رفتن به بالا

روزنامه فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی رۆژان

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • دوشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۷
  • الإثنين ۱۱ صفر ۱۴۴۰
  • 2018 Monday 22 October

  • روزنامه روژان

    صاحب امتیاز و مدیر مسوول: سلیمان الله‌مرادی

    ..............................................................

    نشانی: سنندج - میدان آزادی - انتهای کوچه سجادی (کوچه رزان) - پلاک ۱۱۵

    کد پستی: ۳۳۹۵۳-۶۶۱۳۷

    ..............................................................

    تلفن: ۳۳۲۳۸۵۴۵-۰۸۷

    ای‌میل: info@rojanpress.com

    کانال تلگرام: rojanpress@


اوقات شرعی

  • یکشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۷ - ۱۳:۱۹
  • کد خبر : 4244
  • هفته‌نامه روژان
  • چاپ خبر : از مریم میرزاخانی تا کوچر بیرکار

دو سال پیش بود کوچر بیرکار جایزه انجمن ریاضی آمریکا AMS را از آن خویش نمود؛ خبری که آن روزها در فضای مجازی آن چنان بدان پرداخته نشد کوتاه بود و مختصر: کوچر بیرکار از اساتید جوان دانشگاه کمبریج به همراه سه ریاضی‌دان دیگر برنده جایزه انجمن ریاضی آمریکا شد. شاید آن روزها خیلی ها […]

دو سال پیش بود کوچر بیرکار جایزه انجمن ریاضی آمریکا AMS را از آن خویش نمود؛ خبری که آن روزها در فضای مجازی آن چنان بدان پرداخته نشد کوتاه بود و مختصر: کوچر بیرکار از اساتید جوان دانشگاه کمبریج به همراه سه ریاضی‌دان دیگر برنده جایزه انجمن ریاضی آمریکا شد. شاید آن روزها خیلی ها نمی‌دانستند بیرکار کیست و حتی با توجه به نام و نام خانوادگی‌اش خیلی از کردزبان‌ها هم گمان می‌کردند وی از کردهای ترکیه و یا عراق باشد. دیروز دوبار خبری از کوچر بیرکار در رسانه‌های خبری جهان پیچید کوچر بیرکار برنده نشان فیلدز در رشته ریاضی شد. این نشان که در نوع خود نوبل ریاضی محسوب می‌شود به ابتکار ریاضی‌دان کانادایی جان چالرز فیلدز ایجاد شده است و هرچهارسال یک‌بار در جریان کنگره بین‌المللی ریاضی به یک ریاضی‌دان جوان داده می‌شود و این نشان در سال ۲۰۱۴ (همان سالی که بیرکار برنده جایزه انجمن ریاضی آمریکا شده بود) به مریم میرزاخانی ریاضی‌دان فقید ایرانی داده شد و به عبارتی این دومین ایرانی است که برنده این نشان جهانی شده است.
فریدون درخشانی متولد روستای نی از توابع شهرستان مریوان و لیسانس ریاضی از دانشگاه تهران بود که در جریان اعزام به مسابقات جهانی ریاضی در لندن همانجا ماندگار شد؛ دکترایش را گرفت و استاد دانشگاه کمبریج شد اینک نابغه ریاضی و شهروندی جهانی است که در انگلستان زندگی می‌کند.
شاید این ادعا کمی در این حال و هوا دلچسب نباشد اما به گمانم اگر فریدون بعد از لیسانس به زادگاهش برمی‌گشت اینک یا دبیر ریاضی دبیرستان‌های شهر و روستای اطراف مریوان بود و یا خیلی هم همت می‌کرد در دانشگاه آزاد و پیام نور چند واحدی را به صوت حق‌التدریس و یا مدرس آزاد تدریس می‌کرد و سالی هم چند بار در چندین همایش شرکت می‌کرد و چند لوح تقدیر از مسئولین دریافت نموده و دیوار منزلش را بدانها آراسته بود. یا نهایتا در انتخابات شورای شهر شرکت می‌کرد و بعدها با بدنامی و اتهام دزدی و… بازنشست می‌شد و تا پایان عمر در روستایش مشغول کشاورزی می‌شد و مجبور بود برای پرداخت قسط وام‌های دریافتی و هزینه تحصیل و ازدواج فرزندانش به‌صورت مضاعف کار و تلاش کند و یا از نبوغ ریاضی‌اش برای اختلاس و… استفاده نماید؛ سرنوشتی که خیلی‌ها آنرا بصورت عادی طی نموده و خیلی‌های دیگر در ابتدای این راه کسالت‌آور و روزمرگی کشنده آن قرار دارند.
هستند نوابغی که در این سرزمین با نان معلمی و با شرافت زندگی را به پایان می‌رسانند و نبوغشان را با خویش به زیر خاک می‌برند و یا همچون خاوری و اختلاسگران دیگر از نبوغشان برای دزدی و اختلاس استفاده می‌کنند و به غرب فرار می‌کنند.
فریدون درخشانی اما برای این راه ساخته نشده است؛ وی مصمم رفته است نه سلطنت طلب است، نه اپوزیسیون و معاند و نه برانداز. وی نه نان بی بی سی می‌خورد و نه العالم؛نه نوری‌زاده است و نه علیزاده. وی مرد راه علم و دانش است همچون مریم میرزاخانی. وی برای فراگیری علم و دانش هجرت کرده است. وی راه اطلب‌العلم ولو بالصین را رفته است. هجرتی عمیق که هویت وی را تغییر داده است. وی می توانست همان فریدون بماند هاله‌ای میان حماسه و واقعیت و توهم افتخار به گذشته. نماد به بند کشیدن ضحاک که درخشانی و روشنایی را با خود دارد شاید اگر در مریوان می‌ماند بارها اسمش و یا فامیلش تحت‌الشعاع قرار می‌گرفت و یا آنرا بنام اسم اصیل ایرانی می‌ستودند و یا حتی آنرا به فره و فری تصغیر می نمودند؛ اما وی که هجرت نموده با علم به این هجرت بزرگ رفته است و حتی نام و فامیلش را تغییر داده تا نمایشگر هویت وی باشد، کوچر بیرکار؛ شاید برای حتی خیلی از کردزبانان چنین نامی مبهم باشد و خیلی‌ها هم تصوری سیاسی از این اسم و فامیل داشته باشند اما فلسفه‌ای در پشت این انتخاب آگاهانه اسم و فامیل وی نهفته است. کوچر یا مهاجر وی کوچ کرده است و برای اثبات نابغه بودنش به غرب رفته است و باید نشان دهد این کوچ از روح و روان آغاز شده است. وی مهاجر است و این هجرت‌اش هم برای کسب علم و اندیشه است و باید آنرا هم ثابت نماید. بیرکار کسی که می‌اندیشد، اندیشیدن کار اوست مهاجر اندیشه‌ورز به راستی برازنده اوست و کوچر بیرکار دیروز با دریافت این نشان ثبات کرد این نشانه‌های هویت تازه حتی اگر آگاهانه نبوده باشند برازنده و شایسته وی هستند. وی برای پیشبرد کاروان علم کوشیده است و نامش و نشان‌اش افتخاری است جهانی؛ افتخار از آن حیث که نابغه‌ای دیگر مساله‌ای دیگر از مسائل علم را حل نموده و انباشتی تازه بر دفتر علم افزوده است. دیشب میلیون‌ها انسان برای این موفقیت خوشحال بودند و شاید خیلی‌ها هم در دل ناراحت و ناکام که شاید اگر جرات و جسارت و فرصت این هجرت و کوچ هم برای آنها فراهم می‌شد می‌توانستند در رشته و حوزه تخصص خویش افتخار بیافرینند و اما اینجا انگار وظیفه و رسالت ما تنها فخر ورزیدن و تفاخر به دیگران و گذشته است و منتظر می‌مانیم تا کسی از ما در جایی با سختی و مشقت عنوان کسب کند تا ما شاد شویم.
کوچر بیرکار، دیروز در حالی نشان فیلدز را از آن خود کرد که روزنامه‌ها و رسانه‌های رسمی کشور بی توجه از کنار آن گذشتند و خیلی از شهروندان کورد دلخور از این قضیه و با مقایسه آن با مرحوم مریم میرزاخانی آنرا تبعیضی در حق خود و فرزندشان دانستند که چرا بردن این نشان توسط بیرکار به اندازه میرزاخانی در رسانه‌ها و روزنامه‌های رسمی انعکاس نداشت. بدون شک نمی‌توان از واقعیت چشم پوشید ولی فراموش نکنیم اگر مریم میرزاخانی زنده بود آنچنان نامی از وی در رسانه‌ها برده نمی‌شد. مرگ میرزاخانی بود که رسانه‌ها و مسئولین خواب‌زده را وادار به واکنش نمود و به تجلیل و تقدیر از وی پرداختند مثل خیلی از دیگر نوابغ این سرزمین که مرده‌ی آنها بسیار بیشتر از زنده بودنشان برای برگزاری همایش و تفاخر و خودنمایی مثمرثمر و مفید خواهد بود.
کوچر بیرکار یا هر نام دیگر که باشد تفاوتی ندارد؛ وی زاده این سرزمین است و وجود میرزاخانی‌ها، پرتوماها، نادری‌ها و بیرکارها ثابت می‌نماید که این سرزمین پر از نابغه است و هجرت آنهاست که این ادعا را ثابت می‌کند و می‌نماید. آنها نابغه‌اند اما ماندن در اینجا و تن دادن به این سیستم آموزشی، می‌تواند نوعی کور نمودن چشمه‌های نبوغ و پایان راه علم و اندیشه تلقی شود.

افراسیاب جمالی

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت روژان

نگاهی به سوانح دلخراش جاده‌ای در راه‌های استان کردستان

گوش‌هایی که نمی‌شنوند و چشم‌هایی که نمی‌بینند

بامداد سەشنبه ۲۰ تیر درحالیکه غالب مردم براساس نظم و گردش شبانەروز در بستر خواب بودند جمعیتی از شهر سنندج، به اقتضای نیاز و کار ضروری عزم سفر کردند تا در این گردش روزگار به نیازهای خود پاسخ دهند اما انگار مقدر چنین بود که به مقصد نرسند و در همان ابتدای سفر راهی دیار باقی شوند. حادثه دلخراشی که به سبب ارتباطات پیشرفته و شبکەهای اجتماعی خواب را در همان نیمەهای شب از چشم هموطنان ربود و به خبر اول خبرگزاری‌های ایران تبدیل شد، به گونەای که سه روز عزای عمومی اعلام شد و مقامات کشور از رئیس جمهور و رئیس مجلس گرفته تا بسیاری از وزرا و شخصیت‌های مطرح کشور با صدور پیامهایی به ابراز همدردی با مردم داغدار کردستان پرداختند و  روز پنجشنبه نیز خبر آن در صفحه اول همه روزنامەهای سراسری قرار گرفت. مرگ دست کم ۱۱ نفر که به سبب نوع حادثه قلب بسیاری‌ها را جریحەدار کرد. نکته حائز اهمیت در این رویداد تلخ ایجاد موجی از حزن و اندوه در عرصه استانی و ملی بود که اگر نبود این ابراز همدردی‌ها شاید تالم ناشی از آن برای  خانواده‌های داغدار قابل تحمل نبود. اما پیرامون این سانحه نکاتی قابل تامل است که بیان آن ضروری به نظر می‌رسد: ۱- تلنگری بود به مسوولان که هشدار رسانه‌ها و کارشناسان را جدی بگیرند. نقطه وقوع حادثه به عنوان مکانی حادثه خیز بارها مورد نقد قرار گرفته بود اما دریغ از یک پاسخ منطقی! ۲- بارها گفتیم و بار دیگر تکرار می‌کنیم، مردم کمبودها و ناملایمات را تحمل می‌کنند اما بی‌توجهی، اهمال، فخرفروشی و بی‌عدالتی ازسوی مسئولان را تحمل نمی‌کنند. شکی نداریم که با هزینه چندبرابرهم که شده این مسیر تحت فشار افکارعمومی در کوتاه‌ترین زمان اصلاح خواهد شد، همچنانکه قطعه‌ای از مسیر راه سنندج- حسین آباد، در سال 1382 پیش پس از واژگونی تانکر حامل مواد شیمیایی MTBE و سرازیر شدن مواد آن به داخل آب سد قشلاق بلافاصله اصلاح شد، آیا بهتر نیست قبل از وقوع حوادث تلخ و تحمیل هزینه‌های بسیار گوشها را بروی انتقادات بگشایند و اینقدر بیخیال نباشند. حتما باید جان چند نفر گرفته شود تا معبری حادثه خیز اصلاح شود؟ 3- بارها از تردد تانکر‌های نفتکش در جاده‌های کردستان به عنوان ارابەهای مرگ و کابوس نام برده شده است و سال‌هاست واژگونی تانکر‌ها که نفت و مشتقات نفتی عراق را از طریق جاده‌های باریک و ناامن کردستان به ویژه مریوان و سنندج به ایران می‌آورند یا محصولات نفتی فراوری شده مانند بنزین و گازوئیل را به آن کشور منتقل می‌کنند، همچون کابوسی مردم و محیط زیست منطقه کردستان را تهدید می‌کند. گفته می‌شود در سوآپ نفتی ایران و عراق روزانه ۳۰ تا ۶۰ هزار بشکه نفت خام از طریق مرز به پالایشگاه‌های کرمانشاه، شازند، تهران و تبریز انتقال داده می‌شود و ایران معادل آن را در بنادر صادراتی جنوب تحویل مشتریان عراق می‌دهد. آمار تردد روزانه از ۶۰ تا ۴۰۰ کامیون در محور مریوان – سنندج که یکی از باریک‌ترین و ...