رفتن به بالا

روزنامه فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی رۆژان

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • شنبه ۲۹ دی ۱۳۹۷
  • السبت ۱۲ جماد أول ۱۴۴۰
  • 2019 Saturday 19 January

  • روزنامه روژان

    صاحب امتیاز و مدیر مسوول: سلیمان الله‌مرادی

    ..............................................................

    نشانی: سنندج - میدان آزادی - انتهای کوچه سجادی (کوچه رزان) - پلاک ۱۱۵

    کد پستی: ۳۳۹۵۳-۶۶۱۳۷

    ..............................................................

    تلفن: ۳۳۲۳۸۵۴۵-۰۸۷

    ای‌میل: info@rojanpress.com

    کانال تلگرام: rojanpress@


اوقات شرعی

  • دوشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۶ - ۱۰:۲۵
  • کد خبر : 3766
  • هفته‌نامه روژان
  • چاپ خبر : درآمدی کوتاه بر چیستی ِ جامعه شناسی ِ ادبیات

جامعه‌شناسی ادبیات به ‌عنوان یکی از شاخه‌های تخصصی جامعه‌شناسی، در اواخر قرن نوزدهم شکل گرفت و در قرن بیستم با اندیشه‌ها و آثارِ فیلسوفِ مجارستانی، “جورج لوکاچ”، به نقطه‌ی عطفِ خود رسید. علاوه بر لوکاچ متفکرانی چون “اریش کوهلر”، “لوسین گلدمن” و “میخائیل باختین” هر یک به نوبه‌ی خود در شکل‌گیری و شکوفایی این رشته، […]

جامعه‌شناسی ادبیات به ‌عنوان یکی از شاخه‌های تخصصی جامعه‌شناسی، در اواخر قرن نوزدهم شکل گرفت و در قرن بیستم با اندیشه‌ها و آثارِ فیلسوفِ مجارستانی، “جورج لوکاچ”، به نقطه‌ی عطفِ خود رسید. علاوه بر لوکاچ متفکرانی چون “اریش کوهلر”، “لوسین گلدمن” و “میخائیل باختین” هر یک به نوبه‌ی خود در شکل‌گیری و شکوفایی این رشته، سهمِ بسزایی داشته‌اند.
‌جامعه‌شناسی ادبیات، به عنوان یک دانشِ میان رشته‌ای از یک طرف، نقطه اوج علوم ادبی است که به زبان شناسی و فلسفه مرتبط می شود و از طرفی دیگر با علوم اجتماعی و تاریخ ، ارتباطی تنگاتنگ دارد.
ریشه‌های ‌جامعه‌شناسی ادبیات را باید در فلسفه، به ویژه فلسفه‌ی کلاسیکِ آلمان جست. چرا که بسیاری از اصول و مبانی این رشته با توجه به عقاید فلسفی کانت، هگل، مارکس و شیلر شکل گرفته است.
‌جامعه‌شناسی ادبیات و ‌جامعه‌شناسی ادبی
«‌جامعه‌شناسی ادبیات» که بخشی از ‌جامعه‌شناسی عمومی است به «فرامتن» و بهتر بگوییم هرآنچه که خارج از خود متن است، می‌پردازد. در این حوزه، تولید و توزیع کتاب، خوانندگان، نویسندگان، منتقدان، نهادهای ادبی و … قرار می‌گیرند و اما «‌جامعه‌شناسی ادبی» که یکی از شاخه‌های علوم ادبی است، توجه خود را به «متن و معنای متن» معطوف می‌کند و به دنبال گسترش درک متن و تأویل آن است و با رویکردی زبان شناسانه از دیدگاه‌های واج شناسی، آواشناسی، دستور زبان، نشانه شناسی و معناشناسی به بررسی متن و معنا و تفسیر آن می‌پردازد. “ژاک دریدا”، “میشل فوکو”، “رولان بارت”، “ویلتای” و “لویی آلتوسر”، از جمله دانشمندان معاصری هستند که در این حوزه فعالیت می‌کنند .
درحوزه ‌جامعه‌شناسی ادبیات دو دیدگاه قابل طرح و مورد بحث است. یکی دیدگاه ماتریالیستی و دیگر دیدگاه ایده‌آلیستی. ماتریالیست‌ها بین ادبیات و جامعه پیوندی بازتابی و مکانیکی برقرار می‌کنند و ادبیات را تنها به بازتاب مسائل اجتماعی و بویژه اقتصادی محدود می کنند. نگاه آنان به ادبیات تک بعدی است و استقلال زیبایی شناختی ادبیات و پدیده های ادبی را نادیده می‌گیرند. در واقع جامعه شناسان ادبیات که دیدگاهی ماتریالیستی دارند با سطحی نگری قادر به درک و تعریف پدیده پیچیده‌ای چون ادبیات نیستند و همچون دیدگاه مجرد ایده آلیستی که مدعی استقلال مطلق آفرینش هنری وادبی است. ایده‌آلیست‌ها ارتباط پیچیده بین آفرینش ادبی با واقعیت اجتماعی را نادیده می‌گیرند و آنقدر با ادبیات مجرد و ایده آل برخورد می‌کنند که به روح مطلق می‌رسند و از واقعیت اجتماعی دور می‌شوند. آنان به کلی منکر پیوند ادبیات با پدیده های اجتماعی و تاریخی می شوند.
‌جامعه‌شناسی ادبیات سه جزو لاینفک کتاب، اثر ادبی و خواندن دارد که هر کدام به طور تخصصی در شاخه‌های ‌جامعه‌شناسی کتاب، ‌جامعه‌شناسی آفرینش ادبی و ‌جامعه‌شناسی خواندن مورد تحلیل و بررسی قرار می‌گیرند .
‌جامعه‌شناسی کتاب
در این حوزه جامعه شناس به شیوه تولید و توزیع کتاب می‌پردازد و اینکه چرا کتابی در یک دوره پرفروش تر از دوران دیگر است؟ چرا کتاب خاصی را گروه معینی می‌خوانند؟ چرا بعضی کتاب‌ها با وجود داشتن ارزش ادبی و هنری مخاطب خود را پیدا نمی‌کنند؟ چرا فروش کتاب در بعضی جوامع پایین است؟ و جامعه شناس ادبی برای این منظور به بررسی فعالیت نهادهایی چون دانشگاه، فرهنگستان، کتابخانه‌ها، محافل ادبی، سانسور و حتی جوایز ادبی می‌پردازد که در تولید و پخش کتاب و حتی آفرینش آن نقش بسزایی دارند .
‌جامعه‌شناسی آفرینش ادبی
جامعه شناسی آفرینش ادبی، به نویسنده برمی‌گردد و این که حوزه فعالیت خود را بر روی اندیشه و زبان متمرکز می‌کند و رابطه‌ای بسیار نزدیک با واقعیت اجتماعی دارد. البته این بدان معنا نیست که تنها محدود به واقعیت جامعه می‌شود. یکی از موضوعاتی که در آفرینش ادبی به آن پرداخته می‌شود، تحلیل رابطه صورت و محتوا است. “اریش کوهلر” آفرینش ادبی را وحدت جدایی ناپذیر صورت و محتوا می‌داند و انطباق کامل صورت و محتوا را معیاری برای اثرهنری بر می‌شمارد .
به عقیده کوهلر، این محتواست که صورت را می‌آفریند و درمقابل صورت نیز آفریننده محتوا است. بدین معنا که یک محتوای معین نمی‌تواند در هر صورتی بیان شود. صورت شفاف‌ترین بازتاب واقعیت است که تفسیر این واقعیت برعهده محتوا است و به اندازه همین محتوا تابع واقعیت.
‌جامعه‌شناسی خواندن
امروزه یکی از وجوه قابل توجه و بسیار مهم و پیچیده در حوزه ‌جامعه‌شناسی ادبیات، «خوانش متن» است. «خواندن» در واقع مکالمه‌ای بین متن و فرامتن است. از دیدگاه «‌جامعه‌شناسی خواندن» همانقدر که کار نویسنده و آفرینش هنری و ادبی او، کاری خلاق است، خوانش از سوی خواننده نیز به همان میزان به خلاقیت نیاز دارد. فرآیند «خوانش» پروسه‌ای فعال بین متن و ذهن خواننده است یعنی ارتباطی تنگاتنگ بین تولید و دریافت اثر . ‌جامعه‌شناسی خواندن درپی یافتن پاسخ سؤالاتی اینچنین است: چرا خوانندگان از یک اثر واحد برداشت‌های متفاوتی دارند؟ چرا ازیک اثر ادبی در دوره‌های مختلف برداشت‌های متفاوتی می‌شود؟ چه رابطه‌ای بین ساختار متن و برداشت خواننده می‌تواند وجود داشته باشد؟ آیا افق انتظار خواننده در درک و تفسیر متن دخیل است؟ عواملی چون تحصیلات، سابقه و پیش زمینه‌های ذهنی، موقعیت اجتماعی و سطح طبقاتی خواننده تاچه میزان در نوع خوانش او و در نتیجه نوع تفسیرش از متن تأثیر دارند؟
اثر ادبی ساختاری واحد ندارد تا همه مخاطبان از آن برداشتی واحد داشته باشند. بلکه ساختار حاکم برمتن چند وجهی است و این چند بعدی بودن متن باعث خوانشهای متفاوت و درپی آن تأویل‌های گوناگون ازمتن می شود. خوانش متن تنها محدود به دریافت پیام متن نمی‌شود. خوانش متن به معنای توانایی رمزگشایی و رمزخوانی از جانب فرامتن است. ذهن خواننده ذهنی منفعل نیست. خواننده با توجه به پیش زمینه‌های ذهنی و جهان نگری‌اش، با توجه به تجربیات آرزوها و انتظاراتش با متن برخورد می‌کند. در واقع فرامتن، متن را همانطور می خواند و درک می‌کند که خودش از متن انتظار دارد.
بدین ترتیب برداشت و تفسیر هر خواننده از متن تنها و تنها مختص خودش است و هر متن به تعداد مخاطبان خود می تواند خوانشهای متفاوت داشته باشد.
لوسین گلدمن دراین مورد می گوید: «خالق اثر هنری جمع است». در خلق یک اثر، مؤلف می‌تواند یکی ازعوامل یا فاعل‌ها باشد. فرامتن به اندازه نویسنده درخلق و آفرینش اثر نقش دارد. جامعه، مردم، تاریخ، فرهنگ، واقعیت زمانه، خوانندگان هر کدام به اندازه مؤلف در شکل‌گیری اثر دخیل و سهیم هستند .
ژاک دریدا «خواندن» را نوعی ساخت‌شکنی می‌داند. دریدا به دو نوع خواندن معتقد است. خواندن به شیوه کلاسیک که به درک معنای ظاهری اثر می‌انجامد و خواندن به شیوه ساخت شکنانه که ما را به معنای پنهان اثر می‌رساند. و از این دیدگاه خواندن نوعی تأویل هرمنوتیک است. در حوزه هرمنوتیک هر معنایی نسبی است. معنای یگانه و تغییرناپذیر وجود ندارد و هر متن برحسب خوانش‌های متفاوت معانی گوناگون دارد که هیچ کدام معنای نهایی و قطعی نیستند.
تئوری‌های ‌جامعه‌شناسی خواندن، محصول ادبیات مدرن و فرامدرن است. در ادبیات کلاسیک آنقدر نقش مؤلف و خالق اثر برجسته و غلیظ بود که دیگر جایی برای فرامتن و حتی متن باقی نمی‌گذاشت. حضور مؤلف در متن آنقدر پررنگ و واضح بود که متن و فرامتن را درخود حل می کرد. اما به تدریج در ادبیات مدرن و فرامدرن حرکتی برای حذف مؤلف و درعوض برجسته کردن نقش فرامتن صورت گرفت. به طوری که حکم به «مغلوبیت و مرگ خالق» اثر هنری و ادبی داده شد.
رولان بارت با تئوری «مرگ مؤلف» خود، در واقع خواننده را به عنوان یک نیروی خلاق دوباره احیاء کرد، که نه تنها قدرت دخل و تصرف درمتن را دارد بلکه گاه جای مؤلف را هم اشغال می‌کند.
تئوری مرگ مؤلف نوعی اقتدارشکنی است. اقتداری که در ادبیات کلاسیک از آن مؤلف و خالق اثر بود. و امروزه در ادبیات مدرن یا فرامدرن، این اقتدار و قدرت از آن فرامتن است.
ژاک‌دریدابه عنوان یکی از تئوریسین‌های دبیات پست‌مدرنیستی در این مورد می‌گوید: «هر متن به تعداد فرامتن های خود مؤلف دارد و به تعداد فرامتن‌ها تفسیر و معنی. بنابراین فرامتن به اندازه نویسنده در نقاط ضعف و قوت متن دخیل است و به اندازه او مسئول .

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت روژان

به یاد کاک رحیم ذبیحی

هژیر الله‌مرادی انگار همین دیروز بود به دفتر روژان آمد، مانند همیشه با چهره‌ای خندان و چند ایده جدید که انجام هرکدام می‌توانست چراغی روشن فراروی نسل آینده باشد، کاک رحیم تنها یک کارگردان و فیلمساز عادی نبود. او غم مردم داشت و پشت هرکدام از آثارش می‌توان انبوهی از رنج و مرارت را دید. خود می‌گوید: غمی انسانی از من یک فیلمساز ساخت. در باره روژان نیز گفت: همان نشریه‌ای است که سالها انتظار بودنش را داشتیم. مرگ حق است اما افسوس که برای رحیم ذبیحی زود بود و طرحهایش ناتمام ماند. از تهیه فیلمی بنام «روزی، روزگاری شهرمان بانه» حرف می‌زد که نگاهی به وقایع تلخ روزهای جنگ و بمباران شهر داشت، وقایعی که بخشی از تاریخ فرهنگ پایداری کردستان را می‌توانست ثبت کند، فراخوان طرح را ما در روژان هم منتشر کردیم اما حیف که دست اجل مهلت نداد و خیلی زود روح بلندش به آسمان پرکشید و همه ما را در غم فقدان خود سوگوار کرد، روحش شاد و یادش گرامی.