رفتن به بالا

روزنامه فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی رۆژان

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • شنبه ۲۹ دی ۱۳۹۷
  • السبت ۱۲ جماد أول ۱۴۴۰
  • 2019 Saturday 19 January

  • روزنامه روژان

    صاحب امتیاز و مدیر مسوول: سلیمان الله‌مرادی

    ..............................................................

    نشانی: سنندج - میدان آزادی - انتهای کوچه سجادی (کوچه رزان) - پلاک ۱۱۵

    کد پستی: ۳۳۹۵۳-۶۶۱۳۷

    ..............................................................

    تلفن: ۳۳۲۳۸۵۴۵-۰۸۷

    ای‌میل: info@rojanpress.com

    کانال تلگرام: rojanpress@


اوقات شرعی

  • جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷ - ۱۲:۴۲
  • کد خبر : 4459
  • هفته‌نامه روژان
  • چاپ خبر : رحیم ذبیحی، پاکِ پیرهن پر «آتش»

«عبدالله پشیو» شاعر نامدار کُردها در یکی از سروده‌هایش آورده است: «دنیای آزاد/ اما کور و کر/ آن قدر به زمزمه‌ی نفت/ در دل خاک/ گوش فراداده/ که دیگر/ سوختن کوه را/ در نمی‌یابد.» این شعر شاید شِکوه و زبان حالِ مردمی باشد که خیلی‌ها دیروز «شریف باجور» مردِ عاشق سبزه و طراوت ایران‌زمین و […]

«عبدالله پشیو» شاعر نامدار کُردها در یکی از سروده‌هایش آورده است: «دنیای آزاد/ اما کور و کر/ آن قدر به زمزمه‌ی نفت/ در دل خاک/ گوش فراداده/ که دیگر/ سوختن کوه را/ در نمی‌یابد.» این شعر شاید شِکوه و زبان حالِ مردمی باشد که خیلی‌ها دیروز «شریف باجور» مردِ عاشق سبزه و طراوت ایران‌زمین و سه همراهش را در میان شعله‌های آتش «مریوان» دیدند و دم برنیاوردند و امروز بر شعله‌های آتشی که «رحیم ذبیحی» هنرمند بزرگ و مظلوم این سرزمین را از کوه‌ها ربود؛ چشم بسته‌اند و دم بر نمی‌آورند.
خبر سخت بود و باورنکردنی. «رحیم ذبیحی» فیلمساز و کارگردان بزرگ این سرزمین که بیش از ۵۰ جایزه بین‌المللی و ملی برای مردمش به ارمغان آورده به همراه برادرش «کیان» در آتش سوزانده شده‌اند. از این خبر حیرت زده می‌شوم. رحیم و آتش!؟
مگر می‌شود کسی که عاشق طبیعت بود و غم انسان و انسانیت داشت و تبارش به «کوه» و «چشمه» می‌رسید در آتش سوزانده شود؟ مگر می‌شود کسی که در بیشتر فیلم‌هایش غمِ آتش و جنگ و باروت و ویرانی داشت خود در آتش بسوزد؟
هنوز دیالوگ ماندگارش در فیلم: «روزی که بابانوئل گریست» را خوب به خاطر دارم؛ آن‌گاه که خطاب به تندیس نصب شده در حلبچه از کُردی که در بمباران شیمیایی با فرزندی در آغوش جان سپرده، می‌گوید: «همه‌ی تندیس‌ها برافراشته‌اند تو تنها تندیس افتاده بر زمینی اما در نگاهم تو بالابلندترین تندیس مظلومیتی که دیده‌ام».
رحیم ذبیحی ۴۷ ساله را از ده سال پیش می‌شناختم. او را چهار بار دیده بودم. رحیمِ عزیز مهربان بود و لبخند بر لب. صبور بود و صمیمی. او آرزوهای بزرگی در دل داشت. علاوه بر عشق به میهن، سخت شیفته‌ی کار هنری‌اش بود. حتی ده سال قبل که به خراسان آمد گفت خانه‌اش را فروخته است و صرف ساخت فیلم‌هایش کرده است.
آخرین بار تابستان امسال بود که با خانواده‌اش میهمان ما بودند. گفت: می‌روم و دو ماهه بر می‌گردم. او دوست داشت بخش دیگری از فرهنگ و هنر مردم خراسان را به تصویر بکشد. درست مثل فیلم مستند «هه‌رمان» که در مورد فرهنگ و هنر مردم خراسان ساخت و به نظرم هنوز از هیچ شبکه‌ای پخش نشده است. افسوس که آن سر ِپرشور و آن روح بی‌قرار، در آتش کین بدخواهان سوخت.
در فیلم‌های رحیم ذبیحی غم‌های بزرگِ دربدری و بی‌پناهی، بمب و آوار، واویلا و ویرانی، اشک و آه به تصویر کشیده شده است. «سرزمین افسانه»، « اناری که با باد خفه نشد»، «هاوار»، «پایان جنگ»، «گریز»، «سته لایت»، «مردی که به گردش رفت» و «سنگ مزاری برای برادر شهیدم» از جمله فیلم‌های ذبیحی به شمار می‌روند.
حسرت بزرگ من این است کاش صدا و سیمای ملی ما آخرین فیلم مستندش یعنی «سنگ مزاری برای برادر شهیدم» که به زندگی «قادرخانزاده»‌های کردستان که ۶ برادر را تقدیم انقلاب کرده‌اند پخش می‌کرد تا همه می‌دیدند که این مرد هنرمند با چه زیبایی، ایثار سرخ فرزندان ملت در پاسداشت وطن را به تصویر کشیده است.
در حیرتم رحیم ذبیحی عزیز به کدامین گناه کشته شده است؟ چرا باید یک انسان همنوعش را به آتش بکشد؟ قامت خمیده‌ی پدر رحیم ذبیحی که سوگوار دو فرزند است و چشم پر اشک همسر رحیم ذبیحی و دخترش«ئه‌وین» و پسرش« آرتین» ندای مظلومیت خانواده‌ای است که تمام هستی خود را برای بلندآوازگی این سرزمین فدا کرده اند و آن گاه که یکی از این تبار مظلومانه سوزانده می‌شود دریغا از یک پیام تسلیت از سوی مسئولان استانی و کشوری! نمی‌دانم استاندار کردستان کیست ولی کاش به اندازه‌ی منِ خراسانی هنرمند کرستانی‌اش را می‌شناخت و حد اقل پیام تسلیتی می‌داد!
شاید در این سوگِ سترگ این شعر «رفیق صابر» که سال‌ها پیش با حسرت و درد سروده شده است کمی تسکین‌مان دهد:

«اما مویه مکن
مگر نمی‌دانی دلدارت
رهگذر جاده آفتاب است…
مویه مکن!
مگر نمی‌دانی سرزمینم پیراهن آتش را
به تن عزیزانش می‌کند»

اسماعیل حسین پور

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت روژان

به یاد کاک رحیم ذبیحی

هژیر الله‌مرادی انگار همین دیروز بود به دفتر روژان آمد، مانند همیشه با چهره‌ای خندان و چند ایده جدید که انجام هرکدام می‌توانست چراغی روشن فراروی نسل آینده باشد، کاک رحیم تنها یک کارگردان و فیلمساز عادی نبود. او غم مردم داشت و پشت هرکدام از آثارش می‌توان انبوهی از رنج و مرارت را دید. خود می‌گوید: غمی انسانی از من یک فیلمساز ساخت. در باره روژان نیز گفت: همان نشریه‌ای است که سالها انتظار بودنش را داشتیم. مرگ حق است اما افسوس که برای رحیم ذبیحی زود بود و طرحهایش ناتمام ماند. از تهیه فیلمی بنام «روزی، روزگاری شهرمان بانه» حرف می‌زد که نگاهی به وقایع تلخ روزهای جنگ و بمباران شهر داشت، وقایعی که بخشی از تاریخ فرهنگ پایداری کردستان را می‌توانست ثبت کند، فراخوان طرح را ما در روژان هم منتشر کردیم اما حیف که دست اجل مهلت نداد و خیلی زود روح بلندش به آسمان پرکشید و همه ما را در غم فقدان خود سوگوار کرد، روحش شاد و یادش گرامی.