با محمد بن‌سعود حاکم عوینه، مذهب جدید خود را اعلام و برای توسعه آن می‌کوشد. در مسلک محمد عبدالوهاب دایره منکرات و ممنوعات بسیار گسترده‌تر از گفته‌های ابن تیمیه است. او مسلمانانی را که مانند خودش فکر نمی‌کردند کافر و خونشان را مباح اعلام کرد. آن زمان که غائله نجد توسعه می‌یابد محمدعلی پاشا حکمران مصر از طرف خلیفه عثمانی مأمور قلع‌وقمع وهابیون می‌گردد و بدین‌صورت غایله آنان پایان می‌یابد. در پایان جنگ جهانی اول، وزارت خارجه انگلیس با اعزام سرهنگ «لورنس» به نجد و ارسال کمک‌های نظامی و مادی موجبات پیروزی امیر عبدالعزیز امیر نجد بر «شریف‌حسین» حکمران مکه و مدینه را فراهم و امیر عبدالعزیز سلسله پادشاهی سعودی را در عربستان تأسیس و نام آن را به عربستان سعودی تغییر داد و تاکنون هم ادامه دارد. در همین رابطه فردی انگلیسی به نام همفر در کتاب خاطراتش که به فارسی هم ترجمه شده است می‌گوید «در اوایل قرن هیجدهم میلادی او و ۹ نفر دیگر از طرف دستگاه جاسوسی انگلیس تحت آموزش‌های لازم قرار گرفته و سپس به مناطق تحت سلطه امپراتوری عثمانی اعزام شدند.» ماموریت آنها رخنه در امپراتوری و ایجاد تفرقه و نفاق در بین ملل تابع امپراتوری بود. همفر می گوید «محل ماموریتش قسطنطنیه (استانبول فعلی) عراق، ایران و مصر بوده است.» او مدعی است که در عراق با محمد عبدالوهاب برخورد و او را برای انجام ماموریتش مناسب می‌بیند؛ لذا او را آموزش داده و پس از سفر محمد عبدالوهاب به ایران که گویا خواست همفر بوده است وی را تشویق به بازگشت به نجد و ایجاد شورش در آن دیار می‌کند. گویا بعدها خود همفر هم با نام مستعار عبدالله به جمع یاران محمد عبدالوهاب می‌پیوندد. این مطلب تنها در خاطرات همفر آمده و در هیچ منبع دیگری به آن اشاره نشده است؛ لذا باید آنرا با احتیاط پذیرفت؛ اما کمک انگلیس به وهابیون در گذشته معلوم و غیر قابل کتمان است که نمونه آن اعزام لورنس به نجد برای کمک به امیر عبدالعزیز است که به آن اشاره شد. ملاحظه می‌فرمایید که تفکر سلفی و وهابی در نقاطی زمینه بروز دارد که علمای برجسته برای مخالفت نباشند و یا قدرتی قوی از آن حمایت کند و این شرایط در ابتدای پیروزی انقلاب با تهدید و تحدید طریقت نقشبندی و علمای وابسته به آن مهیا و روحانیون وابسته به حرکت اسلامی کردستان عراق از آن بهره بردند. در ایران مسئولان نظام بدون توجه به معتقدات این جماعت، آنان را با آغوش باز پذیرفتند و همه‌گونه امکانات را برایشان فراهم آوردند و رهبران این تشکیلات را در سنندج اسکان و به انها مجال دادند که آزادانه در شهرهای کردنشین رفت‌وآمد و به میل خود به تبلیغ و نشر عقاید خویش که از وهابیت سرچشمه می‌گرفت بپردازند و ازآنجاکه اورامان لهون نقطه اول تماس آنها با ایران بود عقایدشان بیشتر در این منطقه تبلیغ شد. علمای بلاد به دلایل سیاسی و امنیتی، مجال مقابله با آنها را نداشتند. در پایان جنگ تحمیلی این تشکل از درون دچار تزلزل شد و به شعب مختلف تقسیم گردید که شاخه تندرو آن یعنی جندالاسلام در سال ۱۳۸۰ شمسی علناً اعلام موجودیت کرد و در شهرهای «بیاره» و «تویله» مرکز طریقت نقشبندی را که خالی از روحانیون وابسته به طریقت بود جبراً تصرف و حکومت سخت‌گیرانه و تندروانه خود را برپا و در نخستین قدم، اقدام به تخریب مزار پیران طریقت کرده و نوار و سی دی این عملیات غیر انسانی را انتشار دادند. پندار و کردار جندالاسلام، در واقع مایه‌گرفته از همان اعتقاداتی بود که حرکات اسلامی هم از آن پیروی می‌کرد لذا می‌توان گفت که حرکت اسلامی تئوری‌های خشونت را تدریس و جندالاسلام آن را در عمل نشان داد و سبب گردید که جوانانی چند از کردستان ایران و عراق جذب این تفکر افراطی و انحرافی شوند و سرانجام پس از درگیری‌ها جندالاسلام با «اتحادیه میهنی» و انجام عملیات غیر انسانی از سوی این جماعت، آمریکایی‌ها در همان سال، پایگاه‌های جندالاسلام را با موشک ویران و این گروه از هم پاشید و رهبران آن متواری شدند؛ اما تأثیر تفکرات و اعمال آنان در هر دو بخش کردستان باقی است و نمونه عینی آن، همان شش تن جوانانی هستند که از اورامان لهون سر بر آورده و اقدام به عملیات تروریستی در تهران کردند.
اگر با دیده تحقیق و منصفانه به حادثه بنگریم می‌بینیم که این، خود ما هستیم که زمینه حضور و ظهور تندروهای مذهبی را در درون خود فراهم کرده‌ایم. طریقت نقشبندی با آن صفای روح و خلوص عقیده و صداقت در عمل، طی قرون متمادی راهبری فکر مردم کردستان بود و انسان‌های صالح و صادق را تربیت می‌کرد و برگرد هسته مرکزی این طریقت علمای برجسته تربیت می‌شدند که هرکدام حلقه‌ای از درس و وعظ و اندرز را بر پا و به تربیت انسان‌های عالم و مخلص می‌پرداختند. چنان فکر و ذکری، انسان‌ها را تعلیم و تربیت می‌کردند که افکار انحرافی نمی‌توانست در اندیشه آنان رسوخ کند. در اوایل انقلاب به خواست عده‌ای تازه به دوران رسیده که دارای افکار نامتجانس بودند طریقت، تعطیل و معتقدانش تهدید و تحدید شدند چنانکه این سد مستحکم متزلزل و راه برای نفوذ و رخنه افکار انحرافی هموار گردید. اشتباه دوم، مجال دادن به افراد معتقد به افکار سلفی و وهابی بود که در قالب حرکت اسلامی عراق کوس مقابله با صدام را می‌زدند غافل از اینکه اینان حامل تفکری هستند که در تضاد ۱۸۰ درجه با انقلاب اسلامی است و بدین علت هیچ‌گاه نمی‌توانند همراه و هم‌رزم صادقی برای آن باشند. به یاد دارم در سال ۵۸ در مصاحبه تلویزیونی شهید بهشتی با اعضای برجسته حزب توده کیانوری رهبر این حزب اصرار داشت که شعار مرگ بر آمریکا که از سوی دو طرف گفته می‌شود به‌عنوان فصل مشترک نظام با حزب تلقی و به آنها و چپی‌های وابسته امکان فعالیت داده شود. شهید بهشتی در جواب گفت: درست است که هر دو این شعار می‌گوییم اما هدف ما از بیان این شعار با شما جداست؛ شما به دلایلی این شعار را می‌گویید و ما به دلایل دیگر؛ لذا به‌صرف بیان نمی‌توان آن را فصل مشترک دانست. ما با شما سنخیتی نداریم و شما نمی‌توانید همراه ما در طی طریق باشید. ای‌کاش مسئولان ما هم در آن زمان با چنین دیدی به حرکت اسلامی مجوز حضور در کنار رزمندگان ایرانی را می‌دادند. این عمل ناسنجیده، همان کاشتن باد بود که ثمره آن طوفان است که امروز درو می‌کنید. اگر سخنان شهید بهشتی را به یاد نداشتید حداقل به قوانین حاکم بر مناقشات سیاسی نظری می‌افکندید که می‌گوید در جدال‌ها و جدل‌های سیاسی و نظامی علاوه بر لزوم شناخت خود و برآورد توانائی‌های خویش، باید دوستان و دشمنان خود را هم شناخت و دقیقاً بررسی کنید که فلان دوست به چه دلیل و با چه اعتقادات و توانی، ما را همراهی می‌کند و این همراهی به چه قیمتی برای ما تمام می‌شود. اگر به همین بند از این قوانین توجه می‌شد کار به اینجا نمی‌کشید. اگر امروز از اورامان چنان عقایدی سر برآورده و جوانانی از آن دیار اقدام به عملیات تروریستی در قلب مملکت می‌کنند گناه آن، نه به گردن مردم خوب و نجیب اورامان و کردستان بلکه به گردن مسئولانی است که در سال‌های ابتدای پیروزی انقلاب، خواست جماعتی سر برآورده و انقلابی‌نما را در کردستان پذیرفتند و موجبات هجرت پیر طریقت نقشبندی را فراهم و کانون‌های درس و وعظ این طریقت را تعطیل و علمای وابسته به آن را به هجرت یا انزوا وادار کردند و با دستان خود سد مستحکمی را خراب کردند که می‌توانست مانع نفوذ هر تفکر انحرافی باشد و در تکمیل این اقدام به حاملان افکار سلفی و وهابی مجال دادند که در لباس دوست و محرم، به حریممان رخنه و به تبلیغ عقاید انحرافی خویش بپردازند و چنان آنان را عزیز پنداشتیم که به علمای خودی مجال مقابله با آنان را ندادیم.

ناصر کانی‌سانای/ روزنامه‌نگار و کارشناس سیاسی

………………..
منابع:
۱. خاطرات همفر ترجمه دکتر حسن مویدی
۲. وهابیان نویسنده علی‌اصغر فقیهی
۳. تاریخچه، نقد و بررسی اعمال وهابی‌ها نویسنده سید ابراهیم سیدعلوی
۴. نقد و بررسی اندیشه تکفیر نویسنده سالم بهنساوی
۵. وهابیت بر سر دوراهی نویسنده آیت‌الله مکارم شیرازی
۶. تاریخ سیاسی اسلام نویسنده دکتر حسن ابراهیم حسن ترجمه ابالقاسم پاینده
۷. تصوف چیست متن کردی نوشته شیخ امین نقشبندی
۸- زندگی اسرارآمیز لورنس عربستان- تالیف فیلیپ ناتیلی- ترجمه بهروز ذکاء
۹- تاریخ خاور میانه- تالیف ژرژ لنچافسکی- ترجمه هادی جزایری
۱۰- تاریخ عرب در قرون جدید- تالیف و. لوتسکی- ترجمه پرویز بابایی
۱۱. ده‌ها مقاله و نوشته درباره تصوف و وهابیت

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت روژان

نگاهی به سوانح دلخراش جاده‌ای در راه‌های استان کردستان

گوش‌هایی که نمی‌شنوند و چشم‌هایی که نمی‌بینند

بامداد سەشنبه ۲۰ تیر درحالیکه غالب مردم براساس نظم و گردش شبانەروز در بستر خواب بودند جمعیتی از شهر سنندج، به اقتضای نیاز و کار ضروری عزم سفر کردند تا در این گردش روزگار به نیازهای خود پاسخ دهند اما انگار مقدر چنین بود که به مقصد نرسند و در همان ابتدای سفر راهی دیار باقی شوند. حادثه دلخراشی که به سبب ارتباطات پیشرفته و شبکەهای اجتماعی خواب را در همان نیمەهای شب از چشم هموطنان ربود و به خبر اول خبرگزاری‌های ایران تبدیل شد، به گونەای که سه روز عزای عمومی اعلام شد و مقامات کشور از رئیس جمهور و رئیس مجلس گرفته تا بسیاری از وزرا و شخصیت‌های مطرح کشور با صدور پیامهایی به ابراز همدردی با مردم داغدار کردستان پرداختند و  روز پنجشنبه نیز خبر آن در صفحه اول همه روزنامەهای سراسری قرار گرفت. مرگ دست کم ۱۱ نفر که به سبب نوع حادثه قلب بسیاری‌ها را جریحەدار کرد. نکته حائز اهمیت در این رویداد تلخ ایجاد موجی از حزن و اندوه در عرصه استانی و ملی بود که اگر نبود این ابراز همدردی‌ها شاید تالم ناشی از آن برای  خانواده‌های داغدار قابل تحمل نبود. اما پیرامون این سانحه نکاتی قابل تامل است که بیان آن ضروری به نظر می‌رسد: ۱- تلنگری بود به مسوولان که هشدار رسانه‌ها و کارشناسان را جدی بگیرند. نقطه وقوع حادثه به عنوان مکانی حادثه خیز بارها مورد نقد قرار گرفته بود اما دریغ از یک پاسخ منطقی! ۲- بارها گفتیم و بار دیگر تکرار می‌کنیم، مردم کمبودها و ناملایمات را تحمل می‌کنند اما بی‌توجهی، اهمال، فخرفروشی و بی‌عدالتی ازسوی مسئولان را تحمل نمی‌کنند. شکی نداریم که با هزینه چندبرابرهم که شده این مسیر تحت فشار افکارعمومی در کوتاه‌ترین زمان اصلاح خواهد شد، همچنانکه قطعه‌ای از مسیر راه سنندج- حسین آباد، در سال 1382 پیش پس از واژگونی تانکر حامل مواد شیمیایی MTBE و سرازیر شدن مواد آن به داخل آب سد قشلاق بلافاصله اصلاح شد، آیا بهتر نیست قبل از وقوع حوادث تلخ و تحمیل هزینه‌های بسیار گوشها را بروی انتقادات بگشایند و اینقدر بیخیال نباشند. حتما باید جان چند نفر گرفته شود تا معبری حادثه خیز اصلاح شود؟ 3- بارها از تردد تانکر‌های نفتکش در جاده‌های کردستان به عنوان ارابەهای مرگ و کابوس نام برده شده است و سال‌هاست واژگونی تانکر‌ها که نفت و مشتقات نفتی عراق را از طریق جاده‌های باریک و ناامن کردستان به ویژه مریوان و سنندج به ایران می‌آورند یا محصولات نفتی فراوری شده مانند بنزین و گازوئیل را به آن کشور منتقل می‌کنند، همچون کابوسی مردم و محیط زیست منطقه کردستان را تهدید می‌کند. گفته می‌شود در سوآپ نفتی ایران و عراق روزانه ۳۰ تا ۶۰ هزار بشکه نفت خام از طریق مرز به پالایشگاه‌های کرمانشاه، شازند، تهران و تبریز انتقال داده می‌شود و ایران معادل آن را در بنادر صادراتی جنوب تحویل مشتریان عراق می‌دهد. آمار تردد روزانه از ۶۰ تا ۴۰۰ کامیون در محور مریوان – سنندج که یکی از باریک‌ترین و ...