رفتن به بالا

هفته‌نامه فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی رۆژان

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • چهارشنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۷
  • الأربعاء ۱۰ ذو الحجة ۱۴۳۹
  • 2018 Wednesday 22 August

  • هفته‌نامه روژان

    صاحب امتیاز و مدیر مسوول: سلیمان الله‌مرادی

    ..............................................................

    نشانی: سنندج - میدان آزادی - انتهای کوچه سجادی (کوچه رزان) - پلاک ۱۱۵

    کد پستی: ۳۳۹۵۳-۶۶۱۳۷

    ..............................................................

    تلفن: ۳۳۲۳۸۵۴۵-۰۸۷

    ای‌میل: info@rojanpress.com

    کانال تلگرام: rojanpress@


اوقات شرعی

  • دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۶ - ۱۱:۵۳
  • کد خبر : 3373
  • هفته‌نامه روژان
  • چاپ خبر : کدام جلال طالبانی؟

مام جلال از روستایی دورافتاده و در میان دراویش قادری شروع به تمرین سیاست کرد و ترقی و پیشرفت نمود و به بالاترین مقام سیاسی عراق رسید اما سنتی ناپسند در خاورمیانه سیاست را نه همچون علم و تخصص و هنر به پیشه خانوادگی و ارثی تبدیل کرده است و فردا از نام مام جلال چندین نفر از زن و فرزندان وی بر خواهند خواست و میراث وی در سیاست را طلب خواهند کرد و چنین نسل بعد از مردان خودساخته و آگاه شاگرد حجره‌های سیاست بالا خواهند آمد.

دو مسئله نوشتن در مورد جلال طالبانی را برای من دشوار می‌نماید؛ اول اینکه در این هنگامه فوت وی و سیل تعریف و تمجید از نقش و عملکردش موجب می‌شود در نوشتن قدری احتیاط کرد. آن‌هم در شرایطی که رفراندوم اقلیم کردستان انجام شده و به باور خیلی‌ها جلال طالبانی مخالف رفراندوم و استقلال اقلیم کردستان عراق بود و یاد کردن از وی به‌عنوان عامل وحدت عرب و کورد و شیعه و سنی و کلدان و آشوری و… در عراق خودبه‌خود موجب می‌شود که نقد این دیدگاه با رویکردی ارزشی مواجه گردد و شدیدتر از هرزمانی اینک بعد از فوت وی و عادت عمومی بشر و بخصوص مردم خاورمیانه که بعد از مرگ به تطهیر و تقدیس افراد می‌پردازند؛ بنابراین اظهارنظر و نوشتن با قلمی متفاوت، قدری سخت و دشوار است. از سوی دیگر جلال طالبان مثل رهبران دیگر خاورمیانه نیست. در یک فرایند یکسان و یکدست رشد نکرده است وارث تاج‌وتخت و قدرت نبوده است، عامل و دست‌نشانده و نوکر بیگانه نبوده است و شاهزاده و سیاستمدارزاده و دارنده ژن خوب نبوده است. از خانواده‌ای ساده در محیطی مذهبی در روستایی دورافتاده به دنیا آمده و فاقد هرگونه امتیاز سیاسی و طبقاتی است و تمام مراحل رشدش را مدیون توانایی و ذکاوت و کاریزمای خویش؛ است بنابراین نوشتن و تحلیل عملکرد چنین شخصی به‌راستی دشوار است و باید دقیق بود و موشکاف تا منصفانه نوشت و بررسی کرد.
اظهار نظرهای چند روز گذشته درباره طالبانی را که بررسی می‌کنی هرکدام از منظر خود به آن نگریسته‌ و نقطه قوت و یا ضعف وی را به نسبت خود سنجیده‌اند نه به نسبت فردی سیاستمدار که تا آخرین ثانیه‌های عمرش کوشش و مبارزه کرد. مام جلال؛ عنوانی که در میان کردها بدان متصف شده بود و عده‌ای آنرا به عناوین و مسائلی نسبت دادند که نشان می‌دهد مرگ ممکن است بسیاری از واقعیات را دگرگون کنند. پدر جلال طالبانی قبل از تولد وی خوابی می‌بیند که برادر مرحومش سیبی به وی می‌دهد و سیب تعبیر به فرزند می‌شود. زمانی که این فرزند پسر به دنیا می‌آید به یادگار نام بردار مرحوم، نام وی نیز جلال گذاشته می‌شود و در بین بستگان به یاد عموی درگذشته به عمو جلال مشهور می‌شود و چنین صفتی تا پایان عمر با وی باقی می‌ماند. ماجرایی که دکتر محمدعلی سلطانی آنرا نقل می‌کند و به گمانم اصل ماجرا همین است؛ اما خیلی‌ها این صفت را به محبوبیت وی نسبت دادند. غرض از آوردن این مسئله نشان دادن واقعیت دنیای امروز ماست که بعد از مرگ شخصیت‌های بزرگ زمین و زمان را به هم می‌بافیم تا وی را بزرگ جلوه دهیم…
عده‌ای جلال طالبانی را چون ذهنیت جدایی‌طلب نداشت و عامل دوستی کورد و عرب بود می‌ستایند و عده‌ای دیگر چون به ایرانیان نزدیک بود؛ و بدین‌سان هرکسی از ظن خود شد یار من و بس. اعراب، ایرانیان، ترک‌ها، غرب، سوسیال‌دموکرات‌ها به آن دلیل وی را می‌ستایند که قدمی در نزدیک شدن و دوستی با آنها بر می‌داشت و بس.
جلال طالبانی؛ اما پیش از هرچیز رهبری چریکی و سیاسی در کردستان عراق بود. از همان نوجوانی شوق سیاست داشت و فردی خودساخته اهل تحصیل و دانش و در همان محیط سنتی و با سیطره ذهنیت‌های صوفیانه و درویشی وی علوم مدرن را فراگرفت به دانشگاه رفت و رشته حقوق خواند، رشته‌ای که هنوز در خاورمیانه جذابیت دارد و ضرورت جامعه است. هنوز مسئله حقوق انسان حل نشده است و در زمان جوانی مام جلال بسیار بغرنج‌تر و پیچیده‌تر. از دوران دانشجویی وارد فعالیت جدی سیاسی شد. فضایی ملتهب از ناسیونالیسم و ملی‌گرایی که جلال را همچون خیلی‌های دیگر مبتلا به این تب کرد و وارد جریانات سیاسی شد و بعدها به عضویت حزب دمکرات کردستان عراق درآمد و از نزدیکان و یاران مرحوم بارزانی شد و در میان یاران وی مبارزه چریکی و سیاسی خود را شروع کرد.
در میانه‌ی مبارزات سیاسی و چریکی در سال ۱۹۷۵ جمعی از روشنفکران کورد از مناطق جنوبی اقلیم کردستان بخصوص سلیمانیه به رهبری جلال طالبانی و ابراهیم احمد، پدرزن وی، اتحادیه میهنی کردستان را شکل داده و از حزب سنتی با ساختار تقریباً قبیله‌ای دمکرات جدا شدند؛ هرچند حزب دمکرات برخی از ساختارهای مدرن را در خود داشت اما اتحادیه میهنی گروهی از روشنفکران تحصیل‌کرده بودند که سابقه مبارزات سیاسی داشتند و از میان مناطق سورانی‌زبان به پا خواسته بودند. این حزب مدرن چندان هم مدرن نبود و هم‌چنان که نام حزب دمکرات یا پارتی با بارزانی پدر و پسر یکسان بود نام اتحادیه میهنی یا یکیتی هم با نام مام‌جلال یکسان بود و حزب، تنها ابزاری برای رسیدن به اهداف رهبری بود و مام جلال هم رهبر مادام‌العمر یکیتی است و اینک در سال‌های پایانی، با نبود وی جداسری و شکل‌گیری احزاب جدید از درون یکیتی و اهداف رهبران جدید. این حزب مدرن اولین انشقاق جدی در مبارزات سیاسی کوردهای عراق را به وجود آورد اینکه آیا ماندن آنها با بارزانی می‌توانست حزب دمکرات را از ساختار سنتی و حزب خانوادگی خارج کند یا نه بحثی جداگانه است و به نظر می‌رسد هدف آنها از جدایی چنین مسئله‌ای نبود. اختلاف جنوب و شمال، سوران و کرمان و بارزانی و طالبانی همه آنچه بود که رخ داد. به هرشکل آنها جدا شدند و سرآغاز اختلافاتی را سبب شدند که از این راه افراد زیادی قربانی شدند. انفال و بمباران شیمیایی و زد و بندهای سیاسی با صدام و حافظ اسد و قذافی و ایران و ترکیه در نهایت مردم کورد را قربانی نمود و رهبران از آن‌ جان سالم به در بردند و قدرت، انگار مهم‌تر از همه‌چیز بود. در دهه ۹۰ جنگ داخلی و مبارزه بی‌امان برای نزدیک شدن به دشمن برای سرکوبی همدیگر و تا جایی که رسوایی کشته‌های جنگ داخلی و عنوان گنگ و مبهم شهید. گاه مردم قربانی قدرت‌طلبی رهبرانی می‌شوند که زخم آن تا ده‌ها سال روح آنها را می‌خراشد و آزار می‌دهد. خاطره جنگ داخلی دود آنرا به درون هر خانوده‌ای می‌برد و خاطرات تلخ و ناگواری را رقم می‌زند که بعدها با میانجی‌گری دول خارجی و بخصوص آمریکا این خصومت پایان می‌یابد. رهبران چریکی و سیاسی در بلوغ ناقص سیاسی و کودکانه در برابر هم بازیچه دیگران قرار می‌گیرند و جنبش تضعیف می‌شود؛ انشقاق و دوگانگی در ساختار سیاسی جامعه کوردهای عراق، سنتی شد که هنوز هم پابرجاست و مسبب مشکلات فراوانی شد و حتی به وجود آمدن جنبش تغییر و احزاب اسلامی با امیال رهبران حزبی هم نتوانسته به آن پایان دهد. کوردهای عراق در همان مرحله مبارزه و تلاش برای رسیدن به رؤیاهایشان تن به حزب‌سازی و حزب‌بازی دادند و هم‌اینک فهرستی بلندبالا از احزابی را شاهدیم که تنها نام حزب را یدک می‌کشند. جرقه این انشقاق را می‌توان به سال ۱۹۷۵ و کوران توافق الجزایر و شکست بارزانی نسبت داد و طالبانی و همفکرانش نقش اساسی را بر عهده داشتند. با سقوط صدام، مام‌جلال با قدرت بالای گفت‌وگو و دیالوگ و نزدیکی به گروه‌های معارض عراقی و کشورهای همسایه و قدرت‌های بزرگ توانست خود را فردی مورد قبول همگان سازد و مورد توافق و پذیرش تمام گروه‌ها واقع شود و در انتخابات ریاست جمهوری به‌عنوان اولین رئیس‌جمهور منتخب در عراق و اولین رئیس‌جمهور کورد انتخاب شود. موفقیتی برای کوردها که توانست قدرت چانه‌زنی آنها را در سطح ملی و بین‌المللی بالا ببرد؛ اما طالبانی در اندیشه‌اش به دنبال عراقی آزاد و آباد با مشارکت همه گروه‌های قومی و زبانی بود. آرزویی که به گمانم تا قرنی دیگر کماکان دست‌نیافتنی باشد؛ چرا که دستیابی عراق به توسعه سیاسی و دمکراسی امری محال به نظر می‌رسد.
گرایش طالبانی به چپ نه از روی ضرورت، بلکه نتیجه تأثیرات جهانی هژمونی اندیشه‌های چپ بعد از جنگ جهانی دوم بود که از حزب توده ایران تا احزاب شیوعی و کمونیستی مختلف را در خاورمیانه در برمی‌گرفت و با آشنایی وی با اندیشه‌های چپ و مطالعه و درک آنها، وی به اندیشه‌های مائو تمایل پیدا کرد و عضو سازمان‌های سوسیالیستی شد و اتحادیه میهنی به‌عنوان حزبی با اندیشه‌های چپ، خود را در عرصه فعالیت سیاسی مطرح نمود و از این راه طالبانی در سطح جهانی مطرح شد و توانست بخشی از مشکلات مردم را در سطح جهان مطرح کند. وی بااینکه چریک بود و سیاست را از روزنه تفنگ و کوه آموخته بود اما برای صلح می‌جنگید، برای آزادی می‌جنگید و مخالف خشونت و ترور و ناامنی بود و دوستدار همزیستی مسالمت‌آمیز؛ و به همین دلیل شاید راه چاره مسئله کورد را نیز از این دریچه نگاه می‌کرد و به همین خاطر بود که منتقدان و مخالفانی را نیز برای خود دست‌وپا کرده بود؛ اما هرچه بود علیرغم ادعای عامل یکپارچگی و وحدت عراق، وی در جامعه کوردی عراق هیچ‌گاه عامل یکپارچگی و وحدت نبود و اتفاقاً یکی از اصلی‌ترین سرهای جداسری و تفرقه و جنگ داخلی بود و در جریان مبارزات کوردهای عراق علیه دولت‌های ستمگر و علی‌الخصوص بعث، بخش عظیمی از نیروی آنها صرف تفرقه و نفاق و درگیری میان خودشان بود و بارزانی و طالبانی در این میان سهم اصلی را بر عهده داشتند و با نقشه و پول و برنامه دیگران سال‌هاست این مسئله ادامه دارد و به نظرم اینک هم شاهد بلوغ سیاسی در میان رهبران کوردهای عراق نیستیم.
طالبانی برخلاف بارزانی و برخی دیگر از رهبران کورد، مسئله کورد را هرچند برحق می‌دید اما متفاوت بدان می‌نگریست و از دید وی بهبود وضعیت کوردها در عراق وابسته به اوضاع دیگران نیز بود و ناسیونالیسم در بیشتر دوره‌ها فارغ از اینکه در ذهنیت روانی مردم واقعیتی عینی بوده است برای رهبران سیاسی بیشتر دستمایه تحریک و جنگ و رسیدن به قدرت و استفاده از قدرت بوده است. ازنظر طالبانی نیز ناسیونالیسم هرچند واقعیتی عینی بود اما جنبشی که شکل‌گرفته بود ظاهراً در عراق جدید بی‌پاسخ باقی می‌ماند و آینده عراق در وحدت با دیگران و دشمنان دیروز شکل می‌گرفت و چندان تفاوت نمی‌کرد این دیگران عرب، ترکمن، شیعه یا سنی باشند و ممکن است ظلم و ستم بدبختی کوردها از قدرت همین دیگران بوده باشد. شاید منطقی به نظر برسد اگر عده‌ای وی را نیز به بی‌تفاوتی به ناسیونالیسم کوردی متهم نمایند و تا حدودی هم می‌توان گفت آرزوها و نقشه‌های وی برای عراق فراقومی بودند هرچند مبارزه را از کوردستان شروع کرده بود. وی برای رسیدن به این اهداف و آرزوها هم خود را محدود نکرده بود و به بده بستان و برقراری روابط سیاسی با گروه‌های عراق، ایرانی و ترکیه‌ای عقیده داشت و گاه به یکی از آنها زیاد نزدیک می‌شد و روابط نزدیک وی با ایران در این میان همواره برقرار بوده است و همیشه هم مورد نقد و ایراد دیگر گروه‌ها قرار گرفته است. دقیقاً به‌مانند رابطه بارزانی با ترکیه و شکل‌گرفتن این قطب‌های سیاسی لرزان و موقت و منفعت‌طلبانه و متحدانی برای سرکوبی خود آنها و موجی از اتهامات و بدنامی‌ها و خوش‌نامی‌ها از این روابط گاه مبهم و گاه آشکار.
مام جلال از روستایی دورافتاده و در میان دراویش قادری شروع به تمرین سیاست کرد و ترقی و پیشرفت نمود و به بالاترین مقام سیاسی عراق رسید اما سنتی ناپسند در خاورمیانه سیاست را نه همچون علم و تخصص و هنر به پیشه خانوادگی و ارثی تبدیل کرده است و فردا از نام مام جلال چندین نفر از زن و فرزندان وی بر خواهند خواست و میراث وی در سیاست را طلب خواهند کرد و چنین نسل بعد از مردان خودساخته و آگاه شاگرد حجره‌های سیاست بالا خواهند آمد.
مام جلال در آخرین تلاش‌های خود برای برقراری صلح و ایجاد وحدت و دوستی میان گروه‌های عراقی در سال ۲۰۱۲ دچار سکته مغزی شد و از آن زمان تاکنون تنها جسم وی زنده بود و دیگر نتوانست به‌سلامتی دست پیدا کند. از روش و منش طالبانی در زمان حیات و حتی بیماری‌اش تجلیلی نشد و چندان از وی یاد نشد. طالبانی درگذشت، اما تازه تعریف و ستایش شروع شده است. مام جلال فردی خودساخته بود و سیاست را آموخته، لمس و تجربه کرده بود و بدون شک در کوران نیم‌قرن مبارزه دچار خطا و اشتباهاتی شده بود که خطی از این فراز و نشیب را می‌توان در نیم‌قرن گذشته در زندگی سیاسی کوردهای عراق مشاهده کرد. به عبارتی زندگانی جلال طالبانی را باید ماکتی و فیلمی مستند از تحولات سیاسی جامعه کوردهای عراق قلمداد نمود مام جلال درگذشت اما نه عراق از راه همزیستی و اتحاد و دموکراسی و فدرالیسم به جایی رسیده است و نه رفراندوم و جدایی‌طلبی کوردها… و این تازه سرآغاز عصری دیگر از مشکلات و آشوب و فلاکت عراق و خاورمیانه است و فقدان مردان معتدل و میانه‌رو در عرصه سیاست همچون عرفات، هاشمی رفسنجانی و طالبانی می‌تواند بر وخامت اوضاع و تغییر ادبیات سیاسی در منطقه تأثیرگذار باشد.

افراسیاب جمالی

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت روژان

نگاهی به سوانح دلخراش جاده‌ای در راه‌های استان کردستان

گوش‌هایی که نمی‌شنوند و چشم‌هایی که نمی‌بینند

بامداد سەشنبه ۲۰ تیر درحالیکه غالب مردم براساس نظم و گردش شبانەروز در بستر خواب بودند جمعیتی از شهر سنندج، به اقتضای نیاز و کار ضروری عزم سفر کردند تا در این گردش روزگار به نیازهای خود پاسخ دهند اما انگار مقدر چنین بود که به مقصد نرسند و در همان ابتدای سفر راهی دیار باقی شوند. حادثه دلخراشی که به سبب ارتباطات پیشرفته و شبکەهای اجتماعی خواب را در همان نیمەهای شب از چشم هموطنان ربود و به خبر اول خبرگزاری‌های ایران تبدیل شد، به گونەای که سه روز عزای عمومی اعلام شد و مقامات کشور از رئیس جمهور و رئیس مجلس گرفته تا بسیاری از وزرا و شخصیت‌های مطرح کشور با صدور پیامهایی به ابراز همدردی با مردم داغدار کردستان پرداختند و  روز پنجشنبه نیز خبر آن در صفحه اول همه روزنامەهای سراسری قرار گرفت. مرگ دست کم ۱۱ نفر که به سبب نوع حادثه قلب بسیاری‌ها را جریحەدار کرد. نکته حائز اهمیت در این رویداد تلخ ایجاد موجی از حزن و اندوه در عرصه استانی و ملی بود که اگر نبود این ابراز همدردی‌ها شاید تالم ناشی از آن برای  خانواده‌های داغدار قابل تحمل نبود. اما پیرامون این سانحه نکاتی قابل تامل است که بیان آن ضروری به نظر می‌رسد: ۱- تلنگری بود به مسوولان که هشدار رسانه‌ها و کارشناسان را جدی بگیرند. نقطه وقوع حادثه به عنوان مکانی حادثه خیز بارها مورد نقد قرار گرفته بود اما دریغ از یک پاسخ منطقی! ۲- بارها گفتیم و بار دیگر تکرار می‌کنیم، مردم کمبودها و ناملایمات را تحمل می‌کنند اما بی‌توجهی، اهمال، فخرفروشی و بی‌عدالتی ازسوی مسئولان را تحمل نمی‌کنند. شکی نداریم که با هزینه چندبرابرهم که شده این مسیر تحت فشار افکارعمومی در کوتاه‌ترین زمان اصلاح خواهد شد، همچنانکه قطعه‌ای از مسیر راه سنندج- حسین آباد، در سال 1382 پیش پس از واژگونی تانکر حامل مواد شیمیایی MTBE و سرازیر شدن مواد آن به داخل آب سد قشلاق بلافاصله اصلاح شد، آیا بهتر نیست قبل از وقوع حوادث تلخ و تحمیل هزینه‌های بسیار گوشها را بروی انتقادات بگشایند و اینقدر بیخیال نباشند. حتما باید جان چند نفر گرفته شود تا معبری حادثه خیز اصلاح شود؟ 3- بارها از تردد تانکر‌های نفتکش در جاده‌های کردستان به عنوان ارابەهای مرگ و کابوس نام برده شده است و سال‌هاست واژگونی تانکر‌ها که نفت و مشتقات نفتی عراق را از طریق جاده‌های باریک و ناامن کردستان به ویژه مریوان و سنندج به ایران می‌آورند یا محصولات نفتی فراوری شده مانند بنزین و گازوئیل را به آن کشور منتقل می‌کنند، همچون کابوسی مردم و محیط زیست منطقه کردستان را تهدید می‌کند. گفته می‌شود در سوآپ نفتی ایران و عراق روزانه ۳۰ تا ۶۰ هزار بشکه نفت خام از طریق مرز به پالایشگاه‌های کرمانشاه، شازند، تهران و تبریز انتقال داده می‌شود و ایران معادل آن را در بنادر صادراتی جنوب تحویل مشتریان عراق می‌دهد. آمار تردد روزانه از ۶۰ تا ۴۰۰ کامیون در محور مریوان – سنندج که یکی از باریک‌ترین و ...