رفتن به بالا

روزنامه فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی رۆژان

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • شنبه ۲۹ دی ۱۳۹۷
  • السبت ۱۲ جماد أول ۱۴۴۰
  • 2019 Saturday 19 January

  • روزنامه روژان

    صاحب امتیاز و مدیر مسوول: سلیمان الله‌مرادی

    ..............................................................

    نشانی: سنندج - میدان آزادی - انتهای کوچه سجادی (کوچه رزان) - پلاک ۱۱۵

    کد پستی: ۳۳۹۵۳-۶۶۱۳۷

    ..............................................................

    تلفن: ۳۳۲۳۸۵۴۵-۰۸۷

    ای‌میل: info@rojanpress.com

    کانال تلگرام: rojanpress@


اوقات شرعی

  • یکشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۷ - ۱۳:۲۸
  • کد خبر : 4247
  • هفته‌نامه روژان
  • چاپ خبر : به کدامین گناه کشته شد؟
دغدغه‌های یک معلم با نگاهی به وقایع امروز جامعه

به کدامین گناه کشته شد؟

گاهی اوقات که قرآن می‌خوانیم و به آیۀ (بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ) می‌رسیم، ممکن است فکر کنیم مربوط به شأن نزول آیه، یا داستان و ماجرایی است که آن زمان رخ داده یا تصویر کودکی در ذهنمان مجسم شود که در زمان جنگ با موشک‌های فرد ظالم و خونخواری مثل هیتلر، صدام و یا امثالهم کشته […]

گاهی اوقات که قرآن می‌خوانیم و به آیۀ (بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ) می‌رسیم، ممکن است فکر کنیم مربوط به شأن نزول آیه، یا داستان و ماجرایی است که آن زمان رخ داده یا تصویر کودکی در ذهنمان مجسم شود که در زمان جنگ با موشک‌های فرد ظالم و خونخواری مثل هیتلر، صدام و یا امثالهم کشته شده است و آنگاه فرد عاقل و عادی که این صحنه را می‌بیند، می‌پرسد خدایا به کدامین گناه… چرا…؟
چند وقت پیش، مطلبی از یک نویسندۀ ناشناس در فضای مجازی خواندم که اثرات اختلاس‌های میلیاردی را بر جامعه و افراد جامعه در چندین بعد‌ برشمرده بود خیلی به دلم نشست؛ منجمله اینکه نوشته بود: این اختلاس‌ها حتی بر میوه‌فروش محل هم تأثیر گذاشته است؛ نه به لحاظ مادی و پولی، بلکه از لحاظ روانی و اخلاقی. میوه‌فروش می‌گوید وقتی فلان‌کس میلیاردی اختلاس می‌کند دیگر دویست تومان اضافه گرفتن از مشتری که چیزی نیست! بنگاه‌دار می‌گوید: مثلا یک میلیون کلاه‌گذاشتن سر مشتری در مقابل سه هزار میلیارد که اصلا معلوم نیست! [حتی اثرش را در حرف بچه‌ها هم می‌توان به راحتی مشاهده کرد. در بازی‌های بچگانه‌اشان می‌گویند: قرا بود کیکی را که با هم خریدیم کاملا نصف کنیم و در جواب می‌شنویم آنکه قلدرتر است می‌گوید: (برو بابا دلت خوشه مردم میلیارد- میلیارد می‌خورند حالا تو برای یک نصف کیک…!؟؟)]
نویسندۀ این مطلب می‌گوید: “ اختلاس از نظر مادی به کشور ضرر می‌زند و مخرب است؛ ولی اثرات روانی و جانبی آن تا مدتها بر روی افراد جامعه باقی می‌ماند و متأسفانه زمینۀ اختلاس‌های بعدی را هم فراهم می‌آورد: زمینۀ بی‌وجدانی، زمینۀ نامهربانی، زمینۀ خودخواهی، زمینۀ عدم دستگیری دیگران، زمینۀ یاری نکردن دیگران و…
و اما حالا ربط این دو مطلب کجا بود؟
نگارنده معتقد است: در آیۀ «بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ» تنها منظور نفس انسان نیست؛ گاهی ما آدمها با رفتارمان احساسات دیگران را می‌کُشیم. در دنیای جدید به اعتقاد برخی که: (ما دیگر فرد موفق نیاز نداریم، این سیاره نیازمند افراد صلح جو، درمانگر، ناجی، قصه‌گو و عاشق است.) این سخن دور از واقعیت نیست، گاهی اوقات با بعضی رفتارها و حرف‌هایمان ممکن است مهربانی‌ها، تلاش‌ها و حتی امید به سازندگی اشخاص را نادیده بگیریم.آری قاتل‌ها همیشه با کلاه سیاه و اسلحه نمی‌آیند و در قتل‌ها همیشه خون ریخته نمی‌شود. همیشه پای پلیس در میان نیست؛ بلکه ممکن است این قتل‌ها خیلی آرام و بی‌صدا اتفاق بیفتد و جالب‌تر اینکه مقتول گاهی اوقات خودش هم نمی‌داند به دست چه کسی کشته شده است!؟ ولی یک چیز معلوم است و آن اینکه دیگر بعد از آن در حق کسی مهربانی نمی‌کند، چون مهربانی‌اش را کشته‌اند. با انگیزه و پر حرارت کار و تلاش نمی‌کند چون انگیزه‌اش را کشته‌اند. دیگر صبورانه پای مشکلات نمی‌ایستد تا خدمت به خلق را تجربه کند تا لذت آنرا بچشد چون لذت این خدمت را کشته‌اند.
چرا باید شیوۀ خدمتمان در اولین سال‌های کار با آخرین سال‌ها از نظر حرارت و شور و شوق و هیجان کار کردن و خدمت خیلی باهم فرق کند؟ چرا باید معلمی که با عشق و علاقه کار معلمی را انتخاب می‌کند، بعد از ۲۰ سال آنقدر خسته از کار و محیط کار می‌شود که در آرزوی هرچه زودتر بازنشست شدن است.
راستی قاتلین اینها کجایند؟ چرا کسی دنبال اینها نیست؟
چرا دلیل را فقط در دانش‌آموزان و معلمان جستجو می‌کنند؟
مقتول سال‌هاست که زبان بسته است و حرفی برای گفتن ندارد. اوایل با سوز و حرارت داد می‌زد (فریاد می‌زد)، با سابقه‌ترها به او گفتند:(فکر می‌کنی همه چیز راست و درست است!) و او حرص می‌خورد و بازهم داد زد- فریاد زد- و آنها با لبخندی این مسؤلیت‌پذیری را کشتند به همین راحتی، به همین سادگی، و خیلی آرام و بی‌سر و صدا، کسی هم نفهمید تا برایش سوگواری کند.
قاتلینش را لعنت کند یا حتی…
راستی ما قاتل چند احساس هستیم؟ چند فکر- چند ایده- البته اگر قبل از این مقتول واقع نشده باشیم.
و یک جای امیدواری هست مقتولِ نَفس دیگر نه با عذرخواهی و نه با هیچ کمک‌های اولیه‌ای و نه با هیچ تیم مجرب پزشکی نمی‌تواند به حیات و زندگی برگردد.
ولی مقتولین احساسات و عواطف… امید به حیات برایشان وجود دارد به شرطی که قاتل آن به تکاپو بیفتد و با یک لبخند، با یک قدردانی – با یک عذرخواهی، با یک تشویق به موقع- با یک پاداش عادلانه و یک کلام با انصاف مقتول را نجات دهد.
مسؤلینی که کارهای خوب زیر دستان را نمی‌بینید، توجه نمی‌کنید، بزگنمایی نمی‌کنید، تقدیر نمی‌کنید، می‌دانید با ابن کار قاتل یک فرد نیستید بلکه تمام افرادی که این صحنه را می‌بینند و از آن پس دست از تلاش و کوشش بر می‌دارند- انگیزۀ تلاش را از دست می‌دهند؛ شما قاتل همۀ آن انگیزه‌هایید؛ مخصوصا کسانی که سر و کارشان با آموزش و پرورش است. چون کار شما را صدها نفر می‌بینند و قضاوت می‌کنند و بدتر از همه نسلی می‌بینند که قرار است فردای من و شما را بسازد. اگر آنها ببینند که با کسی که تلاش کرده – موفقیت کسب کرده و مستحق پاداش است غیر از آن رفتار شود- پس این سخن عوام برایش مصداق می‌یابد که گفته می‌شود “امروزه هرکس کار بیشتر کند بیشتر ضرر می‌کند”.
نگذاریم بچه‌های ما به این جمله اعتقاد پیدا کنند. نگذاریم با رفتار و تصمیم‌های عجولانه، این حس‌های قشنگ در وجود افراد بخصوص جوانترها کشته شود؛ که آنگاه روز قیامت همۀ آنها از ما سؤال خواهند پرسید به کدامین گناه…؟

آذر اصفهانی‌زاد

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت روژان

به یاد کاک رحیم ذبیحی

هژیر الله‌مرادی انگار همین دیروز بود به دفتر روژان آمد، مانند همیشه با چهره‌ای خندان و چند ایده جدید که انجام هرکدام می‌توانست چراغی روشن فراروی نسل آینده باشد، کاک رحیم تنها یک کارگردان و فیلمساز عادی نبود. او غم مردم داشت و پشت هرکدام از آثارش می‌توان انبوهی از رنج و مرارت را دید. خود می‌گوید: غمی انسانی از من یک فیلمساز ساخت. در باره روژان نیز گفت: همان نشریه‌ای است که سالها انتظار بودنش را داشتیم. مرگ حق است اما افسوس که برای رحیم ذبیحی زود بود و طرحهایش ناتمام ماند. از تهیه فیلمی بنام «روزی، روزگاری شهرمان بانه» حرف می‌زد که نگاهی به وقایع تلخ روزهای جنگ و بمباران شهر داشت، وقایعی که بخشی از تاریخ فرهنگ پایداری کردستان را می‌توانست ثبت کند، فراخوان طرح را ما در روژان هم منتشر کردیم اما حیف که دست اجل مهلت نداد و خیلی زود روح بلندش به آسمان پرکشید و همه ما را در غم فقدان خود سوگوار کرد، روحش شاد و یادش گرامی.