رفتن به بالا

روزنامه فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی رۆژان

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • دوشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۷
  • الإثنين ۱۱ صفر ۱۴۴۰
  • 2018 Monday 22 October

  • روزنامه روژان

    صاحب امتیاز و مدیر مسوول: سلیمان الله‌مرادی

    ..............................................................

    نشانی: سنندج - میدان آزادی - انتهای کوچه سجادی (کوچه رزان) - پلاک ۱۱۵

    کد پستی: ۳۳۹۵۳-۶۶۱۳۷

    ..............................................................

    تلفن: ۳۳۲۳۸۵۴۵-۰۸۷

    ای‌میل: info@rojanpress.com

    کانال تلگرام: rojanpress@


اوقات شرعی

  • شنبه ۶ مرداد ۱۳۹۷ - ۱۳:۳۱
  • کد خبر : 4235
  • هفته‌نامه روژان
  • چاپ خبر : رویش جوانه‌های امید در فوتبال کردستان
گفت‌وگوی اختصاصی روژان با بیژن ذوالفقارنسب مرد اول فوتبال ایران؛

رویش جوانه‌های امید در فوتبال کردستان

اشاره: بیژن ذولفقارنسب در خانواده‌ای ورزشی در سنندج متولد شده و چون برادر بزرگش اقبال، کشتی گیر بوده او هم به ورزش علاقه پیدا کرده است. فوتبال را از زمین خاکی شروع کرده و در باشکاه‌های مختلف تهران ادامه داده است. با مدرک لیسانس در مدرسه عالی ورزش استخدام می‌شود. در سن ۲۹سالگی فوتبال را […]

اشاره: بیژن ذولفقارنسب در خانواده‌ای ورزشی در سنندج متولد شده و چون برادر بزرگش اقبال، کشتی گیر بوده او هم به ورزش علاقه پیدا کرده است. فوتبال را از زمین خاکی شروع کرده و در باشکاه‌های مختلف تهران ادامه داده است. با مدرک لیسانس در مدرسه عالی ورزش استخدام می‌شود. در سن ۲۹سالگی فوتبال را کنار می‌گذارد و در اواخر سال ۱۳۵۸ برای ادامه تحصیل به مدت پنج سال و نیم به کشور بلژیک رفته و دکترای تربیت بدنی را از دانشکاه بروکسل می‌گیرد و دوره مربیگری یوفا را هم در آنجا می گذراند. در سال ۶۵ به ایران باز می‌گردد و در تهران کار تدریس را در دانشگاه ادامه می‌دهد.
شاید بتوان از مربیگری تیم ملی فوتبال ایران به عنوان نقطه طلایی زندگی این مرد بااخلاق یاد کرد؛ در دوران مربیگری او تیم ملی بعد از ۲۰سال به جام جهانی صعود کرد که بازی مقدماتی ایران و استرالیا هنوز از خاطره‌انگیزترین بازیهاست که در ذهن مردم ایران نقش بسته است.
او ۶ سال است که آکادمی آموزش فوتبال را در زادگاهش سنندج تاسیس کرده و با اینکه ۷۰ بهار را دیده اما خستگی‌ناپذیر هنوز پابه‌پای مربیان و حتی نونهالان تا پاسی از شب را به تمرین و انتقال تجارب خود به جوان‌ترها سپری می‌کند. ازاینکه بی‌تفاوتی و به نوعی ابتذال فرهنگی گریبانگیر جوانان است و اعتیاد، آنان را تهدید می‌کند، نگران است و می‌گوید ورزش عامل رشد و ترقی جوانان و مصون کردن آنان در برابر تهدیدات است؛ لذا با تاسیس آکادمی فوتبال و تربیت کردن بچه‌ها به راستی نام نیک خود را جاودانه‌تر کرده است. نمونه‌هایی همانند دکتر را باید غنیمت شمرد و جامعه هم قدر و منزلت این افراد برجسته را بیشتر بدانند.
آرزوی طول عمر و تندرستی را برایشان داریم؛ گفتگوی گرم و صمیمی با این مرد با اخلاق و باکلاس فوتبال ایران  داشته‌ایم که توجه خوانندگان عزیز را به آن جلب می‌کنیم:

گفت‌وگو از اقبال پایزدان

* متولد چه سالی هستید و فوتبال را از کجا شروع کردید و مشوقتان چه کسی بود؟
بنده، تیر ماه ۱۳۲۷ در خانواده‌ای ورزشی در محله چهارباغ سنندج متولد شدم. مثل هر بچه و نوجوانی  از زمین خاکی محله‌ای شروع کردم؛ با هم‌محلی‌های می‌رفتیم به میدان امین که حالا ملک‌نیا شده در مدرسه هدایت دوره ابتدایی و متوسطه و کلاس ۱۰ و ۱۱ را در دبیرستان رازی طی کردم؛ در دوران جوانی بسیار به فوتبال علاقه‌مند بودم و بیشتر اوقات، فوتبال می‌کردیم تا درس خواندن؛ برادر بزرگم آقای علی ذوالفقارنسب قهرمان کشتی بود و اولین کسی بود در سنندج باشکاه ایجاد کرد؛  وقتی به تمرین به سالن و استادیوم می‌رفت من ساک ورزشی او را بر می‌داشتم.بعد برای دیپلم به تهران رفتم که در آنجا ادامه تحصیل بدهم با ورود به دانشگاه وارد عرصه جدی‌تری از ورزش و فوتبال شدم.

* فضای آنوقت فوتبال کردستان بخصوص سنندج چگونه بود و مربی‌هایتان چه کسانی بودند؟
در آن زمان کردستان یکی از استان‌های فعال بود که در مسابقات قهرمانی کشور شرکت می‌کرد. اصلا  باشگاهی وجود نداشت و در یک مقطع بخصوص سالهای ۴۸ تا ۵۳ فوتبال فوق‌العاده شکوفا و خوبی داشت؛ در منطقه غرب کشور حرف اول را می‌زد و در مسابقات منطقه‌ای  کردستان همدان، کرمانشاه، ایلام، حتی مناطقی از خوزستان، کردستان بخصوص سنندج همیشه اول یا دوم بود. آن زمان حتی ارتش هم فوتبالیست‌های قابلی داشت. بعضی از فوتبالیست‌هایی که به کردستان منتقل می‌شدند تیم کلونی کردستان که بعداً مربی‌های فوق‌العاده با شخصیت و توانمندی شدند را درست کردند؛ و اولین مربیان من آقای خوشنودی، زنده‌یاد ملک‌نیا و آقایان رشیدی و تهماسبی بودند. اینها  مربیانی بودند که در کردستان منشاء خدمات زیادی در فوتبال بودند.

* شما به تهران رفتید در کنار تحصیل در عرصه ملی و باشکاهی کجاها بازی کردید؟
من فوتبال را تا سن ۲۹ سالگی ادامه دادم و بعد از آن برای ادامه تحصیل به خارج از کشور رفتم ضمن اینکه در باشگاه‌هایی در تهران توپ می‌زدم. برای تیم المپیک و امید ملی کشور هم انتخاب شدم، در تیم پاس بودم؛ سه سال  را در تیم دیهیم یا افسر  که تیم دوم تاج بود بازی کردم؛ بعد در سال ۵۲ و۵۳ به باشگاه پرسپولیس رفتم تا سال ۵۹ که همزمان در باشگاه پرسپولیس  هم در تیم ملی بازی می‌کردم و هم مدرس دانشگاه بودم. مدرک لیسانس داشتم و بسیار علاقه‌مند بودم که مدارج بالای تحصیلی را طی کنم.
*آقای ذولفقار نسب، بین ورزشکاران حرفه‌ای کمتر کسی پیدا می‌شود که هم تحصیلات عالیه داشته باشد و هم فوتبالیست حرفه‌ای؛  چگونه اینکار را کردید؟
از سال ۴۸ که به تهران رفتم و اواخرسال ۴۸ امتحان کنکور دادم. برای دانشسرای دانشگاه تربیت معلم قبول شدم؛ بعد از فراغت از تحصیل، دراین چهار سال در مورد مسائل ورزشی و علمی بسیار آگاه شدم؛ و در مدرسه عالی ورزش استخدام شدم و در صدد بودم برای ارتقای مرتبه علمی به خارج بروم. در ۲۹ سالگی فوتبال را کنار گذاشتم؛ این بود که پنج سال و نیم به بلژیک رفته و دکترای تربیت بدنی را از دانشکاه بروکسل گرفتم و سال ۶۵ و ۶۶ به ایران بازگشتم.

*بعد از برگشت شما از خارج، مربیگری را از کجا و چگونه شروع کردید؟
من دوره مربیگری یوفا را نیز در بلژیک گذراندم، بعد به ایران برگشتم، حدود ۲۰ سال در باشگاه‌های متعددی مربی بودم؛ اولین سال مربیگری‌ام در ایران را به اصرار دوستان و رفقا از باشگاه همدان شروع کردم. آن زمان مسابقات باشکاهی نبود، استانی و به دو گروه تقسیم کرده بودند؛ همدان لیگ دو بود که در گروه خود که مشتمل بر هفت تیم از  استانهای همدان، کردستان، کرمانشاه، زنجان و… بود؛ خوشبختانه اول شد و به لیگ یک آمد؛ و من هم در همدان نماندم و به تهران رفتم و اولین باشگاهی که مربیگری را در آنجا شروع کردم  به مدت دو سال تیم گسترش بودکه در دسته یک قرار داشت. در باشگاه استقلال به مدت یکسال و در سایپا دو سال و نیم و همچنین باشگاه پیکان و باشگاه‌های دیگر مربی بودم.  در تیم ملی امید مربیگری کردم و هم در تیم ملی بزرگسالان که خوشبختانه نتایج واتفاقات خوبی هم حاصل شد. با تیم ملی به جام جهانی ۱۹۹۸ فرانسه رفتیم ، بازی‌های مقدماتی هم بود که مهمترین آن بازی ایران و استرالیا بود که هنوز هم بعد از سالها در ذهن مردم ماندگار می‌باشد.

* به نظر شما چرا کردستان نمی‌تواند در لیگ برتر تیمی داشته باشد، با توجه به اینکه استعدادهای خوبی در استان وجود دارد، بزرگترین مشکل چیست؟
الان در دنیای فوتبال یکی از شاخص‌های عمده آن مسائل اقتصادی است. اگر چنانچه فوتبال، نهادهای اقتصادی حمایتش نکنند هیچ وقت نمی‌تواند توسعه و رشد کند. در استان کردستان نه کارخانه‌ای معتبری داریم که حمایت مالی کند و نه دوایر دولتی و نه بخش خصوصی توان حمایت مالی مناسبی دارند؛ در نتیجه استانهایی  مانند کردستان، کرمانشاه، همدان، ایلام، آذربایجان غربی و سیستان و بلوچستان چون از لحاظ اقتصادی استان‌های محرومی هستند در نتیجه فوتبالشان منفعل مانده است. به گفته شما بله استعدادهای بسیار خوبی دارد؛ این استعدادها تا سن ۱۶ و ۱۷ و ۱۸ سالگی که هنوز وارد عرصه باشگاهی نشدند در سطح آموزشگاهی بسیار خوب هستند بعد از آن اینها باید حمایت مالی شوند، از نظر اقتصادی برای تغذیه، زندگی و تامین آینده‌شان چون هیچ کمکی وجود ندارد یا به استان‌های دیگر می‌روند یا در کردستان مجبورند بروند به دنبال کار و زندگی خود که بتوانند هم خود و زندگی‌اشان را تامین کنند و اگر وارد زندگی خانوادگی بشوند احتمالاً مشکلاتشان چند برابر می‌شود و فوتبال را عملا کنار می‌گذارند.
بسیاری از فوتبالیست‌ها را می‌بینیم که در سن ۲۱ و ۲۲ سالگی چون هیچ درآمدزایی در فوتبال وجود ندارد  از چرخه به اصطلاح آموزش و فعالیت‌های فوتبال جدا می‌شوند.

*آقای دکتر ذولفقار نسب به نظر خودتان شما تا چه حد در معرفی بازیکن و فوتبال کردستان  در سطح ملی و باشگاهی موفق بوده‌اید؟
خوب ما فوتبالیست‌ها را از سن هفت و هشت سالگی آموزش می‌دهیم؛ امسال ششمین سال فعالیتمان می‌باشد. تعدادی از بازیکنانمان واقعا شایستگی و قابلیت این را دارند در قالب یک گروه در باشگاه‌هایی که در داخل خود استان وجود دارد، فوتبال را ادامه دهند. ما مربی‌های خوبی در سطح استان داریم که استعداد پیشرفت دارند اما چون فرایند تربیت و آموزش قهرمان پروری نداریم؛ این استعدادها درسن ۱۷ و ۱۸ سالگی یا خودشان اقدام می‌کنند و به باشگاه دیگر میروند یا ما معرفی می‌کنیم؛ این‌ها یک یا دو جلسه بیشترنمی‌توانند تست بدهند؛ شاید میان ده نفر فوتبالیست خوب تربیت شده یکی یا دو نفر مورد توجه باشگاهی قرار گیرند؛ آنهم چه باشگاهی باشد! بعضی از تیم‌ها خوب هستند اما آنها هم شرایطی ندارند که خانه و زندگی یک فوتبالیست ۱۹ و ۲۰ ساله را تامین کنند یا خانواده در کنارشان باشد؛ در نتیجه اگر به تهران بروند؛  واقعا این مسائل فوقالعاده مهم است از بعد اقتصادی از لحاظ تربیت فوتبالیست و همچنین تعداد مسابقاتی که در سال برگزار می‌شود؛ در کل تیم‌های آنجا هم آن کفایت لازم را ندارند؛ اکنون نه  تنها در کردستان؛ بلکه در کشور، چرخه آموزش و تعلیم و گسیل و هدایتشان به سمت فوتبال حرفه‌ای فوق‌العاده ضعیف است. به دلیل اینکه فوتبال حرفه‌ای در ایران توجیهی ندارد؛  تمام باشگاه‌هایی که حتی توان اقتصادی دارند دولت  وادارشان کرده و قانون را گذرانده اند که بودجه دولتی نباید هزینه فوتبال حرفه‌ای بشود؛ می‌گویند فوتبال حرفه‌ای فقط باید بخش خصوصی آن را اداره کند؛ بخش خصوصی هم براش نمی صرفه که مثلا بیاید در سال در کردستان یک میلیارد تومان هزینه کند؛ تازه اگر تیمش هم اول یا دوم بشود جوایزی یا پاداش آنچنانی ندارد. فقط کار خانه‌های معتبرند که اکنون در ایران بخشی از درآمد سالانه خود را به عنوان بودجه و تبلیغات،  هزینه تیم‌های فوتبال می‌کنند. مثل باشگاه پیکان، سایپا، فولاد خوزستان و تراکتورسازی؛ اینها نهادهای اقتصادی عظیمی هستند که بودجه مشخص برای تبلیغات دارند. از سوی دیگر  قانون اجازه داده که اگر برای ورزش یک سری هزینه بکنند آن هزینه‌ها به مثابه بخشی از پرداخت مالیاتشان محسوب می‌شود؛ به این دلیل آن باشگاه‌ها فعالیت می‌کنند. اینها هم به دلیل مدیریت غیر  ورزشی که وجود دارد نمی‌توانند زیاد قوی و کارآمد باشند. مثلا دو تیم پرسپولیس و استقلال، اینها باشگاه‌هایی هستند  که مالک اصلی آن وزارت ورزش و بخش دولتی است؛ آنها خودشان دیگر یک سری ارتباطات ویژه دارند؛ اشخاص مختلفی را می‌آورند و به این دو تیم کمک می‌کنند. در سال ۱۰تا ۱۵ میلیارد تومان حمایت مالی می‌کنند ولی باشگاهی مثلا در همدان یا کرمانشاه  دریغ از ۵ میلیون تومان حمایت کردن که یک فوتبالیست در سال باید حرفه‌ای آموزش ‌ببیند.
هر فوتبالیست بیش از ۱۰ میلیون تومان در سال هزینه دارد.  ما در سال گذشته فقط در بخش آموزش، یعنی هزینه مربی و توپ و هزینه‌های مسابقات داخلی در رده سنی نونهالان نوجوانان و جوانان نماینده استان شدیم و در منطقه، مقام اول و دوم را کسب کردیم و وارد مرحله مسابقات کشوری شدیم اون سه گروه که هر تیم ۲۵ و ۲۶ نفره بودند برای ما نزدیک ۱۰۰ میلیون تومان هزینه داشته است تیم را  ما چند روز، به گیلان و دزفول به سیرجان ۱۲۰ کیلومتر آن طرف تر از کرمان و به آذربایجان غربی فرستادیم یا ما در سنندج میزبان تیم ملوان و داماش گیلان بودیم اینها همش هزینه‌بر است. کسی به ما کمکی نمی‌کند؛ آنوقت روی چه درآمدی فعالیت کنند!! استانداری با این مسئله کاملا بیگانه است؛ فرمانداری هم همین‌طور؛ جزو وظایف اداره ورزش و جوانان است آنها هم  فقط نظارت صوری دارند.
ما از تریبون شما صراحتا اعلام می‌کنیم هر نهادی به ما کمکی کرده است؛ از صدا و سیما خواهش  بکنیم  برای مردم ده بار پخش کنند. اما ما با افتخارکار می‌کنیم؛ بچه‌های کردستان قابلیتشان؛ ظرفیتشان و حقشان خیلی بیشتر از این می‌باشد. ما اطلاع داریم باشگاه ذوب‌آهن در سال، ۲۴ یا ۲۵ میلیارد تومان هزینه باشگاه و تیم پایه اش است.۲۴ و۲۵ میلیارد آنها کجا و صفر ریال ما کجا! آنوقت  توقع  دارند  تیم‌های  ما  با ذوب‌آهن  بازی  کنند؛ یا با  تیم‌های دیگر. ولی  ما مشکلی نداریم  ما می‌توانیم کار کنیم هر کم و زیادی وجود دارد؛ خوشبختانه خانواده‌ها خودشان متوجه خواهند شد و می‌دانند چطور به ماکمک کنند و یا اصلا  شاید در توانشان نباشد هیچ توقعی از هیچ خانواده و درخواستی از آنها نداشته و نداریم ولی باعث خوشحالی‌امان است بچه‌های کردستان فوق‌العاده مستعد و باهوش هستند. خیلی از نظر بهره هوشی توانمندند  اینها، امتیازاتی است که دارند.
ورزش هم یکی از عامل‌های پیشرفت و ترقی رشد ذهنی و حرکتی کودکان است که حتی در زمینه‌های تحصیلی و ورزشی می‌تواند کمکشان ‌کند. شاید خیلی از افراد می‌گویند چگونه از طریق ورزش این امکان وجود دارد؛ از نظر علمی ثابت شده است کسی که مهارت‌های حرکتی ورزشی انجام می‌دهد موفق‌تر ظاهر می‌شود؛ از لحاظ هوشی خیلی زودتر مفاهیم ریاضی، فیزیک، ارتفاع، طول، عرض و جهت‌یابیها را یاد می‌گیرد. اینها شاخص‌هایی است که یک کودک ۸ و ۹ ساله باید از آن برخوردار باشد.کسی که ورزش نمی‌کند آن فرد از آن مسئله عقب می‌افتد. ثابت شده است بچه‌ای که  مرتب ورزش می‌کند زبان دوم را نیز خیلی زودتر یاد می‌گیرد. یک کودک کورد خیلی راحت فارسی را صحبت می‌کند؛ همچنین زبان انگلیسی را هم زودتر یاد می‌گیرد؛ این یک قاعده کلی است. در آلمان تاکید می‌کنند که کودکان باید در سن ۶ سالگی شنا، ژیمناستیک، فوتبال و بسکتبال را بیاموزند؛ به خاطر این است که آن بچه از نظر علمی هم بهره هوشی خوبی داشته باشد. تحقیقات نشان داده است بچه‌هایی که ورزشکار بار می‌آیند افرادی پایدارتر، صبورتر، قانون‌مدارتر  و منضبط‌تر و با برنامه‌ترهستند. این‌ها امتیازاتی است که ورزش به کودکان می‌دهد. هدف اولیه و هدف غایی ما درست کردن قهرمان نیست؛ واقعا دویست نفری که در این جا آموزش می‌بینند ما نمی‌توانیم همه را به تیم ملی بفرستیم؛ دو نفر را هم بفرستیم شاهکار کردیم ولی از آن ۲۰۰ نفر مطمئن باشید ۱۵۰ نفرشان کیفیت شخصیتی، بهداشتی، رفتاری خوب‌تری پیدا می کنند واین هدف برای ما اولویت دارد.

*به نظر شما چرادر فوتبال ایران اینقدر حاشیه وجود دارد؛ اصلا اخلاق ورزشی به صورت حرفه‌ای  در ایران وجود دارد یا نه؟
خوب است؛ نمی‌توان همه را سیاه سیاه ببینیم؛ ولی در جامعه فرهنگی سنتی ما، ورزش می‌تواند منشاء خدمات بسیار خوبی باشد. این خدمات از باشگاه‌ههای ورزشی شروع می‌شود؛ متاسفانه باشگاه‌های ورزشی و مدیران ورزشی در سطح کل کشور اینها  دست پرورده خود جامعه ورزشی نیستند؛ اکثرا با رابطه و غیر تخصصی پست‌های مهم  را تصاحب شده اند؛ در صورتی که ما در کشورمان در تمامی استانها دانشکده‌های تربیت بدنی داریم؛ مدارس خیلی خوب ورزشی و مدیران خوب و توانمندی داریم  در حالیکه اکثر مدیران ورزشی یا پرسنل آن در ادوار ورزشی افرادی هستند تخصص و گرایش ورزشی نداشتند توجه می فرمایید که حاشیه زیاد است؛ مدیر قوی باید حاشیه را جمع کند؛ اجازه ندهد که حاشیه‌پردازی شود. مدیری که توانمند و از جنس ورزش نباشد خیلی ساده فریب می‌خورد و برنامه‌های غیر ورزشی اعمال می‌کند. این است که متاسفانه در ورزش ایران بخصوص فوتبال که جزو ورزش‌های پرطرفدار است حواشی هم زیاد وجود دارد.

*برسیم به آکادمی فوتبال؛ چگونه فکر تاسیس این آکادمی به  ذهنتان رسید؛ هدفتان چه بود؟
خوب من پنج سال و نیم در خارج تحصیل و در جایی بودم که به اصطلاح مرکز اروپااست. بلژیک از لحاظ جغرافیایی همجوار با آلمان، فرانسه و هلند است؛ از راه دریا ۲۰ کیلومتر با انگلستان فاصله دارد و همچنین با اسپانیا و کشورهای صاحب ورزش قرابت دارد؛ آن مدت که آنجا بودم  خوب من فوتبالیست بودم،  رشته تحصیلی‌ام ورزش و علوم ورزشی بود؛ خیلی علاقه‌مند بودم بدانم که عامل اصلی پیشرفت فوتبال در اروپا چیست. هرچه جلوتر رفتم، می‌رسیدم به مدارس فوتبال؛ آکادمی‌هایی که اختصاصی بود برای آموزش و تعلیم مربیان در رده‌های مختلف سنی؛ من در کشوری که خیلی تحت تاثیر مدارس فوتبال، سیستم تربیت و پرورش بازیکنان قرار گرفتم فرانسه بود که یکی از منابع تأمین بودجه فوتبالش، تربیت فوتبالیست و انتقال آن به کشورهای دیگر می‌باشد. مثلا اکنون در اسپانیا شاید در لیگ برتر ۳۰۰ نفر فوتبالیست دارند؛۵۰نفر آن فرانسوی است. در انگلستان و هلند اکثرا فرانسوی هستند؛ در خود هلند آکادمی‌های خیلی معتبر بر مبنای اصول علمی می باشند. آنها هم  برای باشگاه خودشان و خرید بازیکن هزینه‌های هنگفتی نمی‌کنند اما از طریق صادرات فوتبالیست درآمدزایی می‌کنند. در خود بلژیک که من بودم و کشور خیلی مقتصدی هستند. شاید بیشتر از ۱۲ کشور آفریقایی؛ باشگاه‌های بلژیکی در آنجا شعبه گذاشتند و آکادمی درست کرده‌اند. مثلاً در کشور زامبیا نمی روند ۲۰نفر فوتبالیست بیاورند و در بلژیک تربیت کنند، بلکه دو مربی به آنجا می‌فرستند و۲۰۰ بازیکن تربیت می‌کنند؛ در بین این بازیکنان می‌بینیم ۳یا ۴نفر تربیت می‌شوند. مثلا لوکوکو بهترین بازیکن تیم بلژیک، آفریقایی می‌باشد و ۵ سال است که به آنجا آمده ولی تربیت شده سیستم آموزشی بلژیک است. یا مثلا کامرون، یا در زامبیا یا در کشورهای آفریقایی؛ این است که من آنها را دیدم نحوه آموزششان و عملکرد  مجموعه‌هایی که دارند؛ تا آنجایی که ذهنم کار می‌کرد و فرصت داشتم با اشتیاق یادداشت می کردم؛ به سنندج برگشتم مجموعه ای درست کردم شاید به اون قابلیت و کیفیتی نباشد؛ ولی ما باید در درجه اول زمین روباز استاندارد در فضای باز داشته باشیم؛ فوتبال در داخل زمین روباز ایجاد می‌شود؛ در کنار آن ما در سنندج سه ماه زمستان داریم؛ یک ماه و نیم پاییز؛ مگس، پشه و گردوغبار، عملا غیر قابل استفاده می‌شود؛ باید بچه را در محیط پاک و سالم آموزش داد. زمانی که چهار یا پنج ماه بچه در فضایی آزاد نمی‌تواند خوب تمرین کند آنها را  به داخل سالن می‌آوریم؛ ما سالنی درست کردیم که دقیقاً یک دوم زمین فوتبال قانونی می‌باشد یعنی ۵۰×۳۸؛ کاملا چمن مصنوعی استاندارد فیفا است. برای زمستانها برای آموزش مهارتهای اولیه اکنون اگر دقت کنید ۲۰ نفر تا ۴۰ نفر آموزش می‌بینند دو یا سه نفر مربی دارند؛ مهارت های اولیه را اینجا یاد می گیرند؛ ما باید زمینی داشته باشیم که آن مهارت‌های اولیه را در زمین بزرگ هم انجام بدهیم. متاسفانه در سنندج زمین چمن استاندارد خیلی کم است؛ چمن طبیعی زمین رو باز نداریم؛ ورزشگاه ۲۲ گولان، یکی از استادیوم‌های ممتاز در ایران است متأسفانه غیر قابل بهره‌برداری می‌باشد. استادیوم استقلال الان نزدیک به ۵ سال است قابل بهره‌برداری و استفاده کردن نمی باشد؛ حتی یک فوتبالیست هم به داخل آن نرفته؛ استادیوم خیلی خوب ملک نیا  هم که در آنجا مسابقات برگزار می‌شود، سالی ۳ یا۴ ماه زمینش مناسب است.
بعد از آن اکنون که تابستان است دارند بازسازی می‌کنند؛ در صورتی که می‌بایست در چند ماه قبل در فصل بهار این کار را انجام می‌دادند. یک مقدار هم خوب مدیریت وابسته به بودجه می‌باشد؛ بودجه دولت نسبت به ورزش به خصوص استان‌هایی که در اول عرض کردم مثل کردستان خیلی  ناچیز است و عملاما نمی‌توانیم از امکانات استان استفاده کنیم؛ اما این مجموعه که ما درست کردیم مجموعه‌ای است که سالن، رختکن‌های استاندارد،  حمام و سرویس بهداشتی دارد؛ خوابگاهی برای پذیرش ۳۵ نفر فوتبالیست حرفه‌ای دارد؛ یعنی اگر یک تیم حرفه‌ای از اروپا به سنندج بیاید ما درست مثل هتل المپیک تهران که زیر نظر وزارت ورزش میباشد از آنها پذیرایی می‌کنیم و می‌توانیم در هر اتاق دو یا سه نفر را با امکانات رفاهی کامل حمام؛ تلویزیون، یخچال، تلفن و اینترنت اسکان بدهیم که در خود ساختمان و به طور استاندارد درست کردیم که آکادمی باشگاه هم  می‌تواند از آن استفاده کند. این کمترین وظیفه ای است که ما برای بچه های کردستان بخصوص سنندج  انجام داده ایم انشاالله که به بهترین شکل مورد استفاده قرار گیرد.

* آیا این آکادمی با هزینه شخصی خودتان ساخته شده یا مسئولین استان شما را در ساخت آن یاری داده اند؟
بله کاملا با هزینه شخصی خودم ساختم من آدم منفی بافی نیستم من با دیدگاه خودم اینجا را درست کردم و برای جوانان شهر سنندج این کار را انجام داده‌ام و هیچ منتی بر سر کسی نمی گذارم؛ هدیه ای است در این اواخر عمرم برای بچه های کرد و سنندج؛ انشاءالله سالهای سال از این جا استفاده شود و خوشبختانه ما مکانی درست کرده‌ایم که غیر از کاربرد ورزشی هیچ کاربرد دیگری ندارد یعنی اینجا را نمی‌توانند فردا چه میدانم؛ رستوران یا کارخانه یا برای چیزی دیگری استفاده کنند و فقط ورزش در آن انجام می‌شود و اگر شما از نزدیک ببینید خودتان متوجه خواهید شد.

* دکتر آیا این  مکان درآمدی هم برای شما دارد با توجه به اینکه مربی و کسانی دیگری در اینجا فعال هستند و هزینه اینجا چطور می چرخد؟
درآمد اینجا فقط در تابستان وجود دارد چون تعداد متقاضی زیاد است و خانواده‌ها، بچه هایشان را می‌آوردند؛ شهریه‌ای که فدراسیون فوتبال تعیین کرده است را می‌گیریم اگر چنانچه خانواده‌ای هم مشکل داشته باشد بدون اینکه کسی متوجه شود حتما از ۱۰۰ درصد تا ۵۰ درصد تخفیف می‌دهیم . درآمدزایی به اون صورت برای اینجا تعریف نکردیم.  به جز پول آب و برق و تلفن  در این مکان ۱۴ نفر پرسنل بصورت ثابت وجود دارد؛ نگهبانی، مربی و غیره به هر صورت اینان حق و حقوق ورفت و آمد دارند؛ بسیار محبت دارند مخصوصاً مربیانمان اکثرا آدمهای ورزشی و فرهنگی هستند ما ازشان ممنون هستیم و با حداقل درآمد؛ اصلا نمیشه درآمد گفت؛ واقعا پولی که به مربیان می دهیم فقط پول رفت و آمدشان  هم نیست شاید پول کفششان  هم نباشد و از همه آنها ممنونیم آنان هم احساس می کنند که وظیفه ای دارند نسبت به بچه های  اینجا؛ من از تریبون شما از همه آنان تشکر می‌کنم انشاالله شرایط پیش بیاید اینجوری هم نمی ماند مطمئنا ما صاحب زمین و امکانات می‌شویم تا بتوانیم به طور ۱۰۰ درصد بچه ها را پرورش دهیم؛ ما بتوانیم حداقل برای باشگاه‌های ایران فوتبالیست صادر کنیم؛ ۱۴ نفر به طور ثابت در سه ماه تابستان فعال هستند بعد از آن ما در سه رده سنی نونهالان، نوجوانان و جوانان دوتا تیم  داریم  اینها خودش ۶ نفر مربی می‌خواهند و سه یا چهار نفر هم برای تیم جوانانمان.

*ملاک شما برای انتخاب و گزینش مربیان آکادمی چه بوده است؟
ما در درجه اول سعی کردیم از افراد ورزشی خوشنام استفاده کنیم؛ تا آنجایی که امکان دارد فرهنگی باشند؛ آموزش و پرورشی و تا حد ممکن معلم باشند.  حتماً باید مدرک مربیگری رسمی فدراسیون فوتبال را داشته و دوره‌های آموزشی را دیده باشند؛ یعنی دوره آموزش اختصاصی نونهالان و نوجوانان که بهش فوتبال پایه  می‌گویند. باز هم تاکید می‌کنم از نظر اخلاقی حتما باید آدمهای خوش نام و شاخصی باشند.

* یکی از ملاک‌هایتان استعدادیابی است؛ ایده شما برای پیدا کردن این استعدادها  و معرفی به مراتب بالاتر وپیشرفتشان چیست؛ خوب تا حدی می توانند  در اینجا دوام بیاورند؟
ما در درجه اول تابستانها  که کلاس آموزشی داریم و خیلی مورد استقبال قرار می‌گیرد متاسفانه شاید فقط یک سوم را بتوانیم پذیرش کنیم. ما امسال ۳۰۰ نفر فوتبال‌آموز داریم؛ اینها دو نفر از بهترین مربیان که بالاترین مدرک مربیگری و تجربه کاری خوبی دارند آنها را گذاشتیم و اصلا توی کلاسهای آموزشی شرکت نمی کنند و فقط می‌بینند و بچه‌ها را رصد می‌کنند. بین ای ن ۳۰۰ نفر ۳۰ تا ۴۰ نفر گزینش می‌شوند؛ گزینش یا به اصطلاح استعدادیابی می‌گوییم. در تمام مقاطع و کلاسهای آموزشی ما؛ دو نفر حضور پیدا می‌کنند و ۶۰ نفر را گزینش می‌کنند؛ بین این ۶۰ نفر حدود یک ماه برایشان کلاس می گذاریم و انتخاب می‌شوند این چند نفر  در طی سال با موافقت پدر و مادرشان می‌آیند در هفته سه روز تمرین می‌بینند؛ طبقه بندی سنی و فیزیکی شدند خوب بعضی ها که به سن ۱۶ و ۱۷ و ۱۸ سالگی می‌رسند باید به سربازی بروند آنها را به باشگاه‌های مختلف معرفی می‌کنیم. باشگاه‌هایی که باهاشون ارتباط داریم باشگاه پیکان؛ سایپا؛ نیروی زمینی که مشمولان خدمت سربازی را به آنها معرفی؛ بلکه بپذیرند یا مثلاً باشگاههای دیگری که اجازه بدهید نام نبریم چون متقاضی زیاد است به خصوص پدر و مادرها بچه هاشون  دو تا توپ که  می‌زنند می‌گویند خیلی خوب است والدین آنها بچه هاشونو  مثل مسی می‌بینند. همه استعداد دارند باید کسانی را که به باشکاهها معرفی می‌کنیم واقعا ارزشمند و توانمند باشند. دو یا سه بار افرادی که معمولی  هستند را بفرستیم اون ارزشی را هم که داریم از دست می‌دهیم؛ بازیکن میفرستیم یکی خوب باشد اینبار سه بازیکن از ما می‌خواهند.  نباید بی مورد اعتبارمان را که اگر اعتباری هست؛ هزینه کنیم  که واقعا در تهران به ما محبت دارند. فوتبالیستهای کرد را همانند وریا می بینند و همچنین بچه‌هایی  که در تیم‌های دیگری بازی می‌کنند که نامشان را نکند فراموش بکنم. میگویند اینها شاید مثل وریا بشوند؛ خوبتر توجه می‌کنند؛ بخصوص اگر بدانند که مقداری سیستماتیک، فوتبال را یاد گرفته است؛ فرصت بیشتری بهشان می‌دهند و با نگاهی متفاوت‌تر دیده می‌شوند.
ما آرزو داریم بچه‌هایی که تربیت می‌کنیم از سن ۱۵  تا ۱۸ سالگی دیگر ما نمی توانیم آنها را زیادتر  این جا نگه داریم به تیمهای بهتری معرفی بکنیم هرچقدر فوتبالشان بهتر باشد؛ اخلاقشان هم خوب باشد ما سعی می‌کنیم فوتبال حرفه‌ای به هر صورت یک دستورالعمل‌هایی دارد فوتبالیست حرفه ای باید خوب و درست صحبت کند؛ فوق العاده منضبط  باشد؛ لوازم ورزشیش مرتب و تمیز باشد؛ باید سر ساعت سر تمرین حاضر شود. بچه‌ای که ۹ صبح تمرین دارد و  ۱۵ دقیقه تاخیر می‌کند اول چیزی که می‌گویند: حرفه‌ای نبودنش است. یعنی ما باید آن آداب و معاشرت را هم بالاخره  بهشان انتقال بدهیم که اگر جایی دیگر رفتند به وقت بخوابند؛ به وقت دوش بگیرند؛ منظم باشند و حتی موی سرشان؛ ما در تربیت بچه‌ها دخالت نمی‌کنیم ولی به خانواده ها توصیه می کنیم بچه موی سرش متعارف باشد. موی سری که بلند باشد از نظر بهداشتی خوب نیست. شرایط اخلاقی خیلی مرتبط با ورزش؛ این ها حداقل وظیفه ماست هم اجتماعی هم ورزشی هم فرهنگی. انشاالله بتوانیم خدمتی بکنیم.

*دکتر شما در کجا زندگی می‌کنید چون اغلب وقت که من به اینجا آمده ام شما خودتان بالای سر بچه ها بوده اید؟
یک بخش از زندگی من در تهران است آن بخش دیگر در سنندج می‌باشد. من در هفته سه یا چهار روز در تهران هستم ؛ اگر سه روز در تهران باشم؛ چهار روز در سنندج هستم. یعنی در تهران یا در سنندج و الان بیش از یک سال است این برنامه مرتب من می باشد.

*به نظر شما دعوت نکردن وریا غفوری به تیم ملی در جام جهانی با توجه به اینکه هم در تیم استقلال هم در اردوی تیم ملی در اوج آمادگی بود آیا درست بود یا غلط!! و در کل عملکرد تیم ملی در جام جهانی را چگونه می‌بینید و آیا فوتبال ما سیر تصاعدی داشته یا تنزل کرده است؟
تنها جایی که از غیبت وریا متضرر شد خود تیم ملی بود. با احترام به بازیکنی که در پست او بازی می‌کرد شاید بازیکن خوبی باشد؛ مطمئنا کیفیت و هوشیاری و فداکاری که اصل کار تیم ملی بود یعنی آقای کی‌روش ۸۰ درصد توانش را روی فداکاری و قابلیت فیزیکی فوتبالیستها گذاشت. بازی های فوتبال تیم ملی امسال ما از نظر کیفی خوب نبود. بر اساس رده‌بندی فیفا ضعیف‌ترین تیم فنی جام جهانی تیم ایران بود. ولی شجاعت و درگیری و میزان دوندگی بازیکنان بسیار قابل ستایش بود. وریا غفوری هم از نظر فیزیکی و هم از لحاظ فنی می‌توانست مددکار تیم ملی باشد و من به شخصه بسیار متاسف شدم که تیم ملی اشتباه بزرگی کرد که بازیکنی مثل او را به روسیه نبرد. مطمئناً در فوتبال ما پیشرفت حاصل شده است نمونه‌اش چهار تیم باشگاهی ما در آسیا که همیشه در دور اول حذف می‌شدیم؛ الان سه  تیم آن به مرحله دوم رسید و دو تیم آن به مرحله یک چهارم رسیده؛ این نشان از پیشرفت و توسعه فوتبال در ایران می‌باشد. در گردش مالی پول، ایران جزو  بهترین تیم‌های آسیایی می‌باشد؛ چون فوتبال مورد علاقه مردم و فوق‌العاده برایشان مهم و قابل توجه است؛ در کل فوتبال ما پیشرفت کرده است. در آخر برای وریا هم می‌توانم بگویم تیم ملی متضرر شده؛ آقای کی‌روش  به دلیل مخالفتی که با مربی باشگاه استقلال داشت او را خط زد. آقای کی‌روش به وریا صددرصد اعتقاد داشت و اگر رامین رضائیان را به جای او آورد؛ بعد از بازی هم متوجه شد که اگر وریا بود تیم چه نقش دیگری می‌توانست ایفا کند.

 

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت روژان

نگاهی به سوانح دلخراش جاده‌ای در راه‌های استان کردستان

گوش‌هایی که نمی‌شنوند و چشم‌هایی که نمی‌بینند

بامداد سەشنبه ۲۰ تیر درحالیکه غالب مردم براساس نظم و گردش شبانەروز در بستر خواب بودند جمعیتی از شهر سنندج، به اقتضای نیاز و کار ضروری عزم سفر کردند تا در این گردش روزگار به نیازهای خود پاسخ دهند اما انگار مقدر چنین بود که به مقصد نرسند و در همان ابتدای سفر راهی دیار باقی شوند. حادثه دلخراشی که به سبب ارتباطات پیشرفته و شبکەهای اجتماعی خواب را در همان نیمەهای شب از چشم هموطنان ربود و به خبر اول خبرگزاری‌های ایران تبدیل شد، به گونەای که سه روز عزای عمومی اعلام شد و مقامات کشور از رئیس جمهور و رئیس مجلس گرفته تا بسیاری از وزرا و شخصیت‌های مطرح کشور با صدور پیامهایی به ابراز همدردی با مردم داغدار کردستان پرداختند و  روز پنجشنبه نیز خبر آن در صفحه اول همه روزنامەهای سراسری قرار گرفت. مرگ دست کم ۱۱ نفر که به سبب نوع حادثه قلب بسیاری‌ها را جریحەدار کرد. نکته حائز اهمیت در این رویداد تلخ ایجاد موجی از حزن و اندوه در عرصه استانی و ملی بود که اگر نبود این ابراز همدردی‌ها شاید تالم ناشی از آن برای  خانواده‌های داغدار قابل تحمل نبود. اما پیرامون این سانحه نکاتی قابل تامل است که بیان آن ضروری به نظر می‌رسد: ۱- تلنگری بود به مسوولان که هشدار رسانه‌ها و کارشناسان را جدی بگیرند. نقطه وقوع حادثه به عنوان مکانی حادثه خیز بارها مورد نقد قرار گرفته بود اما دریغ از یک پاسخ منطقی! ۲- بارها گفتیم و بار دیگر تکرار می‌کنیم، مردم کمبودها و ناملایمات را تحمل می‌کنند اما بی‌توجهی، اهمال، فخرفروشی و بی‌عدالتی ازسوی مسئولان را تحمل نمی‌کنند. شکی نداریم که با هزینه چندبرابرهم که شده این مسیر تحت فشار افکارعمومی در کوتاه‌ترین زمان اصلاح خواهد شد، همچنانکه قطعه‌ای از مسیر راه سنندج- حسین آباد، در سال 1382 پیش پس از واژگونی تانکر حامل مواد شیمیایی MTBE و سرازیر شدن مواد آن به داخل آب سد قشلاق بلافاصله اصلاح شد، آیا بهتر نیست قبل از وقوع حوادث تلخ و تحمیل هزینه‌های بسیار گوشها را بروی انتقادات بگشایند و اینقدر بیخیال نباشند. حتما باید جان چند نفر گرفته شود تا معبری حادثه خیز اصلاح شود؟ 3- بارها از تردد تانکر‌های نفتکش در جاده‌های کردستان به عنوان ارابەهای مرگ و کابوس نام برده شده است و سال‌هاست واژگونی تانکر‌ها که نفت و مشتقات نفتی عراق را از طریق جاده‌های باریک و ناامن کردستان به ویژه مریوان و سنندج به ایران می‌آورند یا محصولات نفتی فراوری شده مانند بنزین و گازوئیل را به آن کشور منتقل می‌کنند، همچون کابوسی مردم و محیط زیست منطقه کردستان را تهدید می‌کند. گفته می‌شود در سوآپ نفتی ایران و عراق روزانه ۳۰ تا ۶۰ هزار بشکه نفت خام از طریق مرز به پالایشگاه‌های کرمانشاه، شازند، تهران و تبریز انتقال داده می‌شود و ایران معادل آن را در بنادر صادراتی جنوب تحویل مشتریان عراق می‌دهد. آمار تردد روزانه از ۶۰ تا ۴۰۰ کامیون در محور مریوان – سنندج که یکی از باریک‌ترین و ...