اخبار
کد خبر : 4633
چهارشنبه - ۲۴ بهمن ۱۳۹۷ - ۱۲:۵۲
در نشست تحلیلی بایستگی‌های رسانه تراز انقلاب اسلامی مطرح شد

رسانه‌ها آینده پژوهی را در دستور کار قرار دهند

قانون شکنی برای رسانه‌ای که قاعدتا باید اصلاح‌گر باشد بسیار آزار دهنده است؛ متاسفانه اغلب روزنامه‌های سراسری بدون پرداخت حق بیمه و ‌حقوق خبرنگاران خود در استان‌ها دفتر نمایندگی دایر می‌کنند و فقط از این افراد آگهی تبلیغاتی طلب می‌کنند که این مساله نیاز به ساماندهی، تذکر و نظارت جدی دارد

نماینده ولی فقیه در استان کردستان گفت: با پیروزی انقلاب اسلامی، ایران به پیشرفت‌های مختلفی در زمینه‌های مختلف رسید به طوریکه بسیاری از انحصارها که در اختیار کشورهای خاص بود را شکست.
آیت‌الله سیدمحمد حسینی‌شاهرودی در نشست تحلیلی رسانه‌های استان به مناسبت چهلمین سال انقلاب با موضوع بایستگی‌های رسانه‌ تراز انقلاب شرایط امروز ایران در دهه پنجم انقلاب را حرکت روبه رشد دانست و تاکید کرد: یک رسانه در تراز انقلاب اسلامی باید اهداف بلندی داشته باشد و واقعیت‌هایی که وجود دارد را در کوتاه‌ترین زمان اطلاع‌رسانی کنند.
وی افزود: امریکا به هزینه‌کرد هفت تریلیون دلار در عراق اعتراف کرده‌اند اما جالب این است که رییس جمهور آمریکا می‌گوید اگر چه این میزان از پول امریکا هزینه شده اما باید شبانه رفت و آمد داشته باشند چون امنیت ندارند.
آیت‌الله حسینی‌شاهرودی اضافه کرد: استقلال غذایی از نیازهایی بود که همواره مقام معظم رهبری به آن تاکید فرموده‌اند و خوشبختانه در این حوزه کارهای خوبی انجام شده است.
وی گفت: استکبار در خیلی چیزها حتی مانند دارو انحصار داشت و حتی برای سودآوری بیشتر خود ویروس وارد می‌کرد و داروی آن را می‌ساختند و با این روش با جان بشریت بازی می‌کردند.
نماینده ولی فقیه در استان کردستان همچنین ادامه داد: ایران بعد از انقلاب بسیاری از این انحصارهای علمی را که ابرقدرت‌ها ایجاد کرده بودند، شکست.
نماینده ولی فقیه در استان کردستان خاطرنشان کرد: روزی ایران مستعمره‌ آمریکا بود اما امروز همین کشور عنوان می‌کند، ایران در رده چهار قدرت تاثیرگذار در دنیا است. امروز آمریکا از قدرت ایران به شدت احساس خطر می‌کند و ما باید برای رسیدن به این جایگاه به خود افتخار کنیم.
وی تصریح کرد: آخرین محاسبه دشمنان این بود که ملت ایران چهل سالگی انقلاب را نمی‌بینند ولی جهان شاهد جشن بزرگ چهل سالگی انقلاب در ایران بود.
حجت‌الاسلام مهدی فرزی رئیس دفتر نماینده ولی فقیه در استان کردستان نیز بر انقلابی بودن رسانه‌های استان تاکید کرد و افزود: آنچه که نباید رسانه ها انجام دهند، تزریق و تلقین نا امیدی در جامعه است.
مشاور عالی نماینده ولی فقیه در استان کردستان به پیشرفت های شاخص کردستان در حوزه‌های مختلف اشاره کرد و اظهار داشت: این استان در بسیاری از شاخص‌ها بر خلاف آنچه که دشمنان می‌خواهند، جلوه دهنددر ردیف استان‌های برتر و رتبه دار کشور قرار دارد که حاکی از توجه نظام اسلامی به کردستان است.
مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی کردستان هم در این نشست به ویژگی های رسانه تراز انقلاب اسلامی اشاره کرد و گفت: رسانه تراز انقلاب اسلامی باید مروج‌ اهداف و آرمان های انقلاب بوده و با توجه به اینکه انقلاب بر مبنای شعار استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی شکل گرفت انتظار می رود رسانه مروج این شاخص ها باشد.
جلال قلعه شاخانی با بیان اینکه از رسانه تراز انقلاب این انتظار می رود که در شرایط جنگ اقتصادی امروز امید آفرینی، اصلاح الگوی مصرف، ترویج فرهنگ رفتار اقتصادی و حمایت از تولید و مصرف کالای ایرانی را در اولویت خود قرار دهد، افزود: بعد از پیروزی انقلاب اسلامی (سال ۵۷ تا ۹۷) تاکنون ۱۵۷ نشریه در این استان مجوز فعالیت گرفته اند.
قلعه شاخانی افزود: از این تعداد اکنون ۹۵ نشریه فعال است که ۷۰ نشریه آن چاپی و ۲۵ نشریه نیز الکترونیکی است.
وی با اشاره به وجود ۲ روزنامه در استان کردستان یادآور شد: از تعداد نشریات فعال استان ۲۲ رسانه مربوط به دستگاه های دولتی و نیمه دولتی و مابقی توسط بخش خصوصی مدیریت می شوند.
مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی کردستان گفت: ۲۰ نشریه در این استان به صورت سراسری، ۶ نشریه شهرستانی و مابقی منطقه ای مجوز انتشار و توزیع دارند.
وی تاکید کرد: در حال حاضر ۱۷۰ خبرنگار در رسانه های استان فعالیت می کنند که از این تعداد ۱۳۹ نفر عضو خانه مطبوعات هستند و ۱۰۰ نفر هم نزد صندوق بیمه هنرمندان بیمه شده اند.
مدیر مسئول روزنامه روژان هم در این نشست با بیان اینکه وجه غالب رسانه‌های موفق، اقناع فکری مخاطبان است گفت: اگر امروز با مشکل سیاسی و اجتماعی در استان مواجه هستیم بخشی از آن به کم‌کاری رسانه‌ها بر می‌گردد که نتوانسته‌اند به خوبی رسالت خود را انجام دهند؛ البته شرایط هم چندان برای فعالیت‌های رسانه‌ای مهیا نبوده است.
سلیمان الله‌مرادی افزود: در هیچ ‌نقطه‌ای از کشورهای منطقه به اندازه ایران به فرهنگ و هنر کُردها توجه نشده ولی متاسفانه ما رسانه‌ها زیاد به این موضوعات مهم نپرداخته‌ایم و بیشتر به موضوعات حساسیت‌برانگیز دامن زده‌ایم.
مدیر مسئول روزنامه روژان یادآور شد: درحالیکه برخی کشورهای منطقه قایل به وجود سرزمینی به نام کردستان نیستند در ایران دهها نشریه و سالانه صدها کتاب به زبان کوردی منتشر می‌شود و رهبر انقلاب از زبان کوردی به عنوان سرمایه ملی نام می‌برد. واقعا ما چقدر از این ظرفیتها برای توسعه استان استفاده کرده‌ایم.

وی گفت: درحالیکه متولیان فرهنگ و ارشاد اسلامی بر اختصاص ۳۰ درصد آگهی‌های دولتی به روزنامه‌های سراسری و ۷۰ درصد به نشریات محلی تاکید دارند اما در کردستان ظاهرا برعکس عمل می‌شود و از این جهت شرایط برای بقای نشریات محلی بسیار سخت است. وی ادامه داد از مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی می‌خواهیم با شفافیت تکلیف این موضوع را روشن کند.
الله‌مرادی تاکید کرد: قانون شکنی برای رسانه‌ای که قاعدتا باید اصلاح‌گر باشد بسیار آزار دهنده است افزود: متاسفانه روزنامه‌های سراسری بدون پرداخت حق بیمه و ‌حقوق خبرنگاران خود در استان‌ها دفتر نمایندگی دایر می‌کنند و فقط از این افراد آگهی تبلیغاتی طلب می‌کنند که این مساله نیاز به ساماندهی، تذکر و نظارت از سوی متولیان دارد.
در این نشست تعدادی از اهالی رسانه استان به بیان مطالبی با موضوعات رشد رسانه‌های استان در طول چهل سال انقلاب اسلامی، نقش رسانه تراز انقلاب در تبیین دستاورد نظام، چگونگی نقش آفرینی رسانه انقلابی در ایجاد ارتباطات مردمی، چالش های پیش روی تعامل رسانه ها و سازمان ها، نقش بانوان در توسعه و ترویج ‌رسانه های انقلابی پرداختند.
مدیر خبرگزاری مهر کردستان نیز با بیان اینکه جرقه پیروزی انقلاب اسلامی با اعتصاب رسانه‌ها در سال ۵۷ شکل گرفت، بیان کرد: تیترهای فراموش‌نشدنی امام آمد و شاه رفت، جایگاه رسانه‌ها در شکل‌گیری انقلاب اسلامی بیان می‌کند.
آرمان نصراللهی با بیان اینکه در چهل‌سالگی انقلاب اسلامی قرار داریم و باید شعارهای مردمی به نتیجه برسد، عنوان کرد: استقلال‌خواهی و رفع هرگونه وابستگی، حاکمیت اسلام در جامعه، آزادی بیان و قلم، رفع تبعیض‌ها و گسترش عدالت، احیای کرامت انسانی و اعتبار و ماهیت رسانه باید مورد توجه قرار گیرد.
وی همچنین به اهمیت سواد رسانه‌ای پرداخت و گفت: باید براساس ذائقه مخاطب در حوزه سواد رسانه‌ای قدم‌های بهتری برداشته شود و نیاز است چشم‌اندازی در این حوزه ترسیم شود.
مدیر خبرگزاری ایسنا نیز در این نشست اعلام کرد: رسانه امروز ما باید رسانه مطالبه‌گر باشد چرا که رسانه می‌تواند در توسعه تمدن بشری و فرهنگ نقش داشته باشد.
مجید آوج به اجرای سه سمینار سواد رسانه‌ای در استان اشاره کرد و گفت: این سمینارها ویژه مدیران، مسوولان روابط عمومی و فعالان رسانه‌ای در استان برگزار می‌شود.
وی یادآور شد: عدم شناخت و آگاهی کافی نسبت به توانایی، جایگاه ظرفیت و موفقیت‌های رسانه‌ای از چالش‌های پیش‌روی ماست.
وی عنوان کرد: رسانه خوب باید بتواند مخاطب را به فکر وادارد و کمک‌کار سازمان‌ها و محلی برای نقد و اظهارنظرهای دلسوزانه باشد.
دبیر خبر صدا و سیمای مرکز کردستان نیز عنوان کرد: ۱۵ بهمن ۸۱ رهبر معظم انقلاب اسلامی به برجسته‌سازی جایگاه زنان در جامعه پرداختند است و باید به این مهم بیشتر توجه شود.
کلثوم مومنی خواستار برگزاری جشنواره‌ای رسانه‌ای در حوزه بانوان در استان شد و گفت: امیدوارم مسوولان به این مهم توجه کنند.

فرزندم…

ما به اختیار زاده نشدیم آنها در تکرار هوس رانی‌های شبانه بی‌انکه در عاقبت کار اندیشه‌ای کرده باشند بر آمدن ما به تلاش افتادند بدان امید که شاید اندکی بتوان بر جهان هستی خویش تغییری ایجاد کرد؛ حداقلش این خواهد بود که مدتی از ترس تنهایی رهایی خواهند یافت یا از عطش حس عمیق جاودانگی با بقای نسل فرو خواهند کاست اما در حقیقت هرگز چنین نشد.
غم نان و بازار پر رونق گرسنگی که ستم، ستمگر و ستم‌دیده آفرید برجهان هستی ما سایه انداخت. به دنبال نان بر ساخت اهرام‌های ثلاثه بیشمار یا دیوارهای طویل چین و جدیدترینشان دیوار پولادین مکزیک که قرار است با خون و عرق ما ساخته شود همت‌های بیشماری گماشتیم که هرگز نرسیدیم و خستگی‌های روزانه را به گرسنگی‌های شبانه دوختیم و به دور باطل تکرارخستگی و گرسنگی افتادیم.
آنانی که پیشینیانشان ثروت‌های بسیاری اندوخته بودند و از نان تا حدودی فارغ شده بودند در پی نام و آوازه، آواره گیتی شدند که درد هیچ‌کدام کم از دیگری نبود و همگی رنج آفرین بودند؛ اکثرشان نرسیدند. این یک قانون است و اندک‌کسانی هم که رسیدند چندان مطلوب نیافتند؛ آنی نبود که به آن می‌اندیشیند. اما بهتر است این را بدانی که ما در زمره گرسنگان عالم بودیم و تا اخر عمر به دنبال لقمه‌نانی دویدیم که هیچ وقت دل سیر به آن نرسیدیم. همین نان برای ما کافی بود و سخنی از رنج بیماری‌های گوناگون، تحقیرهای بی‌پایان و رقابت‌های ناسالم نخواهیم زد.
حقیقت این است که ما از هستی خویش ناخشنود بودیم و خویشتن را در پیچیدگی‌های جهان هستی گم کردیم؛ یعنی کم پیش آمده است شکممان را باب دل سیر کرده باشیم یا برهنگی‌هایمان را عزت‌مندانه پوشانده باشیم و فرصت گذار اندیشه‌ای در ذهنمان اتفاق افتاده باشد.هرچه بوده سربازکردن عقده‌های کودکی در کباب‌های ستم‌آلود نخورده، ماشین‌های سوار نشده و سفرهای نکرده بوده است و مصرف دیگری برای خویش تصور نتوان کرد زیرا از شکم‌های گرسنه انتظاری بیش از این نمی‌رود.
اینگونه شد که تیترهای تراژدیک بی‌نام و نشان خبرهای جهان بازتاب گوشه‌ای از زندگی درد‌آلود ماها بود و بی‌آنکه تاثیری بر زندگی گرسنگان جهان بگذارد بازار دلالان و کاسبان فقر و گرسنگی را گرم می‌کرد و فقر، محصول پر رونق رقابت‌آفرین ستمگران عالم شد.
جهان به دروغ در رفع گرسنگی‌های اجباری می‌کوشید و در حقیقت نتجیه چیز دیگری می‌شد و آن این بود که ما گرسنه‌تر از قبل می‌شدیم.
در این آشفته‌بازار که ما در خویشتن خویش مانده‌ایم بسیار پیش‌آمده است که ما را در نیامدنت مواخذه می‌کنند که چرا برای آمدنت تلاشی نمی‌کنیم و در دکتر، شاعر، بازیگر، نویسنده و سیاستمدار شدنت نکوشیم و ساده‌تر گفت تمام کمبودهای زندگی خود را در هستی تو دنبال نکنیم و در پی خوشبختی تو که دروغ بزرگی بیش نیست نباشیم. بهتر است خودت قضاوت کنی آیا مایی که در چنین وضعیتی زیسته‌ایم منطقی خواهد بود که تو را در مسیر بهترین شاعر یا نویسنده یا سیاستمدار یا هرچیز دیگری درجهان بگذاریم؟ به نظرت توانش را داریم؟ از خود نمی‌پرسی اگر داشتیم چرا برای خود کاری نکردیم.
حال فرض را بر این گیریم که از معدودکسانی باشی که قواعد جهان را نقض کرده و زیرکانه از چنگال تمامی نکبت‌های هستی، رهایی یابی؛ اما این بار چه تضمینی می‌توان داد که در جرگه ستمگران نباشی و برای زیستنی راحت که حکایت از همان درد ریشه‌دار نان دارد بر تولید ستم، پای نفشاری؛ قلم در راه ستم نلغزانی و پنهانی از تجارت فقر روزگار نگذرانی.
شکی در آن نسیت که یا ستمگر خواهی بود یا ستم‌دیده، ولی ته دلم می‌گوید وارث بزرگ نان از ما خواهی شد.
در هر حالت به پایانی خواهیم رسید که اندک رضایتی در آن نیست؛ پس بهتر آن است که هرگز چنین پایانی را آغاز نکرده باشیم و بر هستی تو اصراری نورزیم. خاطرمان جمع باشد که هیچ اتفاق خاصی نخواهد افتاد.
ما به دنبال یافتن خودی که کمتر امیدی به پیدا شدنش هست نا خواسته در مسیری که بسیار طولانی و ملال‌آور است پای گذاشته‌ایم که هرگز صلاح نمی‌دانیم تو نیز چنین راهی را انتخاب کرده باشی.

سید عادل قاسمی

رهای گرفتار

نامش چندان با اوضاع زندگی‌اش نمی‌خواند، رها ۱۱ ساله دختری از ایلام، مانده‌ام چرا نامش را رها گذاشته‌اند؟ چه نیت و هدفی از این نام‌گذاری داشته‌اند؛ هرچه که هست تنها یک تباین و تناقض ادبی و اجتماعی برقرار کرده‌اند در یک محیط روستایی با فرهنگی پوسیده معلوم نیست چرا نام دختری را رها نهاده‌اند و در ۱۱ سالگی در قبال مبلغی اندک وی را به مردی پنجاه سال فروختند و قبل از آنکه به بلوغ جنسی برسد باید شوهرداری کند…
و هر روز در انعکاس این ظلم و فاجعه بزرگ رها اما دلتنگ مادرش می‌شود، چه کسی می‌داند چند هزار دختر اینک سرنوشتی همچون رها دارند و نه دوربینی آنرا را می‌نگارد و نه قلمی و رسانه‌ای از وضعیت‌شان می‌گوید و چه کسی می‌گوید مادر رها هم سرنوشتی شبیه وی نداشته است.
در عجبم از این فجایع انسانی که در این سرزمین اتفاق می‌افتد و ما هنوز درگیر آشوویتس و جنگ جهانی دوم و بنیادگرایی و انرژی هسته‌ای و بمب اتم و ترامپ هستیم؛ فجایعی که کودکان این سرزمین را در آستانه بازیگوشی و کودکانه زیستن به ازدواج زودهنگام مجبور می‌کند،کودکانی که هنوز در رویای کودکی هستند و هیچ توانایی و رغبت فیزیولوژیک و روانی بدین کار ندارند و اگر هم در ظاهر وجود داشته باشد صرفا نادانی و یا از سر اجبار است، دخترانی که هنوز همچون عروسک‌هایشان کوچک و ناتوان‌اند؛ دخترکانی که هنوز نیاز به نگهداری و تروخشک کردن دارند و «رها» نمونه‌ای از هزاران دختری است که در کودکی مجبور به ازدواج می‌شوند، بچه‌دار می‌شوند، طلاق داده می‌شوند، بیوه و درمانده و فحشا و اعتیاد و هزاران درد بی‌درمان و چه بسیارند آمار مادران زیر ۱۸ سال که باید اینگونه در جوانی پیر شوند و تباه و نابود شوند.
رها نتیجه یک فرهنگ پوسیده و قوانین ناکارآمد و برزخ اجتماعی جامعه ای است که هنوز به بحران‌های هویتی دچار است؛ بحران ملیت، بحران دین، بحران جنسیت، بحران ایدئولوژی‌های مرگباری که کارشان خشونت و کشت و کشتار است و از سوریه تا یمن و از ترکیه تا پاکستان هر روز بهانه‌ای برای مرگ فراهم می‌شود.
خشکسالی، بنیادگرایی، درگیری قومی و نژادی، خشونت دینی و مذهبی، بیماری و تصادف، سرطان و خودرو و جاده مرگبار و دهها عامل همیشگی که آگاهانه و جلوی چشم ناظران و دولت ها و نظام های سیاسی قربانی می گیرند گاه در میدان جنگ و گاه در گوشه نمور بیمارستانی شیک و تجملی. اما برخی مرگ‌ها هستند بیصدا و خاموش، مثل خودسوزی زنان، مثل ازدواج اجباری، مثل ازدواج در سنین کودکی و ناخوداگاه اینها آدمی را به ریشه های تاریخی و فرهنگی پوسیده ای می‌برد که در جوامع ما وجود داشته است.
شیربها و فروش دختر به مبلغی پول، ازدواج دختران کودک با مردان میانسال و سالخورده، مخالفت با ازدواج انتخابی و عاشقانه و شوهر دادن دختران به مردانی که علاقه ای بدانها نداشته اند، ختنه دختران و ذهنیتی مردسالار که زن را صرفا ابزاری برای آسایش و راحتی و لذت مرد قلمداد می نمود و رها را باید قربانی چنین فرهنگی نامید، وضعیتی فرهنگی که اذعانی به ضعف ندارد و اتفاقا تا حدود پررنگ همچنان با پشتیبانی سه ستون قدرت، دین، فرهنگ به راه خویش ادامه می دهد، وضعیتی که هنوز مردسالاری را یک ارزش اجتماعی تلقی می نماید و مردی پنجاه ساله با دارا بودن زن و چندین بچه به خود اجازه می دهد در قبال پرداخت مبلغی دختری یازده ساله را به عقد خویش دربیاورد، اگر پدرومادر رها به خاطر فقر تن به چنین کاری داده باشند که قطعا هیچگونه مجوز شرعی و قانونی برای آن روا نیست اما قطعا عمل آن مرد نشات گرفته از همان فرهنگ مردسالار است، وقتی مردانی با جنون سیری ناپذیر چندین زن را به عقد خویش درمی آورند مشخص است چنین عمل دارای چه توجیه ومجوزی است و در اینگونه مناطق اگر مشکلات مالی وجود نداشت مردان زیادی از هر طبقه اجتماع و حتی روحانیون پیدا می‌شدند چندین زن اختیار نمایند و هیچکدام هم عدالت را بین آنها برقرار ننمایند، چون برقراری عدالت بین زوجین منوط به علاقه و دوست داشتن عادلانه است و اگر مرد زن اول خویش را دوست داشته باشد اقدام به ازدواج مجدد نخواهد نمود پس مساله برقراری عدالت امری انتزاعی و غیرممکن است اما با این وجود مجوز تعدد زوجات باز وجود دارد.
چنین اموری هرچند از هم تا حدودی متفاوت و دور باشند اما بدون شک متعلق به یک منظومه فکری و فرهنگی هستند و آن مردسالاری است، منظومه ای که ریشه در قرن ها تاریخ و گذشته ما دارد.
چنین باورهایی حتی با وجود ریشه دار بودن در تقابل با ارزش های انسانی قرار دارند و بدون شک برای توسعه جامعه انسانی بااهمیت تر از استفاده از مدرنیته ابزاری نیازمند مدرنیته انتقادی هستیم، فرهنگ مردسالار باید ریشه کن شود و قوانین مرتبط با حقوق زنان و کودکان اصلاح شوند.

افراسیاب جمالی

جایگاه تشکل‌ها و افراد مدافع حقوق معلولین دقیقا کجاست؟

فاصله‌ی شعار تا عمل

وقتی تقویم را مرور می‌کنم، در فصل سرد زمستان به روز یا مناسبتی بر نمی‌خورم که گویای گرامیداشت و احترام به حقوق اجتماعی و انسانی هیچ‌کدام از گروه‌های معلولین باشد.
شاید هم، چنین شرایطی اقتضای طبیعت و بیانگر درایت آنانی باشد که روزها را در تقویم ثبت می‌کنند؛ چون واقعیتش را بخواهید، زمستان سرد هم زیاد جای ابراز احساسات و تحریک عواطف انسانی نیست.
از این گذشته، مناسبت و روزهای خاص نیز مستلزم ساختن شعار و عمل نکردن به آنهاست.
ولی در مقابل، فصل پاییز، مملو از این‌گونه یادبودها و شعارهای پر طمطراق است.
در همان ماه اول یعنی مهر ماه، صفحات تقویم، هفته‌ی ناشنوایان و روز جهانی عصای سفید و گرامیداشت عاقبت انسان‌ها یعنی سالمندان را به ما نشان می‌دهد. اگر از آبان بگذریم، در آذر ماه شاهد گرامیداشت روز جهانی معلولین هستیم و درست در همین ایام و یادبودها است که معلولین هم به عنوان بخشی از جامعه به یاد مسئولین افتاده و آنها نیز با نهایت نیت خیری که ممکن است از جامعه‌ی معلولین یاد کرده و صد البته که آنها را سوژه‌ی تبلیغات به ظاهر انسانی خویش می‌سازند و مصاحبه است که پشت سر هم با معلولین انجام می‌گیرد و برنامه‌های رادیو و تلوزیونی است که با حضور معلولین مزین می‌گردد و پس از این ایام نیز، روز از نو روزی از نو… انگار نه انگار که اتفاق مهمی افتاده است؛ چرا که پس از این ایام، چراغ تفکر مسئولین نسبت به پدیده‌ی معلولیت خاموش و حقوق مدنی آنها را تا برنامه‌ی بعدی فراموش می‌کنند.
حال داستان این جملات مبهم و چنین مقدمه‌ی غریبی چیست؟ برایتان می‌گویم:
داستان به چند روز پیش بر می‌گردد. جایی که مانند تمام روزهای شنبه و چهارشنبه، جمعی از افراد دارای آسیب بینایی در کنار سایر معلولان به استخر ۲۲ گولان که در اختیار هیات ورزش‌های جانبازان و معلولین است، برای ورزش مفرح شنا، مراجعه کردیم ولی با برخورد و رفتاری نه چندان جالب، از ورود معلولین دارای آسیب بینایی به استخر ممانعت به عمل‌آمد. وقتی علت را جویا شدیم، گویا هیات ورزش‌های نابینایان و کم‌بینایان دارای یک سالن ورزشی در بهاران هستند و از اختصاص یک سانس به هیات ورزش‌های جانبازان و معلولین خودداری کرده‌اند و این هیات هم در مقابل، تلافی کرده و افراد دارای آسیب بینایی را اینگونه مجازات نموده و در یک اقدام کاملا مدبرانه اقدام به ستاندن حق خویش از هیات ورزش‌های نابینایان و کم بینایان نموده‌اند!
هنگامی که این عمل کاملا هوشمندانه و مملو از حق و عدالت را دیدم، به یاد داستان خروس زری پیرهن پری شاملو افتادم که می‌گوید وقتی «چرا»شو پرسیدم، گفتش که با خروس زری بدم من!
البته پس از پیگیری‌های مکرر، نهایتا به این پاسخ رسیدیم که چون هیات جانبازان و معلولین، متضرر شده‌اند، تصمیم بر آن شده که این ضرر را از محل اجاره‌ی استخر به معلولین آن هم فقط افراد دارای آسیب بینایی جبران کنند!
این از داستان و ماجرای هیات‌هایی که متولی دفاع از حقوق ورزشی معلولین هستند.
چند سوال
در طبقه‌بندی جدید جامعه‌ی معلولین، آیا دیگر افراد دارای آسیب بینایی در زمره‌ی معلولین نیستند که چنین جداسازی‌هایی آنها را از حقوق مدنی خویش محروم می‌کند؟ اگر افراد دارای آسیب بینایی معلول هستند و هیات جانبازان و معلولین نیز قرار است به جانبازان و معلولین خدمات ارائه دهد، به چه اجازه و حقی افراد دارای آسیب بینایی را از این حق طبیعی و مدنی خویش، محروم می‌کنید؟ آیا بهتر نیست که برای مدیریت و اداره‌ی هیات‌های ورزشی معلولین، افرادی انتخاب شوند که با دانش اولیه‌ی مرتبط با معلولیت و معلولین آشنا بوده و گروه‌های مختلف معلولین را بشناسد؟ تا نتیجه‌ی آن این نباشد که افراد دارای آسیب بینایی را جزء افراد معلول ندانند؟
آیا اختلاف دو رییس هیات و رابطه‌ی نامناسب آنها با همدیگر، قربانیی جزء حقوق همیشه تضییع شده‌ی معلولین ندارد؟
روشنتر می‌پرسم، آیا معلولین از لحاظ انسانی و اجتماعی آنقدر در سطح پایینی قرار دارند که باید برخی از پُست‌ها و موقعیت‌ها به نام معلولین و به کام مسئولین باشد؟ طوری که چنین افرادی به راحتی و بدون هیچ‌گونه ترسی از مجازات سازمانی، اجتماعی و انسانی، علایق، سلایق و مهمتر از همه منافع خویش را به حقوق مدنی و انسانی معلولین، ترجیح دهند؟
به عبارت دیگر آیا قانون جامع حمایت از حقوق معلولین آنقدر ضعیف است، که سازمان‌ها، مسئولین و افراد به راحتی هر چه تمامتر به خویش اجازه می‌دهند که حقوق معلولین را چه از لحاظ اشتغال و چه عرصه‌های دیگر اجتماعی تضییع نمایند و معلولین را از حقوق اولیه‌ی شهروندی مانند ورزش کردن محروم سازند؟
آیا سازمان ورزش و جوانان و مدیران و مسئولین این سازمان، جز حسابرسی و نظارت‌های مالی، بر هیات‌های خویش، نظارت انسانی ندارد، یا اساسا در دنیای به شدت بازاری شده‌ی امروز، مقوله‌ی ورزش نیز ماهیت و هویت اصلی خویش که همانا پرورش فضایل اخلاقی و جوانمردی در انسانها است، را از دست داده است؟
آیا ساحت انسانی آنقدر تنزل کرده است که با پول می‌توان بسیاری از انسان‌ها را خرید و مهم‌تر از آن، انسانیت را در مقابل صندلی‌های قدرت، پستها، مقام، شهرت، پول، منافع شخصی و ماندگاری در یک سازمان فروخت؟
ای مسئولانی که در مقابل حل و فصل مشکلات انسان‌ها تعهد دارید، یادتان باشد که روزهای خوش، عمر زیادی ندارند و این نظام وجدان انسانی است که مانند یک قاضی عادل، شما را در مقابل هر گونه تضییع حقوق افراد، عزابی دائمی خواهد داد.
در چنین شرایطی، جایگاه تشکل‌ها و افراد مدافع حقوق معلولین دقیقا کجاست؟ به عبارت دیگر اگر چنین تشکل‌هایی با هدف حمایت از حقوق انسانی، مدنی و اجتماعی معلولین شکل گرفته‌اند و یا اگر افرادی به نام مشاور معلولین در برخی از سازمان‌ها حضور پیدا کرده‌اند، در مقابل چنین برخوردها و رفتارهایی که حقوق افراد معلول را روز به روز تضییع می‌نمایند و متاسفانه روز به روز نیز به جای بهتر شدن، روی به وخامت می‌گذارد، دقیقا چه واکنشی نشان داده‌اند و کدام عمل مثبت را در راستای اصلاح و احقاق حقوق معلولین، صورت داده‌اند؟
آیا بهتر نیست که به جای تئوری‌پردازی و پیگیری امور صرفا در سطح گفت‌وگو و حرف، در وادی عمل نیز گامی کوچک اما واقعی بردارند؟
اگر تشکل‌ها و افرادی که مدافع حقوق معلولین هستند در نظام اداری نه چندان سالم و استاندارد ما، از قدرت لابیگری زیادی برخوردار نیستند، به نظر می‌رسد می‌توانند با رصد مشکلات معلولین و انعکاس آنها در جامعه و رسانه‌ای نمودن این مشکلات، حداقل تلاش را در دفاع از حقوق معلولین بنمایند؛ برای نمونه در جریان استخدامی آموزش و پرورش، به راحتی هر چه تمامتر، معلولین را فقط به جرم معلولیت از جریان عادلانه‌ی رقابت خارج نمودند و آنها را از دستیابی به یک شغل که ضامن شرافت و آبروی انسانی هر فرد است، محروم ساختند. این در حالی است که هیچ انجمن و فرد مدافع حقوق معلولین نیز متعرض چنین بی‌عدالتی نشد.
نقش حق‌طلبی انسان‌ها در چنین شرایطی چیست؟ به نظر می‌رسد که حق‌طلبی یک خصیصه‌ی شخصیتی باشد که به شدت تابع فاکتورهایی چون نظام تربیتی خانواده، زمینه‌های اقتصادی و اجتماعی افراد بوده و محصول قدرت انتخاب و میزان محرومیت فرد است. با عنایت به این حقیقت که معلولیت عمدتا محصول ترکیبی از فقر فرهنگی و اقتصادی می‌باشد، به نظر می‌رسد چنین زمینه‌ای اجازه‌ی رشد فضائلی چون حق‌مداری را در این افراد نداده باشد؛ ‌هرچند این مساله نمی‌تواند توجیهی برای خاموشی در مقابل ظلم‌هایی باشد که دیگران، نسبت به حقوق طبیعی معلولین روا می‌دارند.
به عبارت دیگر انسان صرف‌نظر از اینکه معلول یا سالم باشد، باید آزاده و مدافع حق خویش باشد و در چهارچوب احترام و انسانیت، حق خویش را به عنوان یک عضو از جامعه، مطالبه کند.
در پایان خاطر نشان می‌سازم که منظور از جملاتی که در ابتدای این گفتار آمده است، این نکته است که بیایید برای یک بار هم شده خود را از قید و بند یادبودهای ظاهری و شعارهای ساختگی آزاد سازیم و در تمام فصول، ماه‌ها، هفته‌ها، روزها و لحظات، به حقوق مدنی و انسانی افراد، احترام گذاشته و انسانیت و مهرورزی نسبت به همدیگر را محدود به روزهای مشخص شده در تقویم نسازیم.
بیایید تا به جنگ جهالت‌ها، تنگ نظری‌ها، نفع پرستی‌ها، خصومت‌ورزیها، حسادت‌ها و بسیاری از خصائل نکوهیده‌ی انسانی رفته و خود را به زیور شناخت صحیح، فضائل اخلاقی، انسانی و آزادی‌خواهانه بیاراییم؛ طوری که نام والای انسانیت لایق اشرف مخلوقات باشد نه ظلمی در حق سایر جانداران.

صلاح‌الدین محمدی

بررسی گویش چهاردولی

چاردولی (چرداوری) یکی از گویش‌های جنوبی زبان کردی است که از لحاظ جغرافیایی (خاستگاه زبانی) به شرق کردستان تعلق دارد. گویش‌وران این گویش در جلگه زرینه رود به مرکزیت محمودآباد (آذربایجان غربی) و در منطقه چاردولی قروه به مرکزیت دزج (استان کردستان)، در منطقه چاردولی اسد آباد (همدان) و در مناقطی از شهرستان ملایر به نام دشت شور (همدان) حظور دارند.
این گویش متعلق به ایل چاردولی است و نام این ایل منتسب به نام منطقه چردوال/ چَرداور (ایل ریزوند) استان ایلام می‌باشد یعنی اولین منطقه‌ای که چاردولی‌ها از آنجا به کوهستان‌های قروه (اسفند آباد) مهاجرت کردند. در طول تاریخ طوایف زیادی از قوم کرد از ایلام به سایر نقاط مهاجرت کرده‌اند. با توجه به اینکه ایلام گهواره تمدن و مبدا بسیاری از اقوام کرد بوده اما وجود جمعیت کم کنونی در کل استان ایلام دلیل موثقی بر مهاجرت (اختیاری یا اجباری) بسیاری از اقوام از زادگاه اصلی خود بوده است.
کوهستانهای قروه از سالها قبل محل ییلاق عشایر مناقطی از ایلام از جمله چاردولی‌ها بوده است و بخشی از چاردولی‌ها تصمیم به یک‌جا نشینی در منطقه اسفند آباد (قروه کنونی کردستان) و اطراف آن می‌گیرند.
پس از مقایسه گویش کنونی چاردولی‌ها با گویش منطقه چرداول ایلام به وجود تفاوت‌هایی پی خواهیم برد که علت آن شرح داده می‌شود.
سالها زندگی در منطقه‌ای که عشایر مختلف از دیگر ایلات کرد از اقصی نقاط کردستان بخصوص اردلانی‌ها و هورامی‌ها در آن حضور داشتند تاثیر زیادی بر گویش ایلامی (شمال ایلام) چاردولی‌ها گذاشته و هرچند ساختار و دستور زبان ثابت مانده ولی واژه‌های جدید وارد آن شده و نوع تلفظ و همچنین آهنگ سخن گفتن را دچار تغییراتی نموده است و این برخورد دو یا سه گویش از بزرگترین اقوام کرد منجر به خلق گویشی تراش‌خورده از نوع خود در زبان کردی گردیده است .
برخورد گویش ایلامی با جنوبی‌ترین گویش کردی میانی (اردلانی) همچنین منجر به خلق دو گویش دیگر گروسی و کولیایی گردیده است که با توجه به گویش مبدا تفاوتهایی میان سه گویش خلق شده می‌بینیم به طوری که مبدا گروسی‌ها مرکز و جنوب ایلام (گویش فیلی) و مبدا کولیایی‌ها منطقه ایوان (گویش ایلامی نزدیک به کلهری) بوده است.
می‌توان گفت منطقه اسفندآباد قروه محل تولد گویش نوین چاردولی است. نزدیکی به اردلانی‌ها و هورامی‌ها در ایجاد تغییرات این گویش کاملا محسوس بوده و البته این تغییرات به مرور و در مدت صدها سال شکل گرفته است.
گویش چاردولی‌های منطقه جلگه زرینه‌رود بعد از مهاجرت دوم و جدایی از چاردولی‌های اسفند آباد دچار تغییراتی اندک در نحوه ادای بعضی از واژه‌ها گردیده است و تعدادی واژه جدید هم وارد آن گردیده است (به علت تاثیر پذیری از کردی موکریانی و ترکی افشاری) ولی این تغییرات در حد تغییرات مهاجرت اول از ایلام نیست به طوری که تفاوتها به سختی قابل تشخیص است.
دلیل قرار گرفتن گویش چاردولی در دسته گویش کردی جنوبی، ارگاتیو نبودن آن است به طوری که اردلانی و دیگر گویش‌های کردی میانی (از جمله سورانی موکریانی) در این خصوص از گویش چاردولی متمایز می‌گردند. هر چند در برخورد اول شبهاهتهای بسیاری در واژه ها و نحوه بیان آنها بین چاردولی و اردلانی می یابیم ولی این در حالی است که ساختار جمله و دستور زبان متفاوت و مشابه دیگر گویشهای کردی جنوبی است .
همانطور که گفته شد ریشه گویش چاردولی به گویش ایلامی بر می‌گردد؛ ایل ریزوند منشاء چاردولی‌ها بوده که دارای گویشی نزدیک به چرداولی ایلام کنونی بوده است. هر چند گویش‌های کردی جنوبی تاحدودی تحت تاثیر فارسی و عربی قرار گرفته‌اند ولی با بررسی گویش‌ها و اقوام جدا شده از ایلام می‌توان فهمید که ساکنین قبلی دارای چه گویشی بوده‌اند.
برای بررسی و شناخت بهتر گویش چاردولی بهتر است نگاهی به دو گویش هم خانواده آن یعنی کولیایی و گروسی داشته باشیم. این سه گویش دارای مشترکات زیادی هستند از جمله:
١- هر سه دارای منشاء ایلامی هستند.
٢- هر سه در شرق کردستان و در کوهستانهای دامنه شمالی و شمال شرقی زاگرس دچار تغییرات شده و در آن مناطق بیشتر رواج داشته اند .
٣ – هر سه در شاخه کردی جنوبی دسته بندی می گردند .
۴- هر سه دارای اسکلت ایلامی و آهنگ سخن گفتن اردلانی می‌باشند .
۵- هر سه دارای ادبیات فولکلور بسیار غنی و شبیه به هم می باشند .
چنانچه به این سه گویش دقت کنیم خواهیم دید به ابتدای افعال کردی ایلامی ئه اضافه شده که ناشی از تاثیر گویش اردلانی است. (البته در گروسی ده یا د هم دیده می‌شود)
در بعضی از منابع دیده می‌شود که گروسی و یا کولیایی را جزو کردی میانی دسته بندی می‌کنند و یا حتی چاردولی را در شاخه گورانی ذکر کرده‌اند. اینچنین دسته‌بندی‌هایی بدون شناخت کامل و منشاء و ساختار این گویش‌ها بوده است. این اشتباهات ناشی از آهنگ سخن گفتن نزدیک به اردلانی و وجود وام واژه‌هایی از اردلانی در داخل این گویش‌ها بوده است. در خصوص گویش چاردولی هم چنین اشتباهاتی از سوی بزرگانی چون مرحوم مردوخ کردستانی انجام گرفته و می‌بینیم که ایشان چاردولی‌ها را از لک‌ها معرفی نموده و آنها را طایفه‌ای از لک می‌داند. در این مورد بخصوص باید گفت اساسا گویش چاردولی دارای ساختار متفاوتی نسبت به لکی می‌باشد. این واقعیت بر کسی پوشیده نیست که گویش لکی خود از غنی‌ترین و با اصالت‌ترین گویش‌های کردی است ولی چنین دسته بندی‌های غلطی بیشتر به تحریف آگاهانه و یا نا آگاهانه هویت و تاریخ یک ملت و یک قوم می‌ماند و می‌تواند آسیب زننده باشد. برای روشن شدن موضوع باید گفت که گویش لکی دارای ساختار ارگاتیو است در حالی که چاردولی اینچنین نیست. به عنوان نمونه :
چاردولی: نان خواردم
گروسی: نان خواردم
کولیایی: نان خواردم
کلهری: نان خواردم
لکی: نانم هوارد
هورامی: نانم واردن
سورانی: نانم خوارد
به راحتی می‌توان فهمید که چاردولی همانند گویش‌های هم‌خانواده خود از قوانین دستوری گویش‌های کردی جنوبی پیروی می‌کند.
البته سه گویش نامبرده دارای تفاوت‌هایی هم می‌باشند و همانطور که قبلا اشاره شد این اختلاف بیشتر مربوط به گویش مبداء و مقدار تاثیر پذیری آنها از اردلانی می‌باشد .
با توجه به اینکه مبداء چاردولی‌ها و کولیایی‌ها نزدیک به هم و هردو مربوط به شمال ایلام می‌باشند، (کولیایی‌ها مربوط به ایوان و چاردولی مربوط به چرداول) به وضوح شباهت گویش‌های آنها هم هنوز دیده می‌شود در حالی که گویش گروسی مقداری از آن دو گویش دیگر متفاوت است به دلیل اینکه گویش مبداء گروسی‌ها مرکز و جنوب ایلام (گویش فیلی) است.
هر سه گویش نقش بسیار زیادی در انتقال فرهنگ و واژه‌های کردی جنوبی به کردی اردلانی (کردی میانی) ایفا کرده‌اند که این رد پا را می‌توان به اقوام مهاجر ایلامی نسبت داد. بدون شک این اتفاق به افزایش دامنه واژه‌های کردی میانی کمک نموده است.
محدوده این سه گویش از شمال بیجار در استان کردستان تا جنوب سنقر در کرمانشاه و شمال شرقی اسدآباد در استان همدان و از غرب بهار در استان همدان تا شرق قروه در استان کردستان می‌باشد. این مناطق جزو نقاط ییلاقی زاگرس می‌باشد که این اقوام برای زندگی برگزیده‌اند.
اگرچه در خصوص چگونگی پیدایش گویش‌های شرق کردستان و از جمله چاردولی بحث گردید که چگونه گویش اردلانی (کردی میانی) بر گویش ایلامی (کردی جنوبی) تاثیر گذاشته و با وجود حفظ ساختار و دستور زبان ،آهنگ سخن گفتن را تغییر داده و این تغییرات باعث بوجود آمدن این گویش گردیده است؛ اما چنانچه بخواهیم به صورت فنی مسئله را بررسی کنیم تاثیر پذیری گویش کردی میانه بر گویش کردی جنوبی روشن بوده و مصداق آن را نیز می‌بینیم، ولی آیا این تاثیر یکطرفه بوده است؟ جواب منفی است. همانگونه که کردی میانی اردلانی بر کردی جنوبی ایلامی تاثیر گذاشته و گویش‌های چاردولی و گروسی و کولیایی را به وجود آورده، تاثیر گویش کردی جنوبی بر کردی میانه هم به خلق گویش لیلاخی انجامیده است.
گویش لیلاخی در نقطه مقابل گویش چاردولی قرار دارد، گویشی که ساختار کردی میانی دارد با وام واژه‌ها و تاثیراتی از کردی جنوبی که سوغات چاردولی‌های ایلامی بوده است.
لیلاخ منطقه‌ای کوهستانی و ییلاقی است که در نزدیکی مناطق چاردولی نشین منطقه اسفند آباد و قروه قرار دارد. برخورد گویش‌های ایلامی و اردلانی بر هر دو گویش کردی میانی و جنوبی تاثیر گذاشته است. حرف “«و» با دونقطه “ که یکی از شاخص‌های کردی جنوبی است به وفور در گویش لیلاخی دیده می‌شود. با بررسی دقیق‌تر می‌بینیم که واژه‌های مشترک بین لیلاخی و چاردولی بسیار زیاد است که این اتفاق به لطف همجواری بوده است، هر چند دستور زبان و ساختار جمله در هردو متفاوت از هم است؛ به طوریکه چاردولی غیر ارگاتیو و لیلاخی ارگاتیو است.
مسئله‌ای که باید مورد توجه قرار گیرد تاثیر پذیری گویش‌ها از هم است بدین صورت که در اثر مهاجرت اقوام، گویش اقوام مهاجر و میزبان دستخوس تغییراتی می‌گردد ولی این تغییرات هرگز در ساختار و دستور زبان اتفاق نمی‌افتد بلکه بیشتر در تلفظ و وام واژه‌ها مصداق می‌یابد.
چاردولی های اصیل در تمام مناطق از جمله ایلام، همدان، کردستان و آذربایجان غربی، خود را چرداوری به کردی (چەرداوڕی) معرفی می‌کنند. ظاهرا واژه های چاردولی، چهاردولی، چرداولی و… برداشت‌های نادرستی از واژه چَرداوری هستند.
جهت ریشه‌یابی این نام می‌بایست بررسی‌های تاریخی و زبانشناسی بر اساس واژه‌ای که خود کردهای چاردولی به کار می‌برند انجام شود نه بر اساس نام‌هایی که سایر اقوام با آن آنها را خطاب کرده‌اند.
در خصوص گویش چاردولی‌های دشت زرینه‌رود ذکر این نکته ضروری است که به دلیل متعدد بودن طوایف چاردولی، تفاوت‌های گویش کمی بین این طوایف دیده می‌شود که جهت بررسی دقیق و طایفه شناسی آنها نیاز به بررسی‌های میدانی می‌باشد.

پژوهشگر: مسعود قدری

پڕفرۆشترین کتێبه‌کان له مه‌ریوان

بۆ چیی بزانین له‌م شاره چه‌ند کۆشک و سه‌را به‌ره‌و ئاسمان به‌رز بوونه‌ته‌وه یان چه‌ند ماشینی گران قیمه‌ت له نێو شاردا هه‌ن یا له یه‌‌ک رۆژدا چه‌ند ملوین تمه‌ن پاره به که‌لوپه‌ل و خشڵی جوانکاری و خوڕازاندنه‌وه ئه‌درێت؟ پسپۆڕان و زانایآن بو هه‌ڵسه‌نگان و ناسینی هه‌ر کۆمه‌ڵگایه‌‌ک بۆ قه‌ڵه‌م به ده‌ستان و فه‌رهه‌نگ و ئه‌ده‌بی ئه‌و کۆمه‌ڵگایه ئه‌روانن. حه‌ر به‌م بۆنه‌وه به پیویستم زانی بپرسم له یه‌‌ک ساڵی ڕابردوودا تا ئیستا چه‌‌‌کتیبگه‌لیک له کتیبخانه‌کانی ئه‌م شاره زورتر فرۆشراون. کتب فرۆشه به‌ریزه‌کان به‌م جۆره وڵامی منیان داوه. کتیب فروشی قانع:
۱- تاریخ سیاسی اجتماعی ره‌زاو از عصر قاجار تا پهلوی دؤم- مختار اسلامی
۲- من داعش نیستم- فرمیسک دافعی
۳- (هه‌تۆل مه‌تۆل هه‌نارم) مریه‌‌م حسینی
۴- کانیه‌‌که‌ی به‌رماڵ- کامیل داوه‌ری
۵- جغرافیای مریوان- دکتر حسام ملکی
***
۱- کتیب فرۆشی هێژا:
۲- دیوانی ماموستا قانع
۳- دواهه‌مین هه‌ناری دنیا- به‌ختیار عه‌لی
۴- انسان در جستجوی معنا- ویکتور فرانکل، مترجم مریم میلانی
۵- حه‌سار و سه‌گه‌کانی باوکم- شێرزاد حه‌سه‌ن
۶- ملت عشق- الیف شافاک- مترجم ارسلان فسیحی
۷- دنیای سوفی- یوستین کاردر
۸- کیمیاگر- پاتو کوئیلو
۹- قلعه حیۆانات- جورج اورول
کتێب فرۆشی غزالی
۱- ژیانی پیغه‌مبه‌ری نازدار- مامۆستا هه‌رته‌لی
۲- ته‌فسیری نامی- عبدالکریم مدرس
***
کتیب فرۆشی اندیشه
۱-الحاد نوین باتلاق رنگین مراد یوسفی
۲- تفسیر نور- خرم دل
۳- ترجمه تحت اللفظی قرآن- شیخ حسن محمود هندی
***
کتیب فروشی هیرمس
۱- ملت عشق- الیف شافاک، مترجم ارسلان فسیحی
۲- من پیش از تو- جوجو مویز، مترجم، مفتاحی
۳- انسان در جستجوی معنا- ویکتور فرانکل، مترجم مریم میلانی
۴- جز از کل استیوتولتز، مترجم، پیمان خاکسار
***
کتیب فرۆشی لۆرکا-
۱- ملت عشق- الیف شافاک، مترجم ارسلان فسیحی
۲- تصرف عدوانی، مترجم، سعید مقدم
۳- نفرتی که تو می‌کاری- انجی توماس، مترجمان میلاد بابانژاد و الهه مرادی
۴- دموکراسی یا دموقراضه- سید مهدی شجاعی
کتێب فروش دانش:
– سری کتابهای عبدالمجید النجار- مترجم، زاهد ویسی
به‌ نامهای ۱- فلسفه توسعه ۲- آزادی بیان ۳- اصلاح تفکرات اسلامی ۴- تجدید تفکر اسلامی بحران آموزش در جهان معاصر و راه‌حل‌های اسلامی آن ۵- منابع معرفت در تفکر دینی و فلسفی بحران آموزش در جهان معاصر
۲- کتابهای ترجمه شده ابن قیم جوزی
۳- الحاد نوین با تلاق رنگین- مراد یوسفی
***
کتێب فروشی ڕامان:
۱- تفسیر نور- خرم دل
۲- کتابهای کودکان (متنوع)
***
ده‌س فرۆش- کاک زانیار
۱- دیوانی نالی و مه‌حوی وقانع و مه‌وله‌وی
۲- صد سال تنهایی- مارکز
۳- چهار اثر- اسکلاوشین
۴- سه‌ر چاوه‌ی ئایین- مۆده‌ررس

مختار اسلامی

سیداحسن علوی:

دولت‌ برای خروج از بحران اقتصادی نیازمند همدلی و پشتیبانی مردم است

نایب رئیس کمیسیون عمران مجلس شورای اسلامی گفت: امروز دولت برای خروج از بحران اقتصادی نیازمند همدلی، همراهی و پشتیبانی مردم است.
دولت‌ برای خروج از بحران اقتصادی نیازمند همدلی و پشتیبانی مردم است
به گزارش فارس، سیداحسن علوی در آیین افتتاح گاز روستای نگل در جمع مردم این روستا، ضمن گرامیداشت چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی اظهار کرد: تامین امنیت و آسایش و رفاه عمومی دغدغه دولت و مسؤولین جمهوری اسلامی است.
وی اظهار کرد: در دهه فجر امسال ده‌ها پروژه در استان و هزاران پروژه در کشور افتتاح شده است.
نایب رئیس کمیسیون عمران مجلس شورای اسلامی ایجاد رفاه و آسایش مردم را دغدغه مسؤولان عنوان کرد و افزود: امروز نیز شاهد افتتاح و بهره‌برداری گاز در منطقه کلاترزان هستیم.
وی یادآورشد: باید سرمایه‌گذاری را به سمت و سوی بخش خصوصی هدایت کنیم.
وی با اشاره به تحریم‌های اقتصادی گفت: برای برون‌رفت از وضعیت دشوار تحریم، دولت نیازمند همراهی و پشتیبانی مردم است.
علوی با اشاره به اینکه امروز کشور ایران در ابعاد مختلف به توسعه دست یافته است، توسعه کشور پس از انقلاب در عرصه‌های مختلف را با قبل از انقلاب غیرقابل مقایسه دانست.
وی به پتانسیل‌ها و ظرفیت‌های اقتصادی استان کردستان اشاره کرد و افزود: در سال جاری ۱.۴ میلیون تن گندم در استان برداشت شده است.
نماینده مردم شهرستان‌های سنندج، دیواندره و کامیاران در مجلس شورای اسلامی اظهار داشت: تولید محصولات کشاورزی در استان و حرکت به سمت خودکفایی قابل مقایسه با قبل از انقلاب نیست.
به گفته وی، ایران از نظر رشد دانش جزو کشورهای نخست دنیاست، از نظر انرژی ۹۰ درصد انرژی تولیدی جهان را داراست و جزو ۱۶ کشور اقتصادی دنیاست و از نظر داشتن تسلیحات در رده کشورهای دوم جهان قرار گرفته است.

سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر به «هوتن شکیبا» برای «شبی که ماه کامل شد» اهدا شد

پرواز سیمرغ سینمای ایران بر فراز کردستان

برگزیدگان سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر بعد از رقابت ۱۰ روزه، همزمان با ۲۲ بهمن ماه معرفی شدند.
به گزارش ستاد خبری سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر، مراسم اختتامیه سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر با حضور اهالی سینما، رسانه، مسئولان و مردم در مرکز همایش های برج میلاد برگزار شد.
در این مراسم که به دبیری ابراهیم داروغه زاده برگزار شد، عباس صالحی- وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و حسین انتظامی- رییس سازمان سینمایی، علی جنتی- وزیر سابق فرهنگ و ارشاد اسلامی، محمود واعظی- رئیس دفتر رئیس جمهور حضور داشتند .
جمشید مشایخی، علی نصیریان، کریستف رضاعی، سیروس الوند، اشکان رهگذر، منوچهر شهسواری، محمدحسین قاسمی، غلامرضا موسوی، هومن بهمنش، احسان رسول‌اف، نیلوفر خوش‌خلق، بهنوش طباطبایی، مهدی زمین‌پرداز، گیتی معینی، الناز شاکردوست، هوتن شکیبا، فرشته طائرپور، سیروس الوند، پوران درخشند، ریما رامین فر، محمود کلاری… از جمله مهمانان حاضر در این مراسم هستند.
محمدرضا شهیدی‌فرد مجری مراسم اختتامیه سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر با اشاره به اینکه مراسم راس ساعت آغاز شد، به همه حاضران در سالن حضور در این مراسم را خوشامد گفت.
حاضران در مراسم اختتامیه سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر با شنیدن نام علی نصیریان و جمشید مشایخی این بازیگران باسابقه را تشویق کردند.
در ادامه ابراهیم داروغه زاده دبیر سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر به روی سن حاضر شد .
سیمرغ بهترین بازیگر مرد در دست هوتن شکیبا
محمد بزرگ‌نیا برای اعطای سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد پشت تریبون قرار گرفت و جایزه این بخش را اعلام کرد.
سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد به هوتن شکیبا برای «شبی که ماه کامل شد» اهدا شد.
هوتن شکیبا پس از دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد گفت: من خیلی خوشحالم که این جایزه را گرفتم. یک خوشحالی خیلی بزرگ دارم برای اینکه خانواده‌ام بزرگ تر می شود. اول خانواده خودم که در این سال ها حامی من بودند. بعد خانواده بزرگ تئاتر که ۱۶سال از آنها یاد گرفتم و خانواده «شبی که ماه کامل شد» که همه از جان برای این فیلم سخت مایه گذاشتند و خانواده سینما که اجازه دادند عضوی از آنها باشم.
او ادامه داد: از هیات داوران ممنونم که اجازه دادید اسمم کنار نوید محمدزاده، امین حیایی، پیمان معادی و حامد بهداد باشد.
مراسم با حضور سیدعباس صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، محمود واعظی رئیس دفتر رئیس جمهور، حسین انتظامی رئیس سازمان سینمایی، ابراهیم داروغه زاده دبیر جشنواره فیلم فجر در کنار داوران روی سن ادامه یافت.

برای بهترین‌ها باید بهترین‌ها را فراهم کرد

صف‌های متعدد شایسته این مردم نیست

وارد پنجمین دهه‌ی انقلاب اسلامی شدیم؛ چهل سال از انقلاب اسلامی مردم ایران سپری شد. مردم ایران امسال هم با شرکت در راهپیمایی بیست و دوم بهمن یکبار دیگر به وطن و کشورشان ادای احترام کردند تا مشخص شود این مردم برای حفظ میهن از کاری فروگذار نیستند آنها ایران را دوست دارند و هر کس هم به ایران خدمت کند برای آنها ارزشمند و قابل احترام است .
هیچ ایرانی در طول تاریخ به بیگانه ای اجازه نداده در سرنوشت این مرز و بوم دخالت کند و رابطه احترامیز را با تمام دنیا برای مردم با فرهنگ ایران ارزشمند است . اما برخی از کارها و خدماتی که از سوی دولت مردان و مسئولان به این مردم ارائه می شود سنخیتی با شعار و نحوه ی گفتمان انقلاب ندارد . مردم ایران بارها در سخت ترین پیچ های تاریخی در دفاع از میهن و آرمان هایشان سر بلند بیرون آمده اند و با توجه به توانایی و قدرتشان کار مثبتی انجام داده اند . اما همین مردم اینک برای به دست آوردن چند کیلو گوشت یا برنج در صف های طولانی به انتظار می نشینند . این عمل در نفس خود هیچ اشکالی ندارد چون هر کاری که به رفع نیاز های مروم منجر شود قابل دفاع می باشد . اما چگونگی ارائه آن در شرایط حاضر مناسب نیست و دل ها را به درد می آورد . بعضا در برخی از نقاط سو استفاده های فروانی از این موضوع می شود یا کالای اصلی با کالای بی کیفیت و غیر قابل مصرف تعویض می شود یا با اعمال نفوذ و به قول معروف پارتی بازی عده ای خاص بیشترین نفع را از این ماجرا می برند . یا در اختصاص دادن محل های توضیح بد سلیقگی و اعمال نفوذ صورت می گیرد تا دسترسی خیلی از مردم و البته نیازمند به این کالا ها مشکل ایجاد شود . حالا که به دلیل نبود مدیریت و عدم استفاده از افراد کاردان کار به این شیوه نا متعارف رسیده و برای تامین نیازهای اولیه مردم باید چشم به کشورهای دیگر داشته باشیم لا اقل همین موضوع را با مدیریت و نظارت بیشتر انجام دهید که در این شرایط حداقلی هم به عده ای بیچاره و اغلب آسیب پذیر ظلم نشود . به قول معروف مرا به خیر تو امیدی نیست شر مرسان هرچند در مثل مناقشه نیست و از به کار بردن این مثل منظوری نهفته نمی باشد . اما می طلبد در هر کاری ابتدا ظرفیت ها و چگونگی ارائه خدمات مورد سنجش و بررسی کاملی قرار گیرد تا برای هر مطلبی مردم به درد سر نیفتند . در ضمن در این مدت کلیپ ها و مطالب بسیاری در مورد بهداشت و مرغوبیت این گوشت ها انتشار یافته و کاملا باعث شده حاشیه هایی هم به وجود بیاید . حداقل مسئولان امر در مورد چگونگی تهیه این گوشت ها توضیح جامع و شفافی بیان کنند تا آنهایی که می خواهند استفاده کنند نگرانی چندانی نداشته باشند . ما امیدواریم این روزهای سخت خیلی زودتر از آنچه تصور می کنیم تمام شود تا مردم ایران از محصولات مرغوب و تهیه شده در داخل ایران استفاده کنند. بدون آنکه در صف بایستند این مردم شایسته‌ی بهترین‌ها هستند این شعار روزنامه‌ی روژان و دست اندرکاران آن می باشد:
برای بهترین ها باید بهترین‌ها را فراهم کرد

روایتی از بمباران 28 دی سنندج؛

روزی‌که بیش از ده بار آژیر قرمز پخش شد

حسین آقا مدت زیادی نبود که داماد خانواده شده بود؛ آن روز هم قبل از برگشت به جبهه آمده بود به عموی خانمش سر بزند و برود .
در رشادت و شجاعت حسین آقا شکی نبود اما حاج حسین برای اینکه باور کنیم چه داماد تکی گیرمان آمده، مقداری پیاز داغ خاطرات جبهه و جنگ را بیشتر می‌کرد. بعد از نهار، به بهانه اینکه ساکش را در ترمینال سنندج جا گذاشته، قصد رفتن داشت. از ما اسرار به ماندن و از حسین آقا انکار تا اینکه بالاخره راضی می شود که یک روز دیرتر به یگان خدمتیش برگردد.
از خدا خواسته دوچرخه را برمی‌دارم وخودم را به ترمینال می‌رسانم. نشانی ساک حسین آقا را به مسئول انبار می‌دهم اما به هیچ عنوان حاضر به تحویل ساک نمی‌شود. با ناراحتی به خانه برمی‌گردم و طوری که حسین آقا متوجه نشود، بابا را برای تحویل گرفتن ساک، روانه ترمینال می‌کنم.
رادیوضبط قدیمی در حال پخش اخبار است که صدای گوینده اخبار قطع و صدای آژیر قرمز حمله هوایی جایگزین می‌شود . امروز بیشتر از ده بار آژیر قرمز و سفید شنیده ایم اما چون سر و صدا و بمبارانی در کار نبوده، به شنیدن آن عادت کرده‌ایم
با اینکه چند باری شهر هدف بمباران‌های گاه و بیگاه هواپیماهای رژیم بعث قرار گرفته، اما یواش یواش باورمان شده که صدام، به دلایلی قصد بمباران جدی شهر را ندارد و این هواپیماها از آسمان شهر سنندج برای عبور و بمباران شهرهای دیگر استفاده می‌کنند.
طرف رادیو می‌روم و با مشت میخواهم صدای منحوس آژیر را خاموش کنم که صدای مشت من و لرزیدن خانه با هم قاطی میشود .
صدای انفجار، خیلی مهیب‌تر از دفعه‌های قبل است. همگی به طرف در ورودی هجوم می آوریم تا خودمان را به پناهگاه کوچک زیر راه پله برسانیم. اما اینبار صدای انفجار نزدیکتر است و موج انفجار در ورودی را محکم باز و بسته می‌کند. برچسب های نواری و ضربدری روی شیشه‌ها، مانع از خورد شدن شیشه می‌شوند.
پناهگاه زیر پله‌ها همیشه بوی نفت می‌دهد و معمولا غیرقابل تحمل .
با حسین آقا سر کوچه می‌رویم.
قبلا افتخارم این بود که زودتر از بچه های محل، هواپیماهای عراقی را در آسمان پیدا می‌کردم، اما این بار هواپیماها آنقدر نزدیک هستند که خالو یوسف محله هم با عینک های ته استکانیش هواپیماها را به اهل محل نشان می دهد.
از جای جای شهر دود غلیظ به آسمان بلند است
دفعه های قبل، هواپیماها چند دقیقه ای بمباران می کردند و چند لحظه بعداز رفتنشان‌، صدای چند انفجار از دور دست شنیده می‌شد. می‌گفتند خلبان‌های عراقی از ترس صدام ، همه بمب های باقی مانده را در بیابان‌های اطراف خالی می‌کنند و بعد راهی آشیانه می‌شوند اما این بار ول کن نبودند.
هواپیماها به راحتی روی شهر آمد و شد می‌کردند و با نزدیک شدن به زمین و شکستن دیوار صوتی، رعب و وحشت ایجاد می‌کردند…
بعد از چند دقیقه صدای انفجارها تمام می‌شود یکراست سراغ دوچرخه می‌روم تا پدر را اطراف ترمینال پیدا کنم.
طرف‌های میدان نبوت در میان دود غلیظ و شلوغی، به زحمت پدر را می بینم که یک دستش، ساک حسین آقاست و دست دیگرش، دست برادر بزرگترم.
رنگ برادر مثل گچ سفید شده و هاج و واج نگاهم می‌کند.
ظاهرا وقتی با بچه ها از مدرسه (آپارتمانی‌های ادب) بیرون آمده، یکی از همکلاسی‌هایش را دیده که هنگام دویدن، با اصابت ترکش، چند قدمی را بدون سر دویده است.
قسمت بالای ساک حسین آقا هم بخاطر محافظت از سر پدر سوخته و وسایل داخل ساک را می‌شود دید.
از زنده بودن بابا و داداش که خیالم راحت می‌شود،
با دوچرخه ی خاک گرفته ،لای شیشه ها و آوار خیابانهای سنندج به سراغ اقوام و خویشان ودوستان مدرسه می روم!
دوستان و همکلاسی‌های عزیزی که بعدها فقط عکسشا ن را در گلزار بهشت محمدی پیدا کردم.
چند روز بعد ، عموها قبل ازرفتن به جبهه، برای خداحافظی با برادر بزرگتر، پیش بابا می آیند.
شیفت کاری بابا هم چند برابر شده و کارخانه پوشاک سنندج که قسمت اعظم لباس بچه های جبهه و جنگ را تامین می‌کند، شبانه روزی شده.
یک سال بعد، نویسنده هم از بزرگترها اذن می‌گیرد و در حالیکه، سیزده سال بیشتر ندارد، عازم جبهه‌های جنوب می‌شود تا جنگ به قبول قطعنامه گره بخورد.
حالا چندین سال از جنگ و آوارگی و بمباران گذشته؛ حسین آقا در شهرستان، یک مغازه کوچک را اداره می‌کند و شاید دیگر هیچ وقت خاطرات دلاوریهاش را به مشتریانش نگوید…
عموها هم هرکدام، در گوشه ای از کردستان با عوارض دوران جنگ دست و پنجه نرم می‌کنند…
کارخانه پوشاک سنندج هم چندماه بعد از جنگ ورشکست و تعطیل می‌شود و پدر و همکارهای بیچاره اش از کار، بیکار می شوند.
و نویسنده متن هم حالا طوری دست به عصا، درباره روز بیست و هشت دی سنندج می‌نویسد که خدای ناکرده، نوشته‌هاش بوی یاس و ناامیدی ندهد و تشویش اذهان عمومی قلمداد نشود.

بیست و هشت دی، یاد و خاطره دویست و بیست شهید سعادتمند بمباران وحشیانه عراق بخیر .

چاپ شده در روژان شماره ۲۵۵

اسماعیل نادری