رفتن به بالا

روزنامه فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی رۆژان

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • جمعه ۲۷ مهر ۱۳۹۷
  • الجمعة ۸ صفر ۱۴۴۰
  • 2018 Friday 19 October

  • روزنامه روژان

    صاحب امتیاز و مدیر مسوول: سلیمان الله‌مرادی

    ..............................................................

    نشانی: سنندج - میدان آزادی - انتهای کوچه سجادی (کوچه رزان) - پلاک ۱۱۵

    کد پستی: ۳۳۹۵۳-۶۶۱۳۷

    ..............................................................

    تلفن: ۳۳۲۳۸۵۴۵-۰۸۷

    ای‌میل: info@rojanpress.com

    کانال تلگرام: rojanpress@


اوقات شرعی

  • یکشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۳:۳۱
  • کد خبر : 3094
  • هفته‌نامه روژان
  • چاپ خبر : جامعه بیمار و اتهام جمعی

روژان: ستایش، آتنا، بنیتا و هزاران کودک و فرزند آدمی قربانی جامعه‌ای بیمار هستند، جامعه‌ای با بیشترین بیکاری و فقر، طلاق؛ جامعه‌ای با کمترین سرانه آموزشی، جامعه‌ای با خلاء تربیتی و ارزش‌های مصرف‌گرا و مقلد؛ جامعه‌ای ظاهربین و دورو و ریاکار، جامعه‌ای همچون من و شما و آزاده نامداری‌ها که از راه حفظ ظاهر، نان می‌خوریم، مقام به دست می‌آوریم، اختلاس می‌کنیم و به شدت ریاکاریم و چنین به تباهی گرویده‌ایم.

در جریان وحشی‌گری‌های داعش در عراق عزیز، کودکی پنج ساله در منطقه شنگال در گیرودار جنگ و گریز بنابه اتفاقی از خانواده‌اش جدا شد. در آن روزهای گرم و جهنمی وی پنج شبانه روز در بیابان‌های اطراف شنگال بی‌کس و تنها بود و سرانجام از فرط تشنگی و شدت آفتاب کور شد و در نهایت جان خود را از دست داد.روایتی کوتاه و تلخ و فاجعه‌ای انسانی که در لابلای آن حجم از وحشی‌گری و کشتار انسان بی‌گناه و اسارت و تجاوزها به زنان و دختران ایزدی گم شد؛ هرچند حدیت کسانی چون لامیا حجی بشار و نادیا مراد به جهانیان شناسانده شد اما «عزیز» گم شد! خیلی زود مگر در ایران و چند کاری فرهنگی و هنری از جمله نمایش تئاتری توسط دکتر قطب‌الدین صادقی که آنهم آنچنان صدایی در دنیا ایجاد نکرد. داستان عزیز فراتر از یک حادثه در شنگال بلکه روایت کودکان خاورمیانه است بدون محدوده و مرز جغرافیایی خاص از سوریه تا پاکستان روزانه صدها کودک قربانی می‌شوند، مورد خشونت و آزار جنسی قرار می‌گیرند، مورد خشونت واقع می‌شوند، تعلیم خشونت می‌بینند و بی‌گناه قربانی خشم جامعه می‌شوند. تفاوتی در کشور و مرزهای مصنوع نیست با اینکه ما در وضعیتی آرام و امن به سرمی‌بریم اما به مراتب خشونت‌بارتر رفتا می‌کنیم و در سایه همین امنیت، شیطانی‌ترین نقشه‌ها را برای کشتن فرزندانمان می‌کشیم تا جایی که شیطان هم در مقابلمان زانو می‌زند.
در این میان آنچه دردناک است وضعیتی است که در روزهای اخیر شاهد آن هستیم؛ روزی در اردبیل آتنا مورد تجاوز و قتل واقع می‌شود و روزی دیگر بنیتا فاجعه‌ای به مراتب بدتر، کودکی هشت ماهه در جریان سرقت خودروی پدرش توسط دو سارق و پس از آن رها کردن ماشین و کودک در این هوای گرم و در نهایت مرگ فرشته‌ای کوچک که حتی گناه زاده‌شدنش هم بر گردن وی نیست. مصیبت که نه؛ یک فاجعه تمام عیار از مرگ ارزش ها، از سقوط اخلاق، از انحطاط اجتماعی و تهران بازهم شرمسار از این همه وحشی‌گری و ددمنشی افرادی که کودکی هشت ماه را در بیابان رها می‌کنند. روایت مرگ بنیتا را باید بارها و بارها به صورت مستند و فیلم و نمایش نشان داد؛ نشان داد که آدمی در این قرن بی‌تفاوت مرگ کودکی را رقم می‌زند کاملا عمدی و آگاهانه. من نمی‌دانم مجرمین به چه موادی معتاد بوده‌اند و اینکه ژورنالیست‌هایی به شدت دنبال این مساله و یا روانشناسانی به سمت توجیه این وحشی‌گری با مساله نداشتن تعادل روانی و یا اعتیاد پیش بروند مساله‌ای از دید من مطرود است؛ کما اینکه اگر تعادل روانی نداشته‌اند و یا معتاد و مریض بوده‌اند چگونه است آنگونه حساب شده و لحظه‌ای اقدام به ربودن یک خودرو تنها در چندثانیه در غیاب راننده می‌کنند و نقشه موفق سرقت را انجام می‌دهند ولی در مورد قتل عمدی و آگاهانه مساله اعتیاد پیش می‌آید و چند گزاره بی ربط. نیت و اقدام قاتلین بنیتا فراگیرتر از یک حادثه مشخص است؛ خشونت و کودک آزاری زیر پوست جامعه ما در حال انجام است و این تنها متعلق به امروز نیست، بی‌مسئولیتی و ناآگاهی جامعه در رابطه با زادوولد و تنها توجه به بعد حیوانی و غریزی و عدم توجه به تربیت و آموزش صحیح، عدم توجه به آینده فرزندانی که زایده و متولد لذت‌های پستی هستند که بیشتر مواقع از آن به «ناخواسته» یاد می‌شود و کودکانی که در غیاب تربیت و آموزش و سیستم‌های ناکارآمد آموزشی بزرگ می‌شوند، معتاد می‌شوند، بزهکار می‌شوند، قاتل می‌شوند و اگر این چرخه بدینجا ختم نشود در آینده والدینی روانی و بیمار خواهند شد که کودک‌آزاری و هزاران خشونت دیگر پیامد آن است. داستان ایدئولوژی‌های مرگبار و شیطانی که کمر به نابودی انسان بسته‌اند و تلاش در زادوولد بیشتر و ایجاد فضای مرعوب و خطرناک، آنچنان تفاوتی ندارد؛ شنگال باشد یا کابل، تهران یا دمشق. چند دهه اخیر افزایش سرسام آور جمعیت در خاورمیانه بازگو کننده این واقعیت است که فرزندان آدم ابزار پیشبرد ایدئولوژی شده‌اند و مرگبارتر از هر زمانی و وقیح‌تر از هر قتل و غارت، انسان‌ها در حال زادن و کشتن همدیگرند. بدون شک روایت آتنا و بنیتا را باید مدیون این تارنمای هزاره و این معجزه مدرن بدانیم، فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی آزاد و غیرقابل کنترلی که گردش و چرخش اطلاعات را از آب خوردن نیز آسان‌تر کرده‌اند و چنین زنگ رسوایی جامعه را به سبب وقوع فاجعه‌ها به صدا در می‌آورند. معلوم نیست در قبل از حضور معجزه مدرن چقدر فاجعه آهسته و بیصدا اتفاق افتاده است؟ چه تجاوزها و خشونت‌هایی از سوی آدمی به فرزندان خود انجام نشده است؟ خشونت بخشی غیرقابل انکار از زندگی اجتماعی ماست و این را نه تنها در کوچه و خیابان و اماکن عمومی بلکه در خانواده‌ها از سوی پدر و مادر و دیگر اعضا به شدت شاهد آنیم و کسی روایتگر آن نیست. پرده وقیح شرم مانع از بازگفتن هزاران خشونتی می‌شود که در حق کودکان اعمال گردیده است، خشونت‌های جسمی، جنسی، روانی و به بردگی کشیدن کودکانی که فعل و ابزار لذت‌ها و درمان عقده‌ها و بیماری‌های جامعه می‌شوند و چنین آهسته روح و روان، زخمی و بر ضمیر آن خراش‌های خونین ایجاد می‌شود. نسل‌های متمادی بدتر و بدتر می‌شوند و کودکانی که برزرگسالان و صاحبان آینده هستند در این مجال قاصد پرداختن به راهکار و جلوگیری از این فاجعه نیست اما جهل و نادانی و فقر فرهنگی و نبود سیستم آموزش و تربیت هم مسبب است و هم راهکار. قاتلی که حتی یک لحظه نتوانسته خود را با سرنوشت تحمیل شده به یک کودک و خانواده‌اش همراه کند و در نتیجه تلاشی برای زنده ماندن کودک هشت ماهه و زبان بسته به هر شکلی نکرده است. آدم‌هایی که تا این حد آسیب‌های روانی از خودشان نشان می‌دهند، لازم است قبل از اینکه مجرم شناخته شوند به عنوان بیمار مورد مطالعه قرار بگیرند. بسیاری از این افراد، کسانی هستند که خودشان تاریخچه‌های تلخی از آزاردیدگی دارند. نمی‌دانیم پشت این رفتار که حتی تلاش نکرده‌اند ماشین را جایی رها کنند که صدای کودک بتواند به گوش رهگذری برسد، چه گذشته‌ای قرار دارد. باید تحقیق کنیم که از کجا می‌تواند چنین شکلی از قربانی گرفتن از انسان‌های بیگناه رخ دهد. این مجرمین باید تحلیل روانشناختی شود؛ اگرچه مرگ و اعدام آنها تنها التیامی بر زخم والدین بنیتا است ولی لازم است این ماکت‌ها و نمونه‌های جامعه‌ی خود را بشناسیم. به دور از احساسات و هیجان زدگی و توهین، قاتلین بنیتا ماکتی از روان بیمار و زخمی جامعه هستند شعارگرایی و سرپوش نهادن به فاجعه‌های این چنین نه تنها مشکلی را حل نخواهد کرد بلکه به استمرار آن کمک خواهد کرد؛ حتی اعدام قاتلان و مجرمین، پایان کار نیست.
با اینکه فضای مجازی موجب واکنش‌های زیادی به این حادثه شده است و از گوشه و کنار کشور صدای انزجار و تنفر از آن به گوش می‌رسد و در زمان بازسازی صحنه قتل تجمع مردم و دادن شعارهای آشنای مرگ بر… و ننگ بر… را شاهدیم اما باید گفت همه ما متهمیم و به نوعی مجرم و هرکدام از ما در جایگاهی خشونت روا می‌داریم. آزار می‌دهیم، روان خود و جامعه را زخمی می‌کنیم اما به محض آنکه خشونتی عریان گردد همه شعار سر می‌دهیم؛ ابراز انزجار و تنفر می‌کنیم و خواستار مرگ هستیم غافل از آنکه هرکدام از ما در این حادثه سهیم هستیم. رفتارها و ترکیب عجیب و غریب ماست که این فاجعه‌ها را می‌آفریند، ستایش، آتنا، بنیتا و هزاران کودک و فرزند آدمی قربانی جامعه‌ای بیمار هستند، جامعه‌ای با بیشترین بیکاری و فقر، طلاق؛ جامعه‌ای با کمترین سرانه آموزشی، جامعه‌ای با خلا تربیتی و ارزش‌های مصرف‌گرا و مقلد؛ جامعه‌ای ظاهربین و دورو و ریاکار، جامعه‌ای همچون من و شما و آزاده نامداری‌ها که از راه حفظ ظاهر، نان می‌خوریم، مقام به دست می‌آوریم، اختلاس می‌کنیم و به شدت ریاکاریم و چنین به تباهی گرویده‌ایم. همه مرزها و خطوط قرمز را درنوردیده‌ایم تمام مرزهای اخلاق را زیرپا گذاشته‌ایم و همه ابزار یک توهم شده‌ایم و معلوم نیست سرانجام چه خواهد شد، باید از این فاجعه ها فیلم ساخت، نمایش نوشت، کتاب نوشت و آنها را با تیراژ بالا منتشر کرد تا خود و آیندگان بدانیم چگونه بوده‌ایم و چه هستیم. در کدام ذهنیت فرسوده در حال نفس کشیدنیم، از آتنا و بنیتا باید مجسمه سخت در وسط هرشهری نهاد که با فرزندان خودمان چگونه رفتار کنیم با اخلاقیاتمان چگونه معامله کنیم .

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت روژان

نگاهی به سوانح دلخراش جاده‌ای در راه‌های استان کردستان

گوش‌هایی که نمی‌شنوند و چشم‌هایی که نمی‌بینند

بامداد سەشنبه ۲۰ تیر درحالیکه غالب مردم براساس نظم و گردش شبانەروز در بستر خواب بودند جمعیتی از شهر سنندج، به اقتضای نیاز و کار ضروری عزم سفر کردند تا در این گردش روزگار به نیازهای خود پاسخ دهند اما انگار مقدر چنین بود که به مقصد نرسند و در همان ابتدای سفر راهی دیار باقی شوند. حادثه دلخراشی که به سبب ارتباطات پیشرفته و شبکەهای اجتماعی خواب را در همان نیمەهای شب از چشم هموطنان ربود و به خبر اول خبرگزاری‌های ایران تبدیل شد، به گونەای که سه روز عزای عمومی اعلام شد و مقامات کشور از رئیس جمهور و رئیس مجلس گرفته تا بسیاری از وزرا و شخصیت‌های مطرح کشور با صدور پیامهایی به ابراز همدردی با مردم داغدار کردستان پرداختند و  روز پنجشنبه نیز خبر آن در صفحه اول همه روزنامەهای سراسری قرار گرفت. مرگ دست کم ۱۱ نفر که به سبب نوع حادثه قلب بسیاری‌ها را جریحەدار کرد. نکته حائز اهمیت در این رویداد تلخ ایجاد موجی از حزن و اندوه در عرصه استانی و ملی بود که اگر نبود این ابراز همدردی‌ها شاید تالم ناشی از آن برای  خانواده‌های داغدار قابل تحمل نبود. اما پیرامون این سانحه نکاتی قابل تامل است که بیان آن ضروری به نظر می‌رسد: ۱- تلنگری بود به مسوولان که هشدار رسانه‌ها و کارشناسان را جدی بگیرند. نقطه وقوع حادثه به عنوان مکانی حادثه خیز بارها مورد نقد قرار گرفته بود اما دریغ از یک پاسخ منطقی! ۲- بارها گفتیم و بار دیگر تکرار می‌کنیم، مردم کمبودها و ناملایمات را تحمل می‌کنند اما بی‌توجهی، اهمال، فخرفروشی و بی‌عدالتی ازسوی مسئولان را تحمل نمی‌کنند. شکی نداریم که با هزینه چندبرابرهم که شده این مسیر تحت فشار افکارعمومی در کوتاه‌ترین زمان اصلاح خواهد شد، همچنانکه قطعه‌ای از مسیر راه سنندج- حسین آباد، در سال 1382 پیش پس از واژگونی تانکر حامل مواد شیمیایی MTBE و سرازیر شدن مواد آن به داخل آب سد قشلاق بلافاصله اصلاح شد، آیا بهتر نیست قبل از وقوع حوادث تلخ و تحمیل هزینه‌های بسیار گوشها را بروی انتقادات بگشایند و اینقدر بیخیال نباشند. حتما باید جان چند نفر گرفته شود تا معبری حادثه خیز اصلاح شود؟ 3- بارها از تردد تانکر‌های نفتکش در جاده‌های کردستان به عنوان ارابەهای مرگ و کابوس نام برده شده است و سال‌هاست واژگونی تانکر‌ها که نفت و مشتقات نفتی عراق را از طریق جاده‌های باریک و ناامن کردستان به ویژه مریوان و سنندج به ایران می‌آورند یا محصولات نفتی فراوری شده مانند بنزین و گازوئیل را به آن کشور منتقل می‌کنند، همچون کابوسی مردم و محیط زیست منطقه کردستان را تهدید می‌کند. گفته می‌شود در سوآپ نفتی ایران و عراق روزانه ۳۰ تا ۶۰ هزار بشکه نفت خام از طریق مرز به پالایشگاه‌های کرمانشاه، شازند، تهران و تبریز انتقال داده می‌شود و ایران معادل آن را در بنادر صادراتی جنوب تحویل مشتریان عراق می‌دهد. آمار تردد روزانه از ۶۰ تا ۴۰۰ کامیون در محور مریوان – سنندج که یکی از باریک‌ترین و ...