رفتن به بالا

هفته‌نامه فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی رۆژان

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۷
  • السبت ۵ شعبان ۱۴۳۹
  • 2018 Saturday 21 April

  • هفته‌نامه روژان

    صاحب امتیاز و مدیر مسوول: سلیمان الله‌مرادی

    ..............................................................

    نشانی: سنندج - میدان آزادی - انتهای کوچه سجادی (کوچه رزان) - پلاک ۱۱۵

    کد پستی: ۳۳۹۵۳-۶۶۱۳۷

    ..............................................................

    تلفن: ۳۳۲۳۸۵۴۵-۰۸۷

    ای‌میل: info@rojanpress.com

    کانال تلگرام: rojanpress@


اوقات شرعی

  • یکشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۶ - ۱۴:۰۲
  • کد خبر : 3812
  • هفته‌نامه روژان
  • چاپ خبر : معلولیت،پیروزی بر کاستی‌ها و سستی‌هاست

«شروین جدیدیان» سال ۱۳۷۱ در محله وکیل سنندج به دنیا آمد. او در یک سالگی چهار دست و پا راه میرفت و حتی شروع به ایستادن کرد، اما یک روز نشست و دیگر برنخاست. از همان روزها تحت نظر پزشک بوده و هنوز بیماری او ناشناخته است، اما امید همچنان برای او و خانواده‌اش وجود […]

«شروین جدیدیان» سال ۱۳۷۱ در محله وکیل سنندج به دنیا آمد. او در یک سالگی چهار دست و پا راه میرفت و حتی شروع به ایستادن کرد، اما یک روز نشست و دیگر برنخاست. از همان روزها تحت نظر پزشک بوده و هنوز بیماری او ناشناخته است، اما امید همچنان برای او و خانواده‌اش وجود دارد تا شروین روزی راه برود.
تا کلاس چهارم پدرش که یک معلم است هر روز او را با ویلچر به مدرسه می‌برد و ظهر هم او را به خانه برمی‌گرداند. پس از آن امکان آموزش از راه دور در “آموزشگاه نسیم” برایش فراهم شد و شروین در رشته علوم انسانی دیپلم گرفت.
او به مطالعه و ادبیات بسیار علاقه دارد تا جایی که تا کلاس دوم راهنمایی ده جلد کتاب کلیدور دولت‌آبادی، سال‌های ابری علی اشرف درویشیان، داستان‌های چخوف، شاملو محمد بهرنگی و سایر نویسندگان بزرگ را خواند. او تسلط کاملی بر اشعار شاملو اخوان و فروغ فرخزاد دارد. شروین خودش هم بسیار به نوشتن علاقه دارد و اشعار شاملو را به کردی ترجمه کرده است. در سال ۱۳۷۹ و در اولین سالگرد درگذشت احمد شاملو در تالار فرهنگ شهر سنندج شروین کلاس دوم دبستان بود که روی سن رفت و با خواندن شعری از شاملو و ترجمه آن تمامی حضار را به وجد آورد طوریکه حاضرین با دسته گل و تشویق‌های مداوم او را تا پایین آمدن از سن بدرقه کردند.
۵ ماه پیش که شروین برای عمل نخاع به بیمارستان رفت تمام دکترها و پرستارها شیفته‌اش شدند چرا که شروین به بیماران دیگر دلداری می‌داد و باعث دلگرمی آنها می‌شد و کلا به آن بخش صفای خاصی داده بود.
شروین در دنیای مجازی هم بسیار فعال است و مطالب و دلنوشته‌های او در کانال‌ها و گروه‌های مختلف دست به‌دست می‌شود.
او سابقه مجری‌گری هم دارد و در انجمن ادبی قروه فعالیت کرده است. اشعارش که اکثرا به صورت فی‌البداهه هستند همیشه زینت‌بخش محافل مختلف است.
هر وقت شروین به بهزیستی مراجعه می‌کند مددکارهای بهزیستی مانند یک دوست صمیمی با او برخورد می‌کنند. شروین به کمک سرکار خانم “نوشین دهزنی” که مددکار و دوست صمیمی اوست در حال حاضر تمرین‌های ورزشی را انجام می‌دهد.
شروین تعصب خاصی نسبت به ادبیات کردی دارد. خواندن و نوشتن کردی را از پدرش کوروش جدیدیان که از قدیمی‌ترین داستان‌نویس‌های سنندج و نوازنده سازهای کوبه‌ای همچون تنبک و دف است یاد گرفته است. همچنین سرودن شعر را از آقای بهزاد رحیمی سنندج دوست نزدیک پدرش فراگرفته است.
علاقه شروین به ادبیات، استاد بهزاد رحیمی سنندج از شعرای سنندجی را بر آن داشت تا شعر “کچی ئه‌وین” را که در کتاب “ئه‌وین دووریاگه به گیانما” چاپ شده است برای شروین بسراید.
شروین صدای بسیار دل‌نشینی هم دارد.
به گفته خودش قرار است در آینده از دلنوشته‌هاش کتابی به چاپ برساند. خودش دوست دارد قطعه‌های کوتاه ادبی بنویسد و به داستان‌های کوتاه علاقه‌ای وافر دارد.
شروین در حال حاضر روزهایی که مربی دارد تمرین‌های ورزشی‌اش را انجام می‌دهد و در سایر روزها مشغول نوشتن و ترجمه است.
او در گفتگو با خبرنگار روژان گفت: انسان ناامید انسانی مرده است، به قول خودش: همیشه نیمه پر لیوان را می‌بیند و بسیار به آینده امیدوار است.
او می‌گوید: داشتن پدر مادر و دو برادر دلسوز که همه جوره پشتیبانش هستند و او را حمایت می‌کنند از بزرگترین شانس‌ها و نعمت‌های زندگی اوست.
پدرش می‌گوید: شروین برکت خانه ماست و مادرش می‌گوید: شروین شیرین‌سخن تنها بهانه‌ایست که خانواده ما برای شاد بودن دارد. او به یاد می‌آورد زمانی که شروین مریض بوده و در بیمارستان به خاطر عملی که ۸ ساعت طول کشید به سر می‌برد خانه‌شان به حدی سوت و کور بود که انگار یک عضو بسیار مهم از خانواده نیست.
شروین از وضعیت پیاده روهای شهر سنندج و نبود رمپ‌ها و مسیرهای مخصوص تردد معلولین بسیار گله‌مند است. به گفته خودش نبود پل‌های محل عبور ویلچر و بالابر ویلچر در اتوبوس‌های شهری و رمپ ورود ویلچر در ورودی ساختمان ادارات، دانشگاه‌ها و… از جمله مشکلاتی است که یک معلول به طور روزمره برای رفت و آمد با آنها روبرو است. او همچنین از مسئولین و دست اندرکاران امور معلولین گله مند است و می‌گوید کمک‌ها و پشتیبانی‌های ادارات ذیربط بسیار اندک است و اصلاً پاسخگوی نیازهای او نیست. با این اوصاف شروین دختری دوست‌داشتنی با لبخندی زیباست که معلولیت را محدودیت نمی‌داند و می‌گوید: ترحم کردن به یک معلول کار نادرستی است، مردم باید فقط سعی کنند معلولین را درک کنند. امیدوارم که مردم با دیدن یک معلول سعی کنند شخصیت او را بشناسند و بنا به شخصیت‌اش برای او احترام قائل باشند.

در زیر یکی از داستان‌های شروین را باهم می‌خوانیم:
هرروز نزدیکی های زنگ تفریح ، بی‌صبرانه منتظربوی خوش کباب می‌ماندیم! مادر یکی از همکلاسی‌هایم که مدام فکر و ذکرش رسیدگی به پوشاک، خورد و خوراک خوب و تن فربه دخترش بود، وارد مدرسه میشد و تا رسیدن به سرکلاس، فضارا ازاین بوی خوش پرمی‌کرد.
بعدهم بی توجه به حضور دیگران ، لقمه‌ها را یکی پس از دیگری در دهان دخترش می‌گذاشت.
همکلاسی ما نیز انگار درحال انجام ماموریت و برنامه‌ای ازپیش داده شده باشد، لقمه‌ها ر اباعجله می‌جوید و فرو می‌برد و بطری نوشابه‌ی گازدار را سر می‌کشید مبادا کسی سهم‌اش را بگیرد! وقتی آخرین آروغ‌هایش را می‌زد، درحالی که آب دهانمان را قورت می‌دادیم، بالبخندی تلخ می‌گفتیم: نوش جان!! بابای همکلاسی دیگرم، یاسمن، خیلی پولدارتر بود. اما نه یاسمن و نه مادرش چنین نمایش‌هایی را اجراء نمی کردند.
تازه اگر یاسمن چیزی همراه خودش سر کلاس می‌آورد، حتما با دوستان همکلاسی اش می‌خورد.
روزی که همکلاسی ما غایب بود و ما همچنان منتظر همان بوی خوش بودیم، خانم معلم در حال حضور و غیاب، اسمش را خواند.
بلافاصله خنده و شوخی و کنایه‌های بچه‌ها شروع شد. هرکسی چیزی می گفت. یاسمن گفت: خانم، بالاخره آن همه کباب و نوشابه و لقمه‌های جویده، نجویده، کار دستش داد.
خانم معلم با مکثی کوتاه گفت: بچه‌ها؛ می‌دانم چه می‌خواهید بگویید. تقصیر همکلاسی شما یا خانواده اش نیست. این خواست و اراده‌ی خداوند است که عده‌ای از بندگانش در رفاه و ناز و نعمت فراوان باشند و یا برعکس، عده‌ای دیگر محروم از خیلی چیزها. مطمئن باشید که کار خداوند بی‌حکمت نیست. حالاهم زیاد حرص نخورید. بیایید تا زنگ تفریح تمام نشده، لقمه‌های نان و پنیرمان را بخوریم!
و ازآن روز به بعد، خدا را مقصر و مسبب این تبعیض‌ها و شکاف‌های عمیق دانستم و گله‌مند بودم که چرا تکیه‌گاه توانای من حامی پولدارهاست و مارا هم به آن دنیا حواله داده است؟
اما بابام درجواب سوال‌ها و گله‌هایم گفت: دخترم؛ عظمت، رحم، عطوفت و عدالت پروردگار بسیار فراتر از چیزی است که در ذهن من و تو بگنجد. این نابرابری‌ها و ایجاد شکاف‌های عمیق، نه کار خداوند، بلکه حقه و فریب خود بندگان اوست که زیرکانه به گردن خدا می اندازند. حالاهم زیاد حرص نخور. سفره را پهن کرده ام‌. بیا نان و پنیرمان را بخوریم…!

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت روژان

روژان؛ روزنامه‌ای برای مردم

ضرورت وجود روزنامه در کردستان و اینکه چرا باید استان ما از وجود یک نشریه روزانه محروم بماند همواره دغدغه اینجانب در سال‌های گذشته بود؛ محرومیتی که حداقل برای اهالی فرهنگ و به خصوص رسانه دردآور می‌نمود؛ آن هم مردمانی که بر پیشانی آنان فرهنگ می‌درخشد و سابقه روزنامه‌داری را بیش از دیگران دارند. جدا از پیشینه فرهنگی این استان و نقش مطبوعات در بالابردن سطح آگاهي‌های مردم و فرهنگ عمومي نسبت به مسائل اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی كه در جامعه صورت مي‌گيرد و اینکه رسانه‌ها سهم مهمي در اطلاع‌رساني مردم خواهند داشت، استان کردستان به دلیل برخورداری از پتانسیل تجارت، بازارهای مرزی و کشاورزی از دیرباز به لحاظ اقتصادی هم یکی از استان‌های مورد توجه دولتمردان و سرمایه‌گذاران بوده است. نخبگان فرهنگی ما نقش تعیین‌کننده‌ای در حفظ فرهنگ و هویت ایرانی اسلامی و احیای مرجعیت علمی کشور داشته‌اند و بی‌جهت نیست که رهبر معظم انقلاب آن را استان فرهنگی نامیدند. امروز اما پس از سال‌ها انتشار هفتگی، با کمک و یاری دوستان گرانمایه‌مان در تحریریه، انتشار اولین شماره روزنامه را با شما مردم و خوانندگان خوبمان جشن می‌گیریم و بعد از الطاف الهی، تنها امیدمان را به خوانندگان عزیزی که ما را در این راه یاری خواهند کرد، می‌بندیم. «روژان» روزنامه‌ای است مردمی و برای مردم کردستان و همه کسانی که در این استان وقت خود را برای توسعه و آبادانی کشور وقف کرده‌اند. دست همه شما را برای کمک به بهبود و پیشرفت فعالیتمان در این راه به گرمی می‌فشاریم. در نخستین شماره انتشار روژان، دوست و استاد ارجمندم جناب آقای ناصر کانی‌سانانی مقاله‌ای نوشتند و در آن به نگارنده تذکر دادند که این راه صعب و دشوار را بارها تجربه کرده‌ای و انتشار نشریه آنهم در کردستان کار مجنونان و عاشقان است! امروز بعد از انتشار 180 شماره در سخت‌ترین دوره از نظر اقتصادی می‌توانم با افتخار بگویم استاد عزیز؛ در این آزمون سخت خوشبختانه سرافراز بیرون آمدیم و ثابت کردیم که مجنون نیستیم اما عاشق چرا. البته این موفقیت حاصل نمی‌شد مگر با پشتوانه معنوی و استفاده از تجارب ایشان و اندیشه‌ی اندیشه‌ورزانی چون کاک عماد کریمیان، دکتر افراسیاب جمالی، دکتر بهروز خیریه، آقایان عباد زینبی، حسین اندان، ناصر نجفی، هژیر الله‌مرادی، آرش علیمرادی، یحیی صمدی، امید باتو، صدیق مینایی، عطا امانی، کاک احمد یاسینی (پشکو)، سرکار خانم آسو حسینی و بسیاری دیگر از همراهان که در طول پنج سال گذشته تلخی‌ها و شیرینی‌های وقایع روز جامعه را با زبان یادداشت و خبر با شما درمیان گذاشتند و نیز حمایت مخاطبینی که تذکرات و انتقاداتشان چون شهد، تلخکامی‌های حاصل از لجن‌پراکنی تاریک‌اندیشان را بر کام ما شیرین کرد و راه را برای ادامه مسیر ممکن و عزم ما را برای همپیمانی با مردم مصمم‌تر ساخت؛ اگر نبود تشویق‌ها و حمایت‌های مردم، قطعا ادامه مسیر برایمان امکان‌پذیر نبود. خرسندیم که در این مدت، هرگز به تندی سخن نگفتیم مگر مستدل و ابزار هیچ جریان و گروه سیاسی و دولتی نشدیم مگر گروه‌های ان.جی.او که خود را بخشی از ...