رفتن به بالا

روزنامه فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی رۆژان

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • سه شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۷
  • الثلاثاء ۱۳ جماد ثاني ۱۴۴۰
  • 2019 Tuesday 19 February

  • روزنامه روژان

    صاحب امتیاز و مدیر مسوول: سلیمان الله‌مرادی

    ..............................................................

    نشانی: سنندج - میدان آزادی - انتهای کوچه سجادی (کوچه رزان) - پلاک ۱۱۵

    کد پستی: ۳۳۹۵۳-۶۶۱۳۷

    ..............................................................

    تلفن: ۳۳۲۳۸۵۴۵-۰۸۷

    ای‌میل: info@rojanpress.com

    کانال تلگرام: rojanpress@


اوقات شرعی

  • دوشنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۵ - ۰۲:۲۹
  • کد خبر : 743
  • هفته‌نامه روژان
  • چاپ خبر : ضرورت تلاش برای مهاجرت معکوس

عادل قاسمی: مهاجرت یکی از سرفصل‌های مهم از نگاه جمعیت ‌شناسی و جامعه‌شناسی است، همچنان که میزان باروری و زاد و ولد به عنوان  محصولات ورودی یک جمعیت دارای اهمیت خاصی است و از طرفی دیگر نیز میزان مرگ و میر هم خروجی‌های جمعیتی  را نشان می دهد. مهاجرت به عنوان جابجایی جمعیتی از نقطه‌ای […]

عادل قاسمی: مهاجرت یکی از سرفصل‌های مهم از نگاه جمعیت ‌شناسی و جامعه‌شناسی است، همچنان که میزان باروری و زاد و ولد به عنوان  محصولات ورودی یک جمعیت دارای اهمیت خاصی است و از طرفی دیگر نیز میزان مرگ و میر هم خروجی‌های جمعیتی  را نشان می دهد. مهاجرت به عنوان جابجایی جمعیتی از نقطه‌ای به نقطه‌ای دیگر در چارچوب‌های مشخص مرزی در داخل و به خارج از آن دارای اهمیت ویژای است؛ به گونه‌ای که گاهی به دلایلی جمعیت از یک مکان جغرافیایی به مکانی دیگر انتقال می یابد که بعضا می تواند سرآغاز رونق یا یک بحران اقتصادی – اجتماعی باشد. بارزترین این  گونه مهاجرت‌ها را  که  اغلب از روی اجبار بوده و تقریبا آسیب زا نیز می باشند، مهاجرت روستائیان به شهرها و مهاجرت نیروهای مولد و جوان از یک استان به کلان‌شهرها و مهاجرت‌های اجباری بین‌المللی است.
بعد از انقلاب صنعتی در ممالک توسعه یافته و صنعتی، با فراهم شدن شرایط تولید انبوه در کارگاه‌های بزرگ و کوچک و اتفاقات ناشی از آن، گرایش شدیدی به سمت اسکان در شهرهای بزرگ که امکانات رفاهی زیادی در کنار صنایع جمع کرده بودند پیدا شد و مردم فوج فوج به سمت شهرها مهاجرت کردند که در نوع خود می‌توان گفت یک جابجایی موثر و کارامدی برای محدوده زمانی – مکانی در جهان  شد. بدیهی است که تولید انبوه به همت بر خورداری از امکانات صنعتی توانایی پاسخگویی چندین برابری تولیدات سنتی را داشت و میزان درامد مهاجرین هم به صورت معجزه‌آسایی افزایش یافت و متعاقب آن امنیت اقتصادی و رفاه اجتماعی نسبی هم محقق  گردید. در اینجا با مدیریت علمی بهروه‌ری به میزان چشم‌گیری افزایش پیدا کرد و صنایع دستی و سنتی به همت صنعت به تمامی پوشش داده شد و شکوفایی تولید اتفاق افتاد. اما ناگفته نماند ادامه این روند بحران‌های زیست‌محیطی و شکاف‌های طبقاتی بسیاری را نیز در میان ملل  گوناگون موجب شد و هنوزهم گریبان‌گیر بشر است  که از حوصله این بحث خارج است.
با تاخیر زمانی این اتفاقات در کشورهای در حال توسعه و توسعه‌نیافته هم فراگیر شد و امکانات محدودی از صنایع بزرگ جهان در مراکز شهری استان‌های  بزرگ و  تقریبا نیمه صنعتی مستقر شدند، به همین دلیل این خود باعث ایجاد تقاضا برای نیروی کار و جابجایی جمعیت از نقاط روستایی به شهرهای بزرگ که رنگ و بوی رونق اقتصادی گرفته بودند، شد. اما چون زیر ساخت‌های لازم صنعتی شدن به تمامی فراهم نشده بود با مهاجرت بی‌رویه‌ای که صورت پذیرفت جابه جایی جمعیتی بعد از مدت کوتاهی به صورت یک تهدید برای شهرها و استان‌های مهاجر فرست از یک طرف و از طرف دیگر نیز شهر و استان‌های مهاجر پذیر تبدیل شد؛ طوری که استان‌هایی که نیروی کار صادر می‌کردند به دلیل عدم رعایت عدالت صنعتی شدن نیروی مولد و جوان خود را از  دست داده و به سمت قطب‌های نیمه صنعتی کشور روانه  شدند که در آنجا هم کارخانه‌ها و کارگاه‌های تولیدی با استخدام نیروی مورد نیاز خود با مازاد تقاضا برای کار مواجه شده و میزان قابل توجهی از مهاجرین عملا رد شده و موفق به پیدا کردن کار و پیشه مناسب نشدند؛ در نتیجه، با مستقر شدن در لایه های مختلف جمعیتی شروع به ایجاد و رونق مشاغل کاذب کردند که دو ضایعه‌ی بزرگ که یکی کاهش منابع انسانی  مولد یک استان کمتر برخوردار بود و دیگری دفع آنان در دل جوامع بزرگ شهر و جای گیری در حاشیه‌ شهر ها شکل گرفت که می‌توان از زاغه نشینی، حاشیه نشینی، فقر، اعتیاد و خیلی بزه‌های دیگر از جمله پیامدهای آن اشاره کرد.
مهاجرت بی رویه روستائیان به شهرها به امید ساختن یک زندگی مناسب‌تر بدون در نظر گرفتن شرایط لازم و کافی برای جابجایی می‌تواند یک مبحث قابل طرح در سطوح مختلف اقتصادی – اجتماعی باشد. از لحاظ اقتصادی انسان‌های تولید کننده‌ای که در زادگاه خود اقدام به تولید محصولات دامی و کشاورزی می‌کردند از فعالیت های مفید خود که سهم بسزایی در اقتصاد خرد و تولید ناخالص ملی به عنوان اقتصاد خانوار داشت دست کشیده و بی سرانجام و مبهم روانه گوشه و کنار شهرهای بزرگ و کوچک می‌شوند که در ابعاد وسیع آن و با فراوانی بسیار می‌تواند اقتصاد هر کشوری را تحت تاثیر قرار دهد. این در حالی است که بسترهای لازم صنعتی شدن در شهرها نیز فراهم نشده و امکان این که چنین جمعیت‌های فاقد تخصص و کمتر آموزش دیده تا پایان عمر بتوانند کار مناسبی پیدا کنند  بسیار کم است که زنجیروار بخش‌های مختلف جامعه را نیز متاثر می‌کند. در فاصله گذار به صنعتی شدن و تضمین بهره‌وری لازم، حفظ نقاط استراتژیک روستایی که بزرگترین بخش تولید سنتی جامعه هستند ضروری است. فاجعه اینجاست که روستاییانی هم که به هر دلیلی موفق به مهاجرت نشده‌اند اقدام به فروش دام‌ها و تاسیسات کشاورزی خود نموده و عملا از چرخه تولید خارج شده‌اند و از پس‌اندازهای دوران تولید یا منابع درآمدی ناشی از آن در نقاط شهری همچون مغازه‌های اجاره‌ای یا منازل و ساختمان‌های اجاره داده شده امرار معاش می‌کنند. جای بسی تاسف است که در روستاها که خود می‌توانند مواد لبنی طبیعی و دست نخورده و فراورده‌های دامی و کشاورزی را به سایر نقاط شهری صادر کنند محصولات صنعتی و بسته بندی شده‌ی شهری مصرف می‌شود. اینها مهاجرت‌های ذهنیتی هستند که از سیل جابجایی نا مناسب جمعیتی و زرق و برق‌های بی پشتوانه شهری تاثیر می‌پذیرند. هر چند که هیچ گونه نقل مکانی اتفاق نیفتاده است اما فرد از درون خود از محل زندگی خود دل بریده و در روح و روانش در یک مکان نامعلوم شهری سیر می‌کند.
انسان‌هایی که از روی اختیار و به هدف دستیابی به امکانات و خدمات آموزشی، بهداشتی و تفریحی بیشتر مهاجرت می‌کنند هر چند که توازن معادلات جمعیتی را دستخوش تغییر می‌کنند اما این نوع مهاجرت، آنچنان که مهاجرت‌های اجباری موجب سرگردانی و نابسامانی جمعیتی و پیامدهای ناشی از آن می شوند جای نگرانی کمتری دارد و تقریبا می‌توان گفت از لحاظ اجتماعی هزینه آنچنانی نداشته بلکه می‌تواند یک نوع سرمایه‌گذاری بزرگ برای بازگشت به مبدا در آینده باشد. در این بخش مقصود ما بیشتر مهاجرت‌ تحت فشارهای اقتصادی – اجتماعی است.
زوج های جوانی که به امید پیدا کردن کار ازشهرهای کوچک به شهرهای بزرگ سفر می کنند، بدون در نظر گرفتن شرایط مناسب مهاجرت دل به دریا زده و آواره شهرهای بزرگ به امید ساختن زندگی بهتری می شوند اما بعد از مدت‌ها سرگردانی، در کنج پارکینگ‌های یک ساختمان (سرایداری) چند طبقه، انرژی جوانی خود را صرف کارهای خدماتی می‌کنند در حالی که در زادگاه خود صاحب زمین‌های کشاورزی مناسب بلا استفاده هستند اما فقط می خواهند در میان انبوهی از چراغ‌های زرد و قرمز و ساختمان‌های بلند و مدرن جلوه کنند که در واقع این نوع نگاه، خوانش ضعیفی در مناطق کمتر برخوردار از مدرنیته است. چنین مشاغلی هر چند که در نوع خود بسیار مهم و دارای اهمیت هستند اما وقتی که ما می‌توانیم جایگاه بهتر و مفیدتری در جامعه داشته باشیم روا نیست زندگی خود و خانواده‌امان را صرف چنین مشاغل خدماتی صنعتی در میان برج های بزرگ با آلودگی‌های مختلف کنیم. مهاجرت‌های اقتصادی مشکلات مختلف اجتماعی را در مبدا و مقصد به دنبال دارد.
حال چکار باید کرد تا نظر مهاجرین به سمت مبدا برگشته و مهاجرت معکوس یعنی ایجاد انگیزه بازگشت در کسانی که روزی خانه و کاشانه خود را رها کرده‌اند اتفاق بیفتد.
تا وقتی که حداقل امکانات لازم برای یک زندگی ساده در مبادی مهاجرتی فراهم نشود، مهاجران بلایا و معضلات ناشی از کوچ کردن را با جان و دل خریده و در مقصد مورد نظر باقی می‌مانند. برای آنهایی که خدمات بسیار آموزشی، درمانی، ورزشی و تفریحی را در محل زندگی خود دارند ایراد گرفتن به سیل عظیم مهاجرت کار بسیار آسانی است اما ما بر حق می‌دانیم که حتی برای یکبار هم شده خود را جای کسانی بگذاریم که با هزاران ترس و دلهره از سرزمین آبا و اجدادی خود دل کنده و قصد یک سفر طولانی مدت که گاها بازگشتی برای آن متصور نیست دارد. آنها  برای رسیدن به کدام رویای گم شده خویش رنج مهاجرت را بر خود هموار می‌کنند؟
وقتی یک جوان در شهر محل زندگیش در هفته یک روز کار با درآمد ندارد و آموزش‌های لازم برای استفاده از توانایی‌ها و پتانسیل‌های ذاتی موجود در وجود هر بشری را نیز ندیده است طبیعی است که با کمترین فشار دراثر شرایط پیش آمده واکنش نشان داده و دل از شهر و دیار خود بکند تا شاید بتواند تغییراتی در زندگی خود و خانواده اش ایجاد کند. زمانی که در یک روستا کودکان از کلاس ششم ابتدایی به بعد در حالی که هنوز دوران کودکی را به اتمام نرسانده و دلبستگی‌های عاطفی و روانی بسیاری به خانواده دارند برای ادامه تحصیلات آواره شهرها می‌شوند، در واقع بالاجبار پدر را تحت فشار برای مهاجرت به شهر قرار می‌دهند و سرپرست خانواده نیز مجبور است برای تامین آینده فرزندش متاثر از بی امکاناتی‌های موجود و برای اینکه فردا روز فرزندی بی سواد و فاقد تخصص تحویل جامعه ندهد، راهی شهر شود. طبیعی است تا وقتی عدالت در بحث توزیع عادلانه ثروت و امکانات در مناطق کمتر برخوردار و دور افتاده به معنی حقیقی آن به دور از هرگونه  مانور تبلیغاتی در نهادهای مختلف جامعه عملی نشود همچنان ما با پدیده نه چندان مطلوب مهاجرت اجباری روبرو خواهیم بود که این امرک، برنامه‌ریزی‌های اداره جامعه را دچار اختلالات گوناگون می‌کند.
بر همه ما روشن است که تمرکز کارگاه‌های و مراکز بزرگ صنعتی در شهرهای بزرگ و حواشی آن چراغ سبز جذب جمعیت به هر دلیلی است و عواقب ناشی از ازدیاد آن هم به عهده تصمیم گیرندگان چنین امری است؛ برای رهایی از این وضعیت می‌توان از تمرکز تشکیل چنین مراکزی در شهرهای بزرگ کاست و آن را در پهنه‌ی وسیع‌ترجغرافیای ملی پراکنده کرد. هنگامی که دفاتر مرکزی شرکت‌های بزرگ که حتی از شهر های کوچک نشات گرفته‌اند در مراکز استان و شهرهای بزرگ مستقر می‌شود و مراکز درمانی چون بیمارستان‌های تخصصی و مراکز بزرگ آموزشی از قبیل دانشگاه‌ها و نقاط بزرگ تفریحی در یک نقطه خاص تجمیع می‌شوند بحث عدالت اجتماعی در برخورداری از امکانات رفاهی در یک پهنه جغرافیایی زیر سوال می رود؛ در واقع می توان گفت عدالت را باید در تمرکززدایی امکانات جستجو کرد. چه می شود کابینه دولت را نیز در مراکز استانی مستقر کرد تا از شدت تمرکز در یک نقطه به عنوان پایتخت کاست و رونق حقیقی را در شهرهای بزرگ دیگر که صافی‌های مهاجرتی هستند دنبال کرد. انتقال وزارت خانه‌ها به نسبت اهمیت آن در شهرهای مختلف می‌تواند نمونه عملی تمرکززدایی در پایتخت و سیاست کاهش جمعیتی آن باشد؛ طوری که به عنوان مثال وزارت ورزش و جوانان به شیراز برود، وزارت صنعت معدن تجارت به اصفهان و وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی به سنندج بیاید تا ما شاهد رونق اقتصادی در سایر استان‌ها بوده و پدیده مهاجرت شیوه دوجانبه و متقابلی گرفته و اندکی از تب و تاب شدید آن به صورت یک‌طرفه کاسته شود.
همواره یکی از شاخص‌های توسعه، وجود منابع انسانی توانا می‌باشد و توانایی نیز بدون دسترسی به آموزش‌های لازم مبحثی کاملا دور از انتظار است؛ به همین منظور برای دستیابی به استانداردهای یک توسعه پایدار، مستلزم بسترسازی مناسب آموزش در مناطق روستایی هستیم که نیروهای جوان با برخورداری از امکانات آموزشی، ارتقای فکری یابند و نه تنها به توانایی‌های خود و مناطق محل زندگیشان آگاه شوند بلکه نقش سازنده و مفید خود را به عنوان تولید کننده درک نموده و برابری شغلی و حتی کفه سنگین کارامدی را به سود خود سنگینی بخشند. یک کارگزار بیمه و یا یک کارمند بانک و یا اینکه یک بازاری که کالاهایش همگی مرتبط به فروارده‌های کشاورزی و لبنی است نمی‌تواند مدعی شود که از تولیدکنندگان، جایگاه اجتماعی بالاتری دارد به شرطی که با آموزش‌های کافی این موضوعات برای نیروهای جوان ساکن در مناطق روستایی برجسته‌تر شود و اهمیت جایگاه کاری و اجتماعی آن به عنوان پشتوانه‌های تولیدی دیده شود. می‌توان با برگزاری کارگاه‌های آموزشی از سوی دهیاران با بهره‌گیری از توان آموزشی نهادها و کارگزاران آموزشی وارد حوزه عملیاتی کردن توانمند سازی شد تا منجر به آبادانی و توسعه‌ی روستایی شده که خود می‌تواند برای جذب جمعیت جاذبه ایجاد کرده و مانع مهاجرت های بیشتر از آن باشد. واقعیت تلخ امروزه این است که روستای بدون باغ، روستای بدون احشام و روستای پر از آلودگی‌های صنعتی جاذبه یک سفر موقت را هم از دست داده است؛ با تغییر در نگرش در ساکنان روستاها می‌توان همه چیز را به سوی ماندگاری و آبادانی پایدار سوق داد.

اخبار مرتبط

نظرات

یادداشت روژان

بیانیه تحریریه روزنامه روژان در واکنش به دروغ‌پردازی برخی کانال‌های مجازی

مغز فندقی‌ها/ قلم مسئول و مصیبت‌های آن

بدواً عرض می‌کنیم ما کسانی که در روژان قلم می‌زنیم با اطمینان، به اتفاق همکارانمان در دیگر نشریات استان آرزو کرده و می‌کنیم که ای کاش فعل و فعالیت مسئولان ما به گونه‌ای بود که رفاه و آسایش و امنیت خاطر را به مردم هدیه می‌کرد و از قِبَل حرف و حرکتشان مملکت بر ریل توسعه می‌چرخید؛ آن وقت ما محررین، توسن قلم را در دشت بلاغت و فصاحت جولان می‌دادیم و با ردیف کردن همة صناعات ادبی در رسا و ثنای مسئولان، مثنوی‌ها می‌سرودیم و به نشانه شکرگزاری، دست نیاز به سوی پروردگار دراز می‌کردیم که خدایا این سروران را از سر ما دریغ مدار که سروریشان باعث سرفرازی ما شده است؛ اما چه کنیم که چنین نیست؛ ما هم بنا به وظیفه دینی و اخلاقی و حرفه‌ای خود مجبوریم آلام مردم را بازگو و به سمع و نظر مردم برسانیم شاید دستی از آستین همت به در آید و تیمارگری بنشیند. ما کی هستیم که چنین حقی داریم؛ فعالان عرصه رسانه‌‌‌های جمعی که رکن چهارم دموکراسی‌اش می‌نامند و برقراری نظم و نسق، مستلزم وجود و فعالیت مثبت ماست؛ مائی که از قواعد و قوانین بهره می‌گیریم و در پی هدایت امور در بستر بهبود به نام مردم و از سوی مردم می‌گوئیم و می‌نویسیم. در واقع ما آئینه تمام‌قد رفتارهای مسئولان هستیم؛ اگر خوبند خوب نشان می‌دهیم و اگر بدند بد. نه در خفا، که به صراحت می‌گوییم: از آنجا که در شرایط فعلی شرایط سختی بر جامعه حاکم است لذا ما مجبور به بیان حقایقی می‌شویم که ممکن است برای حضرات مسئولان تلخ و گزنده باشد لذا توقع اخم و تخم، خط و نشان کشیدن و... هم هست که دیده و شنیده‌ایم اما ایفای مسئولیت، بالاتر از همه خطرات است، چه ما به ارزش قلم و تراوشاتش نیک آشنائیم و می‌دانیم که خدای منان به آن سوگند خورده است؛ «ن والقم و ما یسطرون». در چنین حالتی کسی نباید از ما توقع واژگون‌کاری و باژگون‌گوئی داشته باشد؛ اگر خواهان تعریف و تمجید هستید بفرمائید؛ مسئولیت و اختیار دارید به مردم خدمت کنید تا مشمول عنایت شوید و گرنه ما معذوریم. نویسندگان و دست‌اندرکاران این نشریه به شهادت صفحه‌های روژان در تمام سال‌های عمر، همیشه فریادگر مردم و مصالح و منافعشان بوده‌اند؛ به ناحق سیاه را سفید و سفید را سیاه نکرده‌اند و در بستر این سیر، فشار را هم تحمّل نموده‌اند. در این میان گاهاً اظهار نظرهائی در مورد روژان ابراز می‌شود که جای تاسف است؛ جدیداً در منبعی نه چندان شناخته شده برای مردم، انگ و رنگی به روژان زده‌اند که گویا ارگان سپاه است و با استفاده از رانت، 85 تن کاغذ از دولت گرفته است!! در باره این انگ‌نامه که ظاهرا به بهانه تجلیل مدیرکل ارشاد اسلامی از روژان به بیرون تراوش پیدا کرده است باید گفت عجبا از این استدلال، استخراج و استنتاج؟ بازدید مدیرکل ارشاد کردستان و اهدای لوح تقدیر، امری مرسوم است و هرازچند‌گاهی صورت می‌گیرد و تمام دفاتر نشریات ...