رفتن به بالا

روزنامه فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی رۆژان

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • یکشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۷
  • الأحد ۱۰ صفر ۱۴۴۰
  • 2018 Sunday 21 October

  • روزنامه روژان

    صاحب امتیاز و مدیر مسوول: سلیمان الله‌مرادی

    ..............................................................

    نشانی: سنندج - میدان آزادی - انتهای کوچه سجادی (کوچه رزان) - پلاک ۱۱۵

    کد پستی: ۳۳۹۵۳-۶۶۱۳۷

    ..............................................................

    تلفن: ۳۳۲۳۸۵۴۵-۰۸۷

    ای‌میل: info@rojanpress.com

    کانال تلگرام: rojanpress@


اوقات شرعی

  • یکشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۷ - ۱۱:۳۳
  • کد خبر : 4293
  • هفته‌نامه روژان
  • چاپ خبر : نوش دارو بعد از مرگ سهراب!…
سخنی با پزشکان/ به مناسبت روز پزشک

نوش دارو بعد از مرگ سهراب!…

اول شهریور ماه هرسال به پاس بزرگداشت حکیم ابوعلى سینا “ پدر طب “ به نام روز پزشک نامگذارى و از زحمات انساندوستانه پزشکان تقدیر و تجلیل بعمل مى‌آید. امروزه جهانیان مدیون قلب رئوف “پزشکانى” است که شبانه‌روز کمر به خدمت دردمندان بسته و با دستان سحرآمیز و مهربانشان زخم‌های بیماران را التیام و روح‌ها […]

اول شهریور ماه هرسال به پاس بزرگداشت حکیم ابوعلى سینا “ پدر طب “ به نام روز پزشک نامگذارى و از زحمات انساندوستانه پزشکان تقدیر و تجلیل بعمل مى‌آید.
امروزه جهانیان مدیون قلب رئوف “پزشکانى” است که شبانه‌روز کمر به خدمت دردمندان بسته و با دستان سحرآمیز و مهربانشان زخم‌های بیماران را التیام و روح‌ها را جلا مى‌دهند.
طنین صداى امیدبخش و نگاه نافذ و مهربانشان، همیشه مرهمى بوده بر آلام و نویدى بوده به امید به زندگى و احساس آرامش روح‌هاى دردمند و خسته؛ چه سعادتى از این بالاتر و چه جایگاهى رفیع‌تر از طبابت و “پزشک” بودن؟ جا دارد بغل بغل گل به پایشان ریخت و دستمریزاد گفت؛ بى‌شک شما از جمله شریفترین و مهربان‌ترین قشرجامعه بوده و نام “پزشک” برازنده‌ى گل وجود نازنینتان مى‌باشد.
پس بر خود لازم می‌دانم ضمن تبریک این روز بر تمامی پزشکان دلسوز و مهربان چند نکته‌اى را یادآوری نموده و دلنوشته‌هایم را مختصرا به عرض برسانم تا شاید روح خود را سیقل داده و ایشان خواه پند گیرند خواه ملال!..
روى سخن بنده با آن دسته از پزشکانى است که در آب گل‌آلود ماهى می‌گیرند و تنها از زاویه‌ى تجارت و منبع درآمد به حرفه‌ى خود می‌نگرند. آندسته از پزشکانى که از لحاظ روحى و احساسى کوچک‌ترین ربطى با بیمار خود نداشته و پل ارتباطی خود با بیمار را در کشو میز منشی و مبلغ “ویزیت” مى‌دانند و بس!
پزشکانى که هیچ‌گاه غم بیمار را از نگاه عمیقشان نخوانده و کمترین توجهى به شرایط روحى و روانى آنان نمى کنند. گویى خود تافته جدا بافته هستند و بیمار دردمندى که روبرویشان نشسته فلک زده ایست که به اعمال شاقه محکوم شده است.
پزشک گرامی، گویا سوگندنامه‌ى اخذ مدرک پزشکى را فراموش کرده یا شاید از بخت بد من بیمار، خاطر مبارکتان نمانده، اگر چنین است پس عجالتا به حافظه مبارکتان بسپارید که:
اگر از دست روزگار سیاه، تن سالم نسیب ما نشد درست؛ اما باورکنید هنوز عقلمان سر جایش هست و در این شک نکنید و عینک بدبینى را کنار بگذارید.
آیا تا به حال گوشواره و النگوى کودک خردسالتان را خرج ویزیت و دارو و درمان کودک بیمارتان کرده‌اید؟ آیا تابه حال به خاطر اجاره‌خانه عقب‌مانده آخر برج پنهانی از چشم صاحب‌خانه‌اتان مخفى مانده‌اید؟ آیا هرگز دست خالى به خانه برگشته و از نگاه بچه‌هایتان عرق شرم سراپاى وجودتان را فرا گرفته است؟ آیا هرگز کارت یارانه خانواده را گرو بقال محل و فروشگاه گذاشته‌اید تا هزینه‌ى داروى این برج همسرتان را هم بپردازید؟
هیچ‌گاه در حالى که تن رنجور و بیمارى داشته باشید مسافت حومه‌ى شهر و حاشیه نشین‌هاى نگونبخت تا پشت میز مطبتان را پیاده طى طریق نموده‌اید؟ بالاغیرتا دستان پینه‌بسته و چهره‌ى آفتاب سوخته‌ى پیرمردى که تازه از کوره آجرپزى و روستاهاى اورامان خود را به پشت میز طبابت‌تان رساند به خاطر دارید؟…
آیا نگاه التماس‌آمیز مادرى را حس کردید که کودک در بغلش از آتش تب مى‌سوخت و هرگز فکر کردید که هزینه‌ى ویزیت و دارو و درمان را از چه راهى تامین کرده است؟!
آیا بیمار صعب‌العلاج و سرطانى که تا آخرین لحظه‌ى زندگى از روزنه‌ى نگاه و میان خطوط نسخه بدخط‌تان امید به شفا و معجزه دارد تلنگرى بر وجدانتان رسانده است؟
“استرس” بزرگترین تهدید سلامت بیماران MS است، آیا هزینه‌ى روزافزون و کمرشکن این بیماران خود دلیلى بر وخیم‌تر شدن وضعیت روحى و جسمى آنان نیست؟ آیا هرگز این بیماران بدون پرداخت حق ویزیت توانستند از مرز میز منشى‌تان گذشته و شما را ملاقات کنند؟
من آن کارگر روزمزد ساختمانى هستم به دلیل عدم امنیت محل کار دچار سانحه شده و براى همیشه ویلچر نشین و زمین‌گیر شدم. پیرزنی هستم که تمام عمر خود را پشت دار قالى نشسته و با دستان لرزانم برایتان گره گره زندگیم، جوانیم و عمرم را بافته‌ام. جوان تحصیل‌کرده و کولبر آسمان جلى هستم که پاهایم را پشت سیم‌هاى خاردار آنطرف مرز جاگذاشته‌ام. کارگر معدنم و در اعماق زمین زیر خروارها سنگ و گل، رگه‌هاى امید را دنبال می‌کنم. معلم بازنشسته‌اى هستم که تمام عمر خود را پاى تخته سیاه گچ خورده و ریه‌هایم دمار از روزگارم درآورده.
کارگر شهردارى و رفتگر پیر محل هستم و هرشب تا صبح خیابان‌ها و جلو مطبتان را جارو کرده و همچون سفره‌ى خالى خانواده‌ام پاک می‌کنم.
آرى، دستفروش دوره‌گردم که روزانه تمام خیابان‌ها را گز کرده و روزی هزار بار می‌میرم و زنده می‌شوم و ماراتون بخش دایمى زندگیم شده.
کودک دستمال فروش سر چهارراهی هستم که با دیدنم چندشتان می‌شود یا با نگاه ترحم آمیزتان از پشت عینک آفتابی آتش به جانم می‌زنید.
کودک کار هستم و خشونت را از جامعه آموخته و هرشب خسته و کوفته رویاهای کودکانه ام را در خواب می بینم.
دختر دم بختی هستم که بجای حلقه ی عروسی حلقه ی طناب به گردن بستم و شب هنگام تمام امید و آرزوهایم را دار زدم.
آرى جناب دکتر ، دنیاى رنگینى که شما درآن خوش لذت می‌برید حاصل دسترنج و عمر به تاراج رفته‌ى ماست.

امجد حیدری

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت روژان

نگاهی به سوانح دلخراش جاده‌ای در راه‌های استان کردستان

گوش‌هایی که نمی‌شنوند و چشم‌هایی که نمی‌بینند

بامداد سەشنبه ۲۰ تیر درحالیکه غالب مردم براساس نظم و گردش شبانەروز در بستر خواب بودند جمعیتی از شهر سنندج، به اقتضای نیاز و کار ضروری عزم سفر کردند تا در این گردش روزگار به نیازهای خود پاسخ دهند اما انگار مقدر چنین بود که به مقصد نرسند و در همان ابتدای سفر راهی دیار باقی شوند. حادثه دلخراشی که به سبب ارتباطات پیشرفته و شبکەهای اجتماعی خواب را در همان نیمەهای شب از چشم هموطنان ربود و به خبر اول خبرگزاری‌های ایران تبدیل شد، به گونەای که سه روز عزای عمومی اعلام شد و مقامات کشور از رئیس جمهور و رئیس مجلس گرفته تا بسیاری از وزرا و شخصیت‌های مطرح کشور با صدور پیامهایی به ابراز همدردی با مردم داغدار کردستان پرداختند و  روز پنجشنبه نیز خبر آن در صفحه اول همه روزنامەهای سراسری قرار گرفت. مرگ دست کم ۱۱ نفر که به سبب نوع حادثه قلب بسیاری‌ها را جریحەدار کرد. نکته حائز اهمیت در این رویداد تلخ ایجاد موجی از حزن و اندوه در عرصه استانی و ملی بود که اگر نبود این ابراز همدردی‌ها شاید تالم ناشی از آن برای  خانواده‌های داغدار قابل تحمل نبود. اما پیرامون این سانحه نکاتی قابل تامل است که بیان آن ضروری به نظر می‌رسد: ۱- تلنگری بود به مسوولان که هشدار رسانه‌ها و کارشناسان را جدی بگیرند. نقطه وقوع حادثه به عنوان مکانی حادثه خیز بارها مورد نقد قرار گرفته بود اما دریغ از یک پاسخ منطقی! ۲- بارها گفتیم و بار دیگر تکرار می‌کنیم، مردم کمبودها و ناملایمات را تحمل می‌کنند اما بی‌توجهی، اهمال، فخرفروشی و بی‌عدالتی ازسوی مسئولان را تحمل نمی‌کنند. شکی نداریم که با هزینه چندبرابرهم که شده این مسیر تحت فشار افکارعمومی در کوتاه‌ترین زمان اصلاح خواهد شد، همچنانکه قطعه‌ای از مسیر راه سنندج- حسین آباد، در سال 1382 پیش پس از واژگونی تانکر حامل مواد شیمیایی MTBE و سرازیر شدن مواد آن به داخل آب سد قشلاق بلافاصله اصلاح شد، آیا بهتر نیست قبل از وقوع حوادث تلخ و تحمیل هزینه‌های بسیار گوشها را بروی انتقادات بگشایند و اینقدر بیخیال نباشند. حتما باید جان چند نفر گرفته شود تا معبری حادثه خیز اصلاح شود؟ 3- بارها از تردد تانکر‌های نفتکش در جاده‌های کردستان به عنوان ارابەهای مرگ و کابوس نام برده شده است و سال‌هاست واژگونی تانکر‌ها که نفت و مشتقات نفتی عراق را از طریق جاده‌های باریک و ناامن کردستان به ویژه مریوان و سنندج به ایران می‌آورند یا محصولات نفتی فراوری شده مانند بنزین و گازوئیل را به آن کشور منتقل می‌کنند، همچون کابوسی مردم و محیط زیست منطقه کردستان را تهدید می‌کند. گفته می‌شود در سوآپ نفتی ایران و عراق روزانه ۳۰ تا ۶۰ هزار بشکه نفت خام از طریق مرز به پالایشگاه‌های کرمانشاه، شازند، تهران و تبریز انتقال داده می‌شود و ایران معادل آن را در بنادر صادراتی جنوب تحویل مشتریان عراق می‌دهد. آمار تردد روزانه از ۶۰ تا ۴۰۰ کامیون در محور مریوان – سنندج که یکی از باریک‌ترین و ...