رفتن به بالا

هفته‌نامه فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی رۆژان

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • سه شنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۷
  • الثلاثاء ۹ ذو الحجة ۱۴۳۹
  • 2018 Tuesday 21 August

  • هفته‌نامه روژان

    صاحب امتیاز و مدیر مسوول: سلیمان الله‌مرادی

    ..............................................................

    نشانی: سنندج - میدان آزادی - انتهای کوچه سجادی (کوچه رزان) - پلاک ۱۱۵

    کد پستی: ۳۳۹۵۳-۶۶۱۳۷

    ..............................................................

    تلفن: ۳۳۲۳۸۵۴۵-۰۸۷

    ای‌میل: info@rojanpress.com

    کانال تلگرام: rojanpress@


اوقات شرعی

  • یکشنبه ۷ آبان ۱۳۹۶ - ۱۹:۳۰
  • کد خبر : 3412
  • هفته‌نامه روژان
  • چاپ خبر : سالهای ابری با طعم آزادگی
به یاد «علی‌اشرف درویشیان» که آثارش بازنمای واقعیات تلخ جامعه بود؛

سالهای ابری با طعم آزادگی

تازه وارد دانشگاه شده بودم، هراسان و سرگردان، مانده بودم به چی و کی می‌گویند دانشجو و تکاپویی سخت در درونم در جریان بود تا هویت جدید همچون دستی لباس متفاوت برتن نمایم؛ تب دانشجو شدن سریع و متفاوت بود، یکی به زودی تیپ نیچه‌ای و چه ای زده بود، دیگری بدنسازی می‌رفت سیب زمینی […]

تازه وارد دانشگاه شده بودم، هراسان و سرگردان، مانده بودم به چی و کی می‌گویند دانشجو و تکاپویی سخت در درونم در جریان بود تا هویت جدید همچون دستی لباس متفاوت برتن نمایم؛ تب دانشجو شدن سریع و متفاوت بود، یکی به زودی تیپ نیچه‌ای و چه ای زده بود، دیگری بدنسازی می‌رفت سیب زمینی آب پز می‌خورد، دیگر با نمایش متفاوت ریش و سبیل می‌خواست بنماید دانشجوست، دیگری پیراهن روی شلوار و ته ریش می‌گذاشت تا نشان دهد اصولگراست و دیگری روزانه چند جلدی کتاب قطور و هر دم از دانشکده تا خوابگاه در تردد و ترافیک، بعضی‌ها هم به دنبال شریک زندگی می‌گشتند؛ من اما با یک دست پیراهن و شلوار و دستی لباس کوردی و کیفی خالی از تجمل و جیبی خالی‌تر به دانشگاه آمده بودم، انگار یکی از کاراکترهای داستان‌های علی‌اشرف بودم. به زودی دوستانی مرا به هویت جدیدم معرفی کردند و همه چیز با مطالعه شروع شد؛ دوستان سال بالایی، علی اشرف درویشیان و محمود دولت آبادی را در گام اول به من معرفی کردند، بدون وقفه و شبانه روز رمان سال‌های ابری درویشیان را خواندم، اعتراف می‌کنم چندین بار در طول خواندن داستان گریه کردم، اشک ریختم، همذات پنداری کردم و شاید بیشتر برای خود گریه کردم، با آنکه از کرماشان دهه‌های گذشته گفته بود اما خیلی از روایت‌هایش آشنا بودند. فقر، نداری، نادانی، بدبختی، جهل، عقب ماندگی و عشیره‌گری از آن سال‌های ابری انگار هنوز ادامه داشتند و من سخت درگیر آنها بودم؛ اما درس‌هایش همگی را زود یاد گرفتم از عزت و از تلاش متهورانه برای زیستن، از شوق به دانایی، از تعهد به انسان بودن، از پایبندی به شرافت و آزادگی و زندگی شرافتمندانه. زبانی صمیمی و بسیار نزدیک، انگار نجوایی بود که شبانه بربالین از تلخی روزگار برای خودم زمزمه می کردم، و اینک جای شخصیت‌های داستان ما بودیم و کوله‌باری از رنج و بدبختی. زبان درویشیان بازنمای واقعیات تلخ جامعه و روایتی صمیمانه از فقر و بدبختی مردمی در برهه‌ای از زمان بود که رنج توام با آزادگی را نمایش می داد.
…….
دولت‌ها زود به‌زود عوض می‌شوند؛ وعده‌های تو خالی می‌دهند، چمدان‌هایشان را پر می‌کنند و می‌روند پی کارشان؛ پابرهنه‌ها همچنان مثل سابقند و با دردها وگرسنگی‌هاشان می‌سازند
همه‌چیز از باریکی پاره می‌شود، ظلم از کلفتی.
دلهره شنبه در دلم است آن همه مشق و جدول ضرب و معلم نامهربان که مساله‌هایی سخت می‌گوید. از تاجرهای فرش فروش، روغن فروش و پارچه فروش. هیچ وقت نمی گوید حمالی بود که فلان مقدار بار برداشت. زن رختشویی بود که روزی چند تشت رخت می شست. همیشه می‌گوید تاجری بود که… روغن فروشی بود که… آهن فروشی بود که… برنج و گندم فروشی بود که… اگر از بیچاره ها مساله بگوید ساده تر است. چون بیچاره ها پول و دارایی شان کم است و مساله شان زود حل می شود. ما چه گناهی کرده ایم که پول به کاغذ و مداد بدهیم و سود و زیان پولدارها را مفتکی براشان حل بکنیم.
دولتها، مثل ابرهای گریزان بدون باران، تندتند آمده‌اند و رفته‌اند؛ همه شبیه به هم. تنها فرقشان در قیافه‌هاشان بوده است. یکی کوتاه یکی بلند. یکی با دماغ بزرگ یکی کوچک. یکی با صدای بم یکی زیر. یکی چاق و یکی لاغر و مردم، همچنان فقیر و پابرهنه، مانده‌اند.
واژه به واژه نوشته‌هایش شرح درد و رنج ها و تلاش و آرزوی وی برای زیستن توام با آزادی بود، مردی که پنجاه سال مردانه از زندگی نوشت و چنین با واژه‌ها به کارزار جهل و فقر و ظلم و ستم رفت. واژه‌هایش هرکدام کوله باری از رنج بودند و شخصیت‌هایی که قهرمان زندگی بودند، آنها بیشتر از تخیل پردازی و افسانه سرایی و عشق، گرفتار رنج زیستن بودند، گرفتار نان بودند، گرفتار صعوبت زیستن و تنگناهای اجتماعی و سیاسی، اما قدمی از خط انسان بودن فرو نمی غلتیدند، مزدور نبودند، پتیاره نبودند، لکاته نبودند، خائن نبودند، پست نبودند، انسانهایی رنج دیده و عاشق همچون شفیع کور در آبشوران، عاشقانه در کنار آن همه سختی و رنج آهنگ زندگی می نواختند، گاه شاد و گاه غمگین، اما هیچگاه تن به ذلت نمی‌دادند، وی بی پروا قلمش را در دشت زندگی می‌راند و آزادانه می‌نوشت و تعهد انسان بودن را به خوانندگانش می‌آموخت.
بعدها دوبار وی را دیدم احساس کردم گرد رنج و سختی زندگی قامتش را تکیده و پیر کرده بود اما ایستاده و با عزت و آزاده بود و نماد آزادگی، درویشیان درگذشت اما یاد و نامش در ردیف آزادگی و آزادمردی جاودانه خواهد بود.

افراسیاب جمالی

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت روژان

نگاهی به سوانح دلخراش جاده‌ای در راه‌های استان کردستان

گوش‌هایی که نمی‌شنوند و چشم‌هایی که نمی‌بینند

بامداد سەشنبه ۲۰ تیر درحالیکه غالب مردم براساس نظم و گردش شبانەروز در بستر خواب بودند جمعیتی از شهر سنندج، به اقتضای نیاز و کار ضروری عزم سفر کردند تا در این گردش روزگار به نیازهای خود پاسخ دهند اما انگار مقدر چنین بود که به مقصد نرسند و در همان ابتدای سفر راهی دیار باقی شوند. حادثه دلخراشی که به سبب ارتباطات پیشرفته و شبکەهای اجتماعی خواب را در همان نیمەهای شب از چشم هموطنان ربود و به خبر اول خبرگزاری‌های ایران تبدیل شد، به گونەای که سه روز عزای عمومی اعلام شد و مقامات کشور از رئیس جمهور و رئیس مجلس گرفته تا بسیاری از وزرا و شخصیت‌های مطرح کشور با صدور پیامهایی به ابراز همدردی با مردم داغدار کردستان پرداختند و  روز پنجشنبه نیز خبر آن در صفحه اول همه روزنامەهای سراسری قرار گرفت. مرگ دست کم ۱۱ نفر که به سبب نوع حادثه قلب بسیاری‌ها را جریحەدار کرد. نکته حائز اهمیت در این رویداد تلخ ایجاد موجی از حزن و اندوه در عرصه استانی و ملی بود که اگر نبود این ابراز همدردی‌ها شاید تالم ناشی از آن برای  خانواده‌های داغدار قابل تحمل نبود. اما پیرامون این سانحه نکاتی قابل تامل است که بیان آن ضروری به نظر می‌رسد: ۱- تلنگری بود به مسوولان که هشدار رسانه‌ها و کارشناسان را جدی بگیرند. نقطه وقوع حادثه به عنوان مکانی حادثه خیز بارها مورد نقد قرار گرفته بود اما دریغ از یک پاسخ منطقی! ۲- بارها گفتیم و بار دیگر تکرار می‌کنیم، مردم کمبودها و ناملایمات را تحمل می‌کنند اما بی‌توجهی، اهمال، فخرفروشی و بی‌عدالتی ازسوی مسئولان را تحمل نمی‌کنند. شکی نداریم که با هزینه چندبرابرهم که شده این مسیر تحت فشار افکارعمومی در کوتاه‌ترین زمان اصلاح خواهد شد، همچنانکه قطعه‌ای از مسیر راه سنندج- حسین آباد، در سال 1382 پیش پس از واژگونی تانکر حامل مواد شیمیایی MTBE و سرازیر شدن مواد آن به داخل آب سد قشلاق بلافاصله اصلاح شد، آیا بهتر نیست قبل از وقوع حوادث تلخ و تحمیل هزینه‌های بسیار گوشها را بروی انتقادات بگشایند و اینقدر بیخیال نباشند. حتما باید جان چند نفر گرفته شود تا معبری حادثه خیز اصلاح شود؟ 3- بارها از تردد تانکر‌های نفتکش در جاده‌های کردستان به عنوان ارابەهای مرگ و کابوس نام برده شده است و سال‌هاست واژگونی تانکر‌ها که نفت و مشتقات نفتی عراق را از طریق جاده‌های باریک و ناامن کردستان به ویژه مریوان و سنندج به ایران می‌آورند یا محصولات نفتی فراوری شده مانند بنزین و گازوئیل را به آن کشور منتقل می‌کنند، همچون کابوسی مردم و محیط زیست منطقه کردستان را تهدید می‌کند. گفته می‌شود در سوآپ نفتی ایران و عراق روزانه ۳۰ تا ۶۰ هزار بشکه نفت خام از طریق مرز به پالایشگاه‌های کرمانشاه، شازند، تهران و تبریز انتقال داده می‌شود و ایران معادل آن را در بنادر صادراتی جنوب تحویل مشتریان عراق می‌دهد. آمار تردد روزانه از ۶۰ تا ۴۰۰ کامیون در محور مریوان – سنندج که یکی از باریک‌ترین و ...